جهان ·

5 اشتباه منافقین در فروغ جاویدان!

مرداد 1367، درحالی‌که جنگ به روزهای پایانی خود نزدیک می‌شد، غرب ایران صحنه آخرین نبرد بزرگ هشت سال جنگ شد.
استانها خبرگزاری تسنیم ـ فاطمه نیازی| تابستان 1367، جنگ وارد هشتمین سال خود شده بود و نبرد دیگر تنها در امتداد خط مقدم تعریف نمی‌شد. هشت سال تنها آرایش نیروها را تغییر نداده بود؛ جغرافیای غرب ایران نیز دگرگون شده بود. از نخستین ساعات حمله ارتش عراق در 31 شهریور 1359، زاگرس دیگر فقط امتداد سنگ و بلوط نبود؛ معماری سنگ است. در این سرزمین، کوه جاده را رها نمی‌کند. دیواره‌ها راه را می‌فشارند، دره‌ها میدان مانور را می‌بلعند، پیچ‌ها دید را می‌شکنند و هر خودرویی که وارد این محور شود، ناچار است کیلومترها بر همان نوار باریک آسفالت حرکت کند. اینجا خروج از جاده، انتخاب نیست؛ سقوط به شیب، سنگ و پرتگاه است. فرماندهان ایرانی این زمین را از بر بودند. آنان می‌دانستند آفتاب نخست بر کدام یال می‌تابد، مه در کدام دره دیرتر کنار می‌رود، باد از کدام شیار می‌وزد و کدام ارتفاع، می‌تواند سرنوشت یک ستون مکانیزه را تغییر دهد. در غرب کشور، از مرز خسروی تا کرمانشاه، نزدیک به 180 کیلومتر جاده‌ای امتداد داشت که در هشت سال جنگ تقریباً هیچ‌گاه از تیررس آتش دور نماند. این محور از قصرشیرین آغاز می‌شد، از سرپل‌ذهاب عبور می‌کرد، گردنه پاتاق را پشت‌سر می‌گذاشت، به کرند غرب و اسلام‌آباد غرب می‌رسید و پس از عبور از ارتفاعات چهارزبر، وارد دشت کرمانشاه می‌شد. تابستان 1367 اما حال‌وهوایی متفاوت داشت. در ظاهر جنگ به پایان خود نزدیک می‌شد. جمهوری اسلامی ایران در 27 تیر 1367 پذیرش قطعنامه 598 شورای امنیت سازمان ملل را اعلام کرده بود. اما میان پذیرش قطعنامه و اجرای رسمی آتش‌بس، فاصله‌ای چند هفته‌ای وجود داشت و همین فاصله به یکی از حساس‌ترین مقاطع جنگ تبدیل شد. در همین روزها نشانه‌هایی در غرب کشور دیده می‌شد که تصویر متفاوتی از آنچه در عرصه دیپلماسی جریان داشت، ارایه می‌کرد. دیده‌بان‌های مرزی از افزایش تردد خودروهای نظامی در آن سوی مرز خبر می‌دادند. واحدهای اطلاعات عملیات سپاه و ارتش انتقال تجهیزات، افزایش رفت‌وآمد کامیون‌های حامل مهمات و فعالیت گسترده در اردوگاه‌های نظامی اطراف خانقین، جلولا و دیاله را ثبت می‌کردند. حجم این تحرکات بیش از آن بود که به جابه‌جایی‌های معمول روزهای پایانی جنگ شباهت داشته باشد. در بغداد نیز شرایط به گونه‌ای دیگر تحلیل می‌شد. پذیرش قطعنامه از سوی ایران از نگاه فرماندهان ارتش عراق به‌معنای پایان فوری جنگ نبود. آنان می‌کوشیدند پیش از برقراری رسمی آتش‌بس آخرین فشار نظامی را وارد کنند که بتواند در مذاکرات و معادلات سیاسی پس از جنگ موقعیت عراق را تقویت کند. هم‌زمان سازمان مجاهدین خلق که از میانه دهه 1360 ساختار نظامی خود را در خاک عراق توسعه داده بود با حمایت مستقیم ارتش بعث طرحی را آماده کرده بود که در ادبیات این سازمان فروغ جاویدان نام گرفت. در محاسبه طراحان این عملیات ستون‌های مکانیزه باید با سرعت از مرز خسروی عبور می‌کردند، قصرشیرین، سرپل‌ذهاب، کرند غرب و اسلام‌آباد غرب را یکی پس از دیگری پشت‌سر می‌گذاشتند، خود را به کرمانشاه می‌رساندند و سپس مسیر همدان، قزوین و تهران را ادامه می‌دادند. اما روی نقشه عاملی وجود داشت که در محاسبات نظامی کمتر دیده شده بود؛ زاگرس. از مرز خسروی تا کرمانشاه جاده بارها در میان دیواره‌های سنگی فشرده می‌شود. در بسیاری از نقاط دو سوی مسیر را ارتفاعاتی فرا گرفته‌اند که امکان خروج خودروهای زرهی از جاده را تقریباً ناممکن می‌کنند. هر ستون مکانیزه ناچار است کیلومترها روی همان نوار باریک آسفالت حرکت کند. خروج از جاده در بسیاری از نقاط به‌معنای ورود به شیب‌های تند، پرتگاه‌ها یا دامنه‌هایی است که