فناوری
·
شبکه نهادهای اجتماعی حزب الله، در تیررس حملات جریان ضد مقاومت لبنان
جریان ضد مقاومت در لبنان در تلاش برای پایان دادن به فعالیتهای نهادهای اجتماعی آموزشی و خیریه حزب الله است.
بین الملل
به گزارش گروه بینالملل خبرگزاری تسنیم، در فضای رسمی، حقوقی- سیاسی و رسانهای لبنان، مخالفت یا تقابل با حزبالله، تنها به پرونده هایی همچون خلع سلاح، رویکرد سیاسی یا نقش منطقهای این حزب محدود نمانده است. از منظر مخالفان حزبالله در لبنان، هر چیزی که پایگاه اجتماعی حامی مقاومت را تقویت کند، باعث دوام آن در مقابل فشارهای مختلف داخلی و منطقهای شود، امید را در جامعه شیعه لبنان پس از سه سال جنگ دشوار زنده نگه دارد و نشانهای از حیات و قدرت سازماندهی و اجرایی حزبالله باشد، باید هدف قرار بگیرد، تحت فشار باشد و به اتهامهای واهی تعطیل شود!
با مصوبات دولت لبنان در مرداد 1404 علیه سلاح حزبالله، روند مشروعیتزدایی از سلاح مقاومت وارد فاز تازهای شد؛ اما در کنار آن و با مرور تحولات لبنان، اکنون روند دیگری مشاهده میشود و آن نیز تمرکز بر نهادها و موسساتی است که به حزبالله یا جامعه حامی آن منتسب هستند و برنامه مخالفان داخلی و خارجی مقاومت، زیر سوال بردن مشروعیت، کارکرد یا شرایط ادامه فعالیت آنها است.
این روند را میتوان در مطالب منتشرشده در رسانههای متعددِ مخالف حزبالله در لبنان بهوضوح مشاهده کرد. از نظر مخالفان حزبالله، موسسه مالی مقاومت، نهادهای آموزشی، اجتماعی و رسانهای حزبالله به اندازه سلاح حزبالله خطرناک هستند و باید حزبالله را در یک چهارچوب واحد و کلی، محدود کرد. بدین ترتیب موسساتی مانند مدارس المهدی و المصطفی، موسسه القرضالحسن و برخی موسسات اجتماعی و خدماتی، نه صرفاً بهعنوان نهادهای مستقل در حوزه تخصصی خود، بلکه بهعنوان اجزایی از یک «شبکه نهادی» وابسته به حزبالله معرفی میشوند که باید تعطیل شوند!
در نتیجه، موسسه القرضالحسن و شبکه پمپبنزینهای الامانه در جنگ هدف حملات اسراییل قرار میگیرند، در داخل عامل پولشویی و کمک مالی به حزبالله معرفی میشوند؛ مدارس المهدی و المصطفی باید تعطیل شوند، چون وابسته به حزبالله هستند و در چارچوب عقاید ایدیولوژیک این گروه در حال تربیت سیاسی- مذهبی کودکان هستند و حتی موسسهای مانند «و تعاونوا» نیز عامل انتقال پول و نیروی انسانی در پوشش بازسازی به روستاهای جنوب لبنان معرفی میشود!
بر این اساس میتوان گفت که موضوع فشارهای سیاسی- رسمی و رسانهای اخیر در داخل لبنان، از «نقد حزبالله» به «زیر سوال بردن مشروعیت نهادهای وابسته یا منتسب به آن» گسترش یافته است. البته در این روند، نباید از نقش رسانهها و نهادهای فکری رژیم اسراییل مانند آلما یا موسسه واشنگتن در آمریکا غفلت کرد. ادبیات به اصطلاح پژوهشی و علمی ابتدا در آمریکا و اسراییل تولید میشود، سپس توسط مخالفان حزبالله در داخل مانند روزنامه ضدایرانی «ندا الوطن» و سایتهایی مانند «اساس میدیا» و تلویزیونهایی مثل MTV و LBC ترجمه و بازنشر میشود و در نهایت به دستور کار رسمی مخالفان حزبالله در لبنان، بدل میگردد.
لذا در رویکرد جدید فشار بر حزبالله، شاهد سوال، ایجاد ابهام و گزارشهای شبهامنیتی هستیم که ساختارهای اجتماعی، اقتصادی، آموزشی و خدماتی مرتبط با این گروه را هدف قرار میدهند و عامل فساد اقتصادی و سیاسی در لبنان را نهادهای حزبالله میدانند. این تغییر رویکرد اهمیت زیادی دارد؛ زیرا در صورت گسترش آن، دامنه مناقشه از یک سازمان سیاسی- نظامی به مجموعهای از نهادهای مورد استفاده در زندگی روزمره جامعهی حامی آن کشیده میشود: یعنی مدرسه، موسسه مالی، انجمن اجتماعی، رسانه، مرکز درمانی و دیگر نهادهای خدماتی.
