خبری ·

در مدرسه‌ای دور از شهر، امید هنوز پشت نیمکت‌ها نشسته است

یاسوج- ایرنا- صبح که زنگ مدرسه به صدا درمی‌آید، پسربچه‌ای کیفش را روی شانه جابه‌جا می‌کند، دست‌های سردش را به هم می‌مالد و به طرف نیمکتی می‌رود که هر روز جای نشستن اوست. شاید کلاسش کوچک باشد، شاید دیوارهایش هنوز از سنگ ساخته شده باشند، اما در دل او آرزویی بزرگ جا گرفته است؛ روزی بتواند به همان جایی برسد که امروز فقط در خیال خود می‌بیند.
یاسوج- ایرنا- صبح که زنگ مدرسه به صدا درمی‌آید، پسربچه‌ای کیفش را روی شانه جابه‌جا می‌کند، دست‌های سردش را به هم می‌مالد و به طرف نیمکتی می‌رود که هر روز جای نشستن اوست. شاید کلاسش کوچک باشد، شاید دیوارهایش هنوز از سنگ ساخته شده باشند، اما در دل او آرزویی بزرگ جا گرفته است؛ روزی بتواند به همان جایی برسد که امروز فقط در خیال خود می‌بیند.