جهان
·
روایت جنگ|پاسدار مهندسی که خدمت به زایران را با دفاع از ایران پیوند زد
سجاد بهرامی، پاسدار متخصص نیروی هوافضای سپاه، خادمی زایران اربعین را افتخار زندگیاش میدانست.
استانها
به گزارش خبرگزاری تسنیم از کرمانشاه، تاریخ این سرزمین بارها روایتگر روزهایی بوده است که ملت ایران در برابر تجاوز و تهدید ایستاده و مردانی از میان خود را به میدان دفاع از میهن فرستاده است؛ از هشت سال دفاع مقدس تا جنگ 12 روزه و جنگ 40 روزه، هنگامی که آمریکا و رژیم صهیونیستی با تجاوز به ایران، بار دیگر امنیت و تمامیت ارضی کشور را هدف قرار دادند، مردانی از جنس ایمان، تخصص و ایثار در میدان دفاع حاضر شدند تا روایت ایستادگی این سرزمین با نام آنان ادامه یابد.
روایت جنگ| ماجرای دختری که قرار بود دانشمند شود، اما شهید شد
در میان این مردان، نامهایی وجود دارد که زندگیشان تنها در میدان نبرد خلاصه نمیشود؛ انسانهایی که پیش از آنکه در لباس رزم از میهن دفاع کنند، در زندگی روزمره پناه دیگران بودند، دست نیازمندان را میگرفتند، بیمنت خدمت میکردند و دل در گرو آرمانهایی داشتند که از باورهای عمیق دینی و ملی آنان ریشه میگرفت. آنان همانقدر که در میدان دفاع از وطن استوار بودند، در خدمت به مردم و عشق به اهلبیت(ع) نیز اخلاص داشتند.
شهید حاج سجاد بهرامی یکی از همین مردان است؛ پاسداری متخصص که دانش مهندسی الکترونیک را در مسیر اقتدار دفاعی کشور به کار گرفت، خادمی زایران سیدالشهدا(ع) را افتخاری بزرگ میدانست و سرانجام در مسیری که برای دفاع از ایران انتخاب کرده بود، جان خود را نثار میهن کرد.
روایت زندگی او، داستان پیوند سه واژه است؛ تخصص، خدمت و شهادت. مسیری که از روزهای ساده زندگی و گرهگشایی از مشکلات مردم آغاز شد، در موکب اربعین به خدمت عاشقان اباعبدالله الحسین(ع) رسید و در میدان دفاع از ایران، به نقطهای ختم شد که نامش را در شمار شهدای این سرزمین ماندگار کرد.
سجاد بهرامی؛ مردی که خدمت را از زندگی روزمره آغاز کرد
حاج سجاد بهرامی در 30 تیرماه سال 1366 دیده به جهان گشود؛ جوانی که در سالهای زندگی خود، بیش از آنکه به دنبال دیدهشدن باشد، به دنبال گرهگشایی از کار دیگران بود. صفای باطن، اخلاص در رفتار و روحیه خدمتگزاری بیپیرایه، از ویژگیهایی بود که در میان اطرافیان و آشنایان از او چهرهای متمایز ساخته بود.
زندگی انسانها را گاه باید در رفتارهای کوچک و روزمره آنان جستوجو کرد؛ در دستهایی که برای کمک پیش میروند، در دلهایی که از رنج دیگران بیتفاوت نمیگذرند و در حضورهایی که بدون انتظار پاداش، به دیگران آرامش میبخشند. سجاد بهرامی نیز از همین جنس بود؛ دلسوزی برای اطرافیان، رسیدگی به نیازمندان و تلاش برای حل مشکلات مردم، بخشی از منش اخلاقی او به شمار میرفت.
صلهرحم و حفظ پیوندهای خانوادگی نیز جایگاه ویژهای در زندگی این شهید داشت. او به ارتباط با خانواده و نزدیکان اهمیت میداد و تلاش میکرد در کنار مسیولیتهای خود، از احوال اطرافیان غافل نماند. این ویژگیها، تصویری از انسانی میسازد که معنای مسیولیت را تنها در وظایف شغلی و سازمانی خلاصه نمیکرد؛ بلکه خود را در برابر خانواده، جامعه و انسانهای پیرامونش نیز مسیول میدانست.
شاید همین روحیه بود که بعدها در میدانهای بزرگتر زندگی، از او پاسداری ساخت که هم به وظیفه حرفهای خود پایبند بود و هم خدمت به مردم را بخشی جداییناپذیر از مسیر بندگی میدانست.