مدارس المهدی و المصطفی؛ ورود مناقشه به حوزه آموزش
یکی از نمونههای روشن این روند، مطلب اخیر روزنامه ضدایرانی «نداء الوطن» درباره مدارس المهدی و المصطفی است. این روزنامه در مطلبی با عنوان «آیا وزارت آموزش لبنان مجوز مدارس المهدی و المصطفی را پس میگیرد؟» موضوع را از سطح نقد محتوای آموزشی یا کیفیت تدریس و آموزش در این مدارس فراتر برده و مستقیماً مسیله مجوز و نظارت دولتی بر این مدارس را مطرح کرده است. در این گزارش، نویسنده این مدارس را به ساختار اجتماعی و فکری حزبالله مرتبط میکند و مدعی است که در آنها مفاهیمی همچون «ولایت فقیه» آموزش داده میشود.
نویسنده مقاله نوشته که «ولایت فقیه به آموزش رسمی نفوذ کرده و آیا وزارت آموزش مجوز مدارس «المهدی» و «المصطفی» را لغو میکند؟» گزارش همچنین این مدارس را در کنار موسسات دیگری مانند القرضالحسن قرار میدهد و درباره ادامه فعالیت آنها تحت مجوزهای رسمی لبنان پرسش مطرح میکند. نویسنده در نهایت نوشته که آیا وزارت آموزش در دولتی که تصمیم گرفته با سلاح «حزبالله» مقابله کند، همچنان سلاح عقیدتی آن را از طریق مدارسی که لبنانیهایی وابسته به ولایت فقیه تربیت میکنند، باقی خواهد گذاشت؟
تعطیلی القرض الحسن؛ ضربه به چرخه اقتصادی مقاومت لبنان
موسسه القرض الحسن نمونه دیگری است که در سالهای اخیر به یکی از محورهای اصلی این نوع ادبیات رسانهای تبدیل شده است. مخالفان حزبالله در دولت، بانک مرکزی، رسانهها و... این موسسه را بخشی از ساختار مالی حزبالله معرفی میکنند و مدعی هستند که ساختار پولی و مالی لبنان را دچار آشوب کرده است. القرض الحسن را میتوان یکی از نمونههای مهمی دانست که در آن برچسبگذاری سیاسی، بحث حقوقی و مسیله نظارت دولتی در یکدیگر تلاقی پیدا کردهاند.
موسسه مذکور توسط اسراییل بمباران میشود چون به حزبالله و جامعه حامی آن کمک مالی میکند و تابآوری آنها را افزایش میدهد؛ در دولت لبنان به دلیل اتهاماتی مانند غیرقانونی بودن فعالیت یا فعالیت نقدی و پولشویی تحت فشار قرار میگیرد و رسانههای مخالف نیز آن را به دلایل جابهجایی پول به سود حزبالله و کمک به شیعیان هدف قرار میدهند. آن هم در کشوری که اقتصادش بر اساس پول نقد است، طبقه سیاسی فاسدی دارد و صدها بانک سالهاست تعطیل شدهاند و سپرده مشتریان را پس نمیدهند!
«وتعاونوا»: گسترش دامنه مناقشه به حوزه اجتماعی
حوزه اجتماعی و خدماتی نیز از این روند مصون نمانده است. جمعیت «وتعاونوا» از جمله موسساتی است که در فضای رسانهای لبنان درباره ارتباط آن با جامعه حامی حزبالله بحث شده است.
در 13 اکتبر 2025، انجمن «وتعاونوا» اعلام کرد که شرکت Whish Money حسابی را که برای دریافت کمکهای مالی و جمعآوری کمکهای مردمی استفاده میکرد، بسته است. این انجمن مدعی شد که مدارک لازم برای فعالسازی مجدد حساب را ارایه کرده، اما حساب همچنان بسته مانده است. انجمن این اقدام را عاملی برای اختلال در پروژههای امدادی و بازسازی، بهویژه در روستاهای مرزی جنوب لبنان، دانست.
یک روز بعد، گزارشهای رسانهای از موارد دیگری از بستن حسابهای مرتبط با افرادی که با حزبالله همکاری داشتند منتشر شد. از جمله، حسین صالح، عضو شورای روستای رامیه، اعلام کرد که Whish Money حساب او را بسته و این اقدام را به دستورالعمل شماره 170 بانک مرکزی لبنان مرتبط دانسته است. نکته مهم اینجاست که رامیه شیعهنشین است و محل فعالیت جمعیت وتعاونوا نیز مناطق آسیبدیده جنوب لبنان است که عمدتاً شیعهنشین هستند.
روزنامه معروف الاخبار در گزارش 15 اکتبر 2025، موضوع را گستردهتر از یک حساب مشخص بررسی کرده و این اقدام را در چارچوب فشارهای مالی و سیاسی علیه فعالیتهای مرتبط با جنوب لبنان و بازسازی پس از جنگ تحلیل کرده بود. گفتنی است که بانک مرکزی لبنان در ژوییه 2025 دستورالعمل شماره 170 را صادر کرد. این بخشنامه از بانکها و موسسات تحت نظارت بانک مرکزی میخواهد از تعامل مستقیم یا غیرمستقیم با نهادهای فاقد مجوز، بهویژه نهادهای قرارگرفته در فهرستهای تحریمی، خودداری کنند.
