جهان ·

سریال‌های تلویزیونی چگونه روایت جنگ را به خانه‌ها آوردند؟

تلویزیون در روایت جنگ فقط با مسیله تولید سریال روبه‌رو نیست؛ پرسش اصلی این است که جنگ را چگونه روایت کند.
فرهنگی به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، سال‌ها از پایان جنگ ایران و عراق گذشته، اما جنگ هنوز برای تلویزیون به یک پرونده بسته تبدیل نشده است؛ موضوعی که هر بار از زاویه‌ای تازه به آن نگاه می‌شود. اگر در سال‌های نخست دفاع مقدس، دوربین‌ها بیشتر در خط مقدم و میدان نبرد حضور داشتند و روایت مستقیم روزهای جنگ را ثبت می‌کردند، به مرور قصه‌ها از سنگرها فاصله گرفتند و به زندگی آدم‌هایی رسیدند که هر کدام بخشی از آن سال‌ها را با خود به دوش می‌کشیدند. از رزمنده و فرمانده و آزاده گرفته تا پزشک و مهندس، زنِ پشت جبهه، کودک و نوجوان و خانواده‌های چشم‌انتظار؛ هر کدام بهانه‌ای شدند تا تلویزیون جنگ را نه فقط از قاب میدان نبرد، بلکه از دل زندگی مردم روایت کند. حتی آدم‌هایی که سال‌ها بعد همچنان با خاطرات و تبعات جنگ زندگی می‌کردند، به سوژه‌ای برای قصه‌گویی تبدیل شدند. البته این مسیر همیشه یکدست نبوده و آثار جنگی تلویزیون در دوره‌های مختلف، فراز و فرودهای بسیاری داشته‌اند؛ با این حال، مرور چند دهه تولیدات تلویزیونی نشان می‌دهد دفاع مقدس برای سیما صرفاً یک مناسبت تقویمی نیست و همچنان یکی از منابع مهم برای روایت‌های تاریخی، اجتماعی و انسانی به شمار می‌رود. از دوربین‌های جبهه تا قصه‌هایی که ماندگار شدند در سال‌های جنگ، مستندسازان و گروه‌های تلویزیونی با دوربین‌هایشان راهی جبهه‌ها شدند تا آنچه را در خط مقدم و شهرهای درگیر می‌گذشت، ثبت و ماندگار کنند. بخش مهمی از حافظه تصویری آن سال‌ها از دل همین تصاویر شکل گرفت؛ تصاویری که بعدها فقط برای اطلاع‌رسانی به کار نیامدند و به بخشی از منابع روایت‌های مستند و داستانی درباره جنگ تبدیل شدند. هم‌زمان، سینمای ایران نیز به‌تدریج زبان خودش را برای روایت دفاع مقدس پیدا کرد. فیلمسازانی چون رسول ملاقلی‌پور، ابراهیم حاتمی‌کیا، احمدرضا درویش، عبدالله باکیده و جمال شورجه، هر کدام از زاویه‌ای متفاوت به سراغ تجربه جنگ رفتند و بخشی از آن را به زبان سینما روایت کردند. بسیاری از این آثار پس از اکران راهی تلویزیون شدند و بارها روی آنتن رفتند؛ آثاری که به مرور به بخشی از حافظه تصویری چند نسل تبدیل شدند. اما تلویزیون خیلی زود متوجه شد که روایت جنگ فقط در قالب فیلم سینمایی خلاصه نمی‌شود. سریال این امکان را فراهم می‌کرد که قصه‌ها گسترده‌تر شوند، شخصیت‌های بیشتری شکل بگیرند و زندگی آدم‌ها در طول قسمت‌های مختلف دنبال شود. به همین دلیل، مجموعه‌های تلویزیونی به‌تدریج به یکی از مهم‌ترین قالب‌های روایت دفاع مقدس تبدیل شدند. «نبردی دیگر»؛ وقتی اردوگاه اسرا به قصه تلویزیون آمد این بخش را می‌توان کمی جمع‌وجورتر و روایی‌تر کرد تا هم روان‌تر شود و هم