سیاسی ·

مدیران فرهنگی گفتند فیلم برای امام حسین نمی‌سازیم؛ سپاه حمایت کرد

تهیه‌کننده فیلم سفیر از توجهی که سیدالشهدا به ساخت فیلم داشت گفت و البته به مدیران فرهنگی دهه 60 نقد جدی کرد.
فرهنگی به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، حسن جلایر اولین تهیه‌کننده‌ای است که در تاریخ سینمای ایران فیلمی با محوریت عاشورا و نهضت امام حسین علیه السلام ساخته است. فیلمی با بازی فرامرز قریبیان و به کارگردانی فریبرز صالح که در سال 1362 روی پرده رفت و مورد استقبال و توجه مخاطبین قرار گرفت. او در سال‌های اخیر کمتر در فضای سینما و رسانه دیده شده است و خیلی کم در مصاحبه‌ها حضور پیدا کرده است. از این رو و با توجه به ایام محرم و صفر، به گفتگوی با او پرداختیم. آنچه که اهمیت دارد این است که چرا در سال‌های اخیر کمتر فیلم با موضوع عاشورا و امام حسین (ع) ساخته شده است. نقش مدیران و ارگان‌های سینمایی چیست؟ آنچه که جالب است اینکه جلایر خود در ابتدای مسیر ساخت فیلم سفیر از مدیران وقت فرهنگی وقت صداوسیما ضربه خورد و جمله معروفی گفت که «به من گفتند زود است برای امام حسین فیلم بسازیم!». همین نشان می‌دهد که با فردی صحبت می‌کنیم که باوجود این بی‌مهری اما توانست فیلمی عظیم در زمان خود و با وجود محدودیت‌های فراوان بسازد که نشان از استقامت و البته دیدگاه ویژه‌ای درباره تولید فیلم با موضوع امام حسین باشد. چرا ساخت «سفیر» در ابتدای انقلاب زود تلقی می‌شد؟ *شما در صحبت‌های اخیرتان نکته‌ای را مطرح کردید که برای من خیلی تعجب‌آور بود. گفتید زمانی که ساخت فیلم «سفیر» را آغاز کردید، به شما گفتند که هنوز برای ساخت فیلم درباره امام حسین(ع) و واقعه عاشورا خیلی زود است. این موضوع برایم عجیب بود؛ چون آن مقطع، اوایل انقلاب اسلامی بود. اگر در یک انقلاب دیگر چنین حرفی زده می‌شد، شاید قابل درک بود، اما اینکه در ابتدای انقلاب اسلامی چنین دیدگاهی وجود داشته باشد، برایم سوال‌برانگیز است. می‌خواهم بدانم نگاه مدیران فرهنگی آن دوره چگونه بود و چرا فیلم «سفیر» به جای اینکه از دولت کمک بگیرد، ناچار شد از سپاه کمک بگیرد؟ آن دوستانی که در دهه 60 مسیولیت‌های فرهنگی داشتند، دو مشکل اساسی داشتند. یکی اینکه اساساً آشنایی عمیقی با اسلام نداشتند. تعارفی هم ندارم؛ هر کسی که آن دوران مسیول بوده و امروز هم در قید حیات است، اگر ادعای دیگری دارد، حاضرم با او درباره این موضوع گفت‌وگو کنم. مشکل دوم این بود که از مسایل فرهنگی نیز شناخت درستی نداشتند. نگاهشان، متاسفانه، نگاهی غرب‌گرایانه بود. البته تا حدی هم حق داشتند؛ زیرا سینما و تلویزیون از غرب آمده بود. رمان، داستان کوتاه و بسیاری از قالب‌های هنری که با آن‌ها سروکار داشتیم، در شکل امروزی‌شان از غرب وارد شده بودند. البته اصل روایت و داستان‌گویی متعلق به ما و فرهنگ‌های کهن است، اما آن‌ها این قالب‌ها را توسعه دادند و کاربردی کردند. . طبیعی است انسانی که با چنین فضایی تربیت شده باشد، همان نگاه را نیز با خود حمل می‌کند. اگر بخواهید هر انسانی را بشناسید، باید ببینید چگونه تربیت شده است. متاسفانه تربیت فرهنگی ما بیشتر غربی بود تا شرقی. این افراد، نه شناخت درستی از اسلام داشتند، نه از فرهنگ اسلامی و نه از اسطوره‌های اسلامی. در نتیجه، با همان نگاه غرب‌گرایانه وارد عرصه مدیریت فرهنگی شدند. این اتفاق هم حاصل برخی سهل‌انگاری‌ها بود. سیل را در نظر بگیرید؛ آب چیز خوبی است، اما وقتی به صورت سیل درمی‌آید، ویرانی به بار می‌آورد. وقتی افراد ناآگاه و بی‌اطلاع، بر اثر این سهل‌انگاری‌ها وارد عرصه فرهنگ می‌شوند، طبیعی است همان فرهنگی را که خودشان با آن رشد کرده‌اند، ترویج می‌کنند. نتیجه چنین نگاهی این می‌شود که گفتند: «الان برای پرداختن به اسلام و عاشورا زود است.» نگاه مدیران فرهنگی دهه 60 به سینمای دینی چه بود؟ آیا برای ساخت فیلم به فارابی یا دولت مراجعه کرده بودید تا از آن‌ها حمایت بگیرید؟ اصلاً نیازی به این کار نبود؛ چون آن زمان من مدیر طرح و برنامه تلویزیون بودم. آن موقع فقط دو شبکه تلویزیونی داشتیم و قرار بود خود تلویزیون این کار را انجام دهد. اصلاً در آن زمان وزارت ارشاد به شکل فعلی وجود نداشت. سال 1361 بود و آن مجموعه هنوز بیش از یک ویرانه نبود. فکر می‌کنم بنیاد سینمایی فارابی هم هنوز تشکیل نشده بود، هرچند احتمالاً معاونت سینمایی وجود داشت. نمایی از سفیر البته تشکیل بنیاد سینمایی فارابی مربوط به سال 1362 است، در حالی که پروژه «سفیر» از نیمه دوم سال 1359 آغاز شده بود و از ابتدای سال 1360 نیز با همکاری سپاه وارد مرحله اجرا شد. بنابراین ساخت «سفیر» پیش از آن بود که ساختار سینمایی وزارت ارشاد به شکل بعدی شکل بگیرد. دیدگاه فرهنگی مدیران صداوسیما و ارشاد دهه 60 تقریباً یکسان بود اگر در آن زمان بنیاد فارابی تشکیل شده بود و برای ساخت «سفیر» به آن مراجعه می‌کردید، به نظر شما از فیلم حمایت می‌کرد؟ واقعاً نمی‌دانم. نمی‌توانم بگویم حمایت می‌کردند یا نه. البته همان افرادی که بعدها مسیول شدند، همان زمان هم به من فشار می‌آوردند و می‌گفتند: «آقای جلایر، الان برای ساخت این فیلم زود است.» نمی‌خواهم نامی ببرم، اما یکی از دوستان عزیزمان، که آن زمان از مدیران فرهنگی صداوسیما بود، چنین نظری داشت. در واقع نگاه ارشاد و مدیران صداوسیما یکسان بود زیرا همان جریان ارشاد در صداوسیما هم مشغول به کار بود. من همان‌جا ماندم و بعضی از آن‌ها بعدها به بخش‌های دیگر، از جمله حوزه سینما، رفتند. همان افراد بعدها هم در سینما می‌گفتند که برای ساخت چنین فیلمی هنوز زود است و همین بحث‌ها را مطرح می‌کردند. به همین دلیل، وقتی مسیولیت معاونت سینمایی و فارابی را بر عهده گرفتند، حتی تصمیم داشتند جشنواره فیلم فجر را تعطیل کنند. معتقد بودند جشنواره از مسیر اصلی خود منحرف شده و باید تعطیل شود تا جشنواره‌ای تازه و مطابق با نگاه خودشان راه‌اندازی کنند. آن زمان، سال 1362، من معاون سینمایی بنیاد مستضعفان بودم و مسیولیت امور سینمایی را بر عهده داشتم. اگر امروز جشنواره فیلم فجر همچنان پابرجاست، نمی‌خواهم بگویم فقط به خاطر من است، اما چون در جایگاهی بودم که می‌توانستم مخالفت کنم، در برابر تعطیلی آن ایستادم. البته منظورم از تعطیلی، تاسیس جشنواره نبود. جشنواره فیلم فجر از سال 1359 شکل گرفته بود؛ ابتدا هم با نام دیگری برگزار می‌شد. این دوستان آن زمان در تلویزیون بودند و هنوز وارد حوزه سینما نشده بودند. جشنواره از سال‌های 1360 و 1361 کم‌کم شکل گرفت و هویت پیدا کرد. اختلاف با مدیران سینمایی دهه 60 بر سر جشنواره فجر خلاصه برخی دوستان گفتند این جشنواره در شان انقلاب اسلامی نیست و باید تعطیل شود تا خودشان جشنواره دیگری برگزار کنند. من گفتم شما این جشنواره را تعطیل نخواهید کرد. اگر هم کنار بروید، خودم آن را برگزار می‌کنم. در سینما تیاتر کوچک، روبه‌روی پارک ملت، که پیش از انقلاب متعلق به پرویز صیاد بود و بعد مصادره شد، ستاد کار را تشکیل دادیم، نیروها را انتخاب کردیم و مقدمات برگزاری جشنواره را فراهم کردیم. وقتی اهالی سینما، کارگردانان و فیلم‌برداران فهمیدند ما قصد داریم جشنواره را برگزار کنیم، از ما حمایت کردند و به این حرکت پیوستند. ما دنبال جمع کردن کسی نبودیم، اما فضای سینما به سمتی رفت که همه همراه شدند. وقتی دیدند دیگر کار جلو افتاده، آن دوستان هم از تصمیم اولیه‌شان عقب‌نشینی کردند. در نهایت، همه کارها انجام شد. به قول معروف، زحمتش برای ما بود و نامش به کام دیگران؛ البته هیچ اشکالی هم نداشت و ما از این موضوع ناراحت نبودیم. در سینما آزادی هم مراسم برگزار شد. فکر می‌کنم آن دوره، سومین دوره جشنواره بود. در پایان هم گفتیم حالا این جشنواره متعلق به خود شماست. حتی آقای خاتمی را دعوت کردم. خدا رحمت کند آقای پرورش را هم دعوت کردیم. در طبقه دوم سینما آزادی فضایی بود با حدود 15 تا 20 صندلی که معمولاً کارگردانان، فیلم‌برداران و عوامل فیلم برای تماشای آثارشان آنجا می‌نشستند. همان قسمت را به عنوان جایگاه ویژه برای مسیولان در نظر گرفتیم و از آن‌ها دعوت کردیم که آنجا حضور داشته باشند. «سفیر» نماینده سینمای آمریکا را متحیر کرد . همان جشنواره سال 1361 فیلم به نمایش درآمد و جایزه گرفت؛ اتفاقی که خیلی‌ها را متعجب کرده بود، چون جشنواره آن زمان بین‌المللی هم بود. یکی از مسیولان جشنواره به من گفت نماینده آمریکا می‌خواهد با شما صحبت کند. نماینده یک کشور دیگر هم همراه او بود. آمدند و گفتند: «ما اصلاً باور نمی‌کردیم ایران سینما داشته باشد و بتواند چنین فیلمی بسازد. با همین ذهنیت به ایران آمده بودیم، اما فیلم "سفیر" نگاه ما را تغییر داد.» این عین حرف خودشان بود. البته اگر «سفیر» فیلم خوبی از آب درآمد، هیچ ارتباطی به من ندارد. این موفقیت متعلق به آقا سیدالشهدا، آقای سعید حاجی‌میری، شهید کلاهدوز و همه کسانی است که برای شکل‌گیری آن زحمت کشیدند. سهم من در این موفقیت چندان مطرح نیست. منیت، بزرگ‌ترین آسیب فرهنگ پس از انقلاب بود حرف اصلی این دوستان چه بود؟ اگر بخواهیم صریح بگوییم، نگاه تیم فرهنگی و سینمایی آقای خاتمی در دهه 60 چه بود که این‌همه فراز و نشیب به وجود آمد؟ برای اولین بار است که می‌شنوم حتی قصد داشتند جشنواره فیلم فجر را تعطیل کنند و شما در برابر آن ایستادید. از یک طرف گفته می‌شود نگاه آن‌ها روشنفکرانه و متاثر از روشنفکری دینی بود، اما از طرف دیگر می‌بینیم در همان دوره فیلم‌های دفاع مقدس و آثار مذهبی متعددی هم ساخته شد. آقای محمد بهشتی مغز متفکر آن مجموعه بود. نگاه این دوستان، نگاه بلندی بود، اما نگاهی که از ذهن و شخصیت خودشان سرچشمه می‌گرفت. به عبارت دیگر، معیار اصلی، برداشت خودشان بود. یعنی اگر بخواهم خیلی خلاصه بگویم، نگاهشان این بود که هر کس با ماست، با ماست؛ حتی اگر شمر باشد، و هر کس با ما نباشد، بر ماست؛ حتی اگر امام حسین(ع) باشد. این نگاه، نگاه خطرناکی بود و ما از همان ابتدای انقلاب، ناخودآگاه گرفتار این مشکل شدیم. یک عده با عنوان «روحانیت مبارز» بودند، بعد «روحانیون مبارز» شکل گرفت، بعد اصولگرا و اصلاح‌طلب به وجود آمدند. این دسته‌بندی‌ها به نظر من، فرهنگ کشور را نابود کرد. هر کسی می‌گفت فقط من درست می‌گویم. در این میان، حتی رهبری هم از دست این گروه‌بندی‌ها به زحمت افتاده بود؛ چون هر روز یک جریان، ساز خودش را می‌زد. در حالی که اداره کشور نیازمند یک نگاه کلان است. ما با همین خودمحوری‌ها و منیت‌ها، فرهنگ را آسیب زدیم و وقتی فرهنگ آسیب ببیند، اقتصاد هم آسیب می‌بیند؛ چون جامعه دچار سرخوردگی می‌شود و از دل این سرخوردگی، مشکلات دیگری به وجود می‌آید. حتی فیلم‌های جبهه و جنگ هم بر اساس نگاه خاص همان جریان‌ها ساخته می‌شد. از طرف دیگر، تعارف هم ندارم؛ عده‌ای فرصت‌طلب از این فضای آشفته استفاده کردند و از آب گل‌آلود ماهی گرفتند. بسیاری از کارگردان‌هایی که امروز شناخته‌شده هستند، مدتی آمدند، اما نه رنگ و بوی آن فضا را گرفتند و نه شناخت عمیقی پیدا کردند. فقط بعدها گفتند ما بوده‌ایم. اگر فیلم‌های اولشان را ببینید، متوجه می‌شوید آثار بسیار ضعیفی بودند، اما بعد از مدتی خودشان را روشنفکر معرفی کردند. من می‌خواهم بگویم قبل از اینکه درباره سینما قضاوت یا نقد کنیم، باید خودمان را از نظر فرهنگی، هنری و سینمایی غنی کنیم. نقد، کار بسیار ارزشمندی است، اما نقد نادرست خطرناک است؛ نقدی که از سر دشمنی یا خودخواهی باشد و هدفش فقط کوبیدن دیگران باشد، دیگر نقد نیست. من قصد تخریب کسی را ندارم. مشکل اصلی خود ما هستیم. بعضی‌ها تصور می‌کنند من با سینمای بعد از انقلاب مشکل دارم، در حالی که بارها گفته‌ام سینمای قبل از انقلاب هم، جز یکی دو فیلم‌ساز، ارزش چندانی نداشت و از ضعیف‌ترین سینماهای دنیا بود. بعد از انقلاب، همان افراد وارد فضای جدید شدند، اما چون شناخت کافی وجود نداشت، گروه دیگری هم وارد سینما شدند که بعضی از آن‌ها استعداد لازم را نداشتند. سپاه ظرفیت بزرگی بود و امکان فعالیت‌های مختلف را فراهم می‌کرد. عده‌ای هم از همین فرصت استفاده کردند و وارد عرصه سینما شدند. در حالی که سینما تجربه، رنج، مطالعه، سواد و سال‌ها کار عملی می‌خواهد. نمی‌شود کسی ناگهان بگوید می‌خواهم فیلم سینمایی بسازم. به نظر من، چنین کسی ابتدا باید سال‌ها