اقتصادی
·
جنگ تمدنها؛ روبیو و خط بطلان بر فانتزیگرایی اینترنشنالها
سیدعلی مرعشی به واکاوی ریشههای الهیاتی نبرد منطقه و فروپاشی روایت رسانههای غربی پرداخت.
فرهنگی
به گزارش خبرگزاری تسنیم؛ در روزها و ماههای اخیر دستگاه پروپاگاندای غرب و شبکههای فارسیزبان وابسته به نظام سلطه تلاشی بیوقفه را آغاز کردهاند تا سطح بیسابقهترین تنشهای منطقه را به یک دعوای ژیوپلیتیک ساده رقابت بر سر مرزها یا ماجراجویی مقاومت تقلیل دهند. برای کالبدشکافی این جریان فهم چرایی تمدنی بودن این نبرد درک جایگاه ادبیات آخرالزمانی در ذهنیت دشمن و افشای پشتپرده جنایات بیسابقه آنها به سراغ سید علی مرعشی مدرس و پژوهشگر ارشد الهیات سیاسی و مطالعات راهبردی رفتیم.
تسنیم - جناب مرعشی رسانههای لندنی و استراتژیستهای غربی مدام پمپاژ میکنند که تقابل فعلی صرفاً یک لجاجت ایدیولوژیک از سوی تهران است و غرب منزه از هرگونه نگاه مذهبی یا تمدنی به این جنگ است اما در مقابل شواهد نشان میدهد که دشمن این جنگ را کاملاً تمدنی و حتی آخرالزمانی میبیند؛ این وارونهسازی و تناقض را چگونه تحلیل میکنید؟
بگذارید بحث را از ریشهایترین نقطه فلسفه سیاسی مدرن آغاز کنیم. بزرگترین دروغی که ماشین رسانهای لیبرالدموکراسی در صد سال اخیر به خورد افکار عمومی جهان و به ویژه طبقه متوسط جوامع در حال توسعه داده همین ژست عرفیگرایی سکولار بودن و عقلانیت ابزاری محض در تصمیمات کلان و استراتژیک است. برای درک این فریب باید به سراغ کارل اشمیت فیلسوف و حقوقدان برجسته آلمانی رفت. اشمیت در مباحث الهیات سیاسی خود یک گزاره بینظیر و کلیدی دارد؛ او میگوید تمام مفاهیم پرمغز نظریه مدرن دولت همان مفاهیم الهیاتی سکولار شده هستند. این یعنی چه؟ یعنی غرب وقتی امروز پشت تریبونهای سازمان ملل حرف از حقوق بشر نظم نوین جهانی دفاع مشروع و حاکمیت قانون میزند در لایههای پنهان ذهن استراتژیستهایش دقیقاً در حال بازتولید و پیادهسازی یک الهیات سیاسی به شدت انحصارطلب و آخرالزمانی است. تفکیک قاطع میان دوست و دشمن که اشمیت آن را ذات امر سیاسی میداند امروز در عریانترین شکل خود توسط جبهه غربی در حال اجراست.
حالا بیایید این چارچوب نظری را روی ساختار رژیم صهیونیستی و حامیان آمریکاییاش پیاده کنیم. شما نگاه کنید وقتی نتانیاهو دستور وحشیانهترین بمبارانها و نسلکشیها را صادر میکند برای توجیه عمل خود در کنست یا کنگره آمریکا به منشور حقوق بشر یا قوانین بینالمللی ارجاع نمیدهد؛ او مستقیماً و صراحتاً به کتاب مقدس نبرد با عمالیق و رسالت نور در برابر تاریکی ارجاع میدهد. این ادبیات اتفاقی یا صرفاً یک لفاظی پوپولیستی نیست. دشمن ما کاملاً و عمیقاً در یک پارادایم تمدنی و آخرالزمانی در حال جنگیدن است. آنها خود را خط مقدم تمدن یهودی مسیحی غرب در برابر توحش میدانند و بر اساس همین الهیات سیاسی پنهان به خود حق میدهند هر جنایتی را مرتکب شوند.
