خبری ·

میزگرد «آسباد»

گفت‌وگو با بازیگران سریال «آسباد» به مسیله تمرکز فرصت‌های هنری در تهران و سرنوشت استعدادهای بومی رسید.
فرهنگی خبرگزاری تسنیم- مجتبی برزگر: سریال «آسباد» به تهیه‌کنندگی سیدمهدی هاشمی و محمدحسین غفرانی، کارگردانی محمدرضا معینی و نویسندگی فرهاد نقدعلی، از 22 شهریورماه پخش خود را از شبکه یک سیما آغاز کرد. این مجموعه 24 قسمتی، داستانش را در روستای «ملک‌آباد» در سیستان‌وبلوچستان روایت می‌کند؛ روایتی که از مرگ مشکوک شیردل‌خان، بزرگ خیرخواه و محبوب روستا، آغاز می‌شود و با حضور روح او در میان مردم، به ماجرایی درباره کلاهبرداری، دفینه، میراث فرهنگی و روابط اجتماعی می‌رسد. اما اهمیت «آسباد» فقط به قصه متفاوت آن یا انتخاب فضای ماورایی برای روایت داستان محدود نمی‌شود. این مجموعه در منطقه‌ای ساخته شده که معمولاً سهم کمتری از تولیدات نمایشی سراسری دارد و در کنار بازیگران شناخته‌شده، از ظرفیت هنرمندان بومی نیز استفاده کرده است. همین موضوع، بحث مهم‌تری را پیش می‌کشد: آیا عدالت فرهنگی صرفاً با بردن دوربین به شهرستان‌ها محقق می‌شود یا باید فرصت‌های حرفه‌ای، امکان دیده‌شدن و مسیر رشد هنرمندان آن مناطق نیز فراهم شود؟ در میزگردی با حضور بهرنگ ملک‌محمدی، مدیر گروه اجتماعی سیمافیلم، سیامک صفری و حسام خلیل‌نژاد، بازیگران سریال، محمدحسین غفرانی، تهیه‌کننده، و حسنا قبادی، بازیگر «آسباد»، درباره تجربه تولید این مجموعه، دشواری‌های ساخت سریال در فاصله‌ای دور از تهران، ضرورت توجه به فرهنگ بومی و موانع پیش روی استعدادهای شهرستانی گفت‌وگو کردیم. از یک روح ماجراجو تا قصه‌ای درباره مردم یک منطقه * آقای صفری، شیردل‌خان حتی بعد از مرگ هم دست از ماجراجویی برنمی‌دارد. جذابیت بازی در شخصیتی که مرگ پایان کارش نیست، برای شما چه بود؟ سیامک صفری، بازیگر: فضای کلی مجموعه برایم جذاب بود. وقتی فیلمنامه را می‌خواندم، ایده آدم‌هایی که بعد از مرگ هم به زندگی و دغدغه‌های باقی‌مانده‌شان تعلق دارند، توجهم را جلب کرد. شیردل‌خان، که از بزرگان و خیرخواهان روستاست، بعد از مرگ هم پیگیر اتفاقات و مشکلات منطقه خودش می‌ماند. این ویژگی برایم جذاب بود؛ اینکه روح یک آدم همچنان درگیر مسایل و دغدغه‌هایی باشد که روی زمین باقی مانده‌اند. * چطور میان وجه طنزآمیز ماجرا و جنبه عاطفی و انسانی شیردل‌خان تعادل برقرار کردید؟ این شخصیت باید هم موقعیت‌های طنزآمیز داشته باشد و هم باورپذیر بماند. تجربه شما در ایفای نقش‌های خاکستری و شخصیت‌هایی که در مرز چند ویژگی متفاوت قرار می‌گیرند، چقدر به این نقش کمک کرد؟ سیامک صفری بازیگر: من در مواجهه با این مسیله، بیشتر به حسّ و درکم از موقعیت‌ها اعتماد کردم. موضوعی که می‌گویید، واقعاً مرز باریکی دارد؛ کافی است کمی از این طرف یا آن طرف بروید تا همه‌چیز از دست برود و باورپذیری شخصیت آسیب ببیند. به‌خصوص که با آدم‌هایی روبه‌رو بودیم که شخصیت‌های روزمره و قابل‌لمسی داشتند و باید آن‌ها را می‌فهمیدیم و باور می‌کردیم. انگیزه سیامک صفری برای بازی در سریال «آسباد» *‌آقای صفری، برخی بازیگران برای حضور در سریال‌های تلویزیونی ملاحظه دارند؛ به‌ویژه وقتی پروژه در منطقه‌ای دور از تهران ساخته می‌شود و دستمزدها نیز با برخی تولیدات شبکه نمایش خانگی قابل‌مقایسه نیست. چه چیزی شما را به حضور در «آسباد» ترغیب کرد؟ سیامک صفری بازیگر: وقتی افشین علیزاده، فیلمبردار کار، به من گفت پروژه‌ای در سیستان‌وبلوچستان در دست تولید است، از او خواستم که حتماً من را هم در نظر بگیرد. من آن منطقه را دوست داشتم. تا آن زمان در سیستان‌وبلوچستان کار نکرده بودم، اما یکی دو بار به آنجا سفر کرده بودم و منطقه در ذهنم مانده بود. دوست داشتم بیشتر آنجا باشم و همین علاقه باعث شد به سمت این پروژه بروم. * ساخت سریال‌هایی مانند «آسباد» تا چه اندازه می‌تواند به دیده‌شدن استعدادهای بومی کمک کند؟ در شهرستان‌ها هنرمندان و بازیگران مستعد زیادی حضور دارند، اما بسیاری از آن‌ها برای ورود به بازار حرفه‌ای کار ناچارند به تهران مهاجرت کنند. آیا حضور یک گروه تولید در همان منطقه می‌تواند این مسیر را تغییر دهد؟ سیامک صفری بازیگر: به نظرم این اتفاق بسیار ارزشمندی است. می‌دانم که بسیاری از هنرمندان شهرستانی به دلایل مختلف مهاجرت می‌کنند؛ چون فکر می‌کنند اگر بخواهند اتفاقی در حرفه‌شان رقم بخورد، باید به تهران بیایند و آنجا دنبال فرصت بگردند. در «آسباد» تعداد زیادی از بازیگران بومی حضور دارند و همکاری با آن‌ها برای من تجربه بسیار خوبی بود. این بازیگران واقعاً توانمندند. من حتی عکس بعضی از آن‌ها را به دیگران نشان می‌دهم و می‌گویم این بازیگر را ببینید و برای کارهای دیگر هم سراغش بروید. برای نمونه، حمیدرضا سلیمانی از بازیگرانی است که توانایی‌هایش به نظرم قابل‌توجه است. * در سریال «نون‌خ» هم برخی بازیگران محلی بعد از حضور در این مجموعه بیشتر دیده شدند و پیشنهادهای کاری دریافت کردند. چرا استعدادهای شهرستانی، کمتر به چشم می‌آیند؟ چه باید کرد تا این ظرفیت‌ها بیشتر شناخته شوند؟ سیامک صفری بازیگر: این مسیله فقط مختص شهرستان‌ها نیست. در خود تهران هم بازیگران خوبی هستند که دیده نمی‌شوند. گاهی فرصت ورود به عرصه حرفه‌ای‌تر را به آن‌ها نمی‌دهند و موانعی وجود دارد که اجازه نمی‌دهد از مرحله‌ای عبور کنند و خودشان را معرفی کنند. این وضعیت در شهرستان‌ها دشوارتر است؛ چون هنرمند باید فاصله بیشتری را طی کند تا وارد بازاری شود که متاسفانه بخش عمده آن در تهران متمرکز است. اگر تلویزیون و دیگر مجموعه‌های تولیدی به سراغ هنرمندان شهرستانی نروند، بسیاری از این استعدادها ممکن است هیچ‌وقت فرصت دیده‌شدن پیدا نکنند. عدالت فرهنگی فقط بردن دوربین به شهرستان نیست * آقای ملک‌محمدی! آیا ساخت مجموعه‌ای مانند «آسباد» نشانه تغییر رویکرد تلویزیون و توجه جدی‌تر به درام‌هایی است که خارج از تهران روایت می‌شوند؟ چرا هنرمندان شهرستانی همچنان برای دیده‌شدن به پایتخت می‌آیند؟ بهرنگ ملک‌محمدی، مدیر گروه اجتماعی سیمافیلم: این موضوع ریشه‌های تاریخی هم دارد. در دهه 1350 (پیش از انقلاب اسلامی) آثاری ساخته می‌شد که زندگی روستایی را به شکلی نامطلوب نشان می‌دادند و زندگی شهری را ترویج می‌کردند. در چنین فضایی، طبیعی است که هنرمند شهرستانی کمتر دیده شود. من در پروژه «آسباد» از نزدیک شاهد تلاش‌های سیامک صفری بودم. این پروژه به دلایل مختلف کار دشواری شد، اما ما همیشه خیالمـان راحت بود که ایشان در کنار گروه هستند و کمک می‌کنند. سیامک صفری می‌توانست صرفاً نقش خودش را بازی کند و برود، اما در عمل به بازیگران بومی هم کمک می‌کرد تا بهتر دیده شوند. در سال‌های گذشته، برخی هنرمندان به دلایل مختلف از همکاری با تلویزیون و تیاتر فاصله گرفتند. بااین‌حال، تعدادی از جوانان همچنان کار کردند و زحمت کشیدند؛ حتی وقتی شرایط برایشان سخت بود. خوشحالم که در «آسباد» چند نفر از همین هنرمندان در نقش‌های مهم حضور دارند. از جمله این بازیگران می‌توان به حسنا قبادی، مرتضی مودی و ساغر کیخا اشاره کرد. این هنرمندان در تیاتر فعالیت داشته‌اند و حالا در یک مجموعه تلویزیونی فرصت ایفای نقش‌های جدی پیدا کرده‌اند. زاهدان نیز ظرفیت تیاتری قابل‌توجهی دارد؛ ظرفیتی که شاید آن‌طور که باید شناخته نشده باشد. بازیگرانی مانند علیرضا سلمان‌نژاد، حمیدرضا سلیمانی، رضا خدادادبیگی و مرتضی مودی از جمله هنرمندان این منطقه‌اند. گاهی تنها چیزی که لازم است، فراهم‌شدن فرصتی برای حضور این بازیگران در کنار چهره‌های شناخته‌شده‌تر است. در «آسباد» ترکیب بازیگران بومی و غیربومی برای من بسیار جذاب بود. در بسیاری از صحنه‌ها، بازیگران به‌خوبی کنار هم قرار گرفته‌اند و حتی در زمینه لهجه و اجرای نقش به یکدیگر کمک کرده‌اند. از صفویه تا عاشورا؛ تاریخ چگونه به قصه‌های تلویزیونی تبدیل می‌شود؟ * عدالت فرهنگی در تولید سریال دقیقاً چه معنایی دارد؟ آیا کافی است دوربین از تهران خارج شود یا باید امکانات تولید، فرصت کار برای هنرمندان بومی و امکان رشد عوامل محلی نیز فراهم شود؟ سیمافیلم برای رسیدن به این هدف چه رویکردی دارد؟ بهرنگ ملک‌محمدی مدیر گروه اجتماعی سیمافیلم: من همیشه معتقد بوده‌ام وقتی می‌خواهیم قصه‌ای را خارج از تهران روایت کنیم، باید تا جای ممکن به همان منطقه برویم. در «آسباد» هم سراغ سیستان‌وبلوچستان رفتیم؛ منطقه‌ای که فاصله زیادی با مرکز دارد و تولید در آن با دشواری‌های خاص خودش همراه است. ممکن است در برخی حوزه‌ها، مثل فیلمبرداری، صدا، تدوین و حتی کارگردانی، امکانات حرفه‌ای در همه استان‌ها به یک اندازه فراهم نباشد، اما در حوزه بازیگری ظرفیت‌های بسیار خوبی وجود دارد. «آسباد» نشان داد که بازیگران مستعدی در نقاط مختلف ایران حضور دارند. البته عدالت فرهنگی فقط به معنای استفاده از عوامل بومی نیست؛ روایت قصه‌های آن استان‌ها و توجه به فرهنگ و ویژگی‌های همان مناطق هم اهمیت دارد. اگر قرار است داستانی درباره یک شهر ساخته شود، باید واقعاً به همان شهر برویم و