برای تانک و نفربر قابل‌عبور نیست. در طول هشت سال جنگ شناخت زمین به‌اندازه شناخت دشمن اهمیت داشت. فرماندهان ایرانی می‌دانستند نخستین پرتو آفتاب کدام یال را روشن می‌کند، مه صبحگاهی در کدام دره دیرتر کنار می‌رود، کدام ارتفاع دید مستقیم بر جاده دارد، کدام شیار امکان اختفای نیروها را فراهم می‌کند و کدام گردنه در زاگرس می‌تواند با استقرار چند گروه رزمی حرکت یک ستون مکانیزه را ساعت‌ها متوقف کند. در آن زمان لرستان اگرچه خط‌مقدم دایمی جنگ نبود، اما در تمام سال‌های دفاع مقدس یکی از مهم‌ترین عقبه‌های جبهه غرب به‌شمار می‌رفت. جاده‌ها مسیر عبور بخش مهمی از نیروها، تجهیزات و تدارکات به‌سمت کرمانشاه و ایلام بودند. شهرهای خرم‌آباد، بروجرد، کوهدشت، دورود، ازنا، الیگودرز، نورآباد، الشتر، پلدختر و دیگر نقاط هزاران رزمنده را راهی جبهه‌های نبرد کردند. بسیاری از خانواده‌های لرستانی هم‌زمان چند فرزند در خطوط مقدم داشتند و کمتر شهری بود که از جنگ و پیامدهای آن دور مانده باشد. در این سرزمین، لشکر 57 حضرت ابوالفضل تجربه سال‌ها نبرد در غرب را با خود داشت و فرماندهانش، پیچ‌وخم پاتاق، ابوذر، حسن‌آباد و چهارزبر را همان‌گونه می‌شناختند که کشاورز، زمین خود را. ماموریتی که پیش از مرصاد به لشکر 57 حضرت ابوالفضل واگذار شد یکی از بخش‌های کمتر روایت‌شده عملیات مرصاد، روزهایی است که پیش از آغاز رسمی این نبرد سپری شد. در آن هنگام لشکر 57 حضرت ابوالفضل هنوز مامور مقابله با ستون سازمان مجاهدین خلق نبود و درگیر نبردی مستقیم با ارتش عراق در محور سرپل‌ذهاب بود. در بسیاری از روایت‌های عمومی حضور این لشکر از لحظه آغاز عملیات مرصاد روایت می‌شود، اما اسناد، خاطرات فرماندهان و روایت‌های رزمندگان نشان می‌دهد که نیروهای لرستانی چند روز پیش از سوم مرداد 1367 در یکی از حساس‌ترین محورهای جبهه غرب درگیر نبردی فرسایشی بودند که زمینه حضور موثر این یگان در مرصاد را فراهم کرد. در واپسین روزهای تیر 1367 هم‌زمان با اعلام پذیرش قطعنامه 598 از سوی جمهوری اسلامی ایران ارتش عراق نه‌تنها از شدت حملات خود نکاست بلکه در برخی محورهای غربی بر حجم فشار افزود. فرماندهان عراقی به‌خوبی می‌دانستند که فاصله میان پذیرش قطعنامه تا اجرای رسمی آتش‌بس فرصتی استثنایی برای تغییر موازنه میدانی به‌شمار می‌رود. در چنین شرایطی حملات سنگین در محور سرپل‌ذهاب، صالح‌آباد و ارتفاعات مشرف بر مرز آغاز شد تا هم خطوط دفاعی ایران تضعیف شود و هم مسیر برای اجرای عملیات بعدی سازمان مجاهدین خلق هموار گردد. به روایت مرتضی رنجبر، فرمانده محور تیپ 57 در عملیات مرصاد، لشکر 57 حضرت ابوالفضل حدود چهار تا پنج روز پیش از آغاز عملیات با دو گردان به منطقه سرپل‌ذهاب اعزام شد. یک گردان از خرم‌آباد به فرماندهی عیسی دارایی و گردان حمزه از نورآباد مامور شدند در این محور مستقر شوند. ماموریت اولیه این نیروها جلوگیری از پیشروی ارتش عراق در منطقه سرپل‌ذهاب و حفظ خطوط دفاعی ایران بود. روزهای 29 و 30 تیر، نیروهای لرستانی پس از طی مسیرهای طولانی و انتقال تجهیزات وارد منطقه شدند و در تنگه ابوذر استقرار یافتند. هم‌زمان با استقرار نیروها یگان‌های ارتش عراق حملات سنگینی را آغاز کردند. آتش توپخانه، خمپاره و حملات مستقیم پیاده‌نظام، تقریباً بدون وقفه ادامه داشت. رزمندگان لشکر 57 با امکانات محدود، نزدیک به 24 ساعت در برابر این فشار مقاومت کردند. شدت انفجارها به اندازه‌ای بود که شماری از نیروها دچار موج‌گرفتگی شدند، اما هیچ‌یک از مواضع اصلی سقوط نکرد و خط دفاعی حفظ شد. در همان زمان در آن سوی مرز نیز ستون اصلی سازمان مجاهدین خلق آخرین مراحل آماده‌سازی خود را پشت‌سر می‌گذاشت. بر اساس گزارش‌های منتشرشده، سازمان رزمی این نیرو شامل 120 تانک سبک و خودروی زرهی، 40 نفربر، 