خبری ·

خوانشی فلسفی از دعای آیت‌الله جوادی‌آملی بر پیکر رهبر شهید

نماز و دعای آیت‌الله جوادی آملی بر پیکر رهبر شهید، متنی حکمی بود که در آن حکمت و عرفان در زبان دعا تفسیر شد.
استانها خبرگزاری تسنیم ـ فاطمه نیازی|گاهی یک متن، پیش از آن‌که مجموعه‌ای از واژه‌ها باشد، تجلی یک جهان‌بینی است. الفاظ در چنین لحظاتی تنها ابزار بیان نیستند؛ ظهور مرتبه‌ای از اندیشه‌اند. دعا نیز در سنت حکمی اسلام از همین سنخ است. دعا صرف درخواست نیست؛ نحوه‌ای از دیدن عالم است. انسانی که دعا می‌کند، پیش از آن‌که چیزی از خدا بخواهد، نسبت خود را با هستی تعریف می‌کند؛ جایگاه خویش را در میان مبدا و معاد، میان زمین و آسمان، میان فنا و بقا بازمی‌شناسد. دعا در مکتب حکمای الهی، نه گریز از واقعیت، بلکه شهود حقیقت واقعیت است. آنجا که عقل تا مرز برهان پیش می‌رود، دعا زبان شهود می‌شود؛ نه بر ضد عقل، بلکه ادامه آن در افقی بلندتر. در این نگاه، ملک و ملکوت دو اقلیم جدا از هم نیستند، بلکه دو مرتبه از یک وجودند؛ همان‌گونه که مرگ نیز پایان حیات نیست، بلکه گشوده‌شدن پرده‌ای از حیات است که پیش‌تر از چشم انسان پنهان بود. نماز آیت‌الله عبدالله جوادی آملی بر پیکر رهبر شهید را نمی‌توان صرفاً در چارچوب یک مراسم تشییع یا نماز میت خواند؛ این نماز، بازتاب منظومه فکری فقیهی است که سال‌ها فلسفه اسلامی، عرفان، تفسیر قرآن و حکمت متعالیه را در کنار فقه و کلام تدریس کرده و در آثار خود، همواره کوشیده میان آسمان وحی و واقعیت زندگی انسان پلی استوار برقرار کند. در سنت اسلامی، نماز میت برخلاف بسیاری از عبادات، فاقد رکوع و سجود است، اما حقیقت آن در دعاهایی نهفته است که بر زبان جاری می‌شود. این دعاها اگر بر زبان عالمی جاری شوند که عمر خود را صرف تبیین نسبت میان توحید، انسان و جامعه کرده، دیگر تنها الفاظی برای وداع نیستند؛ بلکه به متنی تفسیری تبدیل می‌شوند که در آن، نگاه گوینده به مرگ، حیات، شهادت، مسیولیت و رحمت الهی قابل‌خواندن است. آیت‌الله جوادی آملی از معدود اندیشمندانی است که دستگاه فکری او بر یک اصل بنیادین استوار است؛ اینکه هیچ ساحتی از زندگی انسان، بیرون از دایره توحید معنا پیدا نمی‌کند. در اندیشه او، عرفان از اجتماع جدا نیست، سیاست از اخلاق فاصله ندارد، عبادت در برابر مسیولیت قرار نمی‌گیرد و دنیا و آخرت دو جهان گسسته نیستند، بلکه دو مرتبه از یک حقیقت‌اند. همین مبنا سبب می‌شود حتی در کوتاه‌ترین دعاهای او نیز بتوان رگه‌هایی از فلسفه، تفسیر، عرفان و الهیات را مشاهده کرد. هنگامی که او بر پیکر یک شهید نماز می‌گزارد، تنها درباره فردی که از دنیا رفته سخن نمی‌گوید؛ بلکه از حقیقت انسان سخن می‌گوید. نگاه او ابتدا از زمین آغاز نمی‌شود، بلکه از آستان