آن را بشناسیم. برای مثال، ایلام از جمله استان‌هایی است که باید درباره آن بیشتر قصه گفت. گاهی ساده‌ترین راه این است که برای ساخت یک سریال به شمال کشور برویم، اما ایران فقط به چند منطقه شناخته‌شده محدود نمی‌شود. ما باید ظرفیت‌های متنوع‌تری را ببینیم. سیمافیلم هم در همین مسیر برنامه‌ریزی می‌کند. در حال حاضر، چند قصه دیگر نیز در دست کار داریم که قرار است خارج از تهران روایت شوند. من خودم از این اتفاق لذت می‌برم؛ چون باور دارم داستان‌های زیادی در مناطق مختلف ایران وجود دارند که هنوز به اندازه کافی به آن‌ها پرداخته نشده است. تصویر سیستان‌وبلوچستان نباید به خبرهای ناامنی محدود بماند * آقای غفرانی، برخی سینماگران معتقدند وقتی نام سیستان‌وبلوچستان مطرح می‌شود، ذهن‌ها به سمت ناامنی، قاچاق و آسیب‌های اجتماعی می‌رود. در مقابل، «آسباد» تلاش می‌کند تصویر دیگری از زندگی مردم این منطقه ارایه دهد. از ابتدا چقدر برای تغییر این نگاه تلاش کردید؟ محمدحسین غفرانی، تهیه‌کننده: پیش از آنکه بخواهیم در مرحله تولید کاری انجام دهیم، این نگاه در مرحله نگارش و در رویکرد مدیریتی مجموعه وجود داشته است. به نظرم مسیله حتی پیش از سینما و تلویزیون، به شیوه معرفی استان‌ها در اخبار و مستندها برمی‌گردد. فرض کنید در تبریز کارخانه‌ای آتش می‌گیرد؛ خبر آن به‌سرعت در رسانه‌ها منتشر می‌شود. اما کمتر پیش می‌آید که درباره اتفاقات عادی، زیبایی‌های طبیعت یا ظرفیت‌های فرهنگی همان شهر خبر منتشر شود. کم‌کم این وضعیت باعث می‌شود تصویر یک منطقه در ذهن مخاطب به چند اتفاق خاص محدود بماند. سیستان‌وبلوچستان از نظر اقتصادی، فرهنگی و هنری ظرفیت‌های فراوانی دارد. در حوزه تیاتر نیز هنرمندان مستعدی در این استان حضور دارند، اما معمولاً جنبه‌های سیاسی و امنیتی منطقه بیشتر در اخبار مطرح شده است؛ چون خبرهای این حوزه بازتاب بیشتری پیدا می‌کنند. در «آسباد» و دیگر پروژه‌هایی که در این استان ساخته‌ایم، تلاش کردیم بخش‌های مختلفی از زندگی مردم را ببینیم. من حدود هشت ماه در آن منطقه زندگی کردم و در این مدت، بدون کوچک‌ترین مشکل، با مردم و محیط زندگی‌شان ارتباط داشتم. برای من جالب بود که حتی در گفت‌وگو با برخی از اهالی، متوجه می‌شدم با وجود سال‌ها زندگی در آن منطقه، هنوز بعضی روستاهای زیبا و ظرفیت‌های طبیعی آن را ندیده‌اند. جاهایی وجود دارد که با وجود خشکسالی، همچنان جذابیت‌های خاص خودشان را دارند. ما معمولاً از استان‌های مرزی خبرهای مربوط به حوادث امنیتی را می‌شنویم؛ درحالی‌که اتفاقات امنیتی در مناطق مرزی کشورهای مختلف هم رخ می‌دهد و نمی‌توان آن را به تمام زندگی مردم آن مناطق تعمیم داد. البته قرار نیست کمبودها و مشکلات واقعی را انکار کنیم. اگر بگوییم هیچ مسیله‌ای وجود ندارد، خودمان هم به نوعی بی‌عدالتی کرده‌ایم. اما وظیفه ما این است که در کنار مشکلات، زندگی واقعی مردم، آرامش، روابط انسانی و ظرفیت‌های فرهنگی و اجتماعی آن‌ها را هم نشان دهیم. قصه «آسباد» از کجا شکل گرفت؟ * چرا برای روایت داستانی درباره کلاهبرداری، دفینه و ارواح، سیستان را انتخاب کردید؟ آیا از ابتدا قرار بود قصه در سیستان‌وبلوچستان ساخته شود؟ بهرنگ ملک‌محمدی: ایده اولیه داستان در سیستان شکل گرفت. البته لازم است به این نکته اشاره کنم که سریال دو تهیه‌کننده دارد و ایده اولیه متعلق به سیدمهدی هاشمی است؛ موضوعی که در تیتراژ هم به آن اشاره شده است. آقای هاشمی دغدغه داشت که درباره منطقه خودش قصه‌ای ساخته شود. ایده اولیه مربوط به همان منطقه بود و بعد از شکل‌گیری طرح، فیلمنامه نوشته شد و در ادامه تغییراتی هم در آن به وجود آمد. این اتفاق خودش نمونه‌ای از همان بحث عدالت فرهنگی است؛ یعنی فردی در یک استان دغدغه روایت قصه‌ای درباره محل زندگی‌اش را دارد و مجموعه فرهنگی از این ایده حمایت می‌کند تا به مرحله تولید برسد. آینده‌ای که از دل قصه بیرون می‌آید * آقای غفرانی، شما از تصویر امیدوارکننده‌ای از آینده زابل صحبت کرده‌اید. چطور می‌توان بدون نادیده‌گرفتن مشکلات واقعی مردم، چنین تصویری ارایه کرد تا اثر صرفاً تبلیغاتی و آرمانی به نظر نرسد؟ محمدحسین غفرانی تهیه‌کننده: به نظرم وظیفه تلویزیون و رسانه این است که اگر روستایی را نشان می‌دهد، بتواند تصویری از آینده آن هم ارایه کند. منظورم این نیست که مشکلات را نادیده بگیریم، بلکه باید به این فکر کنیم که آن منطقه در آینده چه وضعیتی می‌تواند داشته باشد. در قصه «آسباد»، با موضوعاتی مثل نبود امکانات و مشکل دسترسی به آنتن تلفن همراه روبه‌رو هستیم؛ اما در کنار این مسایل، تلاش می‌شود راهی برای بهترشدن شرایط هم نشان داده شود. برای مثال، یکی از موضوعات داستان این است که نخبه‌ای که در منطقه رشد کرده، بتواند در همان‌جا بماند و برای مردمش مفید باشد. همچنین شخصیتی که کارشناس میراث فرهنگی است، در مسیر حفظ هویت منطقه قرار می‌گیرد و تلاش می‌کند به این هدف کمک کند. این نگاه به آینده فقط مختص سیستان‌وبلوچستان نیست. هر منطقه‌ای باید بتواند در روایت‌های نمایشی، ظرفیت‌ها و چشم‌اندازهای خودش را داشته باشد. چرا تولید در شهرستان‌ها پرهزینه‌تر است؟ * تولید سریال در استان‌ها معمولاً دشوارتر و پرهزینه‌تر توصیف می‌شود. چطور می‌توان این تجربه را از یک پروژه مقطعی به جریانی پایدار تبدیل کرد؟ آیا باید امکانات تولید در خود استان‌ها تقویت شود یا سازوکارهای حمایتی ویژه‌ای در نظر گرفت؟ محمدحسین غفرانی تهیه‌کننده: تولید در شهرستان‌ها واقعاً هزینه بیشتری دارد. بخشی از این مسیله به شرایط بازیگران برمی‌گردد. وقتی بازیگری برای مدت طولانی در شهری دیگر مشغول کار می‌شود، عملاً امکان حضور در پروژه‌های دیگر را از دست می‌دهد. این موضوع، به‌ویژه با توجه به تفاوت دستمزدهای تلویزیون و شبکه نمایش خانگی، اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. در چنین شرایطی، اگر دغدغه خود هنرمندان برای حضور در یک پروژه و روایت قصه‌ای درباره یک منطقه وجود نداشته باشد، تولید کار بسیار دشوار