فناوری
·
کوههای جدید پسماند در شمال ایران/ 28 سال زبالهخواری در انجیلسی!
ماجرای انجیلسی روایت 28 سال مدیریتی است که راهکاری موقت را به بحرانی مزمن در شمال کشور تبدیل کرد.
استانها
خبرگزاری تسنیم ـ هادی فقیه| یک سال، قرار بود فقط یک سال باشد؛ اما یک تصمیم موقت در بابل نزدیک به سه دهه ادامه پیدا کرد و سرانجام زمانی که درِ سایت انجیلسی به روی کامیونهای حمل زباله بسته شد، بحران پایان نیافت؛ فقط آدرس آن تغییر کرد. حالا مسیله بابل دیگر صرفاً «محل دفن زباله» نیست؛ شهری با صدها تن پسماند روزانه، سایتی که کوهی از زبالههای سالهای گذشته را در دل خود نگه داشته، سکویی که زمانی قرار بود موقت باشد و شهری که هر بار با افزایش مسافر و تولید زباله، بیش از گذشته به مرز بحران نزدیک میشود.
اگر قرار باشد برای بحران پسماند بابل یک نقطه شروع پیدا کنیم، شاید بهتر باشد به جای کامیونهای زباله، به یک تصمیم اداری برگردیم؛ تصمیمی که قرار بود تنها برای مدت محدودی راهگشا باشد اما سالها ادامه پیدا کرد. انجیلسی قرار بود محل موقت مدیریت پسماند بابل باشد، اما این «موقت» آنقدر طولانی شد که طبیعت منطقه، زندگی مردم و حتی اقتصاد محلی هزینه آن را پرداخت کردند.
اکنون، نزدیک به سه دهه پس از آغاز این ماجرا و بیش از دو سال پس از توقف ورود زباله به انجیلسی، سوال اصلی دیگر این نیست که چرا این سایت تعطیل شد؛ سوال بزرگتر این است که چرا شهری با این حجم تولید پسماند، پیش از تعطیلی یک سایت 26 ساله، جایگزین پایدار برای آن نداشت؟
پاسخ به این سوال، بابل را وارد مرحله تازهای از پرونده پسماند میکند؛ مرحلهای که در آن دیگر نمیتوان همه چیز را به یک سایت دفن، یک شهرداری یا حتی یک تصمیم قضایی تقلیل داد.
انجیلسی بسته شد؛ اما زباله کجا رفت؟
15 اردیبهشت 1403 را میتوان یکی از مهمترین تاریخهای پرونده پسماند بابل دانست؛ تاریخی که ورود زباله به انجیلسی متوقف شد و یکی از طولانیترین پروندههای محیطزیستی منطقه وارد مرحله تازهای شد.
تعطیلی سایت از یک سو مطالبه چندینساله مردم منطقه و نتیجه پیگیریهای قضایی بود و از سوی دیگر، یک خلا بزرگ مدیریتی را آشکار کرد: بابل برای روز بعد از انجیلسی برنامه آمادهای نداشت.
وقتی یک سایت که سالها بار پسماند شهرستان را به دوش کشیده بود از مدار خارج شد، پسماند تولیدشده متوقف نشد. شهر همچنان زباله تولید میکرد، واحدهای صنفی فعال بودند، خانوارها زباله تولید میکردند، مسافران وارد شهر میشدند و فعالیتهای اقتصادی ادامه داشت؛ اما مقصد نهایی زباله دیگر مشخص نبود.
در نتیجه، بخشی از بار مدیریت پسماند به راهکارهای موقت، انتقال بروناستانی و دپوهای موقت منتقل شد؛ راهکارهایی که شاید برای عبور از یک روز یا چند هفته قابل تصور باشند، اما برای مدیریت پایدار یک شهرستان بزرگ، نمیتوانند نسخه نهایی باشند.تجربه بابل در سالهای اخیر نشان داده است که وقتی زیرساخت اصلی وجود نداشته باشد، بحران خود را در نقطه دیگری نشان میدهد.
یک روز انجیلسی است؛ روز دیگر سکوی انتقال؛ روز دیگر کامیونهایی که باید زباله را به استان دیگر منتقل کنند و روزی دیگر، کوچه و خیابانی که ظرفیت نگهداری زباله را ندارد.این یعنی بحران حل نشده است؛ فقط جابهجا شده است.
سکوی موقت؛ وقتی «موقت» دوباره دایمی میشود
یکی از مهمترین فصلهای پس از تعطیلی انجیلسی، ماجرای سکوی پسماند در محدوده پل تاریخی محمدحسنخان بود؛ محلی که قرار نبود جایگزین دایمی انجیلسی شود اما در عمل به یکی از نقاط بحرانی مدیریت پسماند بابل تبدیل شد.