ارتباط دو اثر با تغییر زاویه روایت جنگ بهتر دیده شود؛ یکی از نمونه‌های مهم این مسیر، «نبردی دیگر» به کارگردانی عبدالله باکیده بود؛ مجموعه‌ای که سراغ زندگی اسرای ایرانی در اردوگاه‌های عراق رفت و جنگ را از زاویه‌ای متفاوت روایت کرد. دوربین این‌بار از خط مقدم فاصله گرفت و مخاطب را به پشت سیم‌های خاردار برد؛ جایی که اسارت، مقاومت، ترس، امید و تلاش برای زنده ماندن، خود به یک قصه دراماتیک تبدیل می‌شد. باکیده بعدها در «بچه‌های هور» بار دیگر زاویه نگاهش را تغییر داد و به سراغ مردم جنوب و زندگی آنها در سال‌های جنگ رفت. در این روایت، قهرمان الزاماً فرمانده یا رزمنده‌ای شناخته‌شده نبود؛ آدم‌های عادی بودند که در مناطق جنگی زندگی می‌کردند و ناخواسته درگیر یکی از مهم‌ترین مقاطع تاریخ معاصر ایران شدند. همین تغییر زاویه نشان می‌داد که جنگ را می‌توان فراتر از میدان نبرد و از دل زندگی مردمی روایت کرد که خود بخشی از آن روزها بودند. «خاک سرخ»؛ جنگی که از دل یک خانواده روایت شد اگر قرار باشد از مجموعه‌هایی یاد کنیم که جنگ را از زاویه‌ای خانوادگی و انسانی روایت کردند، «خاک سرخ» به کارگردانی ابراهیم حاتمی‌کیا یکی از نمونه‌های قابل توجه است. داستان لیلا، دختری که در جست‌وجوی خانواده واقعی‌اش راهی خرمشهر می‌شود، فرصتی بود تا مخاطب دوباره به شهری برگردد که جنگ، زندگی مردمش را زیر و رو کرده بود. حاتمی‌کیا روایت را صرفاً به میدان نبرد محدود نکرد؛ دوربین او به خانه‌ها، روابط خانوادگی و سرنوشت آدم‌هایی رفت که ناگهان با واقعیتی به نام جنگ روبه‌رو شده بودند. همین نگاه باعث شد «خاک سرخ» فراتر از یک سریال جنگی قرار بگیرد؛ جنگ در این مجموعه فقط پس‌زمینه داستان نیست، بلکه بخشی از زندگی شخصیت‌هاست و مسیر و سرنوشت آنها را تغییر می‌دهد. وقتی جنگ از سنگر به خانه آمد این تغییر زاویه بعدها در مجموعه‌هایی مانند «در چشم باد» و «وضعیت سفید» شکل تازه‌تری به خود گرفت. «در چشم باد» به کارگردانی مسعود جعفری جوزانی، در روایت گسترده خود دوره‌های مختلفی از تاریخ معاصر ایران را دنبال کرد و در بخش پایانی به سال‌های جنگ ایران و عراق رسید. این مجموعه نشان داد که می‌توان دفاع مقدس را نه به‌عنوان یک روایت مستقل، بلکه در دل یک داستان خانوادگی و تاریخی گسترده‌تر دنبال کرد. «وضعیت سفید» به کارگردانی حمید نعمت‌الله نیز به جای تمرکز مستقیم بر میدان جنگ، به تهرانِ روزهای موشک‌باران رفت؛ جایی که یک خانواده در شرایطی بحرانی ناچار می‌شوند دوباره کنار هم قرار بگیرند و اختلاف‌ها، روابط و مناسباتشان در دل همان روزهای سخت خود را نشان می‌دهد. این تغییر زاویه یک نکته مهم را روشن کرد؛ جنگ فقط در صدای گلوله و صحنه‌های عملیات خلاصه نمی‌شود. گاهی می‌توان آن را در صف نانوایی، پناهگاه، بیمارستان، خانه، مدرسه و حتی در رابطه میان اعضای یک خانواده روایت کرد. قهرمانان جنگ فقط فرماندهان نبودند یکی از مسیرهای مهم