اقتصادی
·
ایستادگی کانادا در برابر یکهتازیهای کاخ سفید
دنیای اقتصاد: از نگاه دونالد ترامپ، کانادا دهههاست که بدون دادن کمترین امتیازی، از همجواری با ایالات متحده سود برده و مانند ایالت پنجاهویکم و پرتوقع آمریکا رفتار کرده است.
به گزارش خبرنگار گروه آنلاین روزنامه دنیای اقتصاد، از نگاه دونالد ترامپ، کانادا دهه هاست که بدون دادن کمترین امتیازی، از همجواری با ایالات متحده سود برده و مانند ایالت پنجاه و یکم و پرتوقع آمریکا رفتار کرده است. در دیدگاه ترامپ، کانادایی ها حیات خود را مدیون چتر امنیتی واشنگتن هستند، اما نخست وزیر ناسپاس آن ها، مارک کارنی، حاضر نیست در برابر همسایه قدرتمند جنوبی سر فرود آورد. به تحلیل اکونومیست در سرمقاله تازه خود، این رویکرد ترامپ هیچ فضایی برای بازی برد-برد میان دو متحد دیرین باقی نگذاشته است. رییس جمهور آمریکا با اتخاذ زبانی تهاجمی تعرفه ها را بالا می برد و حتی بخش جنوبی دریاچه انتاریو را دریاچه آمریکا نام گذاری می کند. در واکنش به این رفتارها، شهروندان کانادایی خرید کالاهای آمریکایی را متوقف کرده و سفرهای تفریحی خود به این کشور را لغو می کنند. با این حال، کارنی پس از گذشت هجده ماه از آغاز صدارتش، همچنان سرسخت ایستاده و به بازیگر اصلی این رویارویی فرسایشی و تماشایی بدل شده است. شاید در نگاه نخست انتظار می رفت کارنی خیلی زود عقب نشینی کند، چرا که کانادا صرفاً یک قدرت متوسط با اقتصادی نه چندان خارق العاده و ارتشی محدود است و آسیب پذیری های فراوانی نیز دارد. نمونه بارز این شکنندگی، همه پرسی استان آلبرتا است که به زودی درباره احتمال جدایی از کانادا تصمیم خواهد گرفت، استانی که ذخایر نفتی در دل خاک آن از کل ذخایر ایالات متحده فراتر می رود. با این همه، کارنی در اوج اقتدار سیاسی به سر می برد و نظرسنجی ها نشان می دهد اهالی آلبرتا ترجیح می دهند در چارچوب فدراسیون بمانند. در واقع کانادا تحت رهبری او بسیار بهتر از پیش بینی ها عمل کرده است. کارنی در ژانویه ۲۰۲۶ در مجمع جهانی اقتصاد در داووس تاکید کرد که قدرت های میانی باید راهکارهایی برای مهار بازیگران تهاجمی بیابند. حالا پس از گذشت چند ماه، کشور او به الگویی عملی تبدیل شده است که نشان می دهد قدرت های متوسط هنگام تک روی و پیمان شکنی ابرقدرت ها، چگونه باید گلیم خود را از آب بیرون بکشند. این الگو بیش از هر چیز با دوز بالایی از واقع گرایی آغاز می شود. قدرت های میانی هرگز نمی توانند در حفظ و پایداری نهادهای بین المللی با سابقه ای چون سازمان ملل، جای خالی هژمون ها را پر کنند. امروز جهان ناامن تر شده است، زیرا هم آمریکا و هم چین در حال تضعیف یا بهره برداری یک جانبه از نظم و قواعدی هستند که روزگاری بر تسهیم قدرت استوار بود. به ادعای این نشریه، در پی این تزلزل، کشورهایی مانند روسیه جسارت بیشتری یافته و رفتارهای تهاجمی تری در پیش گرفته اند. از سوی دیگر، هماهنگ کردن منافع قدرت های میانی که اغلب رویکردی محتاطانه و غیرتهاجمی دارند کاری به غایت دشوار است، چالشی که آشکارا در ساختار اتحادیه اروپا به عنوان پیشرفته ترین بلوک قدرت های میانی دیده می شود. با این حال، تجربه کانادا و متحدانش گواهی می دهد که قدرت های متوسط همچنان قادرند دامنه آسیب ها را محدود سازند. کارنی با تحرکات سریع دیپلماتیک به سراغ امضای توافق های تجاری تازه رفته و حتی طرح همگرایی نزدیک تر با اتحادیه اروپا را پیش کشیده است. این تدبیر یادآور اقدام ژاپن در دور نخست ریاست جمهوری ترامپ است که پس از خروج ناگهانی واشنگتن از پیمان شراکت ترانس پاسیفیک، پرچم احیای آن را به دست گرفت. در حوزه دفاعی نیز کانادا در حال بازنگری در وابستگی تاریخی خود به جنگ افزارهای آمریکایی است و خرید جنگنده های گریپن سوید را در دستور کار دارد، مسیری مشابه اقدام نروژ در خرید ناوچه های بریتانیایی یا سفارش پهپادهای پیشرفته اوکراینی از سوی امارات متحده عربی. قدرت های میانی هرگاه با تهدیدی آشکار روبرو شوند، می توانند با هم افزایی جمعی وزن سیاسی خود را به رخ بکشند، درست همان گونه که اروپا در برابر طمع ورزی های ترامپ نسبت به