اقتصادی ·

خالی‌فروشی زیر پوست طلای آنلاین؛ طلای مردم کجاست؟

از پرونده‌های خالی‌فروشی تا حاشیه‌های میلی‌گلد؛ سوال مردم ساده است: طلای ما کجاست؟
اقتصادی به گزارش خبرنگار اقتصادی خبرگزاری تسنیم، بازار طلای آنلاین با سرعتی خیره‌کننده بزرگ شده است. اپلیکیشن‌ها و پلتفرم‌هایی که خرید چند سوت و چند گرم طلا را به آسانی خرید اینترنتی یک کالا کرده‌اند، حالا میلیون‌ها تومان و میلیاردها تومان از سرمایه مردم را در گردش خود دارند. اما درست در جایی که ارقام بزرگ‌تر شده، یک سوال ساده همچنان بی‌پاسخ مانده است, طلایی که مردم خریده‌اند، واقعاً کجاست؟ کاربر روی صفحه تلفن همراهش عددی می‌بیند؛ مثلاً 5 گرم طلا. پول از حسابش کم شده و موجودی طلایش اضافه شده است. همه‌چیز مرتب به نظر می‌رسد. اما آن 5 گرم کجاست؟ در کدام خزانه نگهداری می‌شود؟ چه کسی آن را شمرده و تایید کرده است؟ آیا به اندازه مجموع طلایی که یک پلتفرم به مردم فروخته، طلای واقعی هم وجود دارد؟آیا عیار طلا مورد بررسی قرار گرفته است؟ مسیله دقیقاً از همین‌جا شروع می‌شود؛ از فاصله میان آنچه روی صفحه موبایل دیده می‌شود و آنچه در خزانه وجود دارد. حاشیه‌های اخیر پیرامون میلی‌گلد بار دیگر این شکاف را جلوی چشم بازار گذاشته است. شماری از کاربران از تاخیر در تسویه ریالی و دریافت طلای فیزیکی خود گلایه کرده‌اند و میلی‌گلد نیز علت اختلال را محدودیت دسترسی به بخشی از ذخایر طلای خود در بانک کارگشایی اعلام کرده است. این اتفاق به‌تنهایی اثبات‌کننده خالی‌فروشی نیست و نمی‌توان بدون سند چنین اتهامی را متوجه یک پلتفرم کرد. اما اتفاقاً مسیله اصلی همین‌جاست؛ چرا در سال 1405 هنوز باید برای فهمیدن وضعیت پشتوانه طلای یک پلتفرم، منتظر بروز مشکل و انتشار اطلاعیه باشیم؟ اگر نظارت درست انجام می‌شود، نهاد ناظر باید پیش از مشتری متوجه مشکل شود. اگر هم نظارت وجود دارد اما نمی‌تواند چنین موضوعی را به‌موقع تشخیص دهد، اساساً سوال این است که این نظارت چه فایده‌ای دارد؟ خالی‌فروشی؛ خطری که دیگر نمی‌توان گفت فقط یک احتمال است ماجرای خالی‌فروشی در بازار آنلاین طلا پیش از این هم خبرساز شده است. پلیس فتا از برخورد با یک پلتفرم فروش آنلاین طلا خبر داده و در گزارش‌های منتشرشده، از حدود 200 هزار مورد خالی‌فروشی در پرونده مربوط به آن صحبت شده است. پلتفرم مورد اشاره نیز در ادامه از فعالیت خارج شد. این پرونده یک نکته مهم دارد؛ خالی‌فروشی دیگر یک نگرانی تیوریک نیست که بتوان گفت «چنین اتفاقی ممکن است در آینده بیفتد». قبلاً اتفاق افتاده است. ماجرا هم پیچیده نیست. یک پلتفرم می‌تواند به مشتریانش طلا بفروشد، در حساب آنها موجودی ثبت کند و تا زمانی که بخش بزرگی از مشتریان هم‌زمان درخواست تحویل دارایی نکنند، مشکل پنهان بماند. اما روزی که همه بخواهند طلایشان را ببینند، داستان عوض می‌شود. آن روز دیگر مهم نیست اپلیکیشن چقدر زیباست، تبلیغاتش چقدر گسترده بوده یا چند میلیون کاربر دارد. یک سوال بیشتر وجود ندارد؛ طلا کجاست؟ بازار طلا با «اعتماد» اداره نمی‌شود؛ با «راستی‌آزمایی» اداره می‌شود اشتباه بزرگ این است که تصور کنیم کافی است یک پلتفرم معتبر به نظر برسد تا مردم بتوانند با خیال راحت سرمایه خود را به آن بسپارند. بازار مالی جای اعتماد کور نیست. وقتی یک شرکت از مردم پول می‌گیرد و در مقابل، به آنها طلای دیجیتال می‌فروشد، باید امکان بررسی یک معادله ساده وجود داشته باشد: طلای واقعی موجود = تعهدات طلایی پلتفرم اگر این معادله برقرار است، چرا نباید نهاد ناظر آن را هر روز بررسی کند؟ و اگر بررسی می‌شود، چرا نتیجه آن برای مردم شفاف نیست؟ کاربر قرار نیست به خزانه برود و شمش‌ها را بشمارد. قرار نیست حسابرس استخدام کند. قرار نیست صورت‌های مالی شرکت را تحلیل کند. او یک مصرف‌کننده است که پول داده تا طلا بخرد. این وظیفه حاکمیت و نهاد ناظر است که مطمین شود پشت عددی که در حساب کاربر ثبت شده، دارایی واقعی وجود دارد. چند نهاد ناظر، اما یک سوال بی‌پاسخ یکی از عجیب‌ترین بخش‌های ماجرا، تعدد نهادهایی است که هر کدام به شکلی با این بازار سروکار دارند؛ اما برای مردم همچنان مشخص نیست در نهایت چه کسی باید پاسخگوی سلامت لحظه‌ای بازار باشد. بانک مرکزی، وزارت صمت، اتحادیه‌ها، پلیس و دیگر دستگاه‌ها هر کدام بخشی از این پازل را در اختیار دارند. اما مشتری به این تقسیم کار اداری کاری ندارد. او وقتی 100 میلیون تومان طلا می‌خرد، فقط می‌خواهد بداند اگر فردا تصمیم گرفت دارایی‌اش را بفروشد یا طلای فیزیکی تحویل بگیرد، آیا امکانش وجود دارد یا نه. نهاد ناظر هم باید دقیقاً همین سوال را قبل از خود مشتری پاسخ داده باشد. مشکل اینجاست که در چنین بازاری، نظارت پسینی عملاً بی‌معناست. اگر بعد از ورشکستگی یا ناتوانی یک پلتفرم مشخص شود که بخشی از تعهدات پشتوانه نداشته، دیگر نظارت نکرده‌ایم؛ فقط گزارشگر حادثه شده‌ایم. میلی‌گلد؛ زنگ هشدار، نه حکم قضایی در ماجرای میلی‌گلد، نمی‌توان با احتیاط از کنار گزارش‌های منتشرشده درباره تاخیر در تسویه و تحویل طلا گذشت. بررسی‌های انجام‌شده و قراین مطرح‌شده، احتمال خالی‌فروشی را جدی‌تر از یک «اختلال ساده در خدمات» نشان می‌دهد؛ با این حال، تا زمانی که نهاد قضایی یا ناظر رسمی وقوع تخلف را تایید نکرده، صدور حکم قطعی درباره خالی‌فروشی میلی‌گلد قابل استناد نیست. اما سوال اصلی همچنان پابرجاست, اگر طلای مشتریان واقعاً به‌طور کامل در خزانه موجود است، چرا دسترسی به ذخایر باید به جایی برسد که تسویه ریالی یا تحویل طلای مردم با مشکل مواجه شود؟ طلایی که به نام مشتری ثبت شده، باید پشتوانه‌ای واقعی، مشخص و قابل دسترس داشته باشد؛ نه دارایی‌ای که در زمان مطالبه مشتری، وجودش محل بحث یا دسترسی به آن با مانع روبه‌رو شود. اینجا دیگر مسیله فقط عملکرد یک پلتفرم نیست. اگر یک پلتفرم بتواند با دریافت پول مردم، تعهد فروش طلا ایجاد کند بدون اینکه موجودی واقعی و قابل دسترس آن به‌صورت مستمر و شفاف راستی‌آزمایی شود، زمینه برای خالی‌فروشی یا دست‌کم ایجاد تعهدات بدون پشتوانه فراهم است. اتفاقاً نقطه خطر همین‌جاست؛ جایی که عدد طلای مشتری روی صفحه موبایل قطعی به نظر می‌رسد، اما معلوم نیست در پشت آن عدد، طلای فیزیکی قابل تحویل واقعاً وجود دارد یا نه. پرونده میلی‌گلد، چه در نهایت خالی‌فروشی در آن اثبات شود و چه توضیحات دیگری درباره ماجرا ارایه شود، یک هشدار جدی برای بازار طلای آنلاین است؛ اعتماد مردم نباید بر اساس عددهای ثبت‌شده در یک اپلیکیشن سنجیده شود؛ باید امکان راستی‌آزمایی موجودی واقعی، مالکیت طلا و قابلیت تحویل آن وجود داشته باشد. اگر نظارت قرار است بعد از بروز بحران وارد میدان شود، سوال مهم این است که چرا قبل از آن، کسی طلای پشت اعداد را نمی‌شمارد؟ مردم نباید آخرین نفرهایی باشند که از مشکل باخبر می‌شوند در بازارهای حرفه‌ای، ناظر باید زودتر از بازار بفهمد که یک موسسه در حال نزدیک‌شدن به نقطه خطر است. اما در بازار طلای آنلاین، اگر قرار باشد مردم از طریق شبکه‌های اجتماعی و شکایت‌های کاربران متوجه مشکل شوند، یک جای کار ایراد دارد. تصور کنید یک پلتفرم امروز به اندازه 500 کیلوگرم طلا به مشتریان تعهد دارد، اما موجودی واقعی آن 400 کیلوگرم است. این اختلاف نباید فردا، بعد از هجوم مشتریان برای برداشت، کشف شود.نباید حتی اجازه داده شود چنین اختلافی شکل بگیرد.سامانه نظارتی باید همان لحظه هشدار بدهد، فروش را متوقف کند و نهاد ناظر را مطلع کند. این ابتدایی‌ترین شکل نظارت بر یک بازار مبتنی بر دارایی است. خطر اصلی فقط از دست رفتن پول نیست اگر یک پلتفرم خالی‌فروشی کند، خسارت فقط به چند مشتری همان پلتفرم محدود نمی‌شود.اعتماد به کل بازار ضربه می‌خورد. مشتری پلتفرمی که واقعاً به اندازه تعهداتش طلا دارد هم شروع به تردید می‌کند. مردم به جای اینکه درباره قیمت طلا، بازدهی و سرمایه‌گذاری فکر کنند، نگران این می‌شوند که اصلاً طلایی پشت حسابشان وجود دارد یا نه. در چنین شرایطی، بازار سالم هم هزینه رفتار ناسالم یک بازیگر را می‌پردازد. و در نهایت باز هم این مردم هستند که صورت‌حساب را پرداخت می‌کنند. مجوز، تضمین نیست یکی از خطرناک‌ترین برداشت‌ها برای مشتری این است که تصور کند «پلتفرم مجوز دارد، پس پولم امن است». مجوز یعنی یک کسب‌وکار تحت چارچوب مشخصی فعالیت می‌کند؛ اما به‌تنهایی به معنای تضمین موجودی لحظه‌ای دارایی نیست. آنچه مشتری نیاز دارد، یک نظارت زنده است؛ نه یک مجوز قاب‌شده روی دیوار. باید مشخص باشد یک پلتفرم در هر لحظه چه میزان طلا در اختیار دارد، چه میزان به مشتریانش فروخته و چه میزان از این دارایی فوراً قابل تحویل است. این اطلاعات باید توسط نهادی مستقل از خود پلتفرم بررسی شود. نه