جهان
·
از آیه، آیه، آیه ی ایمان/ وز سوره سوره ی صبر/ از نام او نشانه بگیرید...
همت؛ از آیههای صبر تا حماسههای جنگ! کجاست آن مردی که در طوفان، آرام بود؛ در آتش، ایستاده بود؛ در محاصره، امیدوار بود؟ کجاست آن مردی که خاک را سنگر میدید و سنگر را مدرسه؛ که از خاکریز، راه آسمان می…
همت؛ از آیههای صبر تا حماسههای جنگ! کجاست آن مردی که در طوفان، آرام بود؛ در آتش، ایستاده بود؛ در محاصره، امیدوار بود؟ کجاست آن مردی که خاک را سنگر میدید و سنگر را مدرسه؛ که از خاکریز، راه آسمان میساخت؛ که از زخم، نشان میساخت؛ که از شهادت، جاودانگی میساخت؟ ای همت روزهای حماسه! ای نام بلند مردانگی! ای صدای برخاسته از میان دود و آتش! امروز اگر دوباره آسمان جنوب غبارآلود شده است، اگر دوباره باد، بوی اضطراب آورده است، اگر دوباره تاریخ، ورق تازهای گشوده است، بدان که این ملت هنوز همان ملت است؛ همان که در سختی، خم نشد؛ در محاصره، نشکست؛ در فتنه، نلغزید. جنگ، سیاهی است؛ جنگ، زخم است؛ جنگ، آه مادران است و اشک پدران است. اما آنگاه که سایه تهدید بر خانه میافتد، مرد، تماشاچی نمیماند؛ مرد، دیوار میشود؛ مرد، سپر میشود؛ مرد، میایستد. صلح، عزیز است؛ اما صلح بیعزت، سکوت قبرستان است. آرامش بیکرامت، خواب سنگین اسارت است. ملت زنده، هم زبان گفتوگو دارد، هم قدرت ایستادگی؛ هم دست دوستی دارد، هم دست دفاع. ای شهیدان! شما رفتید، اما راه نرفت. شما خاموش شدید، اما پیام ماند. شما در خاک آرام گرفتید، اما نامتان در آسمان بلند شد. ما هنوز بیداریم؛ با چشمهایی که حقیقت را میبینند، با دلهایی که امید را نگه میدارند، با قدمهایی که زیر بار سنگینی روزگار، هنوز استوارند. این خاک، خاک فراموشی نیست؛ خاک خاطره است؛ خاک حماسه است؛ خاکی است که هر بار زخمی شد، لاله رویاند؛ هر بار افتاد، دوباره برخاست. کجاست آن مرد؟ همان که در شب، چراغ بود؛ در راه، پرچم بود؛ در نبرد، امید بود. او رفته است؛ اما هرگاه ایران به مردانگی نیاز داشته باشد، از دل همین خاک، صدای قدمهای او دوباره خواهد آمد.
0 بازدید
منبع اصلی ↗