جهان ·

روایت نخستین خبرنگار جنگ از دفاع مقدس؛ دوربینی که زیر آتش جنگید

مجید شیران، نخستین خبرنگار جنگی لرستان، از حضور در شاووریه و روزهایی که دوربینش هم‌پای رزمندگان بود، سخن گفت.
استانها به گزارش خبرگزاری تسنیم از خرم‌آباد، بیش از چهار دهه از روزهایی که صدای آژیر و انفجار، زندگی مردم ایران را با جنگ گره زده بود می‌گذرد؛ سال‌هایی که دفاع از مرزهای کشور فقط در سنگرهای خط مقدم معنا پیدا نمی‌کرد و هرکس به اندازه توان خود، بخشی از بار جنگ را بر دوش می‌کشید. در آن سال‌ها، رزمندگان در میدان نبرد ایستادند، خانواده‌ها پشت جبهه ماندند، مردم پشتیبان جبهه شدند و در میان همه این نقش‌ها، گروهی نیز ماموریت دیگری بر عهده داشتند؛ ثبت آنچه در میدان جنگ می‌گذشت تا روایت رشادت‌ها، مقاومت‌ها، پیروزی‌ها و تلخی‌های جنگ به فراموشی سپرده نشود. بازخوانی این خاطرات، به‌ویژه از زبان کسانی که خود در متن حوادث حضور داشته‌اند، تنها مرور گذشته نیست؛ چراکه بسیاری از جزییات جنگ در حافظه شاهدان آن باقی مانده‌است؛ از لحظه حرکت به‌سمت جبهه و وداع با خانواده تا ساعت‌هایی که در ارتفاعات و خطوط مقدم، صدای انفجار و شلیک، فرصت فکر کردن به زمان و خستگی را از رزمندگان می‌گرفت. در این میان، روایت کسانی که هم‌زمان با رزمندگان در میدان حضور داشتند و تلاش می‌کردند آنچه را می‌بینند ثبت کنند، اهمیت دیگری دارد؛ چراکه بخش مهمی از تصویری که امروز از آن سال‌ها در اختیار داریم، حاصل تلاش همین خبرنگاران، تصویربرداران و نیروهای رسانه‌ای حاضر در جبهه است. مجید شیران یکی از همین افراد است؛ خبرنگاری که نامش با نخستین تجربه‌های خبرنگاری جنگ در لرستان گره خورده‌است. او در سال‌های دفاع مقدس، به‌صورت داوطلبانه راهی جبهه شد و در یکی از عملیات‌های مهم آن دوران حضور یافت؛ حضوری که برای یک خبرنگار، صرفاً ایستادن در حاشیه میدان نبرد نبود. شیران در گفت‌وگو با خبرنگار تسنیم از روزهایی سخن می‌گوید که خبرنگار باید با امکانات محدود آن زمان، دوربین، میکروفن و دستگاه ضبط را با خود به منطقه عملیاتی می‌برد و در شرایطی که گلوله و خمپاره در اطرافش شلیک می‌شد، آنچه را در میدان می‌گذشت ثبت می‌کرد. روایت او از حضور در ارتفاعات شاووریه، از همان جنس خاطراتی است که فاصله میان «خبرنگاری» و «حضور در جنگ» را از میان برمی‌دارد؛ جایی که او و همراهانش نیمه‌شب راهی ارتفاعات شدند و ساعت‌ها در منطقه عملیاتی ماندند. آنجا دیگر دوربین فقط یک ابزار کاری نبود؛ وسیله‌ای بود برای ثبت لحظه‌هایی که شاید اگر ثبت نمی‌شدند، بخش‌هایی از تاریخ جنگ در حافظه‌ها باقی نمی‌ماند. شیران از ساعاتی می‌گوید که زیر آتش دشمن گذشت، از گلوله‌هایی که از کنارشان عبور می‌کرد و از شرایطی که در آن خبرنگار، ناخواسته در همان موقعیتی قرار می‌گرفت که رزمندگان قرار