اقتصادی ·

نبرد تمدن‌ها در تنگه هرمز

نبرد تنگه هرمز، فقط بر سر نفت نیست؛ بلکه نبردی بین دو روایت ابرقدرتها و کشورهایی با هویت مستقل است.
بین الملل به گزارش گروه بین‌الملل خبرگزاری تسنیم، نبردی که امروز در آب‌های نیلگون خلیج فارس جریان دارد، در ظاهر نبرد بر سر یک آبراه تجاری و صادرات نفت است. اما در لایه‌ای عمیق‌تر، تنگه هرمز به صحنه یک «کارزار تمدنی» تبدیل شده است، تقابل میان «نظم جهانی غربی» که قواعد آن را آمریکا نوشته، و یک «نظم مستقل» که جمهوری اسلامی ایران نمایندگی آن را بر عهده دارد. اینجا دیگر فقط موشک و ناو با هم درگیر نیستند؛ بلکه دو تعریف از تاریخ، هویت و حاکمیت در برابر هم صف‌آرایی کرده‌اند. از پایان جنگ جهانی دوم به این سو، ایالات متحده آمریکا نه تنها یک قدرت، که معمار و ضامن یک «نظم جهانی» شد. از مهم‌ترین مولفه‌های نظم مورد حمایت آمریکا، آزادی کشتیرانی و تجارت بین‌الملل (به زعم خودش)، امنیت انرژی با محوریت نفت خلیج فارس، و تقدم ارزش‌های لیبرال-سکولار غربی بر سایر نظام‌های معنایی است. در این نظم، غرب آسیا به عنوان انبار سوخت موتور اقتصاد غرب تعریف شده بود و امنیت آن خط قرمز واشنگتن بود. تنگه هرمز، به عنوان قلب این شاهراه حیاتی، مهمترین نقطه ژیواستراتژیک این نقشه بود و اعتقاد آمریکا همواره این بود که «هر قدرتی که بخواهد نظم این آبراه را برهم بزند، با پاسخ قاطع روبه‌رو خواهد شد.» اما این نظم ساخته غرب، یک نقطه ضعف بنیادین داشت، تمام قواعد آن را غرب نوشته بود و «دیگریِ غیرغربی» یا باید آن را می‌پذیرفت، یا به عنوان «برهم‌زننده نظم» طرد می‌شد. اینجا بود که سامویل هانتینگتون، نظریه‌پرداز آمریکایی، در دهه 1990 نظریه «برخورد تمدن‌ها» را مطرح و اذعان داشت که منبع درگیری‌های آینده، نه ایدیولوژی، که هویت‌های فرهنگی و تمدنی خواهد بود. او از تمدن اسلامی به‌عنوان یکی از مهم‌ترین کانون‌های اصطکاک با تمدن غرب یاد کرد و نوشت مرزهای جهان اسلام، خونبارترین خطوط گسل تمدنی خواهند بود. آنچه هانتینگتون پیش‌بینی نکرده بود، این بود که بزرگ‌ترین چالش علیه نظم تمدنی غرب، نه از سوی یک «تمدن یکپارچه اسلامی»، که از سوی یک ملت با هویتی مستقل و برگرفته از انقلابی دینی رقم خواهد خورد. بزرگ‌ترین ناکامی نظم جهانی غرب در خاورمیانه، با وقوع انقلاب اسلامی ایران در سال 1979 رقم خورد. تا پیش از آن، ایرانِ تحت حکومت پهلوی، یکی از مهره‌های کلیدی این پازل بود: ژاندارم منطقه، ضامن امنیت تنگه هرمز و واردکننده بزرگ کالا و تسلیحات غربی. اما انقلاب اسلامی، این مهره را از صفحه شطرنج غرب بیرون کشید. امام خمینی (ره) با شعار «نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی»، اساساً منطق حاکم بر نظام دوقطبی و سپس تک‌قطبی جهانی را به چالش کشید. این تغییر چارچوب، درست در نقطه مقابل تحلیل هانتینگتون از «بلوک تمدنی یکپارچه اسلامی» قرار می‌گیرد. ایران پس از انقلاب، هم‌زمان با آمریکا و اسراییل در تقابل بود و با عربستان سعودیِ وهابی رقابت ایدیولوژیک داشت؛ با صدامِ بعثی (که مورد حمایت غرب و شرق و عرب بود) در جنگ هشت‌ساله قرار گرفت و از جنبش‌های استقلال‌طلب در سراسر جهان حمایت کرد. ایرانِ پس از انقلاب نشان داد که «تمدن» الزاماً یک بلوک جغرافیایی-دینی نیست؛ بلکه می‌تواند یک «الگوی مستقل