تلویزیون در سال‌های بعد، فاصله گرفتن از چهره‌های شناخته‌شده و رفتن سراغ آدم‌ها و گروه‌هایی بود که کمتر در روایت‌های جنگی دیده شده بودند. پزشکان و کادر درمان یکی از همین گروه‌ها بودند. مجموعه‌هایی مانند «رقص پرواز» تلاش کردند نقش جامعه پزشکی و کادر درمان را در سال‌های جنگ وارد قصه‌های نمایشی کنند. بعدها «شب هزار و یکم» نیز از زاویه‌ای متفاوت به آدم‌هایی پرداخت که سایه جنگ همچنان بر زندگی‌شان سنگینی می‌کرد. این تغییر نگاه، دامنه تازه‌ای برای قصه‌گویی باز کرد؛ حالا پزشک، پرستار، امدادگر، راننده آمبولانس، مهندس، کارمند، خبرنگار و حتی خانواده‌های رزمندگان می‌توانستند در مرکز یک روایت جنگی قرار بگیرند. هرچه فاصله زمانی با جنگ بیشتر شده، اهمیت این شخصیت‌ها هم برای قصه‌گویی بیشتر به چشم آمده است. نسل امروز شاید ارتباط مستقیمی با عملیات‌ها و فضای جبهه نداشته باشد، اما می‌تواند با قصه پزشکی که در بیمارستان با مرگ و زندگی روبه‌روست، نوجوانی که ناگهان با جنگ مواجه می‌شود یا مادری که میان ترس و مسیولیت گرفتار شده، ارتباط برقرار کند. «اتوبوس شب» و «کودک و فرشته»؛ جنگ از نگاه نوجوانان یکی دیگر از مسیرهای قابل توجه در روایت دفاع مقدس، ورود کودکان و نوجوانان به قصه‌های جنگ بود. «اتوبوس شب» به کارگردانی کیومرث پوراحمد یکی از نمونه‌های متفاوت این رویکرد است؛ فیلمی که جنگ را از نگاه چند شخصیت جوان و نوجوان دنبال می‌کند و تصویری انسانی‌تر و متفاوت‌تر از آدم‌های دو سوی میدان ارایه می‌دهد. «کودک و فرشته» ساخته مسعود نقاش‌زاده نیز به سراغ کودکان و نوجوانان خرمشهر رفت و نشان داد جنگ برای آنها فقط یک اتفاق نظامی یا سیاسی نیست؛ حادثه‌ای است که ناگهان وارد زندگی روزمره‌شان می‌شود و کودکی، خانواده و آینده‌شان را تحت تاثیر قرار می‌دهد. این زاویه نگاه امروز اهمیت بیشتری پیدا کرده است؛ چرا که مخاطب جوانی که سال‌ها پس از جنگ متولد شده، شاید با روایت مستقیم یک عملیات ارتباط چندانی برقرار نکند، اما قصه نوجوانی هم‌سن‌وسال خودش که ناگهان با واقعیت جنگ روبه‌رو می‌شود، می‌تواند راهی برای نزدیک شدن او به تاریخ و فهم تجربه آن نسل باشد. از «شوق پرواز» تا قهرمانانی که هنوز روایت نشده‌اند تلویزیون در دوره‌های مختلف بارها به سراغ زندگی فرماندهان و چهره‌های شناخته‌شده دفاع مقدس نیز رفته است. «شوق پرواز» به کارگردانی یدالله صمدی و با بازی شهاب حسینی در نقش شهید عباس بابایی، یکی از نمونه‌های شاخص این مسیر بود. زندگی شهید شیرودی نیز به مجموعه تلویزیونی راه پیدا کرد و در سال‌های مختلف، طرح‌ها و پروژه‌های دیگری درباره فرماندهان و شخصیت‌های اثرگذار دفاع مقدس شکل گرفت. با این حال، فاصله میان شمار شخصیت‌های واقعی جنگ و تعداد روایت‌های نمایشی که از زندگی آنها ساخته شده، همچنان قابل توجه است. از فرماندهان و رزمندگان گرفته تا نیروهای پشتیبانی، زنان، پزشکان، مهندسان، خبرنگاران و