ورزشی
·
میراث مفقود رومیان؛ چگونه «بلندطبعی» میتواند لیبرالیسم را نجات دهد؟/ پادزهر «بحران معنا» در دموکراسیهای مدرن: از نقد نیچه تا الگوی بنجامین فرانکلین
اما در قرن بیستم — و بهویژه پس از جنگ جهانی دوم — لیبرالیسم تغییر یافت. لیبرالیسم کمکم از پرسشِ «من چه دینی به دیگران دارم؟» فاصله گرفت و به «دیگران چه دینی به من دارند؟» تقلیل یافت. کیفیتِ رابطهای و پیونددهندهای که بخشی حیاتی از یک زندگی معنادار است، تقریباً از پروژهٔ لیبرال رخت بربست. ارسطو زمانی که از eleutheriotēs (معادل یونانیِ بلندطبعی و سخاوت) سخن میگفت، تاکید داشت که ما باید برای نوعی سخاوتِ هوشمندانه بکوشیم که دادن و گرفتن را در نسبتی درست قرار میدهد. به باور بسیاری، لیبرالیسم مدرن در یافتن این تعادلِ درست ناکام مانده است.
اما در قرن بیستم — و بهویژه پس از جنگ جهانی دوم — لیبرالیسم تغییر یافت. لیبرالیسم کمکم از پرسشِ «من چه دینی به دیگران دارم؟» فاصله گرفت و به «دیگران چه دینی به من دارند؟» تقلیل یافت. کیفیتِ رابطهای و پیونددهندهای که بخشی حیاتی از یک زندگی معنادار است، تقریباً از پروژهٔ لیبرال رخت بربست. ارسطو زمانی که از eleutheriotēs (معادل یونانیِ بلندطبعی و سخاوت) سخن میگفت، تاکید داشت که ما باید برای نوعی سخاوتِ هوشمندانه بکوشیم که دادن و گرفتن را در نسبتی درست قرار میدهد. به باور بسیاری، لیبرالیسم مدرن در یافتن این تعادلِ درست ناکام مانده است.
0 بازدید
منبع اصلی ↗