ربوبیت آغاز می‌شود؛ سپس به انسان می‌رسد، از انسان به جامعه عبور می‌کند و در پایان، دوباره همه‌چیز را در دریای رحمت الهی معنا می‌کند. این حرکت رفت‌وبرگشتی میان خدا، انسان و جامعه، همان ساختاری است که در بسیاری از آثار تفسیری و فلسفی او نیز دیده می‌شود. شاید بتوان گفت مهم‌ترین ویژگی این نماز، آن است که هیچ‌گاه در یک سطح باقی نمی‌ماند. هر فراز، مخاطب را از مرتبه‌ای به مرتبه دیگر منتقل می‌کند. ابتدا نگاه را از حادثه جدا می‌کند و به افق ربوبیت می‌برد؛ سپس دوباره به متن تاریخ بازمی‌گرداند و مسیولیت انسان را در دل جامعه یادآور می‌شود؛ و سرانجام همه این تلاش‌ها را در برابر عظمت رحمت الهی کوچک می‌شمارد. این سیر، تنها یک آرایش ادبی نیست؛ بازتاب نوعی جهان‌بینی است که در آن، آغاز و انجام همه‌چیز خداوند است. از سوی دیگر، زبان دعا در این نماز، زبانی سرشار از مفاهیم قرآنی است. واژگانی چون عزت، جلال، جبروت، ملکوت، رحمت، قبول و عبودیت، هر یک پیشینه‌ای عمیق در ادبیات قرآن و حکمت اسلامی دارند. آیت‌الله جوادی آملی این واژگان را صرفاً برای زیبایی لفظی به‌کار نمی‌برد؛ هر کدام حامل مفهومی دقیق در دستگاه معرفتی او هستند. به‌همین دلیل، خوانش این دعا بدون توجه به مبانی تفسیری و فلسفی او، تنها فهم ظاهر الفاظ خواهد بود، نه دریافت عمق معنا. اما شاید مهم‌ترین نکته آن باشد که دعاهای «اللَّهُمَّ اِنَّ هذَا الْمُسَجَّی قُدَّامَنَا عَبْدُکَ وَ ابْنُ عَبْدِکَ وَ ابْنُ اَمَتِکَ، نَزَلَ، نَزَلَ، نَزَلَ بِعِزِّ جَلَالِکَ وَ جَبَرُوتِکَ وَ عَظَمَتِکَ وَ مَلَکُوتِکَ، نَزَلَ بِعِزِّ جَلَالِکَ وَ جَبَرُوتِکَ وَ مَلَکُوتِکَ، اللَّهُمَّ اِنَّهُ نَزَلَ مُجَاهِدًا، مُبَالِغًا، وَرِعًا، مُوَحِّدًا، مُتَاَلِّهًا، اللَّهُمَّ، اللَّهُمَّ، اللَّهُمَّ، اِنَّهُ نَزَلَ عِنْدَکَ شَهِیدًا لِلْاِسْلَامِ وَ الْقُرْآنِ وَالْعِتْرَهِ؛ هذَا اَوَّلًا، اللَّهُمَّ، اللَّهُمَّ، اللَّهُمَّ، اِنَّهُ نَزَلَ عِنْدَکَ قَتِیلًا لِلْاِسْلَامِ؛ قَتِیلًا لِلْاُمَّهِ الْمُسْلِمَهِ؛ قَتِیلًا لِسِیَاسَتِهَا؛ قَتِیلًا لِصِیَانَتِهَا؛ قَتِیلًا لِکِیَانِهَا؛ قَتِیلًا لِعَظَمَتِهَا وَ سِیَادَتِهَا وَ مَوْلَوِیَّتِهَا وَ وَحْدَتِهَا، یَا مَنْ یَقْبَلُ الْیَسِیرَ وَ یَقْبَلُ الْیَسِیرَ، اقْبَلْ مِنْهُ وَ مِنَّا الْیَسِیرَ، اِنَّکَ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ، اللَّهُمَّ اِنَّهُ نَزَلَ بِعِزِّ غُفْرَانِکَ، وَ هُوَ عَبْدُکَ وَ مُحْتَاجٌ اِلَی رَحْمَتِکَ، اللَّهُمَّ احْشُرْهُ مَعَ الْاَیِمَّهِ الْهُدَاهِ الْمَهْدِیِّینَ، وَاخْلُفْ عَلَی اَهْلِهِ فِی الْغَابِرِینَ، وَصَلِّ عَلَیْهِ وَ عَلَیْهِمْ اَجْمَعِینَ، وَاحْشُرْنَا مَعَهُ مَعَ عِنَایَتِکَ وَ عِنَایَهِ مُحَمَّدٍ وَ عِتْرَتِهِ الطَّاهِرِینَ». در نماز بر پیکر رهبر شهید، برخلاف بسیاری از متون مرثیه، بر فقدان تمرکز نمی‌کند. محور اصلی آن حقیقت حیات است، نه صرف مرگ. مرگ در این نگاه، پایان مسیر نیست؛ انتقال از مرتبه‌ای از وجود به مرتبه‌ای دیگر است. انسان از منظر قرآن، معدوم نمی‌شود، بلکه وارد مرحله‌ای تازه از حیات می‌شود. همین نگاه سبب می‌شود که حتی هنگام وداع با یک شهید، زبان دعا بیش از آن‌که زبان اندوه باشد، زبان توحید، مسیولیت و امید باشد. این ویژگی، ریشه در مبنای فلسفی آیت‌الله جوادی آملی دارد. او همواره بر این باور بوده که حقیقت انسان، روح اوست و روح نیز با مرگ از میان نمی‌رود. بنابراین، نماز میت در اندیشه او، گفت‌وگو با حقیقت انسانی است که از نشیه دنیا عبور کرده و به ساحت دیگری از هستی وارد شده‌است. در این دعا، نسبت میان فرد و جامعه نیز جایگاهی ویژه دارد. انسان در نگاه آیت‌الله جوادی آملی، موجودی منزوی نیست که تنها مسیول نجات خویش باشد. او در قبال دین، امت، عدالت، امنیت و کرامت جامعه نیز مسیول است. هنگامی که از شهید یاد می‌شود، این یادکرد صرفاً بیان فضیلت‌های شخصی او نیست؛ بلکه تاکید بر مسیولیتی است که او در قبال جامعه اسلامی بر عهده گرفته و تا پای جان بر آن ایستاده است. آنچه این نماز را از یک نماز معمولی متمایز می‌کند، آن است که پایان آن نیز همچون آغازش به خدا بازمی‌گردد. پس از آن همه سخن‌گفتن از عبادت، جهاد، مسیولیت و شهادت، زبان دعا به رحمت الهی پناه می‌برد. این همان اوج ادب بندگی است که حتی بزرگ‌ترین مجاهد نیز سرمایه اصلی خود را عمل خویش نمی‌داند، بلکه همه امیدش را به فضل و رحمت پروردگار می‌بندد. در این افق، انسان نه با دستاوردهای خود، بلکه با لطف خدا معنا پیدا می‌کند. نماز و دعای آیت‌الله جوادی آملی بر پیکر رهبر شهید را می‌توان متنی فشرده از حکمت عملی اسلام دانست که در آن، عرفان از اجتماع جدا نیست، فلسفه از دعا فاصله ندارد و نیایش، زبان تفسیر هستی می‌شود. خبرنگار تسنیم برای واکاوی این منظومه فکری و تحلیل لایه‌های معرفتی این دعا، با آیت‌الله احمد مبلغی، استاد درس خارج، عضو مجلس خبرگان رهبری، و پژوهشگر حوزه فلسفه و معارف اسلامی به گفت‌وگو پرداخت. تسنیم: به نظر می‌رسد این دعا دارای یک نظم درونی و سیر مشخص باشد. اگر دعا را زبان جهان‌بینی انسان بدانیم، نماز آیت‌الله جوادی آملی بر پیکر امام شهید چه تصویری از عالم و نسبت انسان با حقیقت هستی ارایه می‌دهد؟ آیت‌الله مبلغی: دقیقاً همین‌گونه است. اگر این دعا را نه صرفاً به‌عنوان مجموعه‌ای از الفاظ، بلکه به‌مثابه یک «نظام معنایی» بخوانیم، آشکار می‌شود که فرازهای آن بر محورهایی پراکنده استوار نیست، بلکه از یک حرکت زنده و پیوسته پیروی می‌کنند؛ حرکتی که لایه‌های وجود انسان را، از نسبت او با خدا تا نسبت او با جامعه، و از آنجا تا سرانجام ابدی‌اش به‌هم پیوند می‌دهد. این دعا، سه منزل جداگانه را وصف نمی‌کند، بلکه سه موج از یک حقیقت واحد را به‌نمایش می‌گذارد؛ هر موج از دل موج پیشین زاده می‌شود و افقی گسترده‌تر را می‌گشاید. موج نخست، عبودیت است؛ جایی که همه عناوین انسان فرو می‌ریزند و تنها هویت ماندگار او، بندگی در پیشگاه خداوند است. موج دوم، مسیولیت و رسالت است؛ آنجا که بندگی از خلوت جان بیرون می‌آید و در سرنوشت امت، صورت جهاد، ایثار و پاسداری از حقیقت به خود می‌گیرد. و موج سوم، رحمت است؛ قله‌ای که در آن، حتی بزرگ‌ترین مجاهد نیز همه سرمایه خویش را به کرانه بی‌پایان رحمت الهی می‌سپارد و امید نهایی انسان، نه به عمل خویش، بلکه به فضل بی‌کران پروردگار گره می‌خورد. این سه مرحله در حقیقت همان مسیر کمال انسان در اندیشه اسلامی را ترسیم می‌کنند. حقیقت بندگی؛ آغاز همه‌چیز از خدا تسنیم: اجازه بدهید از بخش نخست آغاز کنیم. چرا دعا با عظمت الهی شروع می‌شود؟ آیت‌الله مبلغی: در این دعا، انتخاب واژه «نزل» کاملاً سنجیده و برخاسته از ادبیات وحیانی است. در فرهنگ دینی، مرگ تنها «رفتن» نیست، بلکه «نزول» است؛ نزول به منزلگاهی دیگر، نزول به ضیافت الهی و ورود به ساحت تازه‌ای از حیات. از همین رو، در این نماز تاریخی گفته شد: «نزل بعز جلالک و جبروتک و ملکوتک.» او با یک واژه، مرگ را از یک حادثه طبیعی به یک واقعه قدسی ارتقا می‌دهد. این تعبیر، ریشه‌ای عمیق در ادبیات اهل‌بیت علیهم‌السلام دارد. در کلمات امیرالمومنین علیه‌السلام نیز از مرگ با تعبیر «لیومه النازل به» یاد شده‌است؛ گویی روز مرگ، خود بر انسان فرود می‌آید و انسان را در آغوش مرحله‌ای دیگر از هستی می‌گیرد. بنابراین، در منطق دین، دو نزول به‌هم می‌رسند: نزول روز مرگ بر انسان، و نزول انسان به پیشگاه پروردگار. آن، آغاز کوچ است و این، پایان کوچ؛ آن، آمدن موعد الهی است و این، رسیدن بنده به میعاد الهی. ازاین‌رو، «نزول» در اینجا، نه سقوط است و نه فرود به مرتبه‌ای پایین‌تر؛ بلکه فرود آمدن در منزل قرب است؛ همان‌گونه که مسافر، پس از سفری طولانی، در منزلگاه خویش فرود می‌آید و میهمان صاحب‌خانه می‌شود. مرگ، در این زبان، پایان اقامت در سرای موقت و ورود به ضیافت صاحب خانه حقیقی است. این همان تفاوت بنیادین زبان توحید با زبان ماده است؛ یکی از پایان سخن می‌گوید و دیگری از ورود، از حضور و از میهمانی. تسنیم: چرا دعا از ورود به پیشگاه خدا آغاز می‌شود و نه از فعالیت های اجتماعی شهید؟ آیت‌الله مبلغی: در هندسه توحید، هیچ حقیقتی باتکیه‌بر خویش معنا نمی‌یابد. انسان، هر اندازه بزرگ باشد، تا در نسبت با خدا خوانده نشود، حقیقت او آشکار نمی‌گردد. ازاین‌رو، در این نماز تاریخی پیش از آنکه از اوصاف شهید سخن به میان بیاید، جملات نماز، نگاه مخاطب را از زمین می‌گیرد و در افق ربوبیت مستقر می‌سازد؛ گویی می‌خواهد نخست جایگاه انسان را تعریف کند، جایگاه مردن و شهادت را برجسته کند، آن‌گاه از انسان سخن بگوید. از همین منظر است که می‌خواند: «نزل بعز جلالک و جبروتک و ملکوتک.» جمله‌ای کوتاه، اما سرشار از لایه‌های وجودی. در این عبارت، شهید موضوع اصلی نیست؛ مقصد او موضوع اصلی است. دعا نمی‌گوید او چه کسی بود، بلکه می‌گوید اکنون در کدام افق ایستاده است. تمام هویت انسان، در نسبت با آن حضور قدسی بازخوانی می‌شود. در همین نقطه، فاصله دو جهان‌بینی آشکار می‌شود. نگاه مادی، مرگ را پایان روایت انسان می‌بیند؛ اما نگاه توحیدی، آن را آغاز فصل حضور می‌داند. آنجا پایان است و اینجا ملاقات؛ آنجا خاموشی است و اینجا وصول. از همین رو، دعا نیز از انسان آغاز نمی‌شود، بلکه از خدا آغاز می‌شود؛ زیرا هرگاه مقصد الهی روشن شد، منزلت انسان نیز خودبه‌خود معنا می‌یابد، و هرگاه نسبت انسان با خدا تعریف شد، همه نسبت‌های دیگر در جایگاه حقیقی خویش قرار می‌گیرند. تسنیم: این چینش تا چه اندازه اصالت و عمق دارد؟ آیت‌الله مبلغی: این، اساس جهان‌بینی توحیدی است. انسان اگر خدا را محور عالم نداند، هیچ‌یک از مفاهیم زندگی معنا پیدا نمی‌کند. شهادت، عبادت، جهاد، اخلاق و حتی سیاست نیز تنها در پرتو توحید معنا دارند. بنابراین نماز بر پیکر ابتدا جایگاه نسبت با خدا را تثبیت می‌کند و سپس از انسان سخن می‌گوید. عبودیتی که به میدان می‌آید تسنیم: پس از عبودیت، دعا وارد فضای دیگری می‌شود. آیت‌الله مبلغی: اینجا یکی از زیباترین فراز نمازی که آیت‌الله جوادی آملی خواندند، آشکار می شود. او از عارفی سخن نمی‌گوید که در خلوت خود متوقف مانده باشد. او از بنده‌ای سخن می‌گوید که بندگی را به متن جامعه آورده است. در نماز او چنین گفت: «قتیلاً للاسلام، قتیلاً للامه المسلمه، قتیلاً لصیانتها، قتیلاً لوحدتها» این تعبیرها فوق‌العاده دقیق هستند. امام شهید فقط برای نجات خود تلاش نکرد. او برای اسلام، امت، عزت، استقلال، وحدت و امنیت جامعه اسلامی به شهادت رسید. در این نگاه، عرفان از اجتماع جدا نیست. تسنیم: این نگاه چه تفاوتی با برداشت‌های فردگرایانه از دین دارد؟ آیت‌الله مبلغی: تفاوت بسیار عمیقی دارد. در برخی قرایت‌ها، دینداری صرفاً یک رابطه شخصی میان انسان و خدا تلقی می‌شود. اما در اندیشه اسلامی، انسان مومن نسبت در قبال جامعه مسیول است. نماز، روزه، دعا و عبادت اگر به دفاع از حق، عدالت و کرامت انسان منتهی نشوند، در انسان کمال مطلوب ایجاد نمی‌کنند. شهادت؛ استمرار بندگی تسنیم: در این دعا، شهادت چگونه تفسیر می‌شود؟ آیت‌الله مبلغی: شهادت در این دعا، پایان زندگی نیست. ادامه منطقی بندگی است. یعنی انسانی که تمام عمر خود را در مسیر خدا حرکت کرده، طبیعی است که اگر لازم باشد جان خود را نیز در همین راه تقدیم کند. در این نگاه، شهادت یک حادثه احساسی نیست. یک انتخاب معرفتی است. ثمره سال‌ها عبودیت، تقوا، اخلاص و مسیولیت‌پذیری است. تسنیم: شاید تاثیرگذارترین بخش نماز، پایان آن باشد؛ جایی که از پذیرش عمل یسیر سخن گفته می‌شود. در اینجا با وجود آن همه تاکید بر جهاد، اخلاص و شهادت، چرا پایان دعا بر قبول عمل اندک و امید به رحمت الهی استوار می‌شود؟ این فراز چه برداشتی از حقیقت فقر وجودی انسان ارایه می‌دهد؟ آیت‌الله مبلغی: این فراز، اوج ادب عبودیت است. پس از آن همه ستایش از جهاد، ایثار و شهادت، دعا ناگهان به این جمله می‌رسد: «یا من یقبل الیسیر، اقبل منه و منا الیسیر» یعنی حتی چنین انسانی نیز عمل خود را بزرگ نمی‌بیند. تمام امید او به رحمت خداست. این همان تفاوت میان نگاه توحیدی و نگاه مبتنی بر خودبسندگی انسان است. در منطق قرآن، هیچ‌کس با عمل خود نجات پیدا نمی‌کند. رحمت خداست که انسان را به مقصد می‌رساند. تسنیم: بنابراین می‌توان گفت پایان دعا نیز به اندازه آغاز آن معنا دارد؟ آیت‌الله مبلغی: بله؛ شاید حتی بیشتر. دعا از عظمت خدا آغاز می‌شود و دوباره به رحمت خدا بازمی‌گردد. این یعنی آغاز و پایان مسیر انسان، خداست. در میانه این مسیر، انسان باید بندگی کند، مسیولیت اجتماعی بپذیرد، از حق دفاع کند و اگر لازم شد جان خود را نیز تقدیم کند؛ اما در نهایت، همه امید او به فضل الهی است. تسنیم: اگر بخواهیم این نماز را با خوانشی فلسفی و تفسیری تحلیل کنیم، مهم‌ترین مولفه‌هایی که آن را به یک متن حکمی تبدیل می‌کند چیست؟ آیت‌الله مبلغی: این نماز، خلاصه‌ای از جهان‌بینی اسلامی و سیر تکاملی در قالب نماز بود. انسان ابتدا عبد خدا است، سپس امانت‌دار جامعه و در پایان امیدوار به رحمت پروردگار. از همین رو، متن دعا سه ساحت وجود انسان را به‌هم پیوند می‌زند؛ عرفانی که او را به خدا می‌رساند، مسیولیتی که او را با سرنوشت امت گره می‌زند و امیدی که همه دستاوردهای او را در دریای رحمت الهی معنا می‌کند. از این منظر، نماز آیت‌الله جوادی آملی تنها قرایت چند جمله دعایی نبود؛ بیانی فشرده از هندسه اندیشه اسلامی است؛ هندسه‌ای که در آن، توحید سرچشمه همه معناها است، انسان محور همه مسیولیت‌ها است، جامعه میدان تحقق بندگی است، و معاد منزل نهایی این حرکت پیوسته. دعایی که از آستان ربوبیت آغاز می‌شود، از میدان رسالت عبور می‌کند و در ساحل رحمت الهی آرام می‌گیرد؛ گویی همه زندگی مومن، در همین سه موج خلاصه شده‌است: عبودیت، مسیولیت و رضوان. انتهای پیام/ 644/.