در صحنه کار کند؛ از ساده‌ترین کارها شروع کند، دوربین را بشناسد، دکوپاژ را یاد بگیرد، فیلم‌نامه را بفهمد و قبل از آن، کتاب خوانده باشد. باید سینمای جهان را شناخت. در هر رشته‌ای باید به متخصص آن رجوع کرد. مشکل این بود که بسیاری از مسیولان روحانی آن دوره، اساساً سینما را نمی‌شناختند؛ نه سناریو را، نه فیلم‌نامه را و نه سازوکار تولید فیلم را. همین ناآگاهی باعث شد عده‌ای از این فضا سوءاستفاده کنند. به اعتقاد من، بخشی از وضعیت امروز سینما و حتی تلویزیون، نتیجه همان اتفاقاتی است که طی این سالها رخ داده است. به همین دلیل، ما موسسه‌ای با عنوان «مجتمع فرهنگ و هنر اسلامی» راه‌اندازی کردیم. بعد از موفقیت فیلم «سفیر» و فروش خوب آن، به این نتیجه رسیدیم که باید کار را بر سه پایه استوار کنیم: آموزش، تحقیق و تولید. ابتدا باید آموزش وجود داشته باشد، سپس تحقیق انجام شود تا از دل تحقیقات، فیلم‌نامه بیرون بیاید و در نهایت تولید صورت بگیرد. اگر کارگردان، نویسنده و عوامل حرفه‌ای نداشته باشید، هرگز نمی‌توانید اثر مطلوبی تولید کنید. ما نیروی متخصص نداشتیم و در جریان تولید، اتفاقاتی دیدیم که واقعاً سخت و باورکردنی نبود. هر کاری نیروی انسانی متخصص خودش را می‌خواهد. به همین دلیل، آن مجموعه را راه‌اندازی کردیم تا نیرو تربیت کنیم. اگر نیروی متخصص نداشته باشیم، سینما نداریم. اگر پژوهش نداشته باشیم، داستان نداریم. اگر تاریخ را نشناسیم، فرهنگ هم نخواهیم داشت. من در ساخت فیلم «سفیر» سختی‌های فراوانی کشیدم. نمی‌خواهم آن‌ها را بازگو کنم، اما معتقدم لطف خدا و عنایت حضرت سیدالشهدا(ع) شامل حال ما شد. احساس می‌کردم خود حضرت مسیر را هموار می‌کند و حتی نگاه کارگردان را به سمت نگاه حسینی هدایت می‌کند. ماجرای شهید کلاهدوز درباره حمایت از ساخت «سفیر» در چند دقیقه پایانی، اگر ممکن است درباره حمایت شهید کلاهدوز از فیلم «سفیر» توضیح بدهید. بعد از اینکه صداوسیما از فیلم حمایت نکرد، شما به سراغ شهید کلاهدوز رفتید و ایشان از پروژه حمایت کردند. به نظر می‌رسد هنوز جنبه‌های ناشناخته زیادی از شخصیت شهید کلاهدوز وجود دارد. . شهید کلاهدوز از هر هنرمندی، هنرمندتر بود و از بسیاری از سینماشناسان، سینما را بهتر می‌شناخت. من از هفت، هشت سالگی با سینما آشنا شدم. پدرم مرا به سینما می‌برد. مشهدی‌ها علاقه زیادی به سینما داشتند و من سینما را مثل کف دستم می‌شناختم، اما آن زمان حتی نمی‌دانستم «ساتیاجیت رای» یا «آکیرو کوروساوا» کیست یا سینمای جهان چه چهره‌هایی دارد. این شهید کلاهدوز بود که این افق را به روی من باز کرد. خودش در دوران حکومت پهلوی دوربین هشت میلی‌متری دست می‌گرفت و فیلم می‌ساخت. وقتی شهید کلاه‌دوز فیلم هشت میلی‌متری می‌ساخت یعنی در زمان حکومت شاه؟ بله، در زمان شاه. ایشان افسر ارتش بود و در همان دوران هم فیلم هشت میلی‌متری می‌ساخت. پس شما از قبل با هم آشنا بودید؟ بله، از حدود سال 1355 با هم آشنا بودیم. دوستی نزدیکی داشتیم. شهید کلاهدوز هیچ‌وقت دنبال مقام و فرماندهی نبود، با اینکه از بنیان‌گذاران اولیه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به شمار می‌رفت. در عین حال انسان بسیار فهیم و آینده‌نگری بود. پیچیدگی‌های کار در سپاه را به‌خوبی درک می‌کرد و به همین دلیل، هرچه به او پیشنهاد شد، مسیولیت فرماندهی را قبول نکرد. حتی مرحوم آیت‌الله هاشمی رفسنجانی، بعد از شهادت ایشان، در نماز جمعه درباره شهید کلاهدوز صحبت کرد. من هیچ‌وقت تصور نمی‌کردم آقای هاشمی را در حال گریه ببینم، اما آن روز واقعاً با بغض و هق‌هق از شهید کلاهدوز یاد می‌کرد. می‌گفت: «هرچه تلاش کردیم آقای کلاهدوز فرماندهی سپاه را بپذیرد، قبول نکرد. همیشه می‌گفت من در جایگاه قایم‌مقام بهتر می‌توانم خدمت کنم.» شهید کلاه‌دوز گفت من پول فیلم را تامین می‌کنم شهید کلاهدوز چگونه در جریان تولید فیلم «سفیر» قرار گرفت؟ ما جلسات هفتگی داشتیم و ایشان هم به دلیل علاقه و شناختی که از سینما داشت، در آن جلسات شرکت می‌کرد. علاوه بر آن، دوستی نزدیکی هم با هم داشتیم. آن روزها مدام با خودم فکر می‌کردم چه کار باید بکنم. آیا از موقعیت مدیریتی‌ام استفاده کنم و بگویم این فیلم را، برخلاف مخالفت‌ها، می‌سازم؟ اگر این کار را می‌کردم، همان دوستان می‌گفتند آقای جلایر چون مدیر شبکه است و جایگاه مدیریتی دارد، از قدرتش استفاده کرده است. از طرف دیگر، اگر فیلم را نمی‌ساختم، می‌دانستم جای چنین اثری در سینمای ایران خالی خواهد ماند. در همین فکرها بودم که ناگهان شهید کلاهدوز وارد دفترم شد. سلام و احوال‌پرسی کرد و گفت: «برادر حسن، حالت چطور است؟» به او گفتم: «تو دیگر چرا آمدی؟ برو به کارهایت برس.» پرسید: «چه شده؟» ماجرا را برایش تعریف کردم و گفتم می‌خواهیم این فیلم را بسازیم، اما بعضی از دوستان مخالف‌اند و می‌گویند هنوز برای ساخت یک فیلم مذهبی زود است. ایشان فقط یک جمله گفت: «این حرف‌ها را رها کن. صلوات بفرست. من از سپاه بودجه‌اش را تامین می‌کنم، تو برو فیلم را بساز.» همین جمله، مسیر کار ما را تغییر داد. بعد هم بدون هیچ تشریفات و قرارداد پیچیده‌ای کار آغاز شد. من همیشه گفته‌ام این کار، کار حضرت سیدالشهدا(ع) بود. هیچ‌وقت دنبال این نبودم که از روابط شخصی استفاده کنم یا برای خودم حامی پیدا کنم. فقط موضوع را با شهید کلاهدوز در میان گذاشتم و ایشان هم بر اساس اعتقاد خودش تصمیم گرفت از پروژه حمایت کند. گفتم بودجه ساخت فیلم 3 میلیون تومان است اما... یعنی اگر سپاه از فیلم حمایت نمی‌کرد، «سفیر» ساخته نمی‌شد. بله ولی بهتر آنکه بگوییم اگر سیدالشهدا نبود فیلم اصلاً ساخته نمی‌شد. اما شهید کلاهدوز موضوع را در مجموعه فرماندهی سپاه مطرح کرده بود و گفته بود این فیلم باید ساخته شود. بعد از من پرسید هزینه تولید چقدر است. آن زمان هزینه ساخت یک فیلم سینمایی معمولاً بین 200 تا 300 هزار تومان بود. من چون این فیلم تاریخی بود، مبلغ را بالاتر گفتم و عرض کردم حدود سه میلیون تومان لازم است؛ یعنی تقریباً دوازده تا سیزده برابر هزینه معمول آن روزها. ایشان گفت: «بسیار خوب، این سه میلیون تومان را تامین می‌کنیم.» البته نباید تصور کرد همه در سپاه با این کار موافق بودند. با وجود حمایت شهید کلاهدوز، موانع زیادی هم در داخل سپاه داشتیم. برای مثال، مدیر تدارکات سپاه حاضر نبود حتی دو هزار لیتر گازوییل در اختیار پروژه بگذارد. برای گرفتن همین مقدار سوخت باید با زحمت فراوان پیگیری می‌کردیم. برای تهیه نگاتیو هم همین مشکل وجود داشت. بارها درخواست کردیم، اما همکاری لازم انجام نمی‌شد. حتی یکی از معاونان آن مجموعه از مدیر اصلی هم مخالف‌تر بود و اساساً تمایلی نداشت این فیلم ساخته شود. در نهایت، با وجود همه این مشکلات، هزینه فیلم به حدود هفت میلیون تومان رسید. در میانه همین اتفاقات، شهید کلاهدوز برای عملیات آزادسازی خرمشهر رفت. او از طراحان آن عملیات بود. هنگام بازگشت نیز در همان پروازی که سازمان مجاهدین خلق در آن بمب‌گذاری کرده بودند، همراه جمعی از فرماندهان ارتش و سپاه به شهادت رسید. آن زمان هنوز حدود ده دقیقه از فیلم‌برداری نگذشته بود. حالا تصور کنید؛ کسی که حامی اصلی پروژه بود، به شهادت رسیده بود. با خودم گفتم حالا چه کسی مرا می‌شناسد؟ چه کسی اجازه می‌دهد وارد سپاه شوم؟ چه کسی از ادامه ساخت فیلم حمایت خواهد کرد؟ طبیعی بود که همه تصور کنند پروژه باید متوقف شود. اما همان لحظه فقط به خودم گفتم: «تو کارت را انجام بده، ببین خدا چه می‌کند.» این را بارها گفته‌ام و باز هم تکرار می‌کنم. زمان‌‌های قدیم، درهای حرم‌های مطهر از حدود ساعت 12 شب تا اذان صبح بسته بود و کسی نمی‌توانست وارد شود. درباره بعضی از این بزرگان، مانند مقدس اردبیلی، نقل می‌کنند که وقتی نیمه‌شب به سمت حرم می‌رفت، درهای بسته به روی او گشوده می‌شد و وارد حرم می‌شد و تا اذان صبح به زیارت و عبادت می‌پرداخت. حکایت ما هم تا حدی شبیه همان بود. با خودم گفتم برویم و ببینیم چه می‌شود. نهایتش این است که می‌گویند شهید کلاهدوز دیگر نیست و اولویت‌های سپاه تغییر کرده است. به همین نیت راه افتادم و به سپاه رفتم. یکباره دیدم تمام درها یکی بعد یکی دارد روی من باز