سیاسی
·
فلسفه سیاسی آیتالله خامنهای تلفیق ایدیولوژی و عملگرایی بود
طبق فلسفه سیاسی آیتالله خامنهای، جهان به دو جبهه تقسیم میشود: جبهه حق و مستضعفان و جبهه استکبار و ظلم.
فرهنگی
خبرگزاری تسنیم، سعید شیری: درک سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران، بهویژه در سطح رهبری، بدون توجه به پیوند میان اصول ایدیولوژیک و الزامات ژیوپلیتیکی ممکن نیست. در این چارچوب، مفاهیمی همچون «موازنه منفی»، «استقلال راهبردی» و نفی سلطهپذیری، تنها شعارهای سیاسی نیستند، بلکه اجزای یک دستگاه فکری منسجم به شمار میآیند که نحوه مواجهه ایران با بحرانهای منطقهای، مداخلات قدرتهای فرامنطقهای و آرایشهای متغیر قدرت در خاورمیانه را توضیح میدهند. این رویکرد، در عین تکیه بر مبانی هویتی و ایدیولوژیک، واجد نوعی محاسبهگری واقعگرایانه نیز هست که آن را به یکی از نمونههای قابل تامل در مطالعه سیاست خارجی دولتها و نظامهای سیاسی غیرغربی بدل کرده است.
از همین منظر، بررسی نسبت میان اندیشه سیاسی آیتالله خامنهای و الگوهای کلاسیک واقعگرایی، میتواند ابعاد مهمی از منطق کنش منطقهای ایران را آشکار کند؛ منطقی که از یک سو بر بازدارندگی، امنیت شبکهای و مدیریت تهدید در بیرون از مرزها استوار است و از سوی دیگر، بر مفاهیمی مانند حمایت از مستضعفان، ضداستکبار و همبستگی تمدنی تاکید میکند. در همین زمینه، گفتوگو با آرا پوقوسیان، دکترای علوم سیاسی و مدرس ارمنستانی، فرصتی فراهم میآورد تا این الگوی فکری و سیاسی از زاویهای تحلیلی و بیرونی مورد بررسی قرار گیرد و نسبت آن با واقعگرایی سیاسی، تحولات ژیوپلیتیکی منطقه و الگوهای نوین اعمال قدرت در خاورمیانه بهتر فهم شود.
سه ستون سیاست خارجی آیتالله خامنهای
* رهبر ایران در تحلیلهای خود بر مفاهیمی چون «موازنه منفی» (موازنه قوا و نفی سلطهپذیری و سلطهجویی) و «استقلال راهبردی» تاکید دارد. تحلیل شما از رویکرد سیاسی ایشان در تعاملات پیچیده منطقهای (به ویژه در خاورمیانه) چیست و چگونه این رویکرد با واقعگرایی سیاسی (Realpolitik) کلاسیک همخوانی دارد یا از آن متمایز است؟
فلسفه سیاست خارجی رهبر معظم انقلاب اسلامی، آیتالله علی خامنهای، در واقع ترکیبی منحصربهفرد از ایدیولوژی اسلامی و پراگماتیسم سیاسی است که میتوان آن را «ریالیسم ایدیولوژیک» نامید.
سیاست منطقهای ایشان اساساً بر سه ستون اصلی استوار است: محور مقاومت، راهبرد بازدارندگی نامتقارن و ضدامپریالیسم یا خودبسندگی منطقهای.
از منظر ریالیسم سیاسی، موازنه قوا عامل کلیدی و تعیینکنندهای است که جنگ و صلح به آن وابسته است؛ زیرا ماهیت روابط بینالملل ذاتاً آنارشیک است.
.
محور مقاومت، بهعنوان مولفهای از امنیت شبکهای، هم از نظر ایدیولوژیک و هم از منظر ریالیستی و عملگرایانه اهمیت دارد. این شبکه به ایران امکان میدهد نفوذ خود را گسترش دهد و با تهدیدهای احتمالی در خارج از مرزهای خود مقابله کند؛ قابلیتی که در دنیای امروز بسیار حیاتی است.
یکی از مهمترین ویژگیهای قدرتهای متوسط و بزرگ در عصر حاضر، توانایی «اعمال قدرت» در خارج از مرزهای ملی است؛ قابلیتی که ایران توانسته از طریق محور مقاومت به آن دست یابد.
بازدارندگی نامتقارن؛ پاسخ ایران به شکاف فناوری
موضوع مهم دیگر، راهبرد بازدارندگی نامتقارن است که بهویژه در جریان تحولات نظامی اخیر، بهروشنی نمایان شد. این راهبرد بخشی از یک سیاست عملگرایانه است که از منظر ریالیسم سیاسی کاملاً قابل توجیه است؛ زیرا وظیفه بنیادین هر دولت، حفاظت از منافع ملی است.