30 قبضه توپ 122 میلی‌متری، حدود 240 قبضه خمپاره‌انداز، یک هزار قبضه آرپی‌جی، صدها قبضه تیربار و نزدیک به یک هزار دستگاه انواع خودرو بود. بخش عمده این تجهیزات با پشتیبانی مستقیم ارتش عراق فراهم و برای اجرای یک عملیات برق‌آسا سازماندهی شده بود. صبح چهارم مرداد هم‌زمان با آشکار شدن ابعاد تهاجم قرارگاه نجف تصمیم گرفت بدون انتظار برای تکمیل کامل سازمان رزم یگان‌های موجود را وارد میدان کند. بر پایه روایت‌های منتشرشده، دو گردان از لشکر 9 بدر و دو گردان از لشکر 71 روح‌الله به منطقه اعزام شدند. در همان زمان ارتباط با فرمانده لشکر 57 حضرت ابوالفضل برقرار و ماموریتی تازه به این یگان ابلاغ شد؛ حرکت سریع به‌سمت تنگه پاتاق و انسداد مسیر عقب‌نشینی نیروهای مهاجم به‌سوی مرز عراق. هم‌زمان یک گروهان از تیپ 29 نبی‌اکرم نیز برای افزایش فشار بر ستون مهاجم به حوالی اسلام‌آباد غرب اعزام شد و یگان‌های مختلف سپاه و ارتش به‌تدریج خود را به منطقه رساندند. سازمان رزم حاضر در عملیات مرصاد، مجموعه‌ای از یگان‌های سپاه پاسداران، ارتش جمهوری اسلامی ایران و نیروهای بومی منطقه بود؛ از جمله لشکر ویژه پاسداران، لشکر 32 انصارالحسین، لشکر 57 حضرت ابوالفضل، لشکر 155 ویژه شهدا، لشکر 9 بدر، لشکر 27 حضرت رسول، لشکر 10 سیدالشهدا، لشکر 71 روح‌الله، لشکر 33 المهدی، تیپ 12 قایم، تیپ 75 ظفر، تیپ 66 ولی‌امر، تیپ 36 انصارالمهدی، لشکر 5 نصر، تیپ 21 امام رضا، نیروهای سپاه کرند و اسلام‌آباد غرب، یگان‌های قرارگاه رمضان، سپاه چهارم، قرارگاه نجف و تیپ‌های 29 نبی‌اکرم و مسلم‌بن‌عقیل. هرچند همه ظرفیت این یگان‌ها هم‌زمان وارد میدان نشد، اما همین آرایش ظرف چند ساعت موازنه نبرد را به سود ایران تغییر داد و مقدمات شکل‌گیری عملیات مرصاد را فراهم ساخت. سوم مرداد 1367؛ ساعت‌به‌ساعت تا ورود به خاک ایران بامداد سه‌شنبه سوم مرداد 1367، درحالی‌که هنوز آتش‌بس رسمی میان ایران و عراق برقرار نشده بود، یکی از آخرین و پیچیده‌ترین عملیات‌های جنگ هشت‌ساله آغاز شد. ساعت حدود شش صبح ستون‌های سازمان مجاهدین خلق از اردوگاه‌های خود در عمق خاک عراق به حرکت درآمدند. بر اساس اسناد منتشرشده، نیروی عملیاتی در قالب 25 تیپ رزمی سازماندهی شده بود. هر تیپ ماموریت مشخصی بر عهده داشت؛ از تصرف شهرهای مرزی گرفته تا تامین جناحین ستون، حفاظت از عقبه، پشتیبانی مهندسی، انتقال مجروحان، تامین سوخت و مهمات و ادامه پیشروی در محور کرمانشاه، همدان، قزوین و تهران. تعداد دقیق نیروهای حاضر در این عملیات در منابع مختلف متفاوت گزارش شده‌است. برخی اسناد از حضور 4 تا 5 هزار نیروی رزمی سخن می‌گویند، درحالی‌که در برخی روایت‌ها، با احتساب نیروهای پشتیبانی، تدارکات، رانندگان، کادر فرماندهی و نیروهای مستقر در عقبه، شمار افراد تا 15 هزار نفر نیز ذکر شده‌است. ارتش عراق در این مرحله تلاش کرد حضور مستقیم خود را در ورود به عمق خاک ایران به حداقل برساند. پس از پذیرش قطعنامه 598 بغداد نمی‌خواست آغازگر رسمی دور تازه‌ای از جنگ معرفی شود. او نقش اصلی ورود به خاک ایران را به سازمان مجاهدین خلق واگذار کرد، اما پشتیبانی اطلاعاتی، لجستیکی، تسلیحاتی، مخابراتی، مهندسی، توپخانه و پوشش هوایی با حمایت ارتش عراق انجام می‌شد. برای هموارکردن مسیر پیشروی ارتش عراق پیش از آغاز حرکت ستون در چند محور عملیاتی به نیروهای ایرانی فشار وارد کرد. ابتدا با اجرای تک گسترده در خرمشهر، بخشی از توجه و توان نیروهای ایران را به جبهه جنوب معطوف ساخت و هم‌زمان در محورهای سرپل‌ذهاب و صالح‌آباد با اجرای آتش سنگین و حملات زمینی تلاش کرد خطوط دفاعی ایران را تضعیف کند. پس از ورود نیروهای مهاجم به خاک ایران نیز پشتیبانی عراق متوقف نشد. هواپیماهای جنگنده عراقی در چندین نوبت مواضع نیروهای ایرانی را