سیاسی ·

تثبیت انگاره‌های قدرت؛ تحلیل راهبردی مرزبندی موضوعی در دکترین دیپلماسی ایران

مقدمه: بازخوانی منطقِ «میدان» در جغرافیای «دیپلماسی»
✍️دکتر مهدی میری مقدمه: بازخوانی منطقِ «میدان» در جغرافیای «دیپلماسی» در ادبیات کلاسیک روابط بین‌الملل، دیپلماسی همواره به عنوان تداوم سیاست با ابزارهای دیگر تعریف شده است؛ اما در جهان معاصر و به ویژه در منطقه غرب آسیا، این پیوند میان «توانمندی سخت» و «کنشگری نرم» به چنان پیچیدگی‌ای رسیده است که نمی‌توان یکی را بدون دیگری به درستی تحلیل کرد. تجربه مذاکرات طولانی‌مدت ایران در دهه‌های اخیر نشان می‌دهد که چالش اصلی، نه صرفاً در تکنیک‌های چانه‌زنی پشت میز مذاکره، بلکه در تثبیت «قواعد بازی» و تعیین مرزهای نفوذ ناپذیر در حوزه‌های حاکمیتی بوده است. آنچه امروزه می توان به عنوان دستاورد راهبردی میان میدان و دیپلماسی شناخت، موفقیت در تثبیت خطوط قرمزی است که مانع از تسریِ منطق مذاکره به حوزه‌های بنیادین امنیت ملی شده است. این یادداشت به بررسی ابعاد مختلف این تثبیت و اثرات آن بر بازدارندگی ملی می‌پردازد. ۱. تفکیک موضوعی؛ سد راهِ راهبرد «مذاکرات زنجیره‌ای» یکی از الگوهای رفتاری قدرت‌های جهانی در مواجهه با کشورهای در حال توسعه، استفاده از راهبرد «تسری» است؛ به این معنا که با گشودن یک پرونده (مانند پرونده هسته‌ای)، تلاش می‌کنند مطالبات خود را به سایر حوزه‌های قدرت ملی (مانند توان دفاعی و نفوذ منطقه‌ای) گسترش دهند. شکست این راهبرد در سال‌های اخیر، نقطه عطفی در تاریخ دیپلماسی ایران است. ایران با ایستادگی بر تفکیک موضوعی، اجازه نداد که پرونده هسته‌ای به عنوان یک «شاه‌کلید» برای باز کردن درهای قلعه‌های دفاعی کشور عمل کند. این تفکیک، نه یک لجبازی دیپلماتیک، بلکه یک ضرورت راهبردی برای جلوگیری از تهی‌سازی قدرت ملی در فرآیندهای فرسایشی مذاکره بود.