اما کارکرد رسانههای اجارهای آنها مثل ایراناینترنشنال چیست؟ ماموریت اصلی این شبکهها سانسور این واقعیت الهیاتی برای مخاطب ایرانی است. آنها پول میگیرند تا به مخاطب ما بقبولانند که دعوا بر سر چند کیلومتر خاک در غزه یا لجاجت بر سر یک توافق هستهای و نفوذ منطقهای است. آنها میخواهند ماهیت تمدنی این نبرد را پنهان کنند زیرا به محض اینکه مخاطب ایرانی متوجه شود که در اتاقفکرهای تلآویو و واشنگتن دعوا بر سر هژمونی تمدنی و حذف فیزیکی یک تمدن رقیب است دیگر فریب شعارهای حقوق بشری را نمیخورد. غرب میداند که ایران تنها تمدن زندهای است که روایت آخرالزمانی آنها از پایان تاریخ و بردگی ابدی ملتها را در عمل به چالش کشیده است. در واقع این صهیونیسم است که درگیر یک فانتزی تاریک آخرالزمانی است و با وحشتی اگزیستانسیال بقای خود را تنها در نابودی کامل تمدنهای ریشهداری میبیند که تن به این هژمونی نمیدهند.
تسنیم - اگر این جنگ تا این حد ریشه در مفاهیم الهیاتی و تمدنی دارد پس این حجم بیسابقه از توحش کودککشی و جنایت عریان در غزه و لبنان را چگونه در دستگاه فکری و اخلاقی خودشان توجیه میکنند؟ چگونه این شر مطلق به نام دفاع از جهان آزاد تیوریزه میشود؟
اینجا دقیقاً همان نقطهای است که باید گریبان لیبرالدموکراسی غربی را گرفت و ذات هیولایی و پنهان آن را بیرحمانه در برابر افکار عمومی کالبدشکافی کرد. برای فهم این توحش باید از مفهوم وضعیت استثنایی وام بگیریم که جورجیو آگامبن فیلسوف ایتالیایی آن را در تحلیل حاکمیتهای مدرن به بهترین شکل بسط داده است. آگامبن ثابت میکند که حاکمیت غربی برای اینکه بتواند فراتر از قانون عمل کند حقوق اولیه انسانها را سلب کند و دست به جنایت بدون عقوبت بزند مدام نیازمند تولید یک وضعیت استثنایی و یک بحران دایمی است. در این وضعیت خودساخته انسانهای طرف مقابل از مقام شهروندی و انسانیت خلع شده و به آنچه آگامبن حیات برهنه مینامد تقلیل پیدا میکنند؛ یعنی موجوداتی که کشتن آنها هیچگونه پیگرد قانونی اخلاقی و حتی وجدانی در پی ندارد.
آنچه امروز در غزه و ضاحیه بیروت میبینیم تجلی عریان و خونین همین وضعیت استثنایی است. ماشین جنگی اسراییل با پشتیبانی کامل ماشین رسانهای غرب ابتدا با استفاده از کلیدواژههایی مثل تروریسم محور شرارت و ترویج سیستماتیک اسلامهراسی مردم فلسطین و لبنان را از دایره انسان دارای حقوق خارج میکند. وقتی شما با ابزار رسانه و هالیوود ملتی را تبدیل به شر مطلق و تهدید تمدن غرب کردید دیگر ریختن بمبهای دو هزار پوندی سنگرشکن روی بیمارستان المعمدانی یا چادر آوارگان در رفح در منطق بیمار آنها جنایت محسوب نمیشود؛ بلکه اسمش میشود دفاع مشروع از جهان آزاد. اینجاست که حاکمیت غربی با اعلام وضعیت اضطراری تمام قوانین حقوق بشری خود را تعلیق میکند و به وحشیانهترین شکل ممکن اعمال قدرت میکند.
اجازه دهید از منظر فلسفه دین و معرفتشناسی هم به این فاجعه نگاه کنیم. ما امروز با یک پارادوکس بزرگ در مواجهه با غرب روبهرو هستیم. غربیها در متون آکادمیک و فلسفیشان دهههاست که با تکیه بر آرای فیلسوفانی نظیر ویلیام رو و طرح مسیله قرینهای شر وجود خداوند را به دلیل وجود رنجها و شرور در جهان زیر سوال میبرند. ویلیام رو با طرح مثالهایی استدلال میکند که اگر خدای قادر و عالمی وجود دارد چرا جلوی رنجهای بیدلیل را نمیگیرد. اما تناقض مهیب اینجاست؛ امروز خود ساختار سیاسی نظامی و رسانهای غرب تولیدکننده و حامی بزرگترین عینیترین و بیسابقهترین شر مصنوع بشر در تاریخ معاصر است. غربی که در آکادمیهایش دغدغه شرور طبیعی و رنجهای بیدلیل را دارد در عرصه سیاست بینالملل عامدانه و آگاهانه در حال تولید شر مطلق است.