بمباران کرد تا از تمرکز یگان‌های مدافع جلوگیری شود. بالگردهای ترابری نیز در طول عملیات به انتقال نیرو، تجهیزات، مهمات و پشتیبانی از ستون مشغول بودند و در برخی محورها عملیات هلی‌برن انجام دادند. حدود ساعت 14:30 سوم مرداد مرحله اصلی عملیات آغاز شد. نیروهای مهاجم با هجوم زمینی از محور سرپل‌ذهاب و هم‌زمان با اجرای هلی‌برن در جنوب گردنه پاتاق وارد خاک ایران شدند و با سرعت به‌سمت کرند غرب پیشروی کردند. پیشروی در ساعات نخست سریع‌تر از آن چیزی بود که بسیاری از مدافعان محلی انتظار داشتند. حدود ساعت 18:30، نخستین تانک‌ها و خودروهای زرهی با نشان سازمان مجاهدین خلق وارد کرند غرب شد. ساعت 20:21 دوشنبه سوم مرداد، پس از عبور از کرند غرب، ستون وارد مسیر اسلام‌آباد غرب شد. تیراندازی در خیابان‌ها، اختلال در شبکه ارتباطی و ایجاد فضای رعب بخشی از تاکتیک اولیه آنان برای تصرف سریع شهر بود. هدف آن بود که پیش از هرگونه سازماندهی نیروهای مدافع کنترل مراکز حساس شهری در اختیار آنان قرار گیرد. در همان ساعات نخست گروه‌هایی از نیروهای سپاه، بسیج، ژاندارمری و مردم محلی با ستون مهاجم درگیر شدند. اما سرعت پیشروی، غافلگیری اولیه، محدود بودن نیروهای حاضر و درهم‌آمیختگی مهاجمان با خودروها و جمعیت غیرنظامی شرایط پیچیده‌ای ایجاد کرد. در ساعات ابتدایی انسجام لازم برای دفاع سازمان‌یافته در داخل شهر شکل نگرفت و اسلام‌آباد غرب به تصرف نیروهای مهاجم درآمد. پس از استقرار کوتاه در شهر ستون بار دیگر به حرکت درآمد. هدف بعدی رسیدن هرچه سریع‌تر به کرمانشاه بود. خودروهای زرهی، تانک‌ها و نیروهای پیاده، جاده اسلام‌آباد ـ کرمانشاه را در پیش گرفتند. اما از همین نقطه شرایط به‌تدریج تغییر کرد. هرچه ستون از مرز فاصله می‌گرفت، زمان بیشتری در اختیار نیروهای ایرانی قرار می‌گرفت تا یگان‌های خود را از محورهای مختلف به منطقه منتقل کنند. در حوالی حسن‌آباد که بین اسلام‌آباد و کرمانشاه است، نخستین مقاومت‌های سازمان‌یافته شکل گرفت. نیروهای ایرانی با استفاده از زمان به‌دست‌آمده، در ارتفاعات چهارزبر خطوط پدافندی ایجاد کردند. فاصله اندک میان مواضع دو طرف، که در برخی نقاط به حدود 200 متر می‌رسید، سبب شد درگیری‌ها به‌سرعت شدت بگیرد. بعدازظهر چهارم مرداد با افزایش ورود یگان‌های سپاه و ارتش حلقه محاصره به‌تدریج شکل گرفت. نیروهای ایرانی با قطع سه‌راهی اسلام‌آباد ـ کرند تلاش کردند راه بازگشت ستون را مسدود کنند. در همین زمان بخشی از نیروهای مهاجم که از خط دفاعی اولیه عبور کرده بودند، تا حوالی چهارزبر و در فاصله حدود 30 کیلومتری کرمانشاه پیش آمدند، اما دیگر امکان اجرای طرح اولیه وجود نداشت. سازمان رزمی ستون مهاجم در مقیاس یک عملیات جاده‌ای قابل‌توجه بود. بر اساس اسناد منتشرشده، تجهیزات آنان شامل 120 دستگاه تانک سبک کاسکاول برزیلی، 40 دستگاه نفربر، 30 عراده توپ 122 میلی‌متری، حدود 240 قبضه انواع خمپاره‌انداز، یک هزار قبضه آرپی‌جی 7، حدود 700 قبضه تیربار، تعدادی توپ 106 میلی‌متری، 60 قبضه مسلسل دوشکا و 1000 دستگاه انواع خودرو بود. این آرایش رزمی برای یک عملیات سریع و برق‌آسا طراحی شده بود اما همان ویژگی در ادامه به نقطه ضعف آن تبدیل شد. ستونی با این حجم از تجهیزات ناچار بود تمام مسیر را در جاده‌ای باریک، کوهستانی و محدود طی کند. همین واقعیت، ساعاتی بعد، در چهارزبر و حسن‌آباد مسیر عملیات را به‌طور کامل تغییر داد و زمینه آغاز ضدحمله‌ای را فراهم کرد که با نام مرصاد در تاریخ دفاع مقدس ثبت شد. شب چهارم مرداد؛ زمان به سود ایران برگشت تا ساعت 21:30 سوم مرداد 1367 ستون اصلی نیروهای سازمان مجاهدین خلق وارد اسلام‌آباد غرب شده بود. بر اساس طرح اولیه عملیات این شهر قرار نبود به میدان نبرد تبدیل شود. فرماندهان ستون پیش‌بینی کرده