گزارشهای منتشرشده از دپوی حدود 10 هزار تن زباله در این محدوده حکایت داشتند؛ حجمی که خود به یک بحران شهری تبدیل شد و حتی وقوع آتشسوزی در این محدوده، شکنندگی وضعیت موجود را آشکار کرد.تصویر مسیله از اینجا به بعد عجیبتر میشود؛ زبالهای که قرار بود از دل طبیعت خارج شود، حالا به محدوده شهری نزدیکتر شده بود.
انجیلسی در میان جنگل و طبیعت، قربانی انباشت پسماند شد و پس از تعطیلی، بابل با خطر تبدیل شدن نقاط شهری به محل انباشت زباله روبهرو شد.به بیان دیگر، با بستن درِ انجیلسی، مسیله پسماند از چشم مردم دور نشد؛ بلکه به متن زندگی شهری آمد.این همان نقطهای است که باید درباره آن جدیتر حرف زد.
مدیریت پسماند صرفاً یعنی پیدا کردن یک زمین برای دفن زباله نیست. اگر نگاه مدیریتی به پسماند فقط به «کجا بریزیم؟» محدود شود، هر سایت جدیدی دیر یا زود سرنوشت انجیلسی را پیدا خواهد کرد.
بابل روزانه زباله تولید میکند؛ اما ظرفیت مدیریت آن چقدر است؟
بحران زمانی جدیتر میشود که حجم تولید پسماند را کنار ظرفیت واقعی مدیریت آن قرار دهیم.بابل فقط یک شهر با جمعیت ثابت نیست. شهری گردشگرپذیر در مازندران است و در تعطیلات، مناسبتها و روزهای پرتردد، جمعیت شناور آن به شکل محسوسی افزایش پیدا میکند.هر مسافر، هر واحد اقامتی، هر رستوران، هر فروشگاه و هر خانواده جدیدی که وارد چرخه مصرف میشود، به معنای تولید پسماند بیشتر است.بنابراین مدیریت پسماند بابل باید برای «روز عادی» و «روز اوج مصرف» طراحی شود.
اگر در روزهای عادی سیستم با دشواری کار میکند، طبیعی است که در روزهای پرتردد، نخستین نشانههای شکست خود را در حاشیه خیابانها، مخازن، سکوی انتقال و کوچهها نشان دهد.این همان چیزی است که مردم بابل در مقاطع مختلف تجربه کردهاند؛ انباشت زباله، انتشار بوی نامطبوع، شیرابه و حضور حشرات و جانوران موذی.اما پشت این تصویر ظاهری، مسیلهای عمیقتر وجود دارد؛ شهر هنوز نتوانسته زباله را به عنوان یک «زنجیره اقتصادی و زیستمحیطی» مدیریت کند.
مشکل از سطل زباله شروع نمیشود
سالها درباره جمعآوری زباله صحبت شده است؛ اما جمعآوری تنها یک حلقه از زنجیره مدیریت پسماند است.زنجیره واقعی از لحظه تولید زباله آغاز میشود:
کاهش تولید → تفکیک از مبدا → جمعآوری → انتقال → پردازش → بازیافت → مدیریت مواد آلی → مدیریت شیرابه → دفن نهایی.
اگر حلقه نخست حذف شود و همه زبالهها بدون تفکیک وارد چرخه شوند، در انتهای زنجیره حجم عظیمی از پسماند باقی میماند که باید برای آن زمین، ماشینآلات، نیروی انسانی، سرمایه و زیرساخت فراهم شود به همین دلیل است که طرحهایی مانند «کاهش تولید، تفکیک از مبدا و بازیافت» اهمیت پیدا میکنند؛ اما تفاوت میان «اعلام یک راهبرد» و «اجرای واقعی آن» همان جایی است که مردم باید پاسخ روشنی دریافت کنند.
رییس اداره محیطزیست بابل از تدوین مدل مدیریت یکپارچه پسماند، ساماندهی انتقال، برخورد با مراکز غیرمجاز و حرکت به سمت تفکیک از مبدا سخن گفته است.
این رویکرد اگر از مرحله مصوبه و جلسه عبور کند، میتواند بخشی از معادله را تغییر دهد؛ اما پرسش اصلی همچنان پابرجاست:
چه زمانی مردم اثر این برنامه را در خیابان و محله خود خواهند دید؟
دانشگاهها؛ چرا علم هنوز از بحران فاصله دارد؟
در بابل یک تناقض جدی وجود دارد. شهری که با یکی از پیچیدهترین مسایل زیستمحیطی خود دستوپنجه نرم میکند، در عین حال از ظرفیتهای دانشگاهی و علمی قابل توجهی برخوردار است.دانشگاههای بابل میتوانند در حوزههایی مانند پردازش پسماند، تولید انرژی از پسماند، مدیریت شیرابه، تفکیک هوشمند، اقتصاد چرخشی، کاهش تولید زباله و حتی طراحی مدلهای اقتصادی بازیافت نقشآفرینی کنند.