می‌شود. هنوز وارد اتاق فرماندهی نشده بودم که معاون شهید کلاهدوز، آقای سنجاقی ـ اگر در قید حیات هستند، خدا حفظشان کند ـ مرا دید. سلام و احوال‌پرسی کرد. هنوز چیزی نگفته بودم و حتی درخواست قسط بعدی بودجه را مطرح نکرده بودم که چک را روی میز گذاشت و گفت: «آقای جلایر، این هم چک قسط بعدی.» همان‌جا احساس کردم این کار، کار حضرت سیدالشهدا(ع) است و لطف ایشان شامل حال پروژه شده است. . بعد از آن، دیگر تهیه‌کننده و مدیر تولید، آقای مجتبی عربی، پیگیر ادامه کار شدند. در نهایت، هزینه فیلم از برآورد اولیه هم بیشتر شد و مجموعاً به حدود 9 میلیون تومان رسید، اما فیلم با عنایت حضرت سیدالشهدا(ع) به پایان رسید و در طول کار، کرامات فراوانی دیدیم. سه رویایی که باعث شد تا از ساخت فیلم روز واقعه منصرف شوم شما قرار بود که فیلم روز واقعه را هم بسازید اما در میانه مسیر از جریان تولید فیلم جدا شدید. ماجرا چه بود؟ . بله، بعد از «سفیر»، تصمیم گرفتم فیلم «روز واقعه» را بسازم. فیلم‌نامه آن را خودم از آقای بهرام بیضایی خریده بودم و حتی کار را با همکاری سپاه آغاز کردیم و حدود 10 دقیقه هم فیلم‌برداری انجام شد. اما احساس کردم دیگر آن خلوص و نیتی که در «سفیر» وجود داشت، در من نیست. احساس می‌کردم بخشی از انگیزه‌ام به سمت شهرت و موفقیت شخصی رفته است. علاوه بر این، چند خواب دیدم که باعث شد تصمیم بگیرم از ادامه کار انصراف بدهم. این خواب‌ها را فقط برای توضیح علت کنار گذاشتن «روز واقعه» نقل می‌کنم. نخستین خواب این بود که در حالی که هنوز به کربلا نرفته بودم، خواب دیدم در بین‌الحرمین هستم؛ گویی از سمت حرم حضرت ابوالفضل(ع) به طرف حرم امام حسین(ع) حرکت می‌کنم. وارد حرم شدم. حدود 30 یا 40 نفر دور ضریح مشغول زیارت بودند و من هم در میان آن‌ها بودم. در همان حال، ناگهان درِ ضریح بدون اینکه کسی آن را باز کند، گشوده شد و زایران یکی‌یکی وارد فضای داخل ضریح شدند. من آخرین نفری بودم که وارد شدم و پس از ورود، در بسته شد. داخل ضریح دیدم دور تا دور محل، میزهایی چیده‌اند و چند نفر از خادمان حرم پشت آن‌ها ایستاده‌اند. زایرانی که وارد می‌شدند، هر کدام هدیه‌ای از خادمان دریافت می‌کردند. وقتی نوبت به من رسید، به جای بسته‌های هدیه، یک عینک به من دادند. بعد از دیدن این خواب، نزد مرحوم حسین اقارب، که آن زمان نماینده سپاه در پروژه فیلم دوم بود، رفتم. او چندین بار به کربلا رفته بود. خواب را برایش تعریف کردم و پرسیدم آیا شکل حرم و بین‌الحرمینی که در خواب دیده‌ام با واقعیت مطابقت دارد؟ نمایی از روز واقعه گفت: «بله، دقیقاً همان چیزی است که دیده‌ای.» به نظرم رسید که عینک این معنا را دارد که باید نگاهت را عوض کنی. در فیلم اول، خودت لیاقت این کار را نداشتی، بلکه حضرت سیدالشهدا(ع) به تو توفیق داد. آن زمان با اخلاص کار کردی و جز ایشان چیزی نمی‌دیدی. اما حالا فیلم موفق شده، شهرت پیدا کرده و همه از "سفیر" حرف می‌زنند. سپاه هم برای خودش مجموعه‌ای راه انداخته و تو هم کم‌کم داری احساس می‌کنی جایگاه ویژه‌ای پیدا کرده‌ای. این خواب به تو می‌گوید نگاهت را عوض کن؛ چون دیگر آن آدم سابق نیستی. با این حال، باز هم به کار ادامه دادیم و آماده تولید «روز واقعه» شدیم. دکور فیلم را در یکی از مجموعه‌های سینمایی بخش خصوصی ساخته بودیم. اما خواب دوم را هم دیدم. انسان وقتی متوجه هشدارها نمی‌شود، گاهی مانند فرزندی است که هرچه پدر بیشتر او را از کاری منع می‌کند، بیشتر اصرار می‌ورزد؛ همان‌طور که مادران با نگرانی تلاش می‌کردند فرزندشان را حفظ کنند. در خواب دوم دیدم وارد صحن حرم شدم. آن صحن چند پله داشت؛ همان پله‌هایی که بعدها، وقتی خدا دوباره توفیق زیارت داد، با چشم خودم دیدم که دقیقاً همان‌گونه هستند. در خواب دوم، خودم را در صحن حرم دیدم. آن صحن چند پله داشت؛ چهار یا پنج پله، درست همان‌طور که بعدها، وقتی سال گذشته خدا دوباره توفیق زیارت داد، با چشم خودم دیدم. بالای آن پله‌ها ایستاده بودم. چند نفر هم پشت سرم بودند؛ گویی نیروهای تحت فرمان من بودند. همه کلاه نظامی بر سر داشتند و