در برابر این رویکرد منتقدانی مانند استفان ویکسترا در فلسفه دین بر محدودیت معرفتی انسان در درک خیر نهایی الهی تاکید دارند. ویکسترا با طرح اصل کورنیا نشان میدهد که ما انسانها به دلیل محدودیتهای شناختی نمیتوانیم مدعی شویم که هیچ دلیل موجهی برای وجود یک شر خاص در جهان هستی وجود ندارد. اما در صحنه سیاسی امروز شری که صهیونیسم رقم میزند نیازی به تحلیلهای پیچیده اپیستمولوژیک ندارد؛ این یک شر مطلق واضح و سازمانیافته است که محصول اراده معطوف به قدرت غرب است. رسانههای صهیونیستی و شبکههای فارسیزبان شبانهروز در تلاشند تا این شر را عادیسازی و به آن ابتذال ببخشند. آنها با تقطیع بیشرمانه تاریخ و تحریف روایتها جای جلاد و شهید را عوض میکنند و قاتل را روی صندلی قربانی مینشانند. اما خون پاک کودکان غزه باطلالسحر این معرفتشناسی بیمار و دروغین است. این خونها نقاب تمدنی و حقوق بشری را برای همیشه از چهره کریه غرب کشید و نشان داد که اومانیسم غربی تا چه حد میتواند در عمل ضد انسان باشد و چگونه میتواند شر را به نام خیر مطلق تیوریزه کند.
تسنیم - حال با این اوصاف جبهه غربی عبری - عربی در این نبرد از تمام ظرفیتهای مالی تکنولوژیک و نظامی خود بهره میبرد اما میبینیم که مقاومت با امکاناتی به مراتب کمتر این ماشین جنگی را زمینگیر کرده است؛ راز این بنبست لجستیکی و استراتژیک غرب چیست؟
برای پاسخ به این سوال باید زاویه دیدمان را از مباحث صرفاً نظامی به سمت اقتصاد سیاسی و مبانی حکمرانی تغییر دهیم. ما وقتی از نقد رویکردهای نیولیبرال در اقتصاد دفاعی و امنیت ملی صحبت میکنیم دقیقاً به پاشنه آشیل و بنبست بزرگ جبهه دشمن میرسیم. در این زمینه احسان فرزانه در نقدهای ساختاری خود به دیدگاههای نیولیبرالیستی در اقتصاد به خوبی نشان داده است که چگونه تقلیل مفاهیم بنیادین به منطق بازار میتواند بنیانهای دفاع ملی را دچار فروپاشی کند. فرزانه به درستی استدلال میکند که نیولیبرالیسم با کالاییسازی همه عرصههای حیات انسانی حتی مقوله امنیت و دفاع را نیز بر اساس معادلات سود و زیان مادی تفسیر میکند.
منطق سرمایهداری و نیولیبرالیسم ذاتاً همه چیز حتی جان انسان امنیت شرف و خاک را به کالا هزینه و فایده مادی تقلیل میدهد. در این پارادایم فکری یک سرباز آمریکایی یا نیروی ارتش اسراییل جان خود را با پول رفاه بیمههای کلان یا تکنولوژی برتر معامله میکند. ارتشهای غربی در واقع ارتشهایی پیمانکاری و مزدورمحور هستند که سوخت محرک آنها دلار و تجهیزات است. وقتی امنیت تبدیل به یک خدمت قابل خریداری در بازار آزاد شود طبیعی است که نیروی نظامی دیگر انگیزهای برای فداکاری فراتر از قرارداد مادی خود ندارد.
اما چرا این ماشین عظیم ثروتمند و تا دندان مسلح در برابر شبکههای مقاومت منطقهای فلج میشود؟ پاسخ روشن است؛ چون آنها با نیرویی مواجه شدهاند که در دستگاه محاسباتی نیولیبرال و ماتریالیستی آنها اساساً قابل خوانش نیست. محور مقاومت مبتنی بر یک اقتصاد الهیاتی و زیست مومنانه شکل گرفته است که در آن جان دادن برای یک آرمان بزرگتر که همان شهادت است نه تنها یک هزینه خسران و باخت محسوب نمیشود بلکه بالاترین سطح از سود رستگاری و پیروزی است. این دقیقاً همان نقطهای است که نیولیبرالیسم اقتصادی در فهم آن کاملاً عقیم است.
استراتژیستهای صهیونیست و آمریکایی با منطق نیولیبرال خود فکر میکردند با ترور رهبران و فرماندهان ارشد محاصره شدید اقتصادی تحریمهای فلجکننده و بمباران بیوقفه زیرساختها میتوانند منحنی هزینه و فایده نیروهای مقاومت را به هم بریزند و آنها را به نقطه تسلیم بکشانند. آنها تصور میکردند با افزایش هزینه مقاومت نیروی انسانی جبهه حق دچار فروپاشی محاسباتی میشود. اما این محاسبات روی زمین فرو ریخت. وقتی یحیی سنوار تا آخرین قطره خون میجنگد یا وقتی یک جوان مقاومت در جنوب لبنان زیر سنگینترین آتش هوایی مختصات ماشین جنگی دشمن را به سخره میگیرد تمام ساختمان فلسفه سیاسی غرب نظریات اقتصاد نیولیبرال و تیوریهای بازدارندگی کلاسیک در هم میشکند.
