خبری ·

مثنوی؛ قرآن پارسی یا کتاب ممنوعه؟/شاعری که مصداق «الّا الذین آمنوا» شد

نگاه متمایز رهبر شهید به گنجینه‌های زبان فارسی است که مثنوی را "اصول اصول اصول‌الدین" توصیف می‌کنند.
فرهنگی به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، اشعارش را "زبان بی‌زبانی" و "قرآن به زبان پهلوی" تعبیر کرده‌اند. سخن مولانا جلال‌الدین محمد بلخی از همان زمان که دیدارش با شمس تبریزی، او را از منبر فقاهت پایین کشاند و هو هو زنان به وادی عشق درآورد، بر جان شیفتگان نشسته و آتش بر نیستان وجود زده، "هر کسی از ظن خود" همراهش شده و گمشده خویش را در دریای معنای او جست‌وجو می‌کند. شاعری که به تعبیر زنده‌یاد محمدعلی اسلامی ندوشن؛ بیش از هرکس ولوله و شور در فکر ایرانی نهاده و فضای خروشانی بر او عرضه کرده که در این فضا، چون نیروی فَوَران کننده‌ای که در شاخه‌های بهاری است، معنی می‌خواهد لفظ را بشکافد؛ هنگام خواندن "مثنوی" و نیز "غزلیّات" این احساس به ما دست می‌دهد که قالبِ تن، گنجایشِ روحِ برجهنده را ندارد، و این تنها کتابی است که می‌شناسیم که چنین خاصیّتی داشته باشد. کودکی در سایه شمشیر مغول؛ هجرت از بلخ به قونیه در ششم ربیع‌الاول سال 604 هجری قمری در خانه بهاء ولد پسری دیده به جهان گشود که آتش بر همه آفاق زد و شهره خطابه و وعظ و نادره روزگار شد. جلال‌الدین محمد بلخی یا به تعبیر غربی‌ها، رومی، در روزگاری متولد شد که جهان آبستن حوادث خونباری بود. سایه حمله مغول به رهبری چنگیز خان بر شهرهای شرقی ایران فرهنگی سنگینی می‌کرد. هرج و مرج سیاسی و کشتارهای بی‌سابقه لشکریان مغول از ماوراءالنهر تا خراسان سبب شد تا بسیاری از دانشمندان و صاحبان فکر و فن و فرهنگ از دیار خود مهاجرت کرده و به بلاد دیگری رهسپار شوند. مهاجرت طولانی خانواده مولانا که در نهایت به ترکیه امروزی ختم شد، در چنین فضایی رقم خورد. خلق بزرگترین شاهنامه جهان به دستور رهبر شهید با وجود جنگ و نزاع‌های سیاسی، دوره زیست مولانا یکی از ادوار طلایی فرهنگ در تمدن اسلامی است؛ دوره رواج عرفان و تصوف که تا قرن‌ها بعد ادامه یافت و بسیاری آن را نتیجه تاثیرپذیری از شرایط سیاسی حاکم بر جامعه نیز می‌دانند. در زمانه‌ای که دنیای بیرونی در تلاطم‌های سیاسی گرفتار آمده، عارفانی چون مولانا بر آنند که دنیای درونی را از دستبرد حوادث روزگار در امان بدارند. مولانا در این دوران گذار متولد شد و پرورش یافت؛ دوره‌ای که از خراسان که مهد تمدن بود، فاصله گرفت و به سمت غرب جهان اسلام که بستر فکر و اندیشه فراهم بود، حرکت کرد. روان‌کاوی روح بشر قرن‌ها پیش از فروید و یونگ آثار مولانا، به ویژه دیوان شمس و مثنوی معنوی، از تاثیرگذارترین آثار و متون ادبیات در تفکر بشری است که محدود به زبان فارسی نمانده و توانسته در قرون متمادی بر دیگر آثار تاثیر قابل توجهی بگذارد؛ به‌طوری که آثار