خرید گرینلند ایستادگی کرد. توانمندی ها و در عین حال محدودیت های این راهبرد در بحران اوکراین به وضوح مشهود است. تداوم حمایت های نظامی و مالی اروپا و کانادا پس از کاهش نقش آفرینی آمریکا، نمادی از کارآمدی ایتلاف قدرت های میانی است که سبب شده ارتش ولادیمیر پوتین برای پیشروی های ناچیز در دونباس هزینه های سنگین انسانی بپردازد. هرچند نباید فراموش کرد که محدودیت های قدرت این کشورها در بزنگاه هایی که واشنگتن با ابزارهای غیرمتعارف به اعمال فشار دست می زند کاملاً هویدا است. مهار تکانه های بیرونی در پناه اصلاحات اقتصادی با تمام این اوصاف، حیاتی ترین درس کانادا در اقدامات عمل گرایانه ای ریشه دارد که کارنی در داخل کشور به اجرا گذاشته است. تا چند سال پیش، انسداد سیاسی و رخوت مدیریتی، ساختار اداره کشور را فرسوده نشان می داد. درآمد سرانه کانادایی ها که در دهه ۱۹۸۰ معادل نود درصد درآمد سرانه شهروندان آمریکایی بود، در سال ۲۰۲۲ به حدود هفتاد درصد سقوط کرد که بخش عمده آن حاصل موج ورود نیروی کار کم مهارت بود. اکنون کارنی اصلاحات معوقی را برای ارتقای بهره وری، آزادسازی اقتصادی و افزایش هزینه های دفاعی از رقم ناچیز ۱.۳ درصد تولید ناخالص داخلی به هدف دو درصدی پیگیری می کند. او در نخستین گام ها، مالیات نامحبوب مصرف کربن را لغو کرد و اجرای طرح خط لوله انتقال نفت آلبرتا به سواحل اقیانوس آرام را در اولویت قرار داد. رفع موانع تجارت میان استان ها، انصراف از جهش سنگین مالیات بر عایدی سرمایه، تعدیل پایین ترین طبقه مالیات بر درآمد و انضباط بخشی به هزینه های دولت فدرال از دیگر اقدامات او بوده است. در مناقشه تجاری با آمریکا نیز کانادا نشان داد توان ایستادگی دارد. این کشور با وضع هدفمند تعرفه بر کالاهای صادراتی ایالت های خاکستری و تعیین کننده در آستانه انتخابات میان دوره ای آمریکا، پاسخ متقابلی به جنگ تعرفه ای داد و همزمان تلاش کرد وابستگی ساختاری و بلندمدت خود به اقتصاد همسایه را کاهش دهد. کارنی تا اینجای کار توانسته است از گرفتار شدن در آنچه به «نفرین یونکر» معروف است بگریزد. ژان کلود یونکر، رییس پیشین کمیسیون اروپا، زمانی درباره پارادوکس اصلاحات اقتصادی گفته بود همه ما می دانیم چه کاری باید انجام شود، اما نمی دانیم پس از اجرای این جراحی های سخت چگونه دوباره در انتخابات رای بیاوریم. با وجود دست زدن به چنین اصلاحات ساختاری، محبوبیت کارنی نه تنها افت نکرده، بلکه روندی صعودی داشته است. در سال ۲۰۲۴ کمتر از ده درصد کانادایی ها تصویر او را تشخیص می دادند، اما امروز نظرسنجی ها حاکی از رضایت نزدیک به هفتاد درصدی شهروندان از عملکرد او است. در عرصه بین المللی نیز او جای امانویل ماکرون بحران زده را به عنوان چهره شاخص سیاستمداران میانه رو گرفته است، موقعیتی که تضادی آشکار با وضعیت شکننده ترامپ نزد افکار عمومی آمریکا دارد. تردیدی نیست که کانادا باید روند آزادسازی اقتصادی را سریع تر و عمیق تر دنبال کند. با خروج ترامپ از قدرت در سال ۲۰۲۹ احتمال زیادی برای تنش زدایی میان دو همسایه وجود دارد، اما هیچ تضمینی برای آن نیست و از این رو، تنوع بخشی به گزینه ها و باز نگه داشتن مسیرهای تجاری جایگزین ضرورتی حیاتی به شمار می رود. سایر قدرت های میانی می توانند از این نقشه راه الگوبرداری کنند. بی تردید هر کشوری از موقعیت جغرافیایی کم خطر کانادا یا منابع سرشار نفت و مواد معدنی آن برخوردار نیست، اما امکان همکاری مشترک پیرامون طرح های مشخص و عمل گرایانه برای همگان مهیا است. نکته اساسی این است که قدرت های میانی می توانند از فشار تحولات بیرونی به عنوان اهرمی برای جراحی های ضروری در داخل استفاده کنند و از این مسیر بنیه دفاعی و دیپلماتیک خود را مستحکم سازند. به بیانی دیگر، ترامپ با تهدیدهای مداوم خود ناخواسته به دموکراسی ها انگیزه داد تا سراغ حل مسایلی بروند که سال ها پشت گوش انداخته بودند. در جهان پرمخاطره امروز، کشورهای با توان متوسط باید بیش از همیشه خود را آماده کنند و عملکرد دولت کانادا پیش روی آن ها مسیری روشن برای عبور از انفعال ترسیم می کند.
0 بازدید
منبع اصلی ↗