وقتی دانش مهندسی در خدمت امنیت ایران قرار گرفت
سجاد بهرامی پس از طی مدارج تحصیلی در رشته مهندسی الکترونیک، مسیر تخصصی خود را در عرصه دفاعی کشور ادامه داد و با پیوستن به نیروی هوافضای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، دانش و توان علمی خود را در خدمت صیانت از امنیت و اقتدار ایران قرار داد.
برای او، دانش صرفاً ابزاری برای پیشرفت فردی نبود؛ تخصص زمانی معنا پیدا میکرد که بتواند در خدمت هدفی بزرگتر قرار گیرد. انتخاب مسیر دفاعی و فعالیت در مجموعهای که مسیولیت بخشی از توانمندیهای راهبردی کشور را برعهده دارد، نشان میداد که او میخواهد حاصل سالها تحصیل و تلاش خود را در مسیری به کار گیرد که به باورش با امنیت و آینده میهن پیوند خورده است.
در روزگاری که اقتدار کشورها تنها با شمار نیروها و تجهیزات سنجیده نمیشود و دانش، فناوری و توان مهندسی نقشی تعیینکننده در معادلات دفاعی دارند، حضور نیروهای متخصص در مجموعههای دفاعی اهمیتی دوچندان دارد. سجاد بهرامی نیز از جمله نیروهایی بود که توان علمی خود را در این مسیر به کار گرفت و مسیولیت حرفهای خود را با تعهد و باور قلبی همراه کرد.
اما هویت او تنها در تخصص و مسیولیت نظامی خلاصه نمیشد. در کنار فعالیت حرفهای، پیوندی عمیق با باورهای دینی داشت؛ پیوندی که جلوه روشن آن را میشد در ارادتش به حضرت اباعبدالله الحسین(ع) و خدمت بیوقفه به زایران اربعین مشاهده کرد.
موکب اربعین؛ جایی که عشق به امام حسین(ع) به خدمت تبدیل میشد
برای بسیاری از عاشقان سیدالشهدا(ع)، اربعین فرصتی برای تجدید عهد با مکتب عاشورا و حضور در مسیر خدمت به زایران است؛ مسیری که در آن، ارزش انسانها نه با عنوان و جایگاه، بلکه با میزان اخلاص و خدمتی که ارایه میکنند، معنا مییابد.
سجاد بهرامی نیز از جمله کسانی بود که این فرصت را مغتنم میشمرد. ارادت او به حضرت اباعبدالله الحسین(ع) زبانزد اطرافیان بود و برپایی موکب و خدمت به زایران را از افتخارات زندگی خود میدانست. او در ایام اربعین، در کنار مسیولیتهای دیگر، تمام توان خود را برای پذیرایی از عاشقان و زایرانی به کار میگرفت که راهی زیارت سیدالشهدا(ع) میشدند.
در فضای موکب، عنوانهای شغلی و موقعیتهای سازمانی جای خود را به یک عنوان مشترک میدهند: خادم. آنجا کسی که در طول سال مسیولیتهای تخصصی و حرفهای برعهده دارد، میتواند بیتکلف در خدمت زایری قرار گیرد که برای ادامه مسیر به غذا، استراحت یا اندکی آرامش نیاز دارد. ارزش این خدمت نیز به همین بیادعایی است؛ به اینکه انسان، توان و فرصت خود را در اختیار دیگران قرار دهد، بیآنکه انتظار دیدهشدن داشته باشد.
خادمی زایران برای سجاد بهرامی تنها حضور در یک برنامه مناسبتی نبود؛ جلوهای از روحیهای بود که در بخشهای دیگر زندگیاش نیز دیده میشد. همان دستی که برای گرهگشایی از کار نیازمندان پیش میرفت، در موکب نیز برای خدمت به زایران به کار گرفته میشد و همان روحیه مسیولیتپذیری که در محیط حرفهای داشت، در روزهای اربعین نیز خود را نشان میداد.
او خدمت به زایران را افتخاری بزرگ میدانست؛ افتخاری که در نگاهش از جنس مسیولیت و عشق بود. برای او، محبت به امام حسین(ع) تنها در بیان ارادت خلاصه نمیشد، بلکه در خدمت به مردمی معنا پیدا میکرد که با عشق به آن حضرت قدم در مسیر زیارت میگذاشتند.
این بخش از زندگی سجاد بهرامی، تصویری از پیوند ایمان و عمل را پیش چشم میگذارد؛ پیوندی که در آن، باور قلبی به رفتار روزمره تبدیل میشود و ارادت، در قامت خدمت به دیگران جلوه میکند.
جنگ 12 روزه؛ از مجروحیت تا ادامه مسیر دفاع
با آغاز جنگ 12 روزه و ضرورت حضور نیروهای مدافع برای صیانت از میهن، سجاد بهرامی در جبهه دفاع از کشور حاضر شد. برای او که پیشتر دانش و تخصص خود را در خدمت توان دفاعی ایران قرار داده بود، دفاع از سرزمین در شرایط جنگی، ادامه همان مسیولیتی بود که پذیرفته بود.