بودند که توقف در اسلام‌آباد تنها چند دقیقه طول بکشد؛ سوخت‌گیری، تجدید آرایش، انتقال مجروحان احتمالی، دریافت آخرین اطلاعات و سپس ادامه حرکت به‌سمت کرمانشاه. اما میدان نبرد مطابق نقشه پیش نرفت. در جنگ گاهی سرنوشت یک عملیات با چند ساعت و حتی چند دقیقه تعیین می‌شود و شب سوم به چهارم مرداد یکی از همان مقاطع بود. در همان ساعات نخست ورود نیروهای مهاجم به اسلام‌آباد غرب، گروه‌های کوچک سپاه پاسداران، بسیج، ژاندارمری و نیروهای مردمی، با وجود کمبود نفرات و تجهیزات، در نقاط مختلف شهر و ورودی‌های آن درگیری‌های پراکنده‌ای ایجاد کردند. همین درگیری‌های پراکنده حرکت ستون را کند کرد. خودروهای زرهی ناچار بودند در خیابان‌هایی حرکت کنند که بخشی از آن‌ها ظرفیت عبور سریع نداشت. در برخی نقاط، فرماندهان ستون مجبور شدند خودروها را متوقف کنند تا مسیر باز شود و همین توقف‌های کوتاه به‌تدریج به تاخیرهای طولانی‌تر انجامید. در همین زمان یگان‌هایی که تا چند ساعت پیش در محورهای دیگر مستقر بودند ماموریت خود را تغییر می‌دادند و به‌سمت چهارزبر و حسن‌آباد حرکت می‌کردند. آنچه در نگاه نخست تنها چند ساعت تاخیر به نظر می‌رسید، در واقع زمان لازم برای شکل‌گیری خط دفاعی جدید ایران بود. حدود ساعت 2 بامداد چهارم مرداد، نخستین یگان‌های پیشرو ستون به گردنه حسن‌آباد رسیدند. در این نقطه برای نخستین بار با مقاومتی جدی روبه‌رو شدند. تیپ پیشرو موفق شده بود از گردنه عبور کند، اما یگان‌های بعدی درگیر آتش مدافعان شدند. جاده باریک، ستون طولانی و محدودیت مانور باعث شد نظم اولیه حرکت به‌هم بخورد. فرماندهان سازمان برای جلوگیری از متوقف‌شدن پیشروی چند گردان دیگر را به کمک نیروهای درگیر فرستادند. این تصمیم اگرچه برای شکستن مقاومت ضروری به نظر می‌رسید، اما نتیجه‌ای معکوس داشت. با حرکت گردان‌های پشتیبان به‌سمت جلو، بخش میانی و انتهایی ستون نیز متوقف شد و صدها خودرو در امتداد جاده، پشت‌سر یکدیگر صف کشیدند. یکی از مهم‌ترین رخدادهای کمتر روایت‌شده مرصاد حدود ساعت 3:30 بامداد چهارم مرداد رخ داد. در همان ساعات، تیپ 12 قایم سمنان که ماموریت پیشین خود را به پایان رسانده و آماده بازگشت به استان محل استقرارش بود، با اطلاع از پیشروی ستون ماموریت تازه‌ای دریافت کرد. بدون اتلاف وقت گردان مهندسی رزمی این تیپ، با هدایت نیروهای اطلاعات عملیات در تاریکی شب کار احداث خاکریز دوجداره را در بلندترین بخش تنگه چهارزبر آغاز کرد. هم‌زمان گروه اطلاعات و عملیات تیپ 12 قایم که یک روز زودتر به منطقه رسیده بود، در حوالی راهدارخانه چهارزبرکمینی اجرا کرد و با انهدام چند خودروی ستون، نخستین وقفه جدی را در حرکت آن به‌وجود آورد. در همین ساعات هواپیماهای عراقی نیز به‌طور مستقیم وارد عمل شدند و با بمباران گسترده مواضع نیروهای ایرانی تلاش کردند فرصت لازم برای ادامه پیشروی ستون را فراهم کنند. این حملات هوایی موجب شهادت و مجروح‌شدن تعدادی از رزمندگان شد، اما نتوانست آرایش دفاعی تازه شکل‌گرفته را از میان ببرد. در گزارش‌های عملیاتی همچنین آمده که حدود ساعت 23:30، یکی از تیپ‌های مستقر در منطقه به‌علت اشتباه در انتخاب مسیر، موجب ایجاد گره ترافیکی در بخشی از محور اسلام‌آباد شد. هم‌زمان خودروهای غیرنظامی، کامیون‌های رهاشده، تجهیزات نظامی و ستون‌های زرهی در یک مسیر محدود به‌هم رسیدند و حرکت ستون بیش از پیش کند شد. پس از خروج ستون از اسلام‌آباد و عبور از چند درگیری محدود، دوباره در حسن‌آباد نبرد شدیدی آغاز شد. اگرچه نخستین تیپ از گردنه عبور کرده بود، اما یگان‌های بعدی زیر آتش قرار گرفتند. فرماندهان سازمان بار دیگر گردان‌های دیگری را برای شکستن مقاومت جلو فرستادند، اما این تصمیم نیز به تراکم بیشتر ستون انجامید. نزدیک سپیده‌دم ستون بار دیگر حرکت خود