سیاسی-معرفتی» باشد که بر پایه خودباوری و بازتعریف هویت ملی-دینی شکل گرفته است. انقلاب اسلامی، تیوریزه کردن «استقلال فکری از غرب» در ذهن مردم ایران و ایجاد یک «هویت مستقل» بود که دیگر نیازی به تایید واشنگتن نداشت. حال، در سال2026، تنگه هرمز به نقطه جوش این تقابل تاریخی تبدیل شده است. غرب می‌گوید اینجا «آزادی کشتیرانی» و «امنیت انرژی جهانی» در خطر است؛ یعنی همان قواعدی که خودش نوشته، خودش تضمین می‌کند و خودش قاضی آن است. ایران اما می‌گوید: این تنگه، آب راه حیاتی ماست، بخشی از امنیت ملی و حاکمیت ما محسوب می‌شود و ما اجازه نمی‌دهیم امنیت خودمان فدای تعریف شما از «نظم» شود. آنچه در سطح نظامی، یک «جنگ کلاسیک و ژیوپلیتیک» بر سر کنترل یک آبراه است، در لایه روایی به یک «نمایش تمدنی» تبدیل شده: تقابل «غربِ مدافع نظمِ کهن» با «ایرانِ مدافع حق تعیین سرنوشت مستقل.» درست در همین جاست که تفاوت بنیادین رویکرد ایران با بسیاری از کشورهای عربی منطقه آشکار می‌شود. این کشورها، از قطر و کویت گرفته تا امارات و بحرین، گرچه به لحاظ فرهنگی و دینی اشتراکات فراوانی با ایران دارند، اما هویت سیاسی و امنیتی خود را کماکان در درون همان پازل «نظم آمریکایی» تعریف می‌کنند. پایگاه‌های نظامی آمریکا بر خاک آنان مستقر است، اقتصادشان به ثبات دلار و تجارت غربی گره خورده و امنیت رژیم‌هایشان در گرو چتر حمایتی واشنگتن است. کشورهای مزبور برخلاف ایران، هنوز به آن مرحله از خودباوری و استقلال‌خواهی نرسیده‌اند که حاضر شوند هزینه گسست از فیلمنامه غرب را بپردازند؛ یا قادر به پرداخت آن باشند. اینجاست که پیش‌بینی هانتینگتون درباره «همبستگی تمدنی جهان اسلام علیه غرب» فرو می‌ریزد؛ چراکه بخش بزرگی از جهان اسلام، خود را در اردوگاه تمدنی رقیب (نظم تحت رهبری آمریکا) تعریف کرده است. کارنامه 36 ساله رهبر شهید الگویی برای تمدن‌سازی اسلامی است تشییع تاریخی در عراق؛ نقطه عطف تحولات منطقه و نویدبخش ظهور تمدن نوین اسلامی اینجاست که نمایش تمدنی تنگه هرمز شکل نهایی خود را می‌یابد: در یک سوی آبراه، قدرتی ایستاده که شعارش «پایان نظم کهنه و تولد قواعد جدید» است و در سوی دیگر، ایتلافی به رهبری آمریکا با حضور کشورهای عربی که بقای خود را در حفظ همان نظم کهنه می‌بینند. نبرد تنگه هرمز، فقط بر سر نفت نیست؛ نبرد بر سر این است که کدام روایت از «نظم» مشروعیت دارد: روایتی که قدرت‌های بزرگ می‌سازند، یا روایتی که ملت‌های مستقل بر اساس منافع و هویت خود طلب می‌کنند. جمع‌بندی: آنچه امروز در تنگه هرمز می‌گذرد، بسیار فراتر از یک جنگ کلاسیک دریایی است. این صحنه، یک نقطه عطف در تاریخ نظم جهانی پس از جنگ جهانی دوم است؛ جایی که یک قدرت منطقه‌ای، با اتکا به یک انقلاب فکری و هویتی، جرات یافته است قواعد بازی را نه از موضع یک بازیگر حاشیه‌ای، که از موضع یک «فیلمنامه‌نویس مستقل» به چالش بکشد. ایران می‌گوید جهان تغییر کرده، قواعد قدیمی منسوخ شده‌اند و نظم آینده را نه در واشنگتن، که در پایتخت‌های مستقل خواهند نوشت. درست در همین نقطه است که مرز میان یک «بحران ژیوپلیتیک» و یک «نبرد تمدنی» ترسیم می‌شود. نبردی که نتیجه آن، سرنوشت نه فقط یک آبراه، که سرنوشت یک نظم جهانی را رقم خواهد زد. نویسنده: پوریا لوایی، کارشناس حوزه بین‌الملل انتهای پیام/