داشتند. اما روایت مجید شیران تنها روایت یک خبرنگار از میدان جنگ نیست. زندگی او در آن سال‌ها با جبهه و جنگ به شکلی مستقیم گره خورده بود؛ چراکه هم‌زمان با سه برادر دیگرش در جبهه حضور داشت. یکی از برادرانش، حمید شیران، به شهادت رسید، سعید شیران در کسوت نظامی در جبهه حضور داشت و تورج شیران نیز از جانبازان دوران دفاع مقدس است. چهار برادر از یک خانواده، در روزهایی که رفتن به جبهه برای بسیاری از خانواده‌ها به بخشی از زندگی روزمره تبدیل شده بود، هرکدام در جایگاهی در دفاع از کشور نقش داشتند. شیران از آن روزها همچنین تصویری از رزمندگان لرستان ارایه می‌کند که در آن، فاصله‌ای میان نام‌ها و درجه‌ها وجود نداشت؛ سرباز، بسیجی، فرمانده، سرهنگ و سرتیپ، همه در میدان جنگ با یک هدف مشترک کنار یکدیگر قرار می‌گرفتند. او از فرماندهانی یاد می‌کند که در کنار نیروهایشان بودند و رزمندگانی که با وجود تفاوت جایگاه و مسیولیت، خود را از یکدیگر جدا نمی‌دانستند. برای او، این بخش از خاطرات جنگ، تصویری از همبستگی نیروهایی است که در سخت‌ترین شرایط، دفاع از خاک کشور را بر هر چیز دیگری مقدم می‌دانستند. تسنیم: چطور شد که به‌عنوان نخستین خبرنگار لرستانی جنگ، داوطلب حضور در جبهه شدید؟ شیران: داوطلب‌شدن برای حضور در جبهه، آن زمان افتخاری بود که نصیب آدم می‌شد. من اپراتور و صدابردار پخش بودم و مسیولیت نگهداری فرستنده‌های رادیویی استان را هم بر عهده داشتم؛ فرستنده‌هایی که آن زمان توانشان 10 کیلووات بود. با شروع جنگ، خبرنگاران از استان‌ها و شهرهای مختلف کشور برای پوشش عملیات‌ها به جبهه می‌رفتند. از لرستان هم مقرر شد برای مخابره عملیات‌ها و انجام مصاحبه با رزمندگان، اکیپی از صداوسیمای مرکز لرستان به جبهه جنوب اعزام شود. آن زمان مدیر مرکز لرستان آقای ارجمند بود. آمد و گفت از ما خواسته‌اند اکیپی را به جبهه بفرستیم. در واحد خبر، خانم گودرزیان اسد و آقای امینی حضور داشتند. خانم گودرزیان امکان حضور در جبهه برای تهیه گزارش را نداشت و آقای امینی هم تمایلی به رفتن نداشت. به‌همین دلیل به من پیشنهاد کردند که شما به جبهه بروید؛ کسی را نداریم و حتماً باید برای تهیه خبر تیمی اعزام کنیم. من هم داوطلب شدم. قرار شد به‌عنوان گزارشگر، همراه حسین فریدزاده به‌عنوان تصویربردار و با یک دوربین ریورسال و فرزاد علی‌محمدی به‌عنوان صدابردار، در کنار واحد سیاسی‌ایدیولوژیک به جنوب برویم. آن زمان به واحد عقیدتی‌سیاسی، سیاسی‌ایدیولوژیک می‌گفتند. زنده‌یاد کریم اسدی که ستوانیار بود، از واحد سیاسی‌ایدیولوژیک آمد دنبال ما. تجهیزات را برداشتیم و راه افتادیم. از طریق روستای پاعلم در پلدختر و دشت مورموری ایلام به شاووریه رسیدیم. قرارگاه تیپ 84 ارتش خرم‌آباد در آنجا مستقر بود. وقتی رسیدیم، زنده‌یاد سرهنگ حسن کلانتر فرمانده تیپ بود و زنده‌یاد اسکندر بیرانوند نیز معاون مقر بود. تسنیم: امکانات آن زمان برای انجام مصاحبه چگونه بود؟ در شرایط جنگی، کار با تجهیزات سخت نبود؟ شیران: تجهیزات ما یک دوربین ریورسال بود که خیلی کند کار می‌کرد و باید مرتب شارژ می‌شد. برای شارژ آن هم آقای فریدزاده، مثل شنگ قطارهای قدیم، باتری‌ها را به کمرش بسته بود. هر وقت باتری تمام می‌شد، منبع تغذیه دوربین همان باتری‌هایی بود که از قبل شارژ شده بودند. ضبط ما هم یک دستگاه مدل ناگرا بود که در اختیار آقای فرزاد علی‌محمدی قرار داشت. تسنیم: به شما گفته بودند قرار است در عملیات شرکت کنید؟ شیران: وقتی به مقر رسیدیم، به ما نگفتند قرار است عملیاتی انجام شود. برای اینکه عملیات لو نرود، گفتند می‌خواهیم برای روحیه‌دادن با رزمندگان مصاحبه کنیم. وقتی به مقر رسیدیم، از ما پذیرایی کردند و حکم ماموریتمان را به واحد سیاسی‌ایدیولوژیک تحویل دادیم. فردای همان روز، در قرارگاه تیپ 84 لشکر خرم‌آباد با تعدادی از رزمندگان مصاحبه کردیم. بعد از آن به ارتفاعات منطقه رفتیم؛ جایی که پدافند مستقر بود و با واحدهای مختلف تیپ نیز مصاحبه‌هایی انجام دادیم. فردا شب خوابیده بودیم که ناگهان صدای رفت‌وآمد در قرارگاه بالا گرفت. آمدند و ما را بیدارباش دادند. گفتند عملیات شروع شده‌است. ما هم به‌سمت ارتفاعات رفتیم. صدای رعدوبرق بلندی شنیده می‌شد؛ آن هم در مردادماه جنوب. ششم مردادماه 1360 بود. با خودم گفتم این رعدوبرق در این فصل سال و آن هم در ارتفاعاتی که کیلومترها از ما دور است، برای چیست؟ بعد متوجه شدم توپخانه در حال عملیات است. با یک اتومبیل آهو بیابان به‌سمت دامنه تپه‌ها حرکت کردیم. ساعت 2 بامداد بود که قرارگاه را ترک کردیم. پس غافلگیر شدید؟ شیران: تقریباً می‌شود گفت غافلگیر شدیم، اما چون می‌دانستیم منطقه جنگی است، آماده هر اتفاقی بودیم. وقتی به ارتفاعات رسیدیم، نخستین کسی که از تیپ دیدم، زنده‌یاد سرهنگ اسکندر بیرانوند بود که عملیات را فرماندهی می‌کرد. سرهنگ افرایی نیز از ستاد مشترک ارتش جمهوری اسلامی برای نظارت و هدایت عملیات آمده بود. این عملیات با مشارکت سپاه پاسداران خرم‌آباد، که آن زمان تیپ 57 حضرت ابوالفضل(ع) بود و به آن پاسدار رزمی می‌گفتند، و ارتش انجام شد. در بالای ارتفاعات، درست کنار دیده‌بان توپخانه، سرگرد خیرالله نوری ایستادیم. عملیات بسیار شدید بود. در بلندترین نقطه شاووریه قرار داشتیم؛ جایی که به دشت عباس و عین‌خوش مشرف بود. وقتی به خودمان آمدیم، دیدیم ساعت 4 بعدازظهر است. آن‌قدر سرمان شلوغ بود که اصلاً متوجه گذشت زمان نشدیم. آقای فریدزاده تصویربرداری می‌کرد و آقای علی‌محمدی هم صدابردار بود. گلوله‌های کالیبر کوچک از بیخ گوشمان رد می‌شد. صدایشان در فضا می‌پیچید؛ مثل زنبوری که می‌آمد و می‌رفت. همان لحظه افسر عملیات با بلندگو فریاد زد: «خبرنگار، خبرنگار، بشین، گلوله کالیبر کوچیکه داره می‌آد واستون.» عملیات با موفقیت انجام شد و وقتی پایان عملیات اعلام شد، ما هم به قرارگاه برگشتیم. تسنیم: پس لرستانی‌ها در آن عملیات خوش درخشیدند؟ شیران: بله. در کل، نقش لرستان در دوران دفاع مقدس بسیار مهم بود. اول اینکه نیروهای زیادی از رزمندگان جبهه را تغذیه می‌کردند. دوم اینکه لرستان استانی بود که پشتیبانی و تامین مایحتاج و نیازهای رزمندگان در جبهه را بر عهده داشت. همه می‌دانیم که لرها از نظر غیرت، شهامت و جنگجویی زبانزد هستند و از این نظر، لرستان در دوران دفاع مقدس نقش بسیار مهمی بر عهده داشت. تسنیم: به‌عنوان نخستین خبرنگار لرستانی حاضر در جنگ، چه احساسی داشتید؟ شیران: عشق به وطن و عشق به پیروزی در نهاد همه لرستانی‌هاست. شاید اگر من به‌عنوان خبرنگار به جبهه نمی‌رفتم، احساس تکلیف می‌کردم که به‌عنوان رزمنده در جبهه حضور داشته باشم. در همان زمان، برادرانم هم در عملیات‌ها حضور داشتند. برادرم، شهید حمید شیران، در پدافند بود و به شهادت رسید. برادر دیگرم، سرهنگ سعید شیران، افسر تیپ 84 خرم‌آباد بود. برادر دیگرم، تورج شیران، در تاسیسات پارسیلون کار می‌کرد، اما داوطلبانه به جبهه رفت و در جریان جنگ دچار نقص عضو شد و جانباز 35 درصد از ناحیه دست است. هم‌زمان ما چهار برادر در جبهه بودیم. البته حضور من نسبت به آن‌ها کوتاه‌تر بود؛ چون خبرنگار از ابتدای عملیات تا پایان عملیات در جبهه حضور دارد. ما پنجم مرداد 1360 به منطقه رفتیم و فقط پنج تا شش روز در منطقه بودیم. تسنیم: درباره عملیات فتح‌المبین بگویید؛ خاطرات آن دوران را هم ضبط کردید؟ شیران: حضور ما در عملیات شاووریه و مقدماتی فتح‌المبین کوتاه بود و بعد از آن عملیات فتح‌المبین شکل گرفت. اکیپ‌هایی از مراکز صداوسیمای دیگر، از جمله تهران، در منطقه مستقر شده بودند و عمدتاً عملیات فتح‌المبین را بیشتر ثبت کردند. عملیات فتح‌المبین، عملیات پیروزمندانه‌ای بود. این عملیات نه‌تنها در جنگ ایران و عراق، بلکه در دنیا بی‌سابقه بود. پیشروی‌ها و پیروزی‌هایی که رزمندگان در فتح‌المبین به‌دست آوردند، برای همه روشن و باعث مباهات و افتخار بود. تسنیم: خاطره خاصی از آن دوران دارید که برایتان ماندگار شده باشد؟ شیران: در مورد خاطرات جنگ، اگر از هرکسی که حتی یک روز در جبهه بوده بپرسید، می‌گوید جبهه همه‌اش خاطره است. کسانی که مدت طولانی در جبهه بودند و مرخصی نمی‌آمدند، به عشق پیروزی در آنجا ماندگار شده بودند. خاطره‌ای که برای من ماندگار شده، مربوط به زمانی است که در ارتفاعات شاووریه و پیش از انجام عملیات بودیم. ستوانیاری به‌نام حسین لاویان آنجا بود. از ما پرسید: شما نظامی هستید؟ گفتم نه. چون برای پوشش و استتار به ما لباس نظامی داده بودند. گفتم من خبرنگارم و این‌ها هم اعضای گروه تصویربرداری و صدابرداری ما هستند. اسم ما را پرسید و در دفترچه خاطراتش، با تاریخ ششم مردادماه 1363، یادداشت کرد. بیست‌وسه سال بعد، یعنی در سال 1386، از طرف بسیج دانشجویی دانشگاه علوم پزشکی لرستان به‌عنوان راوی راهیان نور برای بازدید از مناطق جنگی دعوت شدم. در مسیر برای دانشجویان توضیح می‌دادم؛ می‌گفتم اینجا دوکوهه است، مرکز مهمات بوده، اینجا چند نفر شهید شده‌اند و... همین‌طور که مسیر را ادامه می‌دادیم و مناطق را توضیح می‌دادم، به اروندکنار رسیدیم. من آنجا نرفته بودم و حال‌وهوای منطقه برایم جالب بود؛ تجربه متفاوتی بود. با بلندگو و اکو، صدای عملیات‌های جنگی، توپخانه، هواپیما و شلیک‌ها را پخش می‌کردند. کسی با بلندگوی دستی اعلام کرد: دانشجوهای دانشگاه دورود سوار اتوبوس‌ها شوند. بعد در میان اسامی گفت: خانم لاویان. این اسم برای من آشنا بود. رفتم داخل اتوبوس و پرسیدم خانم لاویان کجاست؟ وقتی پیدایش کردم، پرسیدم: من با فردی به‌نام حسین لاویان که ستوانیار ارتش بود، در ارتفاعات عین‌خوش صحبت و مصاحبه کردم. با شما نسبتی دارد؟ گفت: پدرم هستند؛ در عملیات فتح‌المبین شهید شد. این خاطره‌ای بود که سال‌ها در ذهن من مانده است. تسنیم: تفاوت جنگ با اسلحه و دیدن جنگ از پشت دوربین را چطور تجربه کردید؟ شیران: وقتی آدم به چیزی عشق داشته باشد، برای رسیدن به آن و پیروزی در راهش، خستگی دیگر معنا ندارد. حال‌وهوای ما هم در آن برهه کوتاه همین بود. حالا کسانی که سلاح در اختیار داشتند، ببینید چه حالی داشتند. سلاح جنگی با سلاح رسانه‌ای فرق دارد. سختی کار رسانه در دوره جنگ هم با امروز کاملاً متفاوت بود. امروز هر کسی یک دوربین در دست می‌گیرد و خبر تهیه می‌کند. در دوران نوجوانی و جوانی ما، وقتی با یک دوربین مثلاً یاشیکا عکس می‌گرفتیم، چه عکس خانوادگی و چه عکس مراسم، باید نگاتیو را به نمایندگی می‌دادیم تا آن را به تهران بفرستند و ظاهر کنند. اما امروز عکس در همان لحظه گرفته و منتشر می‌شود. سختی کار ما در آن زمان بیشتر متوجه تجهیزات بود. آقای حسین فریدزاده که تصویربردار بود، برای شارژ دوربین ریورسال سختی زیادی داشت. ضبط آقای علی‌محمدی که صدابردار بود نیز مدل ناگرا و سنگین بود و حمل آن دشوار بود. من راحت‌تر بودم، چون فقط میکروفن دستم بود. تسنیم: حال‌وهوای خانواده وقتی قرار شد به جبهه بروید چطور بود؟ واکنش خاصی نشان دادند؟ شیران: 32 ساله و متاهل بودم. یک دستگاه اتومبیل رنو مدل 60 را فروردین همان سال خریده بودم. پنجم مرداد که قرار شد به جبهه بروم، به همسرم گفتم: اگر شهید شدم، ماشین را در گاراژ یا جای مناسبی نگهداری کنید تا وقتی پسرم احسان بزرگ شد، آن را به او بدهید. آن زمان احسان چهار ساله بود. احسان الان مجری صداوسیمای استان است و گاهی به شوخی می‌گوید: بابا، من بزرگ شدم، ولی دیگر کسی سوار رنو نمی‌شود! رفتم و برگشتم و سعادت نداشتیم، یا قسمت نشد، شهید شوم؛ اما هر سه نفر ما مجروح شده بودیم. تسنیم: در عملیاتی که حضور داشتید، کدام شهدای لرستانی هم حضور داشتند؟ شیران: وقتی از ارتفاعات پایین آمدم، چند نفر از رزمندگان عزیز را دیدم که بعدها به شهادت رسیدند. شهید کاکاجان عالی‌نژاد یکی از آن‌ها بود که پیش از جنگ مسیولیت امنیت و حراست فرستنده رادیویی ماسور را بر عهده داشت. در دهه چهل، با امیر سرتیپ شهید شاهمراد نقدی همکلاسی بودم؛ در دبستان وصال. خانه ما در خیابان وصال، باغ دختران بود. شاهمراد یکی از همان دانش‌آموزان کوشا و فردی بسیار شریف و نجیب، از خانواده‌ای زحمتکش بود. در آن عملیات، شهامت‌های زیادی از خود نشان داد. یک سلاح ژ3 به دوش داشت و یک خدمه نیز همراه آرپی‌جی7 بود. در عملیات فتح‌المبین فرمانده بود. بعد از اینکه مجروح شد، او را به بیمارستان اهواز یا دزفول منتقل کردند. با وجود مجروحیت، با رضایت خودش دوباره در عملیات شرکت کرد. چون عملیات فتح‌المبین طولانی بود، به جبهه برگشت و همان‌جا به شهادت رسید. سرگرد اسدالله حیدری و نریمان حیدری هم در عملیات فتح‌المبین شهید شدند. عباس یوسفوند، که به او «یوسفی» می‌گفتند، یکی از رزمندگانی بود که در جبهه بسیار زبانزد بود. سرهنگ حسن‌رضا کلانتر و اسکندر بیرانوند هم فرمانده بودند، اما اصلاً ادعای فرماندهی نداشتند. همه با هم برادر بودند و یکدیگر را برادر صدا می‌کردند. در عملیات شاووریه، هنگام ترک منطقه، یک ستوان به‌نام یاقوت، اهل استان فارس، مجروح شد؛ اما بین نیروهای ما و عراقی‌ها مانده بود. همان زمان نتوانستند او را به‌سمت نیروهای خودی منتقل کنند. مدت‌ها طول کشید تا بعد از عملیات مقدماتی فتح‌المبین، پیکر او را پس از چند ماه بازگرداندند. تسنیم: مصاحبه‌ها و فیلم‌هایی که در عملیات‌ها ضبط کردید، برای استفاده به‌عنوان اسناد دوران جنگ و روایت رزمندگان لرستانی منتشر شد؟ شیران: متاسفانه بسیاری از اسناد و مدارک گرانبهایی را که در آرشیو صداوسیمای مرکز لرستان داشتیم، از دست دادیم. گفته شد به‌دلیل حجم زیاد و اشغال فضای آرشیو، بخشی از آنها از بین رفته است. مثلاً شهید نعمت‌الله سعیدی یکی از عزیزانی بود که در عملیات فتح‌المبین رشادت‌های زیادی داشت. فیلم‌های مربوط به این موضوع متاسفانه از بین رفتند. آقای فریدزاده، همکارم که اکنون در تهران ساکن است، کسالت دارد. از او خواسته‌ام پیگیر فیلم‌ها باشد. این فیلم‌ها در آرشیو شبکه دو موجود است؛ چون آن زمان در شبکه دو پخش شده بودند. درخواست من از مدیر مرکز لرستان این است که اقدامی انجام دهد تا فیلم‌ها از آرشیو شبکه دو به لرستان بازگردانده شود یا دست‌کم نسخه‌ای از آن‌ها در اختیار مرکز لرستان قرار گیرد تا بتوانیم حق شهدا را ادا کنیم. گفت‌وگو از مژگان شلکه بیرانوند انتهای پیام/