اینکه شرکت بگوید «داریم»، مشتری هم بگوید «امیدوارم داشته باشند» و همه‌چیز به اعتماد ختم شود. بازار طلا جای آزمون و خطا نیست پول مردم را نمی‌توان با منطق «بگذارید بازار بزرگ شود، بعداً برایش مقررات می‌نویسیم» مدیریت کرد. بازار طلای آنلاین همین حالا بزرگ شده است. دیگر با چند کسب‌وکار کوچک و چند مشتری محدود طرف نیستیم. صحبت از سرمایه بخش قابل توجهی از مردم است. به همین دلیل، نهادهای ناظر باید تکلیف چند موضوع را روشن کنند: پشتوانه هر پلتفرم دقیقاً کجاست؟ چه کسی آن را حسابرسی می‌کند؟ تطبیق موجودی فیزیکی و تعهدات با چه فاصله زمانی انجام می‌شود؟ آیا این تطبیق لحظه‌ای است یا دوره‌ای؟ اگر یک پلتفرم با کسری مواجه شد، چه کسی و در چه زمانی فروش آن را متوقف می‌کند؟ و مهم‌تر از همه، اگر پلتفرم فردا از کار افتاد، مشتری برای گرفتن طلای خود دقیقاً به چه نهادی مراجعه می‌کند؟ اینها سوال‌های تخصصی عجیب و غریبی نیستند. سوال‌های ابتدایی مشتری‌ای هستند که پولش را وارد یک بازار کرده است. اگر قرار است طلا آنلاین باشد، نظارت هم باید آنلاین باشد راه‌حل، بستن بازار طلای آنلاین نیست. اتفاقاً این بازار می‌تواند خدمات مفیدی به مردم ارایه کند و خرید طلای خرد را آسان‌تر کند. اما نمی‌توان بازار را دیجیتال کرد و نظارت را سنتی نگه داشت. اگر مردم با چند کلیک طلا می‌خرند، نهاد ناظر هم باید بتواند با چند کلیک بفهمد مجموع طلای فروخته‌شده یک پلتفرم چقدر است و موجودی واقعی آن چقدر. اگر کاربر در لحظه موجودی حسابش را می‌بیند، نهاد ناظر نیز باید در لحظه وضعیت پشتوانه آن حساب را ببیند. فاصله میان این دو عدد، همان جایی است که خالی‌فروشی متولد می‌شود. و اگر این فاصله دیر کشف شود، دیگر اسمش نظارت نیست. مردم نباید هزینه ضعف نظارت را بدهند پرونده‌های گذشته نشان داده‌اند که خطر خالی‌فروشی واقعی است. حاشیه‌های اخیر پیرامون تسویه در میلی‌گلد نیز دوباره مسیله دسترسی به دارایی و شفافیت پشتوانه را به صدر اخبار آورده است. این اتفاق‌ها نباید فقط به چند روز جنجال خبری و چند اطلاعیه ختم شود. اکنون زمان آن است که نهادهای مسیول یک‌بار برای همیشه پاسخ دهند: چه کسی مسیول تطبیق طلای واقعی با طلای فروخته‌شده به مردم است؟ اگر پاسخ روشن است، باید نتیجه این نظارت هم برای مردم روشن باشد. و اگر پاسخ روشن نیست، مشکل بسیار بزرگ‌تر از یک پلتفرم یا یک پرونده است. چون در بازاری که مردم پول واقعی می‌دهند و روی صفحه موبایلشان «طلا» تحویل می‌گیرند، بدترین اتفاق این نیست که قیمت طلا پایین بیاید. بدترین اتفاق این است که یک روز مردم بخواهند طلایشان را پس بگیرند و تازه آن موقع معلوم شود عددی که ماه‌ها روی صفحه دیده‌اند، چقدر با طلای واقعی فاصله داشته است. مردم برای خرید طلا نباید مجبور باشند به یک اپلیکیشن اعتماد کنند؛ باید بتوانند به یک نظام نظارتی اعتماد کنند. انتهای پیام/