را از سر گرفت، اما این بار در تنگه چهارزبر متوقف شد. درگیری‌ها شدت گرفت. شمار مجروحان افزایش یافت. خودروهای آسیب‌دیده در کنار جاده باقی می‌ماندند و به‌تدریج لاشه کامیون‌ها، خودروهای زرهی و تجهیزات منهدم‌شده، مسیر را تنگ‌تر می‌کرد. تعدادی از فرماندهان گردان‌های سازمان نیز در همین درگیری‌ها کشته شدند و انسجام فرماندهی به‌تدریج کاهش یافت. در همان زمان از محور سه‌راهی ملاوی نیز حملات تازه‌ای علیه نیروهای مهاجم آغاز شد. فشار از چند جهت موجب شد بخشی از نیروهای سازمان از آرایش اولیه خارج شوند. هم‌زمان با آغاز آزادسازی اسلام‌آباد غرب، یگان‌های سپاه پیشروی خود را به‌سمت کرند غرب آغاز کردند. پیش از رسیدن نیروهای ایرانی حدود ساعت 3 بامداد، سه فروند بالگرد ترابری در کرند به زمین نشستند و تعدادی از کادرها و فرماندهان ارشد سازمان را از منطقه خارج کردند. از ساعت 7 صبح چهارم مرداد مرحله تازه‌ای از نبرد آغاز شد. هواپیماهای نیروی هوایی ارتش و سپس بالگردهای هوانیروز کرمانشاه وارد عمل شدند و ستون متراکم را زیر آتش گرفتند. شدت حملات به اندازه‌ای بود که بسیاری از نیروهای سازمان ناچار شدند خودروهای خود را رها کنند و در شیارهای طبیعی، زیر پل‌ها، پشت خاکریزها و میان عوارض زمین پناه بگیرند. هم‌زمان، در حوالی کارخانه قند اسلام‌آباد غرب نیز نبرد سنگینی جریان داشت. نیروهای جمهوری اسلامی که بر ارتفاعات اطراف استقرار یافته بودند، اشراف کاملی بر جاده و آرایش ستون داشتند. آتش مستقیم از ارتفاعات، همراه با حملات هوایی، خسارت سنگینی به نیروهای مهاجم وارد کرد. ظهر چهارم مرداد نیروهای جمهوری اسلامی از دو محور و از سمت پادگان الله‌اکبر عملیات خود را برای قطع کامل ارتباط میان نیروهای مستقر در اسلام‌آباد و کرند آغاز کردند. این فشار تا نیمه‌شب ادامه یافت و ستون را در چند بخش جداگانه گرفتار کرد. در پایان روز چهارم مرداد هنوز عملیات رسمی با نام مرصاد آغاز نشده بود، اما سرنوشت نبرد تا حد زیادی مشخص شده بود. طرحی که بر پیشروی برق‌آسا و عبور سریع از محور غرب استوار بود، در پیچ‌وخم جاده‌های زاگرس متوقف شده بود. بامداد پنجم مرداد؛ ورق جنگ برگشت تا پایان روز چهارم مرداد 1367 ستون مهاجم دیگر آن نیروی منظم، پرشتاب و هماهنگی نبود که کمتر از دو روز پیش از مرز خسروی وارد خاک ایران شده بود. در امتداد محور چهارزبر تا کارخانه قند اسلام‌آباد غرب تصویری کاملاً متفاوت شکل گرفته بود. خودروهای زرهی، نفربرها، تانک‌های سبک، کامیون‌های حامل نیرو، خودروهای تدارکاتی، آمبولانس‌ها و صدها وسیله نقلیه نظامی در یک خط طولانی متوقف مانده بودند. در میان آن‌ها خودروهای رهاشده مردم، کامیون‌های آسیب‌دیده، تجهیزات منهدم‌شده و بقایای درگیری‌های شب گذشته نیز دیده می‌شد. از ساعات پایانی چهارم مرداد، یگان‌های سپاه، ارتش و بسیج که از محورهای مختلف غرب کشور در حال حرکت بودند، به تدریج در منطقه مستقر شدند. خطوط دفاعی تکمیل شد، محورهای آتش مشخص گردید، هوانیروز برای آغاز عملیات آماده و فرماندهی عملیات وارد مرحله‌ای تازه شد. در شامگاه چهارم مرداد، شهید سپهبد علی صیاد شیرازی با یک فروند هواپیمای فالکون خود را به کرمانشاه رساند. مقصد نخست او بیمارستان امام حسین بود و جلسه‌ای فوری با حضور فرماندهان ارتش و سپاه تشکیل شد. گزارش‌های اطلاعاتی، وضعیت ستون مهاجم، آرایش نیروهای خودی، موقعیت ارتفاعات و آخرین تحولات میدانی در این جلسه بررسی شد. نتیجه این نشست، تصمیمی بود که مسیر نبرد را تغییر داد؛ عملیات اصلی باید در نخستین ساعات روشنایی روز پنجم مرداد و با رمز یا علی آغاز می‌شد. یکی از ویژگی‌های کم‌نظیر عملیات مرصاد، شیوه فرماندهی آن بود. برخلاف بسیاری از عملیات‌های پیشین که قرارگاه فرماندهی روی زمین مستقر می‌شد، در مرصاد بخش مهمی از