جهان
·
ماجرای خواب مادر شهید زهرا حدادعادل در لحظه اصابت موشک به بیت رهبری؛ دختربچهای را در باغی دیدم که به سمت دوید و گفت:«جنگه! میترسم»
طیبه ماهرو زاده گفت: نهم اسفند حدود ۹ و نیم صبح بود، خواب دیدم باغ بزرگی است و هر چه می خواهم آخر این باغ را ببینیم، نهایتی ندارد، سمت راستم عمارتی بود با طبقه ای زیبا. دیدم دختر بچه ای ۵ تا ۶ ساله با بلوز و شلوار سورمه ای سمت من می دود. احساس کردم بچگی های زهرا است. دوید سمت من گفت جنگه! می ترسم.
طیبه ماهرو زاده گفت: نهم اسفند حدود ۹ و نیم صبح بود، خواب دیدم باغ بزرگی است و هر چه می خواهم آخر این باغ را ببینیم، نهایتی ندارد، سمت راستم عمارتی بود با طبقه ای زیبا. دیدم دختر بچه ای ۵ تا ۶ ساله با بلوز و شلوار سورمه ای سمت من می دود. احساس کردم بچگی های زهرا است. دوید سمت من گفت جنگه! می ترسم.
0 بازدید
منبع اصلی ↗