بر کسی پوشیده نیست که تحریمهای اقتصادی و تلاش برای منزوی کردن ایران و محروم ساختن آن از دسترسی به پیشرفتهای علمی و فناوری جهانی، موجب شده است که ایران در حوزه اقتصاد و فناوریهای کلاسیک نظامی، نسبت به رقبای خود با محدودیتهایی روبهرو باشد.
بر کسی پوشیده نیست که تحریمهای اقتصادی و تلاش برای منزوی کردن ایران و محروم ساختن آن از دسترسی به پیشرفتهای علمی و فناوری جهانی، موجب شده است که ایران در حوزه اقتصاد و فناوریهای کلاسیک نظامی، نسبت به رقبای خود با محدودیتهایی روبهرو باشد.
با این حال، این شکاف فناوری تا حد زیادی از طریق راهبرد بازدارندگی نامتقارن جبران شده است. ایران توانسته برنامه موشکی، فناوری پهپادی و توانمندیهای سایبری خود را به گونهای توسعه دهد که برای مدیریت جنگهای مدرن نقشی کلیدی ایفا میکنند.
این دستاوردها امکان ایجاد بازدارندگی موثر را برای ایران فراهم کردهاند؛ موضوعی که همانگونه که اشاره کردم، در جریان تحولات و عملیاتهای نظامی اخیر بهوضوح قابل مشاهده بود.
سومین ستون این فلسفه سیاسی، که به باور من از اهمیت ویژهای برخوردار است، مفهوم ضدامپریالیسم و خودبسندگی منطقهای است؛ مفهومی که ماهیتی دوگانه، یعنی ایدیولوژیک و ریالیستی، دارد.
بر اساس این دیدگاه، امنیت منطقه خاورمیانه باید منحصراً توسط کشورهای منطقه تامین شود. ازاینرو، تلاش برای خروج نیروهای بیگانه از منطقه، در عین حال، یک محاسبه پراگماتیک نیز به شمار میرود؛ زیرا بازیگران منطقهای باید به سمت استقلال و خودکفایی بیشتر حرکت کنند.
این رویکرد از منافع بنیادین بازیگران اصلی منطقه ناشی میشود. با این حال، خاورمیانه به دلیل اهمیت ژیوپلیتیکی خود، همواره در کانون توجه قدرتهای بزرگ قرار داشته است؛ از همین رو، خروج کامل آنها از منطقه، سناریویی پیچیده و دشوار به نظر میرسد.
از این منظر، راهبرد همسویی منافع میتواند زمینه را برای کاهش هرچه بیشتر حضور و مداخله قدرتهای خارجی در منطقه فراهم سازد.
در هر صورت، درک فرصتهایی که فناوریهای نوین در اختیار قدرتها قرار میدهند، از اهمیت بالایی برخوردار است. این فناوریها به دولتها امکان میدهند حتی بدون حضور فیزیکی در یک منطقه، از درون قلمرو خود نیز توانایی اعمال قدرت داشته باشند.
این تحول میتواند بهتدریج نگهداری پایگاههای نظامی پرهزینه در مناطق مختلف را کماهمیتتر کرده و در مقابل، توسعه موشکهای دوربرد و سایر فناوریهای نوین را در اولویت قرار دهد؛ روندی که امروز نیز بهروشنی شاهد آن هستیم.
دقیقاً در همین نقطه است که ریالیسم سیاسی آیتالله خامنهای با ریالیسم ایدیولوژیک پیوند میخورد؛ به این معنا که در کنار حمایت از همبستگی اسلامی، پیوندهای تمدنی با کشورهای وارث تمدنهای کهن نیز تقویت میشود.
کشورهایی مانند چین، ارمنستان و هند. همچنین، با گسترش همکاریهای راهبردی با روسیه، شاهد حرکت سیاست خارجی ایران به سوی نوعی ریالیسم ایدیولوژیک هستیم؛ رویکردی که برای تقویت تابآوری ملی از اهمیت بسزایی برخوردار است.
با این حال، به اعتقاد من، مهمترین تفاوت این رویکرد با ریالیسم کلاسیک در این است که در ریالیسم کلاسیک، دولتها صرفاً بازیگرانی عقلانی هستند که نه دوست دایمی دارند و نه دشمن دایمی.
جبههی حق و جبههی استکتبار
اما در فلسفه سیاسی آیتالله خامنهای، جهان به دو جبهه تقسیم میشود: جبهه حق و مستضعفان از یک سو، و جبهه استکبار و ظالمان از سوی دیگر.
به این ترتیب، ما در اینجا نهتنها با یک تقابل ایدیولوژیک، بلکه با نوعی تقابل تمدنی و ارزشی نیز روبهرو هستیم. با این حال، همانگونه که اشاره کردم، در سالهای اخیر این رویکرد در عرصه عمل نیز دچار تحول و تکامل شده است.
