جهان ·

تنگه هرمز در آزمون عقلانیت

چرا جریانی در میانه جنگی سرنوشت‌ساز، مهم‌ترین برگ برنده ایران را بی‌ارزش می‌شمارند؟
اقتصادی به گزارش خبرنگار اقتصادی خبرگزاری تسینم، دو جنگ دوازده ‌روزه و چهل روزه، ایران را در برابر آزمونی دشوار قرار داد. آزمونی که در دل خود، پرسشی کهن‌تر از خود جنگ را زنده کرد. سرنوشت یک ملت را چه چیزی رقم می‌زند، امتیازدهی غیراصولی از موضع ضعف یا خلق مزیت از موضع قدرت؟ آمریکا با نقض بند پنجم تفاهم‌نامه‌ای که خود پای آن نشسته بود، بار دیگر آتش جنگ را برافروخت. این واقعیتی مستند و غیرقابل انکار است. با این حال، در همان روزهایی که چهره واقعی این رویکرد برای همگان آشکار شده بود، صداهایی از درون ایران برخاست که به‌جای نشانه‌گرفتن سیاست تهاجمی واشنگتن، انگشت اتهام را به سمت طرف ایرانی گرفتند. این نگاه، که خود را دلسوز صلح و آرامش می‌داند، در عمل، پیشنهادهایی می‌دهد که کشور را به جای سوق دادن به سمت پایان جنگ، به سمت تکرار آن روانه می‌کند. زیرا هم مولفه‌های قدرت ملی را تضعیف می‌کند و هم تضمینی برای رفع تحریم‌ها و تامین منافع ایران به همراه نمی‌آورد. نتیجه چوبی دوسر باخت است. باختی که قربانی نهایی آن، امنیت و آرامش مردم این سرزمین خواهد بود. جریانی که ارزش دارایی خود را نمی‌شناسد سید محمدصادق الحسینی، پس از دو جنگ و روشن‌شدن چهره خشن، غیرحقوقی و ضدایرانی آمریکا، پافشاری بر مدیریت ایرانی تنگه هرمز بر اساس مفاد تفاهم امضاشده را «اشتباه استراتژیک» خوانده و مدعی شده این پافشاری تنها به حساسیت جهانی و اجماع‌سازی علیه ایران دامن می‌زند. ناصر هادیان نیز در جمله‌ای که کمتر می‌توان آن را تحلیلی راهبردی نامید، گفته است: «تیم مذاکره‌کننده باید ماجرای تنگه هرمز را رها کند. چه مزیتی این تنگه هرمز دارد که ما آن‌قدر روی آن پافشاری می‌کنیم؟» این جملات، صرف‌نظر از نیت گویندگان، یادآور روزگاری است که برخی، ارزش منابع راهبردی این سرزمین (مانند نفت) را درنمی‌یافتند و می‌پنداشتند اگر از کنار آن‌ها با اغماض بگذرند و به دشمن این مردم واگذار کنند، چیزی از دست نخواهد رفت. این نگاه در واقع چشم‌پوشی از منطق قدرت در نظامی جهانی است که هیچ اصول و اخلاقی را برنمی‌تابد و تنها زبان توازن را می‌فهمد. باید پرسید این جریان چگونه می‌خواهد از منافع ملی و جان ایرانیان حفاظت کند؟ آیا نشان‌دادن چهره‌ای ضعیف و امتیازدهی بی‌اصول، دشمنی را که همچون گرگ‌صفتی حریص در پی فرصت است، سیرتر نمی‌کند؟ آیا این رویکرد، جان کودکان و زنان این سرزمین را در برابر چنین دشمنی بیشتر در معرض خطر قرار نمی‌دهد؟ باید از خود پرسید این جریان واقعا دلش به حال ایران می‌سوزد؟ به حال این مردم می‌سوزد؟ اقتصاد بین‌الملل، سرشار از تجربه‌هایی است که نشان می‌دهد امتیازدهی از موضع ضعف در برابر کشوری با مختصات آمریکا، نه‌تنها تهدید را کاهش نمی‌دهد، که اشتهای طرف مقابل را برای امتیازخواهی بیشتر تحریک می‌کند. آنچه این جریان نادیده می‌گیرد، همین قاعده ساده و بارها آزموده‌شده است. از ادراک غرب تا غفلت داخلی بر سر تنگه هرمز جالب آنکه ارزش راهبردی و اقتصادی تنگه هرمز را، بیش از این جریان داخلی، کسانی در مراکز فکر و تحلیل غرب دریافته‌اند. روزنامه تلگراف، تنگه هرمز را سلاحی قدرتمندتر از بمب هسته‌ای برای ایران توصیف کرده است. ابزاری که به‌جای تهدید نظامی مستقیم، اقتصاد جهان را هدف گرفته است و اهرم چانه‌زنی ایران را تقویت می‌کند. سیلویا بولتوک آن را «یک هم‌ترازکننده نامتقارن واقعی» نامیده که برگ برنده‌ای است که به باور او هیچ دارایی دیگری با آن قابل مقایسه نیست. مرکز مطالعات راهبردی و بین‌الملل آمریکا (CSIS) نیز هشدار داده است که اگر ایران نظام کنترل مسیرها، صدور مجوز و دریافت عوارض عبوری را در تنگه تثبیت کند، اهرم مذاکراتی واشنگتن تضعیف خواهد شد و دامنه اقدام نظامی آمریکا و اسراییل محدودتر می‌شود. تحلیلگران همین مرکز نتیجه می‌گیرند قدرت اقتصادی و ژیوپلیتیکی ناشی از کنترل هرمز، از نظر اثرگذاری بر بازار جهانی انرژی، شاید از هر سلاح نظامی مهم‌تر باشد. فایننشال رویو استرالیا نوشته است ایران اکنون می‌تواند به چیزی وسیع‌تر از صرف بقا در جنگ بیندیشد. چشم‌اندازی برای خروج از بحران با موقعیتی بین‌المللی تقویت‌شده. همان گزارش از ظرفیت درآمدی ماهانه میلیاردها دلاری سخن گفته و تصریح کرده که تهران دریافته چگونه می‌تواند در زمانی کوتاه، فشار اقتصادی موثری بر غرب وارد کند. فشاری که به اعتراف همان گزارش، راه‌حل نظامی روشنی برای مهار آن وجود ندارد. آتلانتیک نیز از بن‌بستی برای واشنگتن نوشته که در آن، یا باید کنترل ایران بر تنگه را بپذیرد یا به سمت تنش‌هایی پرهزینه‌تر حرکت کند. رابرت پیپ، استاد دانشگاه و تحلیل‌گر سرشناس آمریکایی، ایران را با تکیه بر همین موقعیت، چهارمین قدرت نوظهور در کنار آمریکا، چین و روسیه، توصیف کرده است. جان مرشایمر، اندیشمند سرشناس آمریکایی نیز اذعان دارد تنگه هرمز، همراه با توان موشکی و پهپادی ایران، سرچشمه قدرتی است که به‌سادگی از دست نخواهد رفت. برآوردهای اقتصادی غربی‌ها نیز زبان دیگری از همین روایت‌اند. ارقامی میان سی تا نود میلیارد دلار ظرفیت درآمدی سالانه، آن هم تنها از رهگذر موقعیتی که روزگاری برخی ارزش آن را ناچیز می‌پنداشتند. چرا تنگه هرمز کلید پایان جنگ است نه ابزار امتیازدهی؟ آمریکا از این گذرگاه آبی، تجهیزات نظامی خود را جابه‌جا می‌کند، عملیات امنیتی سازمان می‌دهد و کشورهای حاشیه خلیج فارس را در قالب ایتلاف‌های امنیتی علیه ایران بسیج می‌کند. کنترل واقعی و اعمال‌شده ایران بر این آبراه، دقیقا همان رمزی است که معادله نظامی، اقتصادی و امنیتی برتری آمریکا در منطقه را برهم می‌زند. به همین دلیل، جنگ نه با واگذاری منفعلانه این اهرم، که با تثبیت