خبری ·

برای دردانه دختر حسین (ع)

شهر به خواب رفته است. خوابی به درازای تاریخ. و قصر، خرناسهای نیمه شبش را می کشد. گزمه‌ی شهر به نگاهبانی فتح الفتوحی است که از دیاری دور آورده اند. و شهر، مست از عیش ظفر در خواب. و آن گنج که به شهر آور…
شهر به خواب رفته است. خوابی به درازای تاریخ. و قصر، خرناسهای نیمه شبش را می کشد. گزمه‌ی شهر به نگاهبانی فتح الفتوحی است که از دیاری دور آورده اند. و شهر، مست از عیش ظفر در خواب. و آن گنج که به شهر آورده اند در صندوقچه‌ای و آن صندوقچه، میهمان قصری که سلطانش عیار یاقوت به خیزران می‌سنجد. و این سوتر، بانوان و دخترکانی همه سیاه پوش در سوگ یک نیمروز. با باغبانی به سبزی اردی‌بهشت با عطر آن تک گل سرخ آشفته به زیر سمّ ستوران. به سرخی خون شفق و به زردی آذر افتاده در باغ. عجب حافظه‌ای دارد روزگار؟ و چه روای ستمگر کجمداری است روزگار؟! ماه خموش و سرگردان به هروله. دیده‌ی شهر در خواب. و آسمان به ربودن آن راز. و بانویی... دردانه‌ بانویی آشفته تر از رویای به‌یغما رفته‌اش. با رخساری نیلی از سنگینی دستی به‌یادگار. به تمنای آن رویا. و نسیم، دست در دست گزمه‌ی شهر به تبانی. ... و ناگاه صندوقچه‌ای. و رازی تابناک تر از نیمروز. و یاقوتی سرخـــــتر از هرم دل آفتاب. و سوگواران همه به قد قامت. و دخترک لب بر سرخی آن راز تابناک... و آسمان به ربودن رازی در برابر دیدگان به خواب رفته‌ی شهر. ◽از کتاب «او یک کلمه بود» نوشته مهدی نعلبندی