به بیان دیگر، فلسفه سیاسی جمهوری اسلامی ایران به سمت نوعی ریالیسم پراگماتیک حرکت کرده است؛ رویکردی که از منظر سیاسی کاملاً قابل توجیه است. این رویکرد نتایج خود را نشان داده و بهویژه در دو تا سه سال اخیر، کارآمدی مسیر سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران را بهخوبی به اثبات رسانده است.
اقتصاد درونزا؛ پیششرط امنیت و اقتدار ملی
* در نگرش رهبر ایران، امنیت نظامی و استقلال اقتصادی به صورت پیوسته تعریف میشوند. ایشان معتقدند که بدون یک اقتصاد درونزا، اقتدار نظامی نیز در بلندمدت آسیبپذیر خواهد بود. از نظر شما، مدلِ «امنیتِ پایدار» که از سوی ایشان دنبال میشود و متاسفانه چه درسی برای کشورهای در حال توسعه دارد که میخواهند ضمن حفظ استقلال سیاسی، در برابر فشارهای اقتصادیِ سیستماتیک تابآور باشند
از منظر قدرت ملیِ همهجانبه، اقتصاد و امنیت نظامی بهگونهای جداییناپذیر به یکدیگر پیوند خوردهاند. در چارچوب امنیت جامع دولتهای مدرن، دستیابی به ثبات و امنیت پایدار بدون «خودکفایی اقتصادی و فناوری» امکانپذیر نیست.
همانگونه که پیشتر اشاره کردم، از منظر ریالیسم سیاسی، تحقق کارکرد اصلی دولت، یعنی «تامین منافع ملی»، از بالاترین درجه اهمیت برخوردار است.
میدانیم که نظریهپردازان ایدیالیسم لیبرال، نظریه «وابستگی متقابل جهانی»، بهویژه در حوزه اقتصاد، را مطرح کردند. آنان سالها تلاش کردند الگویی از وابستگی متقابل ایجاد کنند که جنگ را «غیرعقلانی» و در نتیجه بیمعنا جلوه دهد. در این الگو، قرار بود ابزارهای اقتصادی و مالی جایگزین ابزارهای نظامی شوند و به مهمترین ابزار اعمال قدرت تبدیل گردند. روشن است که در چنین شرایطی، اقتصادهای بزرگ بر اقتصادهای کوچک سلطه پیدا میکردند.
اما تاریخ بارها نشان داده است که این رویکرد با ناکامی روبهرو شده است؛ زیرا ماهیت روابط بینالملل بر ریالیسم سیاسی استوار است؛ جایی که منافع اقتصادی و مالی، در بسیاری از موارد، در برابر «منافع سیاسی و تمدنی» در اولویت دوم قرار میگیرند.
این واقعیت را بارها، بهویژه در منطقه خود، مشاهده کردهایم. ملتهایی مانند ایران، ارمنستان، چین، هند و دیگر وارثان تمدنهای کهن، بهسادگی در چارچوبهای لیبرالی نمیگنجند و تاریخ نیز گواه این واقعیت است.
از این رو، دیدگاه رهبر معظم انقلاب اسلامی، آیتالله خامنهای، درباره قدرت ملیِ همهجانبه، با نظریههای نوین علوم سیاسی همخوانی قابلتوجهی دارد.
در این چارچوب، مطمینترین مسیر برای حفظ استقلال سیاسی، «خودکفایی اقتصادی» بر پایه توسعه «ظرفیتهای علمی بومی» است.
تحولات نظامی اخیر و همچنین سالهای تحریم و فشار حداکثری علیه ایران، بهخوبی نشان داد که خودکفایی اقتصادی و علمی تا چه اندازه برای حفظ توان دفاعی و قابلیت «اعمال قدرت» اهمیت حیاتی دارد؛ زیرا بدون استقلال در حوزههای اقتصادی، علمی و فناوری، حفظ توانایی برای مدیریت و تداوم جنگهای طولانیمدت امکانپذیر نیست. شاید بتوان در کوتاهمدت وارد یک درگیری نظامی شد، اما ادامه آن در بلندمدت بدون چنین زیرساختهایی ممکن نخواهد بود.
تحولات نظامی اخیر و همچنین سالهای تحریم و فشار حداکثری علیه ایران، بهخوبی نشان داد که خودکفایی اقتصادی و علمی تا چه اندازه برای حفظ توان دفاعی و قابلیت «اعمال قدرت» اهمیت حیاتی دارد.
تحولات نظامی اخیر نشان داد طرفی که بتواند بیشترین میزان استقامت، تابآوری و پایداری را از خود نشان دهد، در نهایت پیروز میدان خواهد بود. از این منظر، من معتقدم که راهبرد و فلسفه سیاسی آیتالله خامنهای، رویکردی واقعبینانه، منسجم و از منظر نظری و عملی کاملاً قابل دفاع است.
انتهای پیام/
0 بازدید
منبع اصلی ↗