خبری ·

پاسخ به ادعای کاهش اهمیت تنگه هرمز با بستن آن/ آیا هرمز دور می‌خورد؟

برخی باز بودن هرمز را منبع قدرت ایران می‌دانند؛ اما آیا این تحلیل همه واقعیت را روایت می‌کند؟
اقتصادی به گزارش خبرنگار اقتصادی خبرگزاری تسنیم، در هفته‌های اخیر، همزمان با افزایش بحث‌ها درباره آینده تنگه هرمز، برخی تحلیلگران، کارشناسان و حتی شماری از سیاستمداران سابق و فعلی کشور، این گزاره را مطرح کرده‌اند که ارزش واقعی تنگه هرمز نه در بسته بودن، بلکه در باز بودن آن نهفته است. بر اساس این دیدگاه، اهمیت راهبردی تنگه هرمز از آنجا ناشی می‌شود که بخش قابل توجهی از انرژی، کالا و تجارت جهانی از این آبراهه عبور می‌کند و هرچه حجم مبادلات بین‌المللی از این مسیر بیشتر باشد، قدرت چانه‌زنی جمهوری اسلامی ایران نیز افزایش خواهد یافت. حامیان این تحلیل معتقدند ایجاد محدودیت یا انسداد طولانی‌مدت تنگه هرمز، هرچند ممکن است در کوتاه‌مدت شوک قیمتی در بازارهای جهانی ایجاد کند، اما در بلندمدت نتیجه‌ای معکوس خواهد داشت؛ زیرا کشورهای مصرف‌کننده انرژی و همچنین صادرکنندگان نفت را به سمت توجیه اقتصادی و سیاسی برای توسعه مسیرهای جایگزین سوق خواهد داد؛ از توسعه خطوط لوله زمینی گرفته تا ایجاد بنادر جدید و کریدورهای انتقال انرژی و کالا که در نهایت وابستگی جهان به تنگه هرمز را کاهش می‌دهد. از نگاه این گروه، قدرت این گلوگاه راهبردی زمانی حفظ می‌شود که دیگران ناگزیر به استفاده از آن باشند و اگر عبور از این مسیر پرهزینه یا غیرقابل پیش‌بینی شود، انگیزه برای دور زدن آن افزایش یافته و به مرور، مزیت ژیوپلیتیکی تنگه هرمز تضعیف خواهد شد. آیا ایران تنگه هرمز را از روی علاقه یا برای کسب درآمد بست؟ نخستین پرسشی که در بررسی این استدلال مطرح می‌شود، این است که اساساً آیا جمهوری اسلامی ایران تنگه هرمز را از روی علاقه، برای اعمال فشار اقتصادی یا با هدف کسب درآمد مسدود کرد؟ آیا دقیقاً یک ساعت پیش از آغاز تهاجم نظامی به خاک ایران، ترور رهبر شهید انقلاب، فرماندهان نظامی و شهادت 167 کودک مینابی، تنگه هرمز از سوی ایران بسته شده بود؟ اساساً آیا این ایران بود که آغازگر انسداد تنگه هرمز شد یا اقدامات متخاصمان، شرایطی را ایجاد کرد که این آبراهه عملاً با محدودیت مواجه شود؟ پاسخ به این پرسش‌ها، مبنای تحلیل را تغییر می‌دهد. واقعیت آن است که از این منظر، ایران تنگه هرمز را نه برای زورگویی به جهان، بلکه در واکنش به تهدید مستقیم تمامیت ارضی و حاکمیت ملی خود مورد استفاده قرار داده است؛ تهدیدی که از مسیر تسلیحات، تجهیزات و محموله‌هایی شکل گرفت که سال‌ها از همین آبراهه عبور کرده بودند. نکته دیگر آن است که منطق ایران برای محدودسازی تنگه هرمز، کسب درآمد نیز نبوده است. این آبراهه طی سال‌های گذشته بدون دریافت هیچ‌گونه عوارضی در اختیار تجارت جهانی قرار داشت و جمهوری اسلامی ایران نیز بخش مهمی از امنیت آن را تامین کرده بود. البته اگر این مسیر در آینده بتواند برای ایران منافعی اقتصادی نیز به همراه داشته باشد، طبیعتاً استقبال از چنین ظرفیتی امری قابل فهم است؛ اما روشن است که فلسفه استفاده ایران از این اهرم، تبدیل تنگه هرمز به یک محل درآمد یا اخذ عوارض از جهان نبوده است؛ موضوعی که برخی منتقدان با طرح این گزاره که «نباید به تنگه هرمز مانند یک عوارضی نگاه کرد» سعی در القای آن دارند. آیا تنگه هرمز واقعاً قابلیت دور زدن کامل دارد؟ پرسش دوم، مهم‌ترین بخش این بحث است؛ آیا اساساً تنگه هرمز قابلیت دور زده شدن به‌صورت کامل را دارد؟ برای پاسخ به این سوال، ابتدا باید ترکیب کالاها و حامل‌های انرژی عبوری از این آبراهه را بررسی کرد. برآوردها نشان می‌دهد حدود 30 درصد نفت جهان، 20 درصد گاز جهان، 30 درصد کودهای شیمیایی، حدود 11 درصد محصولات کشاورزی، 25 درصد آلومینیوم، 28 درصد سازه‌های فولادی، حدود 5 درصد غلات جهان و حجم عظیمی از سایر کالاها از مسیر تنگه هرمز جابه‌جا می‌شوند. بنابراین، سخن گفتن از «دور زدن تنگه هرمز» تنها به معنای یافتن مسیر جایگزین برای صادرات نفت نیست، بلکه به معنای انتقال همزمان این حجم عظیم از کالاها، کامودیتی‌ها و حامل‌های انرژی از مسیرهای دیگر است. در اینجا چند پرسش اساسی دیگر مطرح می‌شود که توجه به آن ها مخاطب را به جمع بندی قابل توجهی می رساند. نخست آنکه آیا اساساً مسیرهای جایگزین با چنین ظرفیتی امروز وجود دارند؟ دوم اینکه آیا این مسیرها توان انتقال این حجم از کالا را دارند؟ و سوم اینکه آیا می‌توان چنین حجم عظیمی از تجارت جهانی را از مسیرهای زمینی، ریلی یا جاده‌ای جابه‌جا کرد؟ پاسخ موجود به این پرسش‌ها نشان می‌دهد که اگرچه برخی مسیرهای جایگزین برای صادرات نفت وجود دارد، اما ظرفیت آنها بسیار محدودتر از نیاز واقعی بازار جهانی است. در حال حاضر خط لوله «ینبع» عربستان سعودی و خط لوله منتهی به «فجیره» امارات متحده عربی مجموعاً حدود 7 تا 8 میلیون بشکه در روز ظرفیت انتقال نفت دارند؛ این در حالی است که حدود 20 میلیون بشکه نفت روزانه از تنگه هرمز عبور می‌کند و بنابراین، حتی با استفاده کامل از این خطوط، همچنان حدود 13 میلیون بشکه نفت راهی جز عبور از تنگه هرمز نخواهد داشت. از سوی دیگر، توسعه این مسیرها نیز پروژه‌ای کوتاه‌مدت نیست. حتی در خوش‌بینانه‌ترین برآوردها، تکمیل زیرساخت‌های لازم به سرمایه‌ای در حدود 100 میلیارد دلار و حداقل 5 تا 7 سال زمان نیاز خواهد داشت. حتی با توسعه مسیرهای جایگزین، آیا کنترل ایران از بین می‌رود؟ فرض کنیم تمامی این خطوط لوله نیز توسعه پیدا کنند. آیا در صورت وقوع جنگی دیگر و اگر راهبرد ایران بار دیگر کنترل جریان صادرات نفت باشد، این مسیرهای جایگزین از دسترس ایران خارج خواهند بود؟ پاسخ به این سوال نیز از منظر نظامی و ژیوپلیتیکی مثبت است؛ به این معنا که توسعه مسیرهای جایگزین، لزوماً آنها را از دایره تاثیرگذاری ایران خارج نمی‌کند. از سوی دیگر، نباید فراموش کرد که تنگه هرمز صرفاً مسیر صادرات نفت و گاز نیست. حجم بسیار بزرگی از کالاهای تجاری، مواد اولیه، محصولات صنعتی و کالاهای مصرفی از این آبراهه عبور می‌کنند؛ کالاهایی که برخلاف نفت، امکان انتقال آنها از طریق خطوط لوله وجود ندارد. در مورد حمل‌ونقل زمینی نیز یا زیرساخت‌های لازم هنوز ایجاد نشده است یا ظرفیت شبکه‌های ریلی و جاده‌ای منطقه اساساً پاسخگوی انتقال چنین حجمی از تجارت جهانی نیست. علاوه بر این، از میان شش کشور حاشیه خلیج فارس، سه کشور اساساً مرز زمینی با خارج از منطقه ندارند و تمامی ارتباطات راهبردی آنها به مرزهای دریایی و تنگه هرمز وابسته است؛ موضوعی که خود محدودیت‌های جدی مسیرهای جایگزین را نشان می‌دهد. اگر عبور از هرمز به صفر برسد، آیا این کارت از بین می‌رود؟ یکی دیگر از استدلال‌هایی که منتقدان حفظ اهرم تنگه هرمز مطرح می‌کنند، این است که اگر عبور و مرور از این آبراهه به صفر برسد، این کارت راهبردی نیز عملاً از حیز انتفاع خارج خواهد شد. اما در پاسخ به این نقد نیز می‌توان سناریوی دیگری را بررسی کرد. حتی اگر بدبینانه‌ترین سناریو رخ دهد و عبور و مرور از تنگه هرمز به صفر برسد، نتیجه لزوماً به معنای از بین رفتن مزیت ایران نیست. در چنین شرایطی، کشوری مانند آمریکا که با هیاهوی فراوان وارد درگیری شده، نه‌تنها موفق به تحقق اهداف خود نشده، بلکه امتیازی راهبردی را در اختیار ایران قرار داده است؛ امتیازی که پیش از آن، استفاده از آن برای همه کشورهای جهان رایگان و بدون محدودیت بود. در این سناریو، علاوه بر آنکه بخش قابل توجهی از تجارت جهانی از عبور آزاد از تنگه هرمز محروم می‌شود، طرف مقابل نیز بدون دستیابی به هدف خود، ناچار به ترک منطقه خواهد شد. از سوی دیگر، اگر ایران اعلام کرده باشد که بازگشایی تنگه تنها با تصمیم و اراده جمهوری اسلامی امکان‌پذیر است و بتواند بر این موضع پایبند بماند، از منظر بازدارندگی و اعتبار بین‌المللی، جایگاه ژیوپلیتیکی کشور نیز تقویت خواهد شد. بر این اساس، به نظر می‌رسد مناقشه اصلی درباره تنگه هرمز نه بر سر اهمیت راهبردی این آبراهه، بلکه بر سر تعریف ماهیت این اهمیت است؛ اینکه قدرت هرمز صرفاً در «باز بودن» آن خلاصه می‌شود یا در «توان کنترل و مدیریت» این گلوگاه راهبردی در شرایطی که امنیت و تمامیت ارضی کشور با تهدید مستقیم مواجه شود. انتهای پیام/