در جریان درگیریها، او در 29 خردادماه به افتخار جانبازی نایل آمد؛ زخمی که میتوانست ادامه حضورش در میدان را با محدودیت مواجه کند، اما نتوانست عزم او را برای ادامه مسیر دفاع از کشور از میان ببرد.
مجروحیت، واقعیتی دشوار برای هر رزمنده است؛ لحظهای که بدن هزینه حضور در میدان را میپردازد و ادامه مسیر، به ارادهای فراتر از توان جسمی نیاز پیدا میکند. با این حال، در روایت زندگی سجاد بهرامی، جانبازی پایان راه نبود. او همچنان خود را در برابر مسیولیتی که پذیرفته بود متعهد میدانست و پیوندش با مسیر دفاع از میهن را حفظ کرد.
جنگ 12 روزه، بار دیگر اهمیت حضور نیروهایی را نشان داد که با دانش، تخصص و آمادگی خود در دفاع از کشور نقشآفرینی میکنند. در چنین شرایطی، سجاد بهرامی نیز در کنار دیگر مدافعان ایران ایستاد و در این مسیر، بخشی از سلامت خود را نثار دفاع از وطن کرد.
با وجود مجروحیت، روحیه او برای ادامه خدمت پابرجا ماند؛ گویی برای مردی که خدمت را در زندگی روزمره، مسیولیت را در محیط حرفهای و ایثار را در میدان دفاع تجربه کرده بود، بازگشت به مسیر ماموریت، ادامه طبیعی همان انتخابی بود که پیشتر انجام داده بود.
جنگ رمضان؛ انتخاب دوباره خط مقدم
با آغاز جنگ رمضان، بار دیگر میدان دفاع از کشور به عرصه آزمون اراده و تعهد مدافعان ایران تبدیل شد. سجاد بهرامی که در جنگ 12 روزه مجروح شده بود، با وجود فراهم بودن شرایط برای عدم حضور در بخشهای عملیاتی، تصمیم گرفت در مسیر دفاع از میهن باقی بماند و با انگیزهای راسخ به مسیولیت خود ادامه دهد.
این انتخاب، بخش مهمی از روایت زندگی اوست؛ زیرا در آن، مفهوم مسیولیت از یک وظیفه اداری یا سازمانی فراتر میرود و به تعهدی شخصی تبدیل میشود. تعهدی که در آن، فرد با وجود تجربه دشوار مجروحیت، همچنان خود را در برابر سرنوشت کشور و امنیت مردم مسیول میداند.
آمریکا و رژیم صهیونیستی با تجاوز به ایران در جنگ 40 روزه، بار دیگر کشور را در معرض شرایطی قرار دادند که دفاع از میهن به حضور نیروهای آماده و متخصص نیاز داشت. در چنین فضایی، سجاد بهرامی نیز با وجود جانبازی، در خط مقدم باقی ماند و مسیر انتخابشده خود را ادامه داد.
ماندن در میدان، پس از تجربه مجروحیت، از جنس تصمیمهایی است که تنها با شناخت عمیق از مسیولیت و باورهای فرد معنا پیدا میکند. برای سجاد، دفاع از کشور موضوعی جدا از زندگی شخصی و اعتقاداتش نبود؛ همانگونه که در زندگی روزمره از کمک به دیگران غافل نمیشد و در اربعین خدمت به زایران را افتخار خود میدانست، در میدان دفاع نیز مسیولیتپذیری را کنار نگذاشت.
سرانجام، این مسیر در 23 اسفندماه سال 1404 به نقطه پایانی زندگی دنیایی او رسید؛ روزی که سجاد بهرامی به درجه رفیع شهادت نایل آمد و به یاران شهیدش پیوست.
با شهادت او، زندگی یک پاسدار متخصص و خادم زایران حسینی به خاطرهای ماندگار تبدیل شد؛ خاطره مردی که در عرصه تخصص برای اقتدار کشور تلاش کرد، در عرصه خدمت به مردم بیادعا بود و در میدان دفاع از ایران، از جان خود گذشت.
کرمانشاه؛ سرزمین خاطرات دفاع و ایستادگی
کرمانشاه در دوران هشت سال دفاع مقدس، یکی از مناطق مهم و راهبردی کشور در مقابله با تجاوز دشمن بود؛ سرزمینی که مردم آن، سالها جنگ و ناامنی را تجربه کردند و در کنار نیروهای نظامی، سهم بزرگی در حفظ تمامیت ارضی ایران برعهده داشتند.