اما پرسش اینجاست که سهم این ظرفیت علمی در حل بحران موجود چقدر است؟ آیا قرار است دانشگاه صرفاً در آزمایشگاه درباره پسماند تحقیق کند یا قرار است بخشی از این پژوهشها به مسیله واقعی شهر متصل شود؟
بابل به یک «طرح روی کاغذ» نیاز ندارد؛ به یک مدل قابل اجرا نیاز دارد.دانشگاه میتواند برای شهرداری مشخص کند چه بخشی از پسماند قابل بازیافت است، چه میزان پسماند آلی تولید میشود، بهترین روش مدیریت شیرابه چیست، چه فناوریای با شرایط اقلیمی و اقتصادی منطقه سازگار است و چگونه میتوان زباله را از یک هزینه دایمی به یک منبع درآمد تبدیل کرد.
بحران پسماند میتواند از یک تهدید زیستمحیطی به یک میدان واقعی برای پیوند «دانش، سرمایه و مدیریت شهری» تبدیل شود.
انجیلسی هنوز تمام نشده است
یکی از خطاهای جدی در روایت پرونده انجیلسی این است که تصور کنیم با توقف ورود زباله، پرونده بسته شده است.نه. ورود زباله متوقف شده، اما زبالههای سالهای گذشته همچنان آنجا هستند.این کوه پسماند، بخشی از یک بدهی زیستمحیطی است که طی نزدیک به سه دهه ایجاد شده است.
گزارشهای اخیر نیز تاکید کردهاند که تعیین تکلیف پسماندهای انباشتهشده در انجیلسی همچنان یکی از مطالبات اصلی مردم منطقه است.یعنی امروز دو مسیله همزمان روی میز قرار دارد:اول؛ زبالههای جدید را چگونه مدیریت کنیم؟دوم؛ با میراث زبالههای 28 سال گذشته چه کنیم؟اگر تنها برای مسیله نخست راهحل پیدا شود و انجیلسی به حال خود رها شود، بحران فقط از یک نقطه به نقطه دیگر منتقل شده است.
صورتحساب 28 ساله چه کسی را باید بدهد؟
انجیلسی فقط یک مسیله محیطزیستی نیست؛ یک صورتحساب اقتصادی نیز دارد.کاهش جذابیت منطقه برای سکونت، گردشگری و سرمایهگذاری، آسیب به کیفیت زندگی، نگرانی درباره اراضی و محصولات کشاورزی و هزینههای ناشی از کنترل آلودگی، همه بخشی از هزینه واقعی این بحران هستند.
این هزینهها در هیچ قبضی به نام «پسماند» نوشته نمیشوند؛ اما مردم آن را سالها در زندگی خود پرداخت کردهاند.امروز اگر قرار است برای حل پرونده انجیلسی اعتبار تخصیص یابد، باید یک سوال مهم نیز پاسخ داده شود:هزینه احیای منطقه و جبران آثار چند دهه انباشت پسماند چگونه محاسبه شده است؟حل بحران نباید فقط به ساخت یک تاسیسات جدید محدود شود.اگر زمین آلوده، شیرابه، زبالههای انباشته و آسیبهای محیطزیستی تعیین تکلیف نشوند، پروژه جدید فقط یک حلقه تازه به زنجیره بحران اضافه خواهد کرد.
وعده 500 میلیارد تومانی؛ این بار مردم زمان میخواهند، نه وعده
در آخرین تحولات، استاندار مازندران از واگذاری شش هکتار زمین، جذب سرمایهگذار بخش خصوصی و اختصاص حدود 500 میلیارد تومان برای حل مشکل پسماند انجیلسی در بازه ششماهه سخن گفته است.این وعده، اگر اجرایی شود، میتواند یکی از مهمترین نقاط عطف پرونده انجیلسی باشد.
