خبری
·
وقتی نبردِ خندق دوباره معنا میشود
اِذْ جَاءُوکُمْ مِنْ فَوْقِکُمْ وَمِنْ اَسْفَلَ مِنْکُمْ وَاِذْ زَاغَتِ الْاَبْصَارُ وَبَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَنَاجِرَ وَتَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونَا
آنگاه که از بالا و از پایینِ لشکرگاه، از هر …
✍️محمد رستمی نجف آبادی
اِذْ جَاءُوکُمْ مِنْ فَوْقِکُمْ وَمِنْ اَسْفَلَ مِنْکُمْ وَاِذْ زَاغَتِ الْاَبْصَارُ وَبَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَنَاجِرَ وَتَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونَا
آنگاه که از بالا و از پایینِ لشکرگاه، از هر سو بر شما تاختند؛ و آنگاه که چشمها از شدتِ هراس خیره ماند و دلها به گلوگاه رسید، و به خدا گمانهای گوناگون برده میشد.
این آیهی شریفه، تصویری روشن از بیم، تزلزل و دوگانگیِ دلهایی است که در تندبادِ امتحان، حقیقتِ خود را آشکار کردند؛ آیهای که به نبردِ احزاب، در ، هشتم ذیالقعده، تعلق دارد؛ روزی که مدینه در هجومِ یکپارچهی دشمن از هر سو در محاصره قرار گرفت.
در آن نبرد، شمار مسلمانان کمتر از سه هزار نفر و سپاه مشرکان بیش از ده هزار نفر گزارش شده است. مسلمانان به پیشنهاد سلمان فارسی، با حفر خندقی در اطراف مدینه، راهِ هجوم را بستند و این شهر را نزدیک به ۲۵ روز در محاصره نگاه داشتند. هر بار که دشمن از جهتی قصد نفوذ داشت، با مانعِ خندق روبهرو میشد؛ اما درونِ این محاصره، میدان فقط بیرونی نبود؛ در درونِ جامعه نیز اضطراب، تردید و نفاق غوغا میکرد.
زمانی که عمرو بن عبدود با عبور از خندق، مبارز میطلبید، کسی را یارای رویارویی با او نبود و نفسها در سینهها حبس شده بود.
در آن میدانِ خوف و تردید، پیامبر اکرم رو به سپاه اسلام فرمودند: «چه کسی به نبرد عمرو میرود تا من بهشت را برای او ضمانت کنم؟» کسی پاسخ نداد، جز یک نفر: امیرالمومنین علی که فرمود: «من به مبارزه او میروم.» پیامبر فرمودند: «تو جوانی، بنشین.» اما بار دیگر آن دعوت تکرار شد و باز هم جز علی کسی پاسخ نداد.
0 بازدید
منبع اصلی ↗