می‌شود. آقای صفری، آقای خلیل‌نژاد و دیگر بازیگران واقعاً برای حضور در این پروژه همراهی کردند. از طرف دیگر، هزینه‌های تولید در استان‌ها باید به‌عنوان نوعی سرمایه‌گذاری فرهنگی دیده شود. سیمافیلم در این پروژه از نظر پشتیبانی تولید و مسایل مالی همراهی کرد و هرجا با مشکلی روبه‌رو شدیم، حمایت لازم انجام شد. نکته دیگر، همکاری دستگاه‌های اجرایی و نهادهای فرهنگی استان‌هاست. این همکاری الزاماً به معنای کمک مالی نیست؛ گاهی هماهنگی‌ها و پشتیبانی‌های اجرایی می‌تواند از اتلاف وقت و افزایش هزینه‌ها جلوگیری کند. ما در سیستان‌وبلوچستان، با وجود فاصله زیاد منطقه از مرکز، از همکاری خوبی برخوردار بودیم. گروه تولید در بسیاری از موارد توانست با فرسایش کمتری کار را پیش ببرد. اگر این نوع همکاری در استان‌های دیگر هم شکل بگیرد، بخشی از دشواری‌های تولید کاهش پیدا می‌کند. لهجه و فرهنگ بومی؛ مرز باریک میان بازنمایی و سوءبرداشت * در برخی سریال‌های قومیتی، استفاده نادرست از لهجه، پوشش یا ویژگی‌های فرهنگی باعث واکنش منفی مخاطبان بومی شده است. در «آسباد» به نظر می‌رسد انتخاب بازیگران محلی و توجه به گویش منطقه جدّی گرفته شده است. برای جلوگیری از بازنمایی نادرست یا ناخواسته تمسخرآمیز فرهنگ مردم چه کردید؟ محمدحسین غفرانی تهیه‌کننده: انتخاب درست بازیگران در این زمینه اهمیت زیادی دارد. در «آسباد»، به‌جز چند بازیگر غیربومی، بخش قابل‌توجهی از بازیگران از همان منطقه انتخاب شده‌اند. همین مسیله کمک می‌کند که زبان، رفتار و ویژگی‌های فرهنگی شخصیت‌ها به فضای واقعی منطقه نزدیک‌تر باشد. برای نمونه، در میان بازیگران زن، ساغر کیخا از زاهدان است و زینب شعبانی نیز در این مجموعه حضور دارد. بازیگران برای رسیدن به لحن و اجرای درست نقش‌ها تلاش زیادی کردند. علاوه بر این، در کار از مشاوران لهجه استفاده کردیم. این مشاوران در جریان تولید حضور داشتند و به بازیگران کمک می‌کردند تا گویش و شیوه بیان شخصیت‌ها با فضای منطقه هماهنگ باشد. البته صرف بومی‌بودن بازیگر به‌تنهایی کافی نیست؛ انتخاب درست، تمرین، مشورت و شناخت میدانی هم اهمیت دارد. هدف این است که مردم منطقه هنگام تماشای سریال احساس کنند فرهنگ و زبانشان با شناخت و احترام به تصویر کشیده شده است. چرا هنرمندان شهرستانی ناچار به مهاجرت می‌شوند؟ آقای خلیل‌نژاد، شخصیت شما در «آسباد» از یک روستا برخاسته و مسیر تحصیل و تخصص را طی کرده است. چرا بسیاری از استعدادهای مناطق کمتر برخوردار برای پیشرفت ناچار به ترک زادگاهشان می‌شوند؟ آیا بازگشت این افراد بدون فراهم‌شدن فرصت شغلی و زیرساخت مناسب امکان‌پذیر است؟ حسام خلیل‌نژاد، بازیگر: پاسخ این پرسش تا حد زیادی در خود سوال وجود دارد: کمبود امکانات و تمرکز فرصت‌ها در تهران. متاسفانه در بسیاری از حوزه‌ها، همه‌چیز در پایتخت خلاصه می‌شود. من با افتخار می‌گویم دامغانی هستم. شهر من پیشینه فرهنگی دارد و هنرمندان و چهره‌های شناخته‌شده‌ای از آن برخاسته‌اند، اما بسیاری از آن‌ها هم برای دیده‌شدن به تهران آمده‌اند. ممکن است در یک منطقه بتوانید کسب‌وکاری راه بیندازید و فعالیت اقتصادی داشته باشید، اما وقتی دغدغه‌تان کار فرهنگی و هنری است، شرایط متفاوت می‌شود. من سال 1390 مدرک کارشناسی ارشد حقوق گرفتم، اما احساس کردم این مسیر شغلی با علاقه‌ام همخوانی ندارد. هنر را دوست داشتم و وقتی دیدم فرصت‌های حرفه‌ای در دامغان و سمنان محدود است، ناچار شدم به تهران بیایم. این وضعیت برای هنرمندان شهرستانی دشوار است. در عین حال، طی چند سال گذشته تلاش‌هایی برای ساخت آثار در شهرهای مختلف انجام شده است؛ از مشهد و کردستان گرفته تا سیستان‌وبلوچستان. «آسباد» هم یکی از این تجربه‌هاست و به نظرم می‌توان در آن پیشرفت‌هایی را دید. البته این مسیر باید ادامه پیدا کند. نمی‌توان انتظار داشت همه استعدادهای شهرستانی به تهران مهاجرت کنند. بخشی از راه‌حل این است که فرصت‌های تولید را به سمت خود مناطق ببریم. باید به این نکته هم توجه کنیم که ساخت یک مجموعه و شکل‌گیری یک برند هنری به زمان نیاز دارد. فصل اول «نون‌خ» را با فصل‌های بعدی آن مقایسه کنید. بسیاری از ویژگی‌هایی که بعدها به نقطه قوت مجموعه تبدیل شدند، در ادامه مسیر شکل گرفتند. این اتفاق در کار فرهنگی طبیعی است؛ باید فرصت داد، تجربه کرد و برای رشد هنرمندان هزینه کرد. مهاجرت برای دیده‌شدن؛ چه چیزهایی به دست می‌آوریم و چه چیزهایی را از دست می‌دهیم؟ چقدر تلاش کردید صدای کسانی باشید که به‌دلیل کمبود امکانات، ناچار به ترک زادگاهشان می‌شوند؟ حسام خلیل‌نژاد بازیگر: من همیشه سعی می‌کنم در گفت‌وگوها بگویم اهل دامغان هستم و از کجا آمده‌ام. دوست دارم هنرمندان جوان بدانند که آن‌ها هم می‌توانند مسیر خودشان را پیدا کنند؛ چه در زاهدان باشند، چه در سیستان‌وبلوچستان یا کردستان. دوستی دارم به نام مصطفی کولیوندی که در حوزه تیاتر فعالیت می‌کند و جوایز زیادی گرفته است. او هم در مقطعی به این فکر افتاده بود که کار را رها کند و به تهران بیاید. اما گاهی مسیر زندگی به شکلی پیش می‌رود که فرصت مناسب در جایی دیگر سر راه آدم قرار می‌گیرد. در نهایت، تصمیم به ماندن یا مهاجرت، انتخابی شخصی است و هر فرد باید ببیند چه چیزی به دست می‌آورد و چه چیزی را از دست می‌دهد. من همیشه افسوس‌هایی در زندگی‌ام دارم. زمانی که درگیر کار بودم، نتوانستم آن‌طور که باید کنار پدرم باشم. مدتی قبل از فوتش از او خداحافظی کرده بودم و چند روز بعد، در جریان کار، دوباره با او روبه‌رو شدم؛ اما این بار در سردخانه. این اتفاق همیشه در ذهنم مانده است؛ اینکه چرا نتوانستم بیشتر کنار خانواده‌ام باشم. در مسیر حرفه‌ای، چیزهایی به دست آوردم، اما چیزهایی را هم از دست دادم. نمی‌توانم بگویم کدام‌یک ارزش بیشتری داشته است. این تجربه به من نشان داده که مهاجرت فقط جابه‌جایی مکانی نیست؛ انتخابی است که می‌تواند روی بخش‌های مختلف زندگی انسان تاثیر بگذارد. درباره شخصیتی هم که در «آسباد» بازی کردم، وقتی فیلمنامه را