اقتصادی ·

چشم‌انداز کور

بازنشستگی به‌عنوان تصمیمی میان‌مدت مستقیما به مفروضات اقتصادی ما وابسته‌ است. تغییرات مشاهده‌شده امروز به ما نشان می‌دهند که متغیر ترجیحات افراد نیست؛ برآورد آنها از امکان تحقق ترجیحات خود است. سنی که افراد برای بازنشستگی خود مطلوب می‌دانستند ثابت مانده، اما سنی که این افراد انتظار دارند برای بازنشستگی به آن برسند، به‌صورت مستمر دورتر شده است. این فاصله را نمی‌توان صرفا به کمبود پس‌انداز بازنشستگی این افراد نسبت داد؛ بخش مهمی از آن محصول عدم‌قطعیت درباره‌ متغیرهایی همچون تورم، بازدهی دارایی‌ها و پایداری نظام‌های تامین اجتماعی است. تورم پایدار بی‌آنکه برنامه‌ بازنشستگی افراد را یک‌باره باطل کند،
فروض آن را به تدریج بی اعتبار می سازد. این فرسایش نه چندان خاموش در دوران بازنشستگی نامتقارن است؛ شاغل می تواند به افزایش دستمزد امید داشته باشد، اما بازنشسته با درآمدی تقریبا ثابت و مخارجی که تقریبا غیرقابل حذف هستند، مانند مسکن، درمان و غذا، روبه رو است. نتیجه آن است که بخشی از بازنشستگان نه از سر ترجیحات شخصی، بلکه برای ترمیم شکافی که افزایش قیمت ها و هزینه های گذران زندگی ساخته اند، به بازار کار بازمی گردند. افزایش مشارکت گروه های سنی بالا را نمی توان بدون بررسی ابعاد این تغییر به عنوان نشانه ای از سلامت بازار کار در نظر گرفت. شاید داده های تجمیعی، کار اختیاری و کار اجباری از هم تفکیک ناپذیر باشند، اما در سطح خانوار تفاوتی عمیق و ساختاری با یکدیگر دارند. آزادی انتخاب در سنین بالا خود نوعی سرمایه است که باید در دوران اشتغال انباشته شود و توزیع آن نیز میان گروه های مختلف یکنواخت نیست. افزون بر این، فرد ناچار به بازگشت با موانعی چون تبعیض سنی روبه رو می شود؛ یعنی نیاز اقتصادی او را به بازار کار می راند و ساختار همان بازار، ورودش را دشوار می کند. سیاستگذار پیش از آنکه از مردم بخواهد بیشتر پس انداز کنند یا دیرتر بازنشسته شوند، باید قابلیت پیش بینی محیط اقتصادی و گشایش گره های بازار کار را بازسازی و بررسی کند.