ایتلاف غربی در باتلاقی گرفتار شده که تکنولوژی و سرمایه در آن کارکرد نهایی خود را از دست داده است. آنها به هیچ وجه درک نمیکنند که درهمتنیدگی عمیق هویت مقاومت با اسلام ناب منجر به خلق انسان تراز جدیدی شده است که با چرتکههای مادی کاسبکارانه نمیتوان او را شکست داد. جنگ امروز نبرد میان اقتصادی است که امنیت را میخرد در برابر ایمانی که امنیت را خلق میکند.
تسنیم - در لابهلای صحبتهایتان به مسیله هویت اشاره کردید؛ رسانههای بیگانه و حتی برخی چهرههای سیاسی غربی تلاش میکنند یک شکاف و تقابل میان هویت ملی ما و هویت اسلامیمان ایجاد کنند و مقاومت را امری غیرایرانی جلوه دهند؛ نقش این مسیله در جنگ شناختی فعلی چیست؟
این یکی از پیچیدهترین و در عین حال کثیفترین خطوط عملیات روانی دشمن در عرصه جنگ شناختی است. شما اگر سخنرانیها و مواضع چهرههای تندروی آمریکایی مثل مارکو روبیو یا تحلیلهای اتاقفکرهای نومحافظهکاران را با دقت رصد کنید و در کنار آن به اظهارنظرهای سیاستمداران داخلی نظیر محمدجواد ظریف درباره مفهوم ایران و هویت ایرانی نگاهی تحلیلی بیندازید متوجه یک نبرد گفتمانی عمیق بر سر مفهوم هویت میشوید.
آمریکاییها و رسانههایی مثل اینترنشنال به شدت تلاش میکنند ایران باستان را در برابر ایران اسلامی قرار دهند. اظهارات افرادی مانند مارکو روبیو دقیقاً در همین راستا طراحی میشود؛ آنها میخواهند ملیگرایی ایرانی را به یک ناسیونالیسم سکولار منفعل منزوی و بیتفاوت نسبت به سرنوشت منطقه تقلیل دهند. هدفشان این است که به مخاطب القا کنند حمایت از فلسطین لبنان یا محور مقاومت هیچ ربطی به منافع ملی ایران ندارد و این صرفاً یک جاهطلبی ایدیولوژیک حاکمیتی است. آنها میخواهند ظرفیتهای تمدن باستانی ما را مصادره کرده و با ایجاد یک دوگانه جعلی آن را علیه تمدن اسلامی ما به کار گیرند.
از سوی دیگر در داخل نیز گاهی شاهد خوانشهای تقلیلگرایانه از هویت ایرانی هستیم. وقتی آقای ظریف منافع ملی را صرفاً در چارچوب معاهدات بینالمللی و نظم وستفالیایی تعریف میکند و دیپلماسی را از میدان جدا میداند ناخواسته به درک عمیق از پیوستگی هویت ایرانی و اسلامی آسیب میزند. هویت ایرانی یک موجودیت پیوسته و درهمتنیده است. شکوه ایران باستان با پذیرش آگاهانه اسلام به یک تکامل تاریخی دست یافت. ما امروز نمیتوانیم از قدرت تمدنی ایران حرف بزنیم اما ظرفیتهای عظیم تمدن اسلامی را نادیده بگیریم. این دو بال در طول قرنها به گونهای در هم آمیختهاند که تفکیک آنها غیرممکن و ویرانگر است.
وقتی حاج قاسم سلیمانی به عنوان یک سردار برخاسته از دل فرهنگ اسلامی تبدیل به نماد بیبدیل اقتدار و امنیت ملی ایران میشود نشان میدهد که سنتز ایران و اسلام در عرصه عمل ژیوپلیتیک چقدر قدرتمند و کارآمد است. این هویت ترکیبی است که توانسته پهنه نفوذ تمدنی ما را از کوههای زاگرس تا سواحل مدیترانه گسترش دهد. اظهارنظرهای تقلیلگرایانه چه از سوی دشمنان خارجی که سعی در تحریف ماهیت ایران دارند و چه کجفهمیها در ادبیات سیاسی داخلی توان فهم این هویت مقاومتساز را ندارند. جوان ایرانی امروز وقتی تاریخ میخواند درمییابد که دفاع از مرزهای عقیدتی و استراتژیک در مدیترانه دقیقاً همان امتداد دفاع از مرزهای سرزمینی است. رسانههای معاند دقیقاً در همین نقطه شکست خوردهاند؛ آنها نتوانستند درک کنند که ایرانی امنیت خود را در امنیت منطقه و برپایی عدالت تعریف میکند نه در انزوای ذلتبار و پذیرش هژمونی بیگانه.
