خبری ·

نوبت ما هم می‌رسد؛ روایت نسلی که میان سالمندی و میانسالی می‌دود

تهران- ایرنا- یک آن به خودم آمدم و دیدم تکیه‌گاه‌های زندگی‌ام دارند پیش چشمانم آب می‌شوند. مادری که روزگاری پناه خستگی‌هایم بود و پدری که شانه‌هایش استوارترین جای جهان به‌نظر می‌رسید، حالا قدم‌هایشان سست شده و روزگارشان در نوبت مطب‌ها و طعم تلخ داروها خلاصه می‌شود؛ حقیقتی سنگین و باورنکردنی که هنوز هم شب‌ها با اشک مرورش می‌کنم و باورم نمی‌شود روزهای پرتوان گذشته، این‌قدر زود به قصه تبدیل شده باشد.
تهران- ایرنا- یک آن به خودم آمدم و دیدم تکیه‌گاه‌های زندگی‌ام دارند پیش چشمانم آب می‌شوند. مادری که روزگاری پناه خستگی‌هایم بود و پدری که شانه‌هایش استوارترین جای جهان به‌نظر می‌رسید، حالا قدم‌هایشان سست شده و روزگارشان در نوبت مطب‌ها و طعم تلخ داروها خلاصه می‌شود؛ حقیقتی سنگین و باورنکردنی که هنوز هم شب‌ها با اشک مرورش می‌کنم و باورم نمی‌شود روزهای پرتوان گذشته، این‌قدر زود به قصه تبدیل شده باشد.