براساس آمارهای اعلامشده، این استان در دوران دفاع مقدس بیش از 30 هزار ایثارگر تقدیم میهن کرده است؛ آماری که شامل 9 هزار و 800 شهید، 19 هزار جانباز و یکهزار و 750 آزاده میشود. این ارقام تنها بخشی از ابعاد فداکاری مردمی را نشان میدهد که زندگیشان با سالهای دشوار جنگ و مقاومت پیوند خورده است.
نقش زنان کرمانشاه نیز بخشی جداییناپذیر از تاریخ ایثار این استان است. یکهزار و 13 شهیده و یکهزار و 550 بانوی جانباز، بخشی از کارنامه فداکاری زنان این دیار را تشکیل میدهند. آنان علاوه بر حضور در عرصههای مختلف دفاع، در پشت جبههها نیز با فعالیتهای امدادی، پشتیبانی، تدارکاتی و مدیریت دشواریهای زندگی خانوادگی، سهم مهمی در استمرار مقاومت داشتند.
زنان و مردان این سرزمین در سالهای جنگ، بار سنگینی از مسیولیت را بر دوش کشیدند؛ از حضور در میدانهای نبرد تا پشتیبانی از رزمندگان و حفظ کانون خانواده در شرایطی که جنگ، امنیت و آرامش زندگی روزمره را تحت تاثیر قرار داده بود.
وجود 58 یادمان شهدای گمنام در استان کرمانشاه نیز جلوهای دیگر از پیوند این سرزمین با فرهنگ ایثار و شهادت است؛ یادمانهایی که نام و یاد مدافعان این سرزمین را در حافظه عمومی زنده نگه میدارند و نسلهای امروز را با روایتهای دفاع و فداکاری آشنا میکنند.
در چنین جغرافیایی، زندگی و شهادت سجاد بهرامی را نمیتوان جدا از حافظه تاریخی کرمانشاه و تجربه نسلهایی دانست که دفاع از ایران را در دورههای مختلف برعهده داشتهاند. او از نسلی بود که در دورهای دیگر و در شرایطی متفاوت، همان مسیولیت بنیادین را پیش روی خود دید: دفاع از سرزمینی که امنیت و آرامش مردمش به فداکاری انسانهایی چون او گره خورده است.
از خدمت به زایران تا شهادت در راه میهن
زندگی شهید حاج سجاد بهرامی، روایت یک مسیر پیوسته است؛ مسیری که در آن، تخصص، ایمان و مسیولیتپذیری از یکدیگر جدا نیستند. او مهندس الکترونیک بود و دانش خود را در خدمت توان دفاعی کشور قرار داد؛ پاسداری بود که در برابر تجاوز به ایران در میدان دفاع حاضر شد؛ و خادمی بود که خدمت به زایران امام حسین(ع) را افتخار زندگی خود میدانست.
در زندگی او، خدمت به مردم و دفاع از میهن دو مسیر جداگانه نبودند. هر دو از یک باور سرچشمه میگرفتند: اینکه انسان در برابر جامعه، باورهای خود و سرزمینی که در آن زندگی میکند، مسیولیت دارد. این باور در رفتارهای روزمرهاش، در گرهگشایی از کار نیازمندان، در ارتباط با خانواده و در خدمت به زایران اربعین جلوه داشت و در روزهای جنگ، در حضور در میدان دفاع از کشور ادامه پیدا کرد.
شهادت، پایان زندگی دنیایی سجاد بهرامی بود، اما روایت او در همان نقطه متوقف نمیشود. نام او در حافظه خانواده، دوستان، همرزمان و مردمی باقی میماند که ارزش خدمت بیادعا و فداکاری را میشناسند.
موکبی که با عشق به سیدالشهدا(ع) برپا میشد، دانش و تخصصی که در مسیر اقتدار ایران به کار گرفته شد و حضوری که پس از جانبازی در میدان دفاع ادامه یافت، هرکدام بخشی از تصویر این شهید را کامل میکنند؛ تصویری از مردی که خدمت را در زندگی آموخت، مسیولیت را در عمل معنا کرد و سرانجام جان خود را در مسیر دفاع از میهن نثار کرد.
سجاد بهرامی رفت، اما روایت او یادآور این حقیقت است که پشت بسیاری از نامهای ماندگار، زندگیهایی قرار دارد که پیش از لحظه شهادت، سالها با خدمت، تلاش و مسیولیتپذیری معنا یافتهاند؛ مردانی که از موکب اربعین تا خط مقدم دفاع از ایران، یک راه را پیمودند و آن را با نام وطن و عشق به اهلبیت(ع) پیوند زدند.
انتهای پیام/
1 بازدید
منبع اصلی ↗