اخیرا نیز سایت This Is Beirut درباره وتعاونوا و ارتباط آن با بازگشت حزبالله به «جنوب لبنان» مطلب منتشر کرده است؛ موضوعی که نشان میدهد تمرکز این رسانه تنها بر ساختار نظامی حزب نیست و به شبکههای اجتماعی و سازمانی پیرامون آن نیز توجه دارد.
نکته جالب اینجاست که سایت مذکور توسط آنتوان صحناوی حمایت مالی میشود و این فرد، در سفر نتانیاهو به آمریکا در میز شام کنار نتانیاهو حضور داشت و روابط نزدیکی با مورگان اورتگاس (نماینده سابق آمریکا در پرونده لبنان و از حامیان ترامپ) دارد.
با توجه به مطالب گفته شده، اکنون ما با فشار نهادی به شیعیان لبنان و جامعه حامی حزبالله مواجه هستیم. در مدل جدید فشار داخلی- آمریکایی- اسراییلی به حزبالله و شیعیان، مفهوم «شبکه نهادی حزبالله» چهارچوب خوبی برای تحلیل ایجاد میکند. در این چهارچوب، مسیله فقط «قانونی بودن» یک موسسه نیست. مسیله مهمتر، تغییر تصویری است که از آن موسسه در افکار عمومی ارایه میشود: از یک مدرسه به «نهاد ایدیولوژیک»، از یک موسسه مالی به «ساختار مالی موازی»، و از یک انجمن اجتماعی به «بازوی خدماتی- مهندسی حزبالله». این همان نقطهای است که مفهوم مشروعیتزدایی از آن آغاز میشود.
چون سلاح حزبالله، هدف است؛ پس مدرسه، موسسه مالی، رسانه، موسسه خدماتی و حتی بیمارستان حزبالله نیز باید هدف باشد؛ چه بمباران، چه فشار مالی، چه هجمه قانونی- سیاسی و رسانهای. طبعاً مشروعیتزدایی الزاماً به معنای انحلال فوری یا اعلام غیرقانونی بودن یک موسسه نیست؛ بلکه میتواند از مسیر تغییر برداشت عمومی، ایجاد تردید درباره استقلال نهادی، طرح پرسش درباره منابع مالی، درخواست نظارت بیشتر و در نهایت مطالبه مداخله قانونی دولت انجام شود. روندی که با سلاح آغاز شد و اکنون به موسسه قرضالحسن، موسسه وتعاونوا و مدارس حزبالله رسیده است و در نهایت شبکه نهادی و ساختار حزبالله را هدف قرار دهد. رسانهها نیز چارچوبسازی سیاسی درباره آن موسسه از طریق تکرار، پیوند دادن و بازتعریف موسسات در یک چارچوب مشترک در دستور کار دارند.
این مسیله برای برای حزبالله اهمیت ویژهای دارد، زیرا قدرت اجتماعی یک جریان سیاسی مانند حزبالله تنها از ظرفیت نظامی یا نمایندگی پارلمانی آن ناشی نمیشود. شبکه مدارس، موسسات مالی، خدمات اجتماعی، رسانهها و نهادهای حمایتی نیز بخشی از رابطه میان یک جریان سیاسی و جامعه پیرامونی آن را شکل میدهند. بنابراین، هدف قرار گرفتن این نهادها میتواند در صورت تداوم، به معنای تلاش برای کاهش یکی از پایههای اجتماعی و سازمانی نفوذ حزب باشد. در این میان، جریانسازی رسانهای مخالفان حزبالله به صورت سیستماتیک و هماهنگ، حایز اهمیت است. وقتی چند موسسه مختلف در مطالب متعدد با یکدیگر و با حزبالله مرتبط معرفی میشوند، بهتدریج تصویری شکل میگیرد که بر اساس آن، مسیله فقط یک حزب سیاسی دارای سلاح نیست؛ بلکه با یک شبکه گسترده از نهادهای موازی مواجه هستیم.
اهداف پشت پرده آمریکا و اسراییل از حمله به موسسه «قرضالحسن»
به عنوان نکته پایانی میتوان این روند خطرناک را با این الگو توضیح داد: ابتدا پیوند یک موسسه با حزبالله برجسته میشود؛ سپس استقلال و کارکرد آن مورد سوال قرار میگیرد؛ پس از آن وضعیت قانونی، منابع مالی یا مجوزهای آن زیر ذرهبین قرار میگیرد و در نهایت، مطالبه برای اعمال نظارت یا محدودیت دولتی شکل میگیرد.
نویسنده: خسرو بهرام نژاد، کارشناس مسایل لبنان
انتهای پیام/
1 بازدید
منبع اصلی ↗