خبری
·
روایت یک نجات
مردادماه بود و زمین خشک. وقتی ماشینی حرکت میکرد، خاک پودر میشد و چالهها پر از خاک میشدند. وقتی به داخلشان میزدیم، تازه میفهمیدیم که چاله است. همینطور میرفتیم و خاک هم از موتور بلند میشد. با خود میگفتم حتما بچهها جلو هستند و لابد عراقیها اجازه نمیدهند جلوتر بروند و منطقه را میزنند.. .
مردادماه بود و زمین خشک. وقتی ماشینی حرکت میکرد، خاک پودر میشد و چالهها پر از خاک میشدند. وقتی به داخلشان میزدیم، تازه میفهمیدیم که چاله است. همینطور میرفتیم و خاک هم از موتور بلند میشد. با خود میگفتم حتما بچهها جلو هستند و لابد عراقیها اجازه نمیدهند جلوتر بروند و منطقه را میزنند.. .
1 بازدید
منبع اصلی ↗