جهان
·
«مغازه را جمع کن؛ کشور به نیرو نیاز دارد»؛ روایتی متفاوت از سردار شهید حاج رضا رحمتی زاده
کنگاور- ایرنا- یک روز کلید مغازه را به همسر برادرش داد و گفت: «به کرم بگویید فردا مغازه را باز کند.» فردا اما خبری از رضا نبود؛ راهی جبهه شده بود. چند روز بعد که برگشت، به برادرش گفت: «مغازه را جمع کن، الان اشکال دارد؛ جنگ است، انقلاب و کشور به نیرو نیاز دارد، الان موقعیت فرق میکند.» همین چند جمله شاید کوتاهترین روایت از مردی باشد که میان زندگی و میدان جنگ، انتخابش را نه با حرف، که با رفتن نشان داد.
کنگاور- ایرنا- یک روز کلید مغازه را به همسر برادرش داد و گفت: «به کرم بگویید فردا مغازه را باز کند.» فردا اما خبری از رضا نبود؛ راهی جبهه شده بود. چند روز بعد که برگشت، به برادرش گفت: «مغازه را جمع کن، الان اشکال دارد؛ جنگ است، انقلاب و کشور به نیرو نیاز دارد، الان موقعیت فرق میکند.» همین چند جمله شاید کوتاهترین روایت از مردی باشد که میان زندگی و میدان جنگ، انتخابش را نه با حرف، که با رفتن نشان داد.
0 بازدید
منبع اصلی ↗