هدایت عملیات از آسمان انجام گرفت. بر اساس روایت فرماندهان هوانیروز، بامداد پنجم مرداد، شهید صیاد شیرازی دستور تشکیل دو تیم آتش سنگین هوانیروز را صادر کرد. اندکی پس از روشن‌شدن هوا بالگردهای کبرا و شنوک از پایگاه کرمانشاه و دیگر پایگاه‌های پشتیبان به پرواز درآمدند. صیاد شیرازی از ارتفاع آرایش کامل ستونی که در جاده‌ای باریک، میان دامنه‌های زاگرس، تقریباً بدون امکان مانور متوقف مانده بود را تماشا کرد. او از همان‌جا به‌طور مستقیم با خلبانان، یگان‌های زمینی و فرماندهان حاضر در محور ارتباط برقرار می‌کرد و اهداف را لحظه‌به‌لحظه تعیین می‌کرد. زمانی که بالگردها به آسمان چهارزبر رسیدند، ستون مهاجم در طول چندین کیلومتر متراکم شده بود. خودروهای جلویی پشت موانع و خاکریزها متوقف بودند، خودروهای میانی در ترافیک نظامی گرفتار شده بودند و خودروهای انتهایی نیز همچنان از سمت اسلام‌آباد غرب به‌سمت جلو فشار می‌آوردند. در چنین شرایطی نخستین دستور صیاد شیرازی شکستن ستون از سه نقطه بود؛ ابتدا سر ستون باید هدف قرار می‌گرفت تا راه پیشروی بسته شود. سپس انتهای ستون باید منهدم می‌شد تا امکان عقب‌نشینی از میان برود. در مرحله بعد، آتش روی میانه ستون متمرکز می‌شد تا صدها خودرو در فضای محدود جاده میان دو نقطه بسته گرفتار شوند. چند دقیقه بعد نخستین راکت‌ها و موشک‌های بالگردهای کبرا بر خودروهای جلویی فرود آمد. ستون متوقف شد. اندکی بعد انتهای ستون نیز زیر آتش رفت. اکنون دیگر نه راهی به جلو وجود داشت و نه مسیری برای بازگشت. خودروهای میانی نیز در میان دود، آتش و انفجار گرفتار شدند. بر اساس گزارش‌های منتشرشده، فعالیت هوانیروز از چهارم مرداد آغاز شده بود. در همان روز، هشت فروند بالگرد شنوک نیروهای لشکر 9 بدر را روی یال‌های ارتفاعات حسن‌آباد هلی‌برن کردند. سپس مهمات مورد نیاز برخی یگان‌های سپاه نیز با بالگرد به منطقه انتقال یافت تا یگان‌هایی که با سرعت از جنوب به غرب اعزام شده بودند، بتوانند وارد نبرد شوند. تا حوالی ظهر پنجم مرداد طرح پیشروی برق‌آسای عملیات فروغ جاویدان پایان یافته بود. از این لحظه نبرد از مرحله جلوگیری از پیشروی وارد مرحله تعقیب، محاصره، پاک‌سازی و انهدام نیروهای پراکنده شد و آخرین فصل جنگ هشت‌ساله ایران و عراق را رقم زد. محاصره، عقب‌نشینی و پایان فروغ جاویدان با روشن‌شدن کامل هوا در پنجم مرداد، سیمای میدان نبرد دیگر شباهتی به روز قبل نداشت. تنها چند ساعت پیش، فرماندهان ستون مهاجم هنوز امیدوار بودند با شکستن مقاومت چهارزبر خود را به کرمانشاه برسانند، اما اکنون حملات هماهنگ سپاه، ارتش، هوانیروز و نیروی هوایی، سازمان رزمی آنان را در هم شکسته بود. در محور چهارزبر، نیروهای لشکر 12 قایم، سپاه بدر و دیگر یگان‌های مستقر بر ارتفاعات آتش مستقیم خود را روی محور جاده متمرکز کردند. از بالا تمام جاده زیر دید آنان قرار داشت و هرگونه تلاش برای حرکت دوباره ستون با آتش مستقیم پاسخ داده می‌شد. در محور اسلام‌آباد غرب و کارخانه قند نیز دو گردان از تیپ نبی‌اکرم کرمانشاه و گروهی از تیپ مسلم‌بن‌عقیل سومار وارد بخش‌هایی از شهر شدند. پیشاپیش آنان یک گردان از پاسداران اسلام‌آباد که شناخت دقیقی از کوچه‌ها، خیابان‌ها و مسیرهای شهر داشتند، تا میدان نخست شهر پیشروی کردند و با برهم زدن سازمان داخلی نیروهای مهاجم، امکان تجدید آرایش آنان را از میان بردند. یکی دیگر از اقدامات تعیین‌کننده هلی‌برن 150 نفر از نیروهای تیپ 71 روح‌الله با دو فروند بالگرد شنوک در حوالی فرودگاه اضطراری اسلام‌آباد غرب بود. این نیروها با ایجاد خط دفاعی نزدیک به دو کیلومتر مسیر بازگشت ستون به سمت کرند غرب را محدودتر و حلقه محاصره را تکمیل کردند. در همین زمان لشکر 57 حضرت ابوالفضل نیز ماموریت ویژه‌ای بر عهده داشت. ماموریت