خواندم، با زندگی چند نفر از نخبگان سیستان‌وبلوچستان آشنا شدم. مسیر زندگی بعضی از آن‌ها به این شخصیت شباهت داشت؛ از جایی برخاسته بودند، برای تحصیل و پیشرفت رفته بودند و دوباره برگشته بودند تا به منطقه خودشان خدمت کنند. در مواجهه با مردم آن منطقه، سادگی و صمیمیتشان برایم قابل‌توجه بود. احساس می‌کردم میان حرف و عملشان فاصله زیادی نیست. وقتی کسی از شما دعوت می‌کند به خانه‌اش بروید، واقعاً منتظر است که شما را به خانه ببرد. یک سریال تلویزیونی ایرانی در رصد رسانه‌های اسراییلی اگر زمان به عقب برگردد، باز هم مسیر تهران را برای دیده‌شدن انتخاب می‌کنید؟ حسام خلیل‌نژاد بازیگر: خیلی‌ها از من می‌پرسند چرا در پلتفرم‌ها کار نمی‌کنم یا چرا کمتر در سینما حضور دارم. بعضی وقت‌ها پیشنهادهایی بوده که شرایط همکاری فراهم نشده و در مواردی هم پیشنهادی وجود نداشته است. اما من دیگر آن‌قدر دنبال دیده‌شدن نیستم. با تک‌تک لحظه‌های این حرفه زندگی می‌کنم. برای من، اصل ماجرا خود کار است؛ تیاتر، سینما، تلویزیون و هر فضایی که بتوانم در آن کار کنم و با آن ارتباط بگیرم. اینکه دیده‌شدن با پول یا شهرت همراه شود، برای من اولویت اصلی نیست. من از خود این حرفه لذت می‌برم. اگر کاری در سیستان‌وبلوچستان، کرمان یا تهران باشد و با فضای ذهنی‌ام ارتباط برقرار کنم، می‌توانم از آن لذت ببرم. «آسباد» و هویت مستقل زنان در قصه‌های بومی خانم قبادی، چه چیزی باعث شد نقش خودتان در «آسباد» را بپذیرید؟ ویژگی‌های فردی شخصیت برایتان جذاب بود یا فضای کلی داستان؟ حسنا قبادی، بازیگر: هر دو عامل تاثیرگذار بود. هم شخصیت برایم جذابیت داشت و هم قصه، که به نظرم گیرایی زیادی داشت. وقتی فیلمنامه را خواندم، به داستان علاقه‌مند شدم و دوست داشتم این نقش را بازی کنم. * در برخی آثار منطقه‌ای (قومیتی)، زنان بیشتر در نسبت با خانواده و سنت تعریف می‌شوند. شخصیت شما تا چه اندازه هویت و خواسته مستقل دارد؟ حسنا قبادی بازیگر: این شخصیت دانشجویی است که در تهران زندگی می‌کند و برای انجام تحقیقات و نوشتن پایان‌نامه‌اش به منطقه برمی‌گردد. همین ویژگی نشان می‌دهد که هویت و مسیر مستقلی دارد. در عین حال، تعلق خاطر او به منطقه‌اش بسیار مهم است. سرنوشت مردم، اتفاقاتی که در آنجا می‌افتد و حفظ آثاری که نباید از منطقه خارج شوند، برایش اهمیت دارد. به نظرم این ارتباط دوطرفه است؛ هم شخصیت به منطقه تعلق دارد و هم مردم و فرهنگ آنجا در شکل‌گیری هویت او نقش دارند. پیش از خواندن فیلمنامه، شناخت زیادی از موضوعات مرتبط با میراث فرهنگی و برخی آثار تاریخی منطقه نداشتم. اما بعد از اینکه حضورم در پروژه قطعی شد، مطالعاتی انجام دادم. کارگردان هم مستندی درباره کوه خواجه در اختیارم گذاشت که به من کمک کرد اطلاعات بیشتری درباره این مکان و اهمیت آن به دست بیاورم. این مطالعات برای نزدیک‌شدن به شخصیت و شناخت بهتر دنیایی که در آن زندگی می‌کند، مفید بود. بخش دوم این میزگرد به زودی منتشر می‌شود. انتهای پیام/