اقتدار ایران بر آن به پایان واقعی نزدیک‌تر می‌شود. اقتصاد جهانی انرژی، وابستگی سنگینی به عبور ایمن نفت و گاز از این تنگه دارد. رقمی که بخش قابل توجهی از تجارت جهانی نفت خام و بخش چشمگیری از صادرات گاز طبیعی مایع را در بر می‌گیرد. همین وابستگی است که تنگه هرمز را از یک مسیر جغرافیایی صرف، به یک متغیر تعیین‌کننده در معادلات کلان اقتصاد بین‌الملل و امنیت قدرت‌های جهانی بدل می‌کند. کشوری که بتواند این متغیر را در دستان خود نگه دارد، دیگر در میز مذاکره از موضع التماس ننشسته که البته تجربه صابت کرده نتیجه مدنظر را هم در پی ندارد. بلکه به اذعان تیم مذاکره‌کننده، ابزاری واقعی برای بازدارندگی اقتصادی حضور دارد. از این منظر، آنچه جریان نخست آن را باری اضافی و تنش‌زا می‌داند، در واقع تنها ابزار واقعی ایران برای بازتعریف موازنه قدرت است. ابزاری که نه با شمشیر، که با منطق بازارهای انرژی و زنجیره‌های تامین جهانی سخن می‌گوید. مسیر خردمندانه برای خروج از بحران راهبرد درست، نه شعار جنگ‌طلبانه است و نه تسلیم در برابر فشار. مسیر واقع‌بینانه آن است که ایران با تکیه بر ظرفیت واقعی و اثبات‌شده‌اش در کنترل تنگه هرمز، مذاکراتی را دنبال کند که در آن امتیازها متقابل و متوازن باشند، نه یک‌سویه. این یعنی تثبیت تدریجی سازوکارهای نظارتی و درآمدزا در این آبراه، توسعه ظرفیت دیپلماسی اقتصادی برای تبدیل این اهرم به فرصت‌های واقعی رفع تحریم، و مقاومت در برابر پیشنهادهایی که بدون تضمین عملی، خواستار واگذاری این دارایی راهبردی هستند. سیاست خارجی مسیولانه، بر پایه خوش‌بینی ساده‌لوحانه به نیت طرف مقابل که بارها شکست خورده و جان هزاران ایرانی را گرفته است دیگر بنا نخواهد شد. این سیاست باید بر پایه شناخت دقیق از ابزارهای موجود بنا می‌شود. تجربه چند دهه اخیر روابط ایران و غرب، بارها نشان داده که امتیازدهی دارایی‌های استراتژیک ایران، تنها میل به امتیازخواهی بیشتر را در طرف مقابل تقویت کرده است. فرجام سخن داستان تنگه هرمز، در نهایت روایت دو نگاه متفاوت به آینده ایران است. جریانی که واگذاری این اهرم را راه صلح می‌داند، در عمل کشور را در معرض خطری دوچندان قرار می‌دهد. خطری که هم مولفه‌های قدرت را می‌کاهد و هم جنگ را نزدیک‌تر می‌کند. در برابر آن، نگاهی که بر تثبیت اقتدار ایران در این آبراه پافشاری می‌کند، بر پایه تحلیل واقع‌بینانه از ساختار اقتصاد جهانی انرژی و موازنه قدرت منطقه‌ای بنا شده است. تحلیلی که حتی مراکز فکر غربی نیز بر آن صحه می‌گذارند. سرنوشت این سرزمین را نه وسعت دارایی‌هایش، که شناخت ارزش همان دارایی‌ها رقم خواهد زد. جنگ را می‌توان و باید پایان داد، اما نه با واگذاری برگ برنده، که با استفاده هوشمندانه و مسیولانه از آن. همان مسیری که می‌تواند در نهایت، جان و آرامش مردم این سرزمین را از خطر دوباره دور نگاه دارد. انتهای پیام/