متعددی پس از او زیر سایه فکر و سبک او خلق شد اما هیچ‌گاه به جایگاه کارهای او نرسید. این تاثیرپذیری تنها منحصر به ادبیات کلاسیک نماند و در روزگار معاصر، با وجود همه تفاوت‌های بنیادین در سبک زندگی و باورها، نیز امتداد یافت و در آثار ایرانی و غیر ایرانی جلوه کرد. او پیش از ظهور دانش روانشناسی و دانشمندانی چون یونگ، فروید و ... به جنبه‌ها و پیچیدگی‌های روح انسان اشاره کرده و احوالات انسان را واکاوی می‌کند. بازخوانی نگاه متفاوت رهبر شهید به مولوی رهبر شهید انقلاب بارها در بیاناتشان به مولوی و جایگاه او در زبان فارسی و اندیشه اسلامی اشاره کرده و شاعران و هنرمندان را به تامل در آثار و احوال او فراخوانده‌اند. این نگاه ایشان نسبت به شاعری چون مولوی متمایز از نگاه برخی از جامعه روحانیت در گذشته است که گاه دست زدن به مثنوی را جایز نمی‌شمردند. نگاه متفاوت رهبر شهید، برگرفته از عرق و علاقه ایشان به زبان فارسی و گنجینه‌های آن است. از چنین منظری است که ایشان در وصف مولانا و دیگر بزرگان ادب فارسی در دیدار شاعران و اساتید زبان فارسی در سال 1402 فرموده‌ بودند: "شعرای ما، شعرای برجسته‌ای که حالا بعضی‌شان را اسم آوردیم، مثل ناصرخسرو، مثل نظامی گنجوی، مثل خاقانی، مثل خود مولوی، مثل سعدی، اینها به معنای واقعی کلمه مصداق همان «اِلَّا الَّذینَ آمَنوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ وَ ذَکَرُوا اللهَ کَثیرا» در آخر سوره‌ی شعراء هستند؛ [آنجا که میفرماید] که «وَ الشُّعَراءُ یَتَّبِعُهُمُ الغاوونَ * اَ لَم تَرَ [اَنَّهُم فی کُلِّ وادٍ یَهیمونَ * وَ اَنَّهُم یَقولونَ ما لا یَفعَلونَ] * اِلَّا الَّذینَ آمَنوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ وَ ذَکَرُوا اللهَ کَثیراً وَ انتَصَروا مِن بَعدِ ما ظُلِموا»؛ یعنی مصداقِ همینند؛ واقعاً این‌جوری است که شعرای بزرگ ما مصداق این هستند. این گذشته‌ ما است." حکایتی از مثنوی ویژه مسیولان! ایشان گاه در خلال بیاناتشان، به فراخور موضوع، به حکایت‌هایی از مثنوی اشاره کرده و مخاطبان، به ویژه مسیولان را به تامل در آن فرامی‌خوانند: "گمان می‌کنم یک‌وقت در نماز جمعه این داستان مولوی را نقل کرده‌ام. هر وقت این داستان به یادم می‌آید، تکان می‌خورم. در شهری از شهرهای مسلمانان، محله‌ی مسیحی‌نشینی بود و دختری از مسیحیها عاشق اسلام شده بود و رغبت به اسلام پیدا کرده بود. او به کلیسا نمی‌رفت، در مراسم دینی شرکت نمی‌کرد و پدر و مادر او درمانده بودند که با این دختر چه بکنند. موذن یا قرآن‌خوان بدصدایی پیدا شد، پدر آن دختر پول داد و گفت بیا نزدیک خانه‌ی ما اذان بگو! او هم رفت و اذان گفت. وقتی صدای نکره‌ی او بلند شد، همه‌ی مردم آن محل متوحش شدند. این دختر گفت: چه صدایی است؟ پدر پاسخ گفت: چیزی نیست، اذان مسلمانان است. دختر گفت: عجب! مسلمانان اینند؟ عشق اسلام از دلش رفت! مولوی این داستان را در کتاب مثنوی نقل می‌کند. این کتاب، کتاب پُرحکمتی است. این هم یک حکمت است که واقعیت دارد." ایشان در دیدار با ایمه جمعه، روحانیون و طلاب استان بوشهر در سال 1370 با اشاره به این حکایت فرموده‌ بودند: خدا می‌داند که از اول انقلاب، من در موارد متعددی به یاد این داستان افتاده‌ام و تنم لرزیده است. ما باید مواظب این جهت باشیم؛ مبادا آن موذن بدصدایی باشیم که دلها و عشقها و شوقها و عواطف و کششهای به اسلام را - که امروز زیاد هم هست - با عمل نسنجیده و با کار بد خودمان، تبدیل به نفرت بکنیم. این، آن چیزی است که گذشتگان ما لااقل به این شدت دچار آن نبودند؛ اما من و شما دچار آن هستیم، و من بیشتر از شما دچارم. هر کس که در این نظام فعالتر و بارزتر است، بیشتر دچار این قضیه است. باید در رفتار خودمان، در کردار خودمان، در گفتار خودمان، در سلوک خودمان مواظب باشیم که این‌طوری نشود. اصول اصول اصول الدین اما یکی از نکات جالبی که رهبر شهید درباره مثنوی و مولوی بیان فرموده‌اند، تعبیری است که ایشان در خلال صحبت با شهید مطهری به کار برده‌اند: یک بخش مهمی از شعر آیینی ما میتواند متوجه مسایل عرفانی و معنوی بشود. و این هم یک دریای عظیمی است. شعر مولوی را شما ببینید. اگر فرض کنید کسی به دیوان شمس به خاطر زبان مخصوص و حالت مخصوصش دسترسی نداشته باشد که خیلی از ماها دسترسی نداریم و اگر آن را کسی یک قدری دوردست بداند، مثنوی، مثنوی؛ که خودش میگوید: و هو اصول اصول اصول الدین. واقعاً اعتقاد من هم همین است. یک وقتی مرحوم آقای مطهری از من پرسیدند نظر شما راجع به مثنوی چیست، همین را گفتم. گفتم به نظر من مثنوی همین است که خودش گفته: و هو اصول ... . ایشان گفت کاملاً درست است، من هم عقیده‌ام همین است. البته در مورد حافظ یک مقدار با هم اختلاف عقیده داشتیم. یا در همین اواخر، این بیدل. آن دیوان عظیم، دریای عمیقی که بیدل دارد و چقدر عرفان تو این مفاهیم توحیدی و عرفانی هست - که آقای کاظمی کار خوبی روی گزیده غزلیات بیدل کردند که من مقداری از آن را تورق کردم. البته ایشان انتخاب کرده‌اند که شاید یک دهم غزلیات بیدل هم نباشد؛ لیکن به هر حال کار خوبی شده - بالاخره شعر بیدل که از لحاظ شعری در سبک هندی یکی از آن کارهای هنری پیچیده‌ی قدرتمندانه است و نشان‌دهنده‌ی مهارت اوست - حالا ممکن است خواننده از یک جاهایی به خاطر همین هنرمندیها خیلی لذت نبرد؛ اما واقعاً هنرمندانه است و استحکام شاعریِ این مرد غیر ایرانی را نشان میدهد که ظاهراً زبان مادریاش فارسی نیست – نمیدانم بیدل زبان مادری‌اش هم فارسی بوده؟ در دهلی فارسی حرف میزدند؟... بله دیگر، حالا این‌ها را بعداً شما جواب‌هایش را بدهید - ولی خوب، اینجور فارسی را خوب حرف میزند - دریای عرفان است. خوب، جای این تو این شعر امروز جوان‌های ما خالی است. انتهای پیام/