اما تجربه این پرونده یک درس روشن دارد:مردم بابل دیگر با اعلام اعتبار قانع نمیشوند؛ آنها نتیجه میخواهند.آنچه باید از امروز رصد شود، نه تعداد جلسات و نه تعداد مصوبات، بلکه چند شاخص روشن است:زمین چه زمانی تحویل میشود؟سرمایهگذار چه زمانی وارد پروژه میشود؟عملیات اجرایی چه تاریخی آغاز میشود؟پروژه چه زمانی به بهرهبرداری میرسد؟پسماندهای قدیمی انجیلسی چگونه ساماندهی میشوند؟شیرابههای موجود چه سرنوشتی پیدا میکنند؟و مهمتر از همه، محل نهایی مدیریت پسماند بابل چگونه قرار است برای سالهای آینده از تولید یک «انجیلسی دوم» جلوگیری کند؟
نسخه واقعی نجات بابل؛ «دفن کمتر» نه «زمین بیشتر»
اگر قرار باشد بحران پسماند بابل واقعاً حل شود، راهحل را نمیتوان صرفاً در پیدا کردن یک زمین دیگر جستوجو کرد.بابل باید از مدل «تولید انبوه ـ جمعآوری ـ دفن» عبور کند.تفکیک از مبدا باید از یک شعار شهری به یک سازوکار واقعی تبدیل شود.زباله خشک باید ارزش اقتصادی پیدا کند.پسماند تر باید وارد چرخه پردازش مناسب شود.مراکز غیرمجاز باید ساماندهی شوند.انتقال پسماند باید قابل رصد باشد.شیرابه باید بهصورت علمی مدیریت شود.و در نهایت، آنچه واقعاً غیرقابل استفاده است باید با کمترین آسیب ممکن دفن شود.این مدل شاید پرهزینهتر از پیدا کردن یک زمین جدید در کوتاهمدت باشد، اما تنها مدلی است که میتواند بابل را از تکرار چرخه انجیلسی نجات دهد.
هشدار درباره «انجیلسی دوم»
بابل امروز در یک دوراهی قرار گرفته است.یک مسیر، همان مسیر گذشته است؛ پیدا کردن محلی جدید، انتقال زباله به آن، آرام شدن موقت فضای رسانهای و اجتماعی و سپس فراموش کردن مسیله تا چند سال بعد.مسیر دوم اما دشوارتر است؛ ساخت یک سیستم واقعی مدیریت پسماند.اگر مسیر نخست انتخاب شود، دیر یا زود نام یک روستای دیگر در کنار واژه «سایت زباله» قرار خواهد گرفت.
و آن روز، دوباره مردم همان سوال امروز را خواهند پرسید: چرا از ابتدا برای پایان عمر سایت برنامهریزی نشد؟ چرا تفکیک از مبدا جدی گرفته نشد؟چرا ظرفیت پردازش توسعه پیدا نکرد؟چرا سرمایهگذاری پایدار شکل نگرفت؟و چرا یک تصمیم موقت دوباره به بحران چند دههای تبدیل شد؟
بابل در انتظار یک تصمیم متفاوت
انجیلسی امروز بیش از آنکه داستان یک سایت زباله باشد، داستان تصمیمهای به تعویقافتاده است.تصمیمی که قرار بود یک سال دوام داشته باشد، نزدیک به سه دهه ادامه پیدا کرد.تعطیلی سایت، اگرچه مطالبه مردم منطقه را محقق کرد، اما همزمان ضعف زیرساختهای جایگزین را آشکار کرد.سکوی موقت شکل گرفت، زباله در نقاط مختلف انباشته شد، هزینه انتقال افزایش یافت و بار دیگر مشخص شد که مدیریت پسماند را نمیتوان با نسخههای موقت اداره کرد. حتی برآوردهای پیشین از انتقال زباله نشان میداد این راهکار برای شهرداری هزینه قابل توجهی ایجاد کرده است.
اکنون مسیولان از اعتبار جدید، سرمایهگذار بخش خصوصی، زمین جدید، طرح پردازش و ساماندهی پسماند سخن میگویند.اینبار اما معیار قضاوت مردم باید روشن باشد:نه تعداد جلسات؛نه تعداد مصوبات؛نه تعداد بازدیدها؛نه حتی حجم اعتبارات اعلامشده.معیار، پایان واقعی بحران است.پایانی که باید هم در انجیلسی دیده شود، هم در سکوی محمدحسنخان، هم در خیابانهای بابل و هم در نحوه مدیریت روزانه صدها تن پسماندی که فردا دوباره تولید خواهد شد.
انجیلسی به بابل یک درس بزرگ داده است؛ اینکه هیچ تصمیمی واقعاً «موقت» نیست، اگر برای پایان آن تاریخ و برنامه مشخصی وجود نداشته باشد.حالا نوبت مدیران است که ثابت کنند این بار قرار نیست تاریخ تکرار شود.بابل به یک «انجیلسی جدید» نیاز ندارد؛ بابل به پایان دادن به منطق انجیلسی نیاز دارد.و این شاید مهمترین آزمون مدیریت شهری و استانی در پرونده پسماند مازندران باشد.
انتهای پیام/
2 بازدید
منبع اصلی ↗