تسنیم - به عنوان سوال پایانی با توجه به این تحلیل عمیق از ریشههای الهیاتی اقتصادی و هویتی این نبرد تمدنی پیامدها و سرانجام این جنگ را چگونه ارزیابی میکنید و آیا لیبرالدموکراسی غربی و کارگزار منطقهایاش راه گریزی دارند؟
پاسخ به این سوال نیازمند یک نگاه کلاننگر به سنتهای قطعی تاریخ و فلسفه تاریخ است. بگذارید یک پیام روشن مستدل و قاطع به همان بلندگوهای لندنی و کارفرمایان وحشتزدهشان در سرزمینهای اشغالی بدهیم. امروز رژیم صهیونیستی به دلیل شکستهای غیرقابل جبران در میدان نبرد زمینی و فروپاشی کامل دکترین بازدارندگیاش در حال اجرای پروتکل نانوشتهای است که در ادبیات استراتژیک نظامی به آن گزینه شمشون میگویند؛ یعنی دکترین ویرانی همهجانبه. منطق فعلی تلآویو این است که حالا که قرار است ما نابود شویم و دیگر روی آرامش را نبینیم پس کل معبد و منطقه را بر سر همه خراب میکنیم.
اما غربیها و رسانههایشان دچار یک خطای محاسباتی مرگبار شدهاند. این حجم از دیوانگی بمباران کور ترور شخصیتها و تهدیدات پیدرپی به هیچ وجه نشانه قدرت تسلط و برتری نیست؛ بلکه این رفتار در تحلیل روانشناختی و جامعهشناختی دولتها نشانه مطلق استیصال فروپاشی درونی و پایان یک موجودیت سیاسی است. وقتی یک سیستم حکمرانی به جای تکیه بر عقلانیت سیاست و تولید قدرت نرم ناچار میشود برای بقای روزمره خود به تولید بیوقفه مرگ و جنایت متوسل شود یعنی به پایان خط تاریخی خود رسیده است.
در مقابل ایران به عنوان لنگرگاه تمدنی این منطقه بر خلاف دشمن که در پی رقم زدن یک آخرالزمان خونین تاریک و سوخته است به دنبال استقرار یک نظم عادلانه توحیدی و انسانی است. ظرفیتهای درهمتنیده ایران باستان و تمدن پویای اسلامی ظرفیتهایی برای زیستن آبادانی همافزایی منطقهای و مقاومت سازنده است نه ویرانی. ایران به دنبال احیای کرامت انسانی در منطقهای است که سالها زیر چکمههای امپریالیسم و صهیونیسم لگدمال شده است.
پیامدهای این رویارویی تمدنی بسیار روشن و قطعی است. هژمونی غرب نظم تکقطبی آمریکایی و غده سرطانی صهیونیسم در منطقه در حال طی کردن دوران احتضار خود هستند. رسانههایی که امروز با دریافت دلارهای خونین تقطیع اخبار و پمپاژ ناامیدی سعی در تمسخر قدرت تمدنی ایران و کوچکنمایی دستاوردهای محور مقاومت دارند در واقع ناآگاهانه در حال مرثیهسرایی برای کارفرمای رو به مرگ خود هستند.
صدای خرد شدن استخوانهای لیبرالیسم مسلح و صهیونیسم خونآشام در منطقه به وضوح به گوش میرسد و هیچ تکنیک ژورنالیستی هیچ عملیات روانی در بستر فضای مجازی و هیچ تیتر جنجالی و دروغینی در شبکه اینترنشنال و بیبیسی نمیتواند جلوی تحقق این سنت قطعی الهی و تاریخی را بگیرد. تاریخ ثابت کرده است که پیروزی نهایی از آن تمدنی است که ریشه در حقیقت خیر مطلق فطرت انسانی و اراده الهی دارد. معماری نظم آینده خاورمیانه و جهان را دستان توانمند مقاومت خواهد نوشت نه الگوریتمهای رسانهای دشمن و نه بمبهای اهدایی واشنگتن.
انتهای پیام/
1 بازدید
منبع اصلی ↗