این لشکر، حرکت به سمت گردنه پاتاق و بستن راه عقب‌نشینی نیروهای مهاجم بود. در روایت رزمندگان این لشکر آمده اکه گردان بعثت به فرماندهی عیسی دارایی مدتی در منطقه پاتاق متوقف شد تا زمان اجرای ماموریت فرا برسد. در این فاصله، شهید داریوش مرادی، حسین منصوری از نیروهای اطلاعات و عملیات و شهید حمید قبادی در سه شبانه‌روز، گروه‌های کوچک رزمی را به مواضع ارتش عراق هدایت می‌کردند. این عملیات‌های محدود اما پیوسته، موجب شد نیروهای عراقی در همان محور درگیر باقی بمانند و امکان پشتیبانی موثر از ستون مهاجم را از دست بدهند. مرتضی رنجبر، فرمانده محور تیپ 57، بعدها روایت کرد که نیروهای این لشکر پیش از آغاز رسمی مرصاد در تنگه ابوذر با ارتش عراق درگیر بودند و پس از انتقال به پاتاق و چهارزبر، نقش مهمی در انسداد عقبه ستون ایفا کردند. گردان بعثت به فرماندهی عیسی دارایی در عملیاتی شبانه، از میان بخش‌هایی از ستون عبور کرد، خود را به کوزران و سپس تنگه حسن‌آباد رساند و در بستن مسیر عقب‌نشینی نیروهای مهاجم مشارکت داشت. در بعدازظهر پنجم مرداد آتش عملیات مرصاد تقریباً سراسر ستون را فرا گرفته بود. در همان ساعات، گروه‌های متعددی از مردم لرستان، به‌ویژه از کوهدشت، از مسیر جاده پلدختر ـ اسلام‌آباد با خودروهای شخصی، کامیون‌ها و حتی وسایل نقلیه عمومی خود را به منطقه رساندند. برخی آذوقه حمل می‌کردند، برخی تجهیزات و برخی نیز سلاح به‌همراه داشتند. از شهرهای دیگر نیز نیروهای داوطلب، حتی با اتوبوس‌های خط واحد تهران، خود را به منطقه رسانده بودند. یکی از بخش‌های کمتر روایت‌شده مرصاد، مرحله پس از شکستن ستون است. هنگامی که سازمان رزمی از هم پاشید، تعدادی از نیروهای مهاجم لباس نظامی خود را کنار گذاشتند و تلاش کردند در میان مردم یا روستاهای اطراف پنهان شوند. همین موضوع موجب شد عملیات تنها به جاده محدود نماند. پاک‌سازی باغ‌ها، روستاها، ارتفاعات، خانه‌های روستایی و مسیرهای فرعی نیز آغاز شد و چندین روز ادامه یافت. بر اساس گزارش‌های منتشرشده، پاک‌سازی کامل اسلام‌آباد غرب، کرند غرب و روستاهای اطراف تا هشتم مرداد 1367 ادامه داشت و در پایان، پرونده عملیاتی مرصاد به طور کامل بسته شد. سازمان مجاهدین خلق بعدها کشته‌شدن 1304 نفر از نیروهای خود را به‌صورت رسمی تایید و مشخصات بسیاری از آنان را منتشر کرد. شمار مجروحان نیز 1500 نفر برآورد شد. بر اساس اعترافات دستگیرشدگان و اسناد شناسایی اجساد، از میان 51 نفر اعضای هییت اجرایی سازمان 33 نفر در عملیات حضور داشتند و 16 از آنان کشته شدند؛ افرادی چون رضا پورآگل، مهدی افتخاری و مهدی کتیرایی در میان کشته‌شدگان قرار داشتند. در حوزه تجهیزات نیز، خسارت واردشده بسیار سنگین بود. بر اساس آمار منتشرشده، 612 دستگاه خودرو، 72 تانک و زره‌پوش، 21 قبضه توپ 122 میلی‌متری و 51 قبضه تفنگ 106 میلی‌متری در جریان عملیات منهدم شد. در مقابل، نیروهای ایرانی 500 دستگاه انواع خودرو و تعدادی از تجهیزات انفرادی و جمعی را به غنیمت گرفتند. در این عملیات، بیش از 70 رزمنده لرستانی به شهادت رسیدند. در میان آنان نام‌هایی چون احمد قاسم‌زاده، داریوش مرادی، زمان کرمی، حمید ابراهیمی و صید احمد میرصفی بارها در خاطرات همرزمان و اسناد لشکر 57 حضرت ابوالفضل ثبت شده‌است. این شهدا بخشی از 304 شهید عملیات مرصاد بودند که در واپسین نبرد بزرگ جنگ ایران و عراق جان خود را فدا کردند. با پایان عملیات مرصاد برای هزاران رزمنده‌ای که از لرستان، کرمانشاه، همدان، تهران، خراسان و دیگر استان‌ها در این نبرد حضور داشتند چهارزبر به نقطه‌ای در حافظه جمعی جنگ تبدیل شد که جغرافیا، شناخت زمین، مقاومت نیروهای مردمی و تصمیم‌های لحظه‌به‌لحظه فرماندهان، آخرین روزهای جنگ را در دامنه‌های زاگرس به پایان رساند. انتهای پیام/ 644/.