خانواده‌هایی که سال‌ها با پیامدهای جنگ زندگی کرده‌اند، هنوز شخصیت‌ها و داستان‌های بسیاری وجود دارند که می‌توانند دستمایه فیلم و سریال قرار بگیرند. «صفر بیست‌وچهار»؛ وقتی دوربین سراغ مهندسی جنگ رفت یکی از نمونه‌های تازه‌تر این تغییر زاویه، «صفر بیست‌وچهار» است که سال 1404 از شبکه یک روی آنتن رفت. این مجموعه به جای تمرکز صرف بر عملیات و فرماندهان، سراغ بخشی کمتر دیده‌شده از جنگ رفت؛ مهندسی جنگ و ساخت قایق‌های ویژه برای عملیات در هور. این سریال 21 قسمتی در کنار موضوع مهندسی جنگ، به نقش زنان در پشتیبانی جبهه، بیمارستان‌ها و بیمارستان‌های صحرایی و رختشویخانه‌ها نیز پرداخت؛ بخش‌هایی از جنگ که معمولاً در روایت‌های نمایشی کمتر دیده شده‌اند. تهیه‌کننده این مجموعه نیز آن را روایتی کمتر شنیده‌شده از دفاع مقدس توصیف کرده است. اهمیت این تغییر سوژه در همین نکته است؛ برای روایت جنگ هنوز موضوعات بسیاری وجود دارد که کمتر به تصویر کشیده شده‌اند. گاهی لازم نیست دوباره به سراغ یک عملیات شناخته‌شده رفت؛ می‌توان قصه را از دل همان آدم‌ها، مشاغل و سازوکارهایی بیرون کشید که پشت خط مقدم، بخشی از ماشین جنگ را پیش می‌بردند. تلویزیون واقعاً چند درصد مخاطب دارد؟ «متولد آوریل»؛ جنگ حتی یک جغرافیای فراتر از ایران دارد در سال 1405 نیز تلویزیون به سراغ روایت‌هایی با زاویه‌ای متفاوت رفت. «متولد آوریل» که از خردادماه روی آنتن شبکه یک رفت، زندگی کمال کورسل، نخستین شهید فرانسوی دفاع مقدس، را دستمایه داستان خود قرار داد. این مجموعه هفت‌قسمتی نشان می‌دهد روایت دفاع مقدس الزاماً به چهره‌ها و شخصیت‌های ایرانی محدود نمی‌شود و می‌توان از حضور انسان‌هایی با پیشینه‌ها و ملیت‌های متفاوت در این جنگ نیز قصه‌هایی تازه برای مخاطب ساخت. «سرباز کوچک امام»؛ بازگشت تلویزیون به قصه اسارت تلویزیون در تولیدات جدید بار دیگر به موضوع اسارت برگشته، اما این‌بار از زاویه زندگی مهدی طحانیان؛ نوجوانی که در 13سالگی به اسارت درآمد و تجربه متفاوتی از جنگ و اسارت را پشت سر گذاشت. «سرباز کوچک امام» به کارگردانی علی غفاری و تهیه‌کنندگی سعید سعدی در حال تولید است و بخش‌هایی از روایت اردوگاه اسرای ایرانی در شهرک دفاع مقدس تصویربرداری می‌شود. در تازه‌ترین خبرهای تولید این مجموعه نیز حمید ابراهیمی برای ایفای نقش یک پزشک اسیر معرفی شده است. اهمیت این انتخاب در زاویه نگاه آن است؛ جنگ این‌بار از دریچه چشم نوجوانی روایت می‌شود که هنوز در ابتدای مسیر زندگی قرار دارد. در چنین روایتی، قهرمان جنگ الزاماً یک فرمانده یا رزمنده‌ای با سابقه طولانی نیست؛ یک نوجوان هم می‌تواند در مرکز قصه قرار بگیرد و تجربه جنگ و اسارت را از زاویه‌ای انسانی‌تر به تصویر بکشد. «پسران هور»؛ بازخوانی یک چهره از دل هور در ادامه همین جست‌وجو برای سوژه‌های تازه، «پسران هور» نیز به سراغ قرارگاه سری نصرت و زندگی شهید علی هاشمی رفته است. این مجموعه