تیر و کمان در دستشان بود. در پایین صحن نیز چند نفر از زایران حضرت سیدالشهدا(ع) حضور داشتند. وقتی از پله‌ها پایین آمدیم و فقط یک یا دو پله تا ورود به صحن باقی مانده بود، ناگهان در خواب دستور دادم همراهانم زایران امام حسین(ع) را هدف تیر قرار دهند. با دیدن این خواب از خواب پریدم. با خودم گفتم: «خدایا، این دیگر چه هشداری است؟» با وجود این، باز هم کار را ادامه دادیم. دکور فیلم آماده شده بود، ماه رمضان بود و شب‌های قدر نزدیک می‌شد. بعد خواب سوم را دیدم. در خواب، همراه مرحوم حسین اقارب سوار یک پیکان بودیم و در دل کویر حرکت می‌کردیم. در مسیر، تیرهای بلند برق دیده می‌شد. من رانندگی می‌کردم که ناگهان خودرو به یکی از تیرهای برق برخورد کرد و از حرکت ایستاد. هر کدام از یک سمت خودرو پیاده شدیم و در کویر، راه خودمان را جدا کردیم. وقتی این خواب را دیدم، به محل فیلم‌برداری رفتم. دکور آماده بود و ماه رمضان هم ادامه داشت. ظهر بود و سفره‌ای حدود 30 یا 40 متر برای عوامل پهن کرده بودند. به مسیولش گفتم: «چرا برنامه‌ریزی نکردید؟ وقتی دکور آماده است و فیلم‌برداری در شب انجام می‌شود، چه نیازی است عوامل روز اینجا باشند؟ می‌توانستید برنامه را طوری تنظیم کنید که از غروب تا نیمه‌شب فیلم‌برداری کنند، بعد استراحت کنند و روز بعد دوباره سر کار بیایند. در این صورت، نیازی هم به پهن کردن سفره در روز نبود.» به او گفتم: «وقتی برای امام حسین(ع) فیلم می‌سازیم، درست نیست که در ماه رمضان و در آستانه شب‌های قدر، فضای کار به گونه‌ای باشد که حرمت این ایام رعایت نشود.» بعد از آن خواب سوم و آن تصادف، احساس کردم معنای خواب، جدایی من از این پروژه است. به همین دلیل تصمیم گرفتم دیگر ادامه ندهم. با اینکه حدود پنج یا شش میلیون تومان هزینه شده بود، اعلام کردم از نظر من این فیلم تعطیل است. سپاه تصمیم گرفت پروژه را ادامه دهد. گفتند خودمان کار را پیش می‌بریم و حسین اقارب هم به عنوان نماینده و تهیه‌کننده کار را دنبال کرد. ورود شهید علی لاریجانی برای ساخت فیلم «روز واقعه» من کنار کشیدم. جالب اینجاست که کمتر از یک ماه بعد، هم پروژه متوقف شد و هم مجموعه‌ «سازمان نور» که برای آن شکل گرفته بود، عملاً از بین رفت. بعدها، زمانی که آقای لاریجانی وزیر شدند، پرسیدند چرا فیلم ساخته نشده است. به ایشان گفته بودند: «تهیه‌کننده، یعنی آقای جلایر، پروژه را تعطیل کرده و دیگر هم حاضر نیست آن را بسازد.» آقای لاریجانی گفته بود: «پس خودتان فیلم را بسازید.» به ایشان پاسخ داده بودند که همه امکانات، لباس‌ها، تجهیزات و وسایل پروژه در اختیار آقای جلایر است. بعد، نماینده تهیه‌کننده نزد من آمد و گفت آقای لاریجانی گفته‌اند: «هرچه مربوط به "روز واقعه" است از آقای جلایر تحویل بگیرید و فیلم را بسازید.» من هم گفتم: «همه چیز متعلق به شماست. من دیگر این فیلم را نمی‌سازم.» اما به اعتقاد من، «روز واقعه» آن چیزی نشد که می‌توانست باشد. به نظر من، اشتباه کردیم که این فیلم را با خود آقای بهرام بیضایی نساختیم. بعدها متوجه شدم فیلم‌نامه، با وجود ارزش فراوان، ظرافت‌هایی داشت که فقط خود ایشان می‌توانست آن‌ها را اجرا کند. از آقای بیضایی پرسیدم: «اگر خودتان این فیلم را می‌ساختید، چه تفاوتی ایجاد می‌شد؟» او گفت: «در این فیلم‌نامه یک سطور نانوشته وجود دارد که فقط خودم می‌توانم آن را اجرا کنم.» اما ما اشتباه کردیم و آن فرصت از دست رفت. به اعتقاد من، وقتی امروز «روز واقعه» را از نگاه کارشناسی بررسی کنید، می‌بینید با اینکه بازیگران بزرگی در آن حضور دارند، بسیاری از آن‌ها فقط دیالوگ‌ها را بیان می‌کنند و آن عمق و کیفیتی که باید در بازی‌ها دیده شود، شکل نگرفته است. من معتقدم اگر عنایت حضرت سیدالشهدا(ع) مانند «سفیر» پشت این فیلم هم بود، نتیجه متفاوت می‌شد. شاید به همین دلیل است که بعد از گذشت این همه سال، هر وقت صحبت از آثار عاشورایی می‌شود، همچنان از «سفیر» یاد می‌کنند. یک قرن است علیه اسلام فعالیت تبلیغاتی می‌شود * باتوجه به آنچه که گفتید نقد اصلی چرایی کمبود فیلم‌های مذهبی و عاشورایی متوجه مدیران فرهنگی است. این غفلت چه تبعاتی دیگری داشته است؟ . امروز بخش مهمی از جنگ رسانه‌ای و تبلیغاتی غرب علیه جمهوری اسلامی، از مسیر سینما و تصویر دنبال می‌شود. شاید باور نکنید، اما از سال 1923 تا امروز، یعنی حدود 103 سال، صدها فیلم درباره امام زمان(عج) و با رویکردی علیه این اعتقاد ساخته شده است. حتی مجموعه «ارباب حلقه‌ها» را هم می‌توان در همین چارچوب تحلیل کرد. سال‌هاست در فیلم‌هایشان نشان می‌دهند که شرورها شرقی هستند و پیروزی همیشه از آنِ غرب است. اما سوال اینجاست که ما از چه پیروزی‌ای صحبت می‌کنیم، وقتی فرهنگ خودمان را از دست داده‌ایم؟ امروز اگر به نسل جوان و حتی کودکان مسلمان نگاه کنید، می‌بینید بسیاری از آن‌ها دیگر با الگوهای فرهنگی خودشان بزرگ نمی‌شوند. غرب برای خودش اسطوره نداشت؛ اسطوره ساخت. ابتدا شخصیت‌هایی مانند میکی‌ماوس، دانلد داک و شخصیت‌های مشابه را خلق کرد و بعد به سراغ ابرقهرمان‌هایی مانند مرد عنکبوتی رفت. سپس همین اسطوره‌ها را از طریق رسانه به سراسر جهان صادر کرد. امروز به هر کودک، نوجوان، جوان یا حتی بزرگسالی نگاه کنید، می‌بینید لباسش نوشته‌های انگلیسی دارد یا تصویر همین شخصیت‌ها روی آن نقش بسته است. در کدام کشور دنیا چنین وضعیتی وجود دارد که حتی در ادارات دولتی، استفاده از واژه‌ها و نوشته‌های لاتین و انگلیسی تا این اندازه رایج باشد؟ اگر کشوری را پیدا کردید که زبان رسمی خودش را کنار گذاشته و این‌گونه از زبان دیگری استفاده کند، به من نشان بدهید. کشورهایی مثل چین چنین کاری نمی‌کنند. حتی نمایشگاه‌های ما نیز تا حد زیادی تحت تاثیر فرهنگ غرب هستند؛ از تابلوها گرفته تا شیوه ارایه آثار. بارها در تلویزیون درباره کراوات بحث شده که آیا اشکال دارد یا نه. من نمی‌گویم کراوات به خودی خود اشکال دارد؛ کراوات هم نوعی پوشش است. اما پشت هر نوع پوشش، یک فرهنگ قرار دارد. اگر نتوانید متناسب با فرهنگ خودتان پوشش تولید کنید، به‌تدریج فرهنگ آن پوشش را هم می‌پذیرید. وقتی فرهنگ یک جامعه تغییر کند، هویت آن جامعه نیز به‌تدریج از بین می‌رود. در این 46 سال اجازه ندادند حتی یک فیلم درباره حضرت ولی‌عصر(عج) ساخته شود. در مقابل، برای ساخت آثار مربوط به حضرت موسی(ع) ردیف بودجه اختصاص می‌دهند؛ در حالی که درباره حضرت موسی تاکنون صدها فیلم در جهان ساخته شده است. البته تصویری که در آن آثار ارایه می‌شود، روایت خود یهودیان و مسیحیان است، نه آنچه ما به آن باور داریم. چرا فیلم‌های مهدوی کم است؟ * البته جریان تولید فیلم حضرت موسی علیه السلام علت دارد؛ هدف نشان دادن عقبه صهیونیسم است که از قضا در مقابل حضرت موسی (ع) هم ایستادند اما درباره امام زمان(عج)، که محور اعتقادی ماست، هیچ فیلمی ساخته نشده است. اختلاف اصلی نیز همین‌جاست. ما معتقدیم حضرت عیسی(ع) در زمان ظهور، از آسمان فرود می‌آید و در کنار حضرت ولی‌عصر(عج) قرار می‌گیرد. اما آن‌ها این روایت را قبول ندارند و برداشت دیگری از منجی آخرالزمان دارند. حرف من این است که مدیران فرهنگی ما از این موضوع غفلت کرده‌اند. البته این دو منافی یکدیگر نیستند می‌توان ضمن اینکه برای پیامبری مثل حضرت موسی (ع) فیلم ساخته می‌شود برای امام زمان (عج) نیز فیلم ساخته شود. اگر قرار است بودجه‌ای برای آثار دینی اختصاص یابد، باید در درجه اول به حضرت ولی‌عصر(عج) توجه شود؛ کسی که به اعتقاد ما، مدیر و حجت الهی در این عصر است. بعد از آن، باید بهترین آثار درباره پیامبر اسلام(ص) ساخته شود و سپس درباره دیگر پیامبران بزرگ الهی، مانند حضرت موسی(ع)، حضرت عیسی(ع) و دیگر انبیا. * البته ما درباره حضرت محمد (ص) فیلم ساختیم. اینکه باید برای امام زمان فیلم ساخته شود را من هم به آن معتقد هستم اما این را نباید در تضاد با تولید فیلم برای دیگر انبیا دانست. به عقیده من اگر از ابتدای انقلاب چنین مسیری را دنبال کرده بودیم، امروز بهترین فیلم‌های جهان درباره پیامبران الهی را در اختیار داشتیم و بسیاری از تحریف‌هایی که در سینمای جهان درباره این شخصیت‌ها وجود دارد، اصلاح می‌شد. انتهای پیام/