به کارگردانی مهدی جعفری و تهیه‌کنندگی مجتبی فرآورده تولید شده و محصول سیمافیلم است. انتخاب چنین سوژه‌ای نشان می‌دهد یکی از مسیرهای تازه سریال‌های دفاع مقدس، بازگشت به شخصیت‌هایی است که اگرچه نامشان در روایت‌های عمومی جنگ شناخته شده، اما هنوز بخش‌هایی از زندگی و نقش آنها ظرفیت تبدیل شدن به یک روایت نمایشی را دارد. به این ترتیب، تلویزیون می‌تواند به جای تکرار روایت‌های آشنا، از دل همان شخصیت‌ها و وقایع شناخته‌شده، قصه‌هایی تازه پیدا کند. «سرو، سپید، سرخ»؛ روایت اپیزودیک از جنگ‌های معاصر در کنار مجموعه‌هایی که مستقیماً به دفاع مقدس پرداخته‌اند، تلویزیون در سال‌های اخیر مسیر دیگری را هم برای روایت جنگ تجربه کرده است؛ «سرو، سپید، سرخ» که با ساختاری اپیزودیک، قصه‌های متفاوتی را از دل تجربه جنگ دنبال می‌کند. این مجموعه هم‌زمان با جنگ 12روزه و پس از آن در جنگ رمضان تولید و پخش شد و فصل دوم آن نیز روی آنتن رفت. ویژگی این ساختار آن است که هر قسمت می‌تواند سراغ قصه و شخصیت‌های مستقلی برود و به جای محدود شدن به یک روایت بلند و خطی، جنگ را از زاویه‌های مختلف به تصویر بکشد. اهمیت «سرو، سپید، سرخ» از همین‌جا آغاز می‌شود؛ جنگ در این مجموعه صرفاً یک واقعه تاریخی متعلق به گذشته نیست، بلکه تجربه‌ای معاصر است که می‌توان آن را با زبان و قالب‌های تازه روایت کرد. در کنار آن، مجموعه‌هایی مانند «تیم درمان» نیز نشان دادند که روایت تلویزیونی می‌تواند خود را با تحولات روز هماهنگ کند و بخشی از فیلمنامه را در واکنش به یک اتفاق واقعی تغییر دهد. این تجربه‌ها تلویزیون را با پرسشی تازه روبه‌رو می‌کنند: وقتی مخاطب خود شاهد یک جنگ بوده و هنوز فاصله چندانی با آن ندارد، چگونه می‌توان همان واقعه را به قصه‌ای نمایشی تبدیل کرد؟ پاسخ، شاید بیش از هر چیز در تغییر زاویه نگاه و پیدا کردن روایت‌هایی باشد که به جای بازسازی صرف یک واقعه، تجربه انسانی آدم‌های درگیر جنگ را به تصویر می‌کشند. از این منظر، «سرو، سپید، سرخ» فقط یک عنوان دیگر در میان آثار جنگی نیست؛ نمونه‌ای از حرکت روایت‌های تلویزیونی از بازسازی صرف جنگ‌های گذشته به سمت قصه‌هایی است که به تجربه‌های معاصر و نزدیک‌تر به زندگی امروز نگاه می‌کنند. از جنگ دیروز تا جنگ امروز؛ یک تغییر در زبان روایت شاید مهم‌ترین تفاوت میان تلویزیون امروز و تلویزیون سال‌های نخست پس از جنگ، در همین تغییر زاویه نگاه باشد. در دهه‌های گذشته، بخش قابل توجهی از آثار تلاش می‌کردند مخاطب را با فضای جبهه، عملیات و زندگی رزمندگان آشنا کنند. اما امروز پرسش‌های دیگری هم به میان آمده است: مردم عادی جنگ را چگونه تجربه کردند؟ زنان چه نقشی در پشت جبهه داشتند؟ پزشکان و امدادگران چگونه درگیر جنگ شدند؟ نوجوانان چه دیدند و چه تجربه‌ای از آن سال‌ها با خود به همراه آوردند؟ خانواده‌ها چگونه با غیبت، انتظار و فقدان کنار آمدند؟ مهندسان و نیروهای پشتیبانی چگونه چرخ جنگ را می‌چرخاندند؟ و شاید مهم‌تر از همه، آدم‌هایی که از جنگ بازگشتند، پس از پایان آن چگونه به زندگی عادی برگشتند؟ تغییر این پرسش‌ها، طبیعتاً می‌تواند زبان و فرم روایت‌های جنگی را هم تغییر دهد؛ از بازسازی صرف میدان نبرد به سمت قصه‌هایی که آدم‌ها، زندگی و پیامدهای جنگ را در مرکز خود قرار می‌دهند. نسل تازه، جنگ را چگونه خواهد دید؟ امروز نسلی پای تلویزیون می‌نشیند که بسیاری از آنها نه جنگ ایران و عراق را دیده‌اند و نه خاطره مستقیمی از موشک‌باران و سال‌های دفاع مقدس دارند. برای این نسل، جنگ بیش از آنکه یک خاطره شخصی باشد، بخشی از تاریخ معاصر است که باید آن را از روایت‌های دیگران شناخت. به همین دلیل، اگر قرار باشد آثار دفاع مقدس همچنان با مخاطب امروز ارتباط برقرار کنند، تکرار الگوهای گذشته به تنهایی کافی نیست. تلویزیون می‌تواند از گنجینه‌ای که در اختیار دارد، از آرشیو تصاویر و اسناد گرفته تا تاریخ شفاهی، خاطرات رزمندگان و خانواده‌ها و روایت‌های کمتر شنیده‌شده، برای پیدا کردن قصه‌ها و شخصیت‌های تازه استفاده کند. تجربه «صفر بیست‌وچهار» در پرداختن به مهندسی جنگ، «متولد آوریل» در روایت زندگی یک شهید فرانسوی، «سرباز کوچک امام» در تمرکز بر تجربه یک نوجوان اسیر و «پسران هور» در بازخوانی ماجرای قرارگاه نصرت، هرکدام نشان می‌دهند که هنوز می‌توان از دل همان سال‌ها، سوژه‌هایی متفاوت برای مخاطب امروز پیدا کرد. مسیله فقط ساخت سریال جنگی نیست در نهایت، پرسش اصلی برای تلویزیون فقط این نیست که «آیا هنوز باید درباره جنگ سریال بسازیم؟» با توجه به حجم خاطرات، شخصیت‌ها و روایت‌های کمتر شنیده‌شده از آن سال‌ها، اصلِ ضرورت قصه‌گویی درباره جنگ همچنان موضوعیت دارد. پرسش مهم‌تر این است که چگونه باید درباره جنگ ساخت و آن را برای مخاطب امروز روایت کرد؟ جنگ هشت‌ساله گنجینه‌ای بزرگ از داستان‌های انسانی است؛ از خانواده‌ای که فرزندش را راهی جبهه می‌کند تا پزشکی که در بیمارستان صحرایی میان مرگ و زندگی ایستاده است، از نوجوانی که به اسارت درمی‌آید تا مهندسی که برای عملیات در هور ابزار و تجهیزات می‌سازد؛ از زنی که پشت جبهه بار زندگی را به دوش می‌کشد تا انسانی که سال‌ها بعد هنوز با خاطرات و پیامدهای آن دوران زندگی می‌کند. اگر تلویزیون بتواند این آدم‌ها را از دل تاریخ بیرون بکشد و به شخصیت‌هایی زنده، باورپذیر و قابل لمس تبدیل کند، دفاع مقدس دیگر صرفاً یک ژانر مناسبتی نخواهد بود؛ بلکه می‌تواند همچنان بخشی از درام تاریخی و اجتماعی تلویزیون باشد. شاید ماندگاری آثاری مانند «خاک سرخ» و «وضعیت سفید» نیز تا حدی از همین نگاه می‌آید؛ جنگ در این آثار فقط موضوع قصه نیست، بلکه وارد زندگی شخصیت‌ها می‌شود و مسیر آنها را تغییر می‌دهد. جنگ برای نسلی که آن را دیده، خاطره است؛ برای نسل بعد، تاریخ؛ و برای تلویزیون، هنوز گنجینه‌ای از قصه‌هاست که بسیاری از آنها روایت نشده‌اند. انتهای پیام/