سیاسی
·
ستون فقراتِ یک ساختار؛ نگاهی به جایگاهِ ولایتفقیه در هندسهی سیاسی ایران
وقتی از «ولایتفقیه» در نظام سیاسی ایران صحبت میکنیم، اغلب تحلیلها در دو قطب متضاد گیر میکنند؛ یا آن را صرفاً یک ایدهی کلامیِ صرف میبینند یا تنها از دریچهی قدرتِ سیاسی به آن مینگرند. اما اگر بخ…
✍️مصطفی یزدان پناه
وقتی از «ولایتفقیه» در نظام سیاسی ایران صحبت میکنیم، اغلب تحلیلها در دو قطب متضاد گیر میکنند؛ یا آن را صرفاً یک ایدهی کلامیِ صرف میبینند یا تنها از دریچهی قدرتِ سیاسی به آن مینگرند. اما اگر بخواهیم منصفانه و از نگاهِ دانشِ حکمرانی به موضوع نگاه کنیم، این مفهوم چیزی فراتر از یک نهاد است؛ این در واقع «معماریِ تعادل» در یک ساختارِ سیاسی است که تلاش کرده مدلهای کلاسیکِ دموکراسی غربی را با نظام حقوقیِ مبتنی بر فقهِ اسلامی پیوند بزند.
در علوم سیاسی، هر نظامی برای بقا و تداومِ خود به یک «نقطه اتکا» نیاز دارد. در سیستمهای پارلمانی، این نقطه اتکا اغلب در احزاب و توافقهای شکننده میان آنهاست. در سیستمهای ریاستی، در شخصِ رییسجمهور و نهایتاً در قانون اساسیِ سفت و سخت. اما در تجربهی ایرانِ پس از انقلاب، جایگاه ولایتفقیه به عنوان این نقطه اتکا طراحی شده است. چرا این نهاد در ساختار قدرت اهمیت استراتژیک دارد؟
اول: مدیریتِ شکافها و توازنِ قوا
ایران کشوری است با تنوع قومی، فرهنگی و سیاسیِ بالا. در چنین جامعهای، اصطکاک میان نهادهای انتخابی (مجلس، دولت) امری طبیعی و گاهی گریزناپذیر است. جایگاه رهبری در قانون اساسی، نه به معنای نفی این نهادها، بلکه به مثابهی یک «فصلالخطاب» برای جلوگیری از بنبستهای سیاسی است. وقتی رقابتهای سیاسی به مرحلهای میرسد که میتواند منجر به فلج شدنِ دستگاه اجرایی یا تقنینی شود، وجود یک مرجعِ فراجناحی که بتواند «مصلحت عمومی» را بر «منفعت حزبی» مقدم بشمارد، کارکردی حیاتی پیدا میکند. این همان چیزی است که در اصطلاحِ حقوق عمومی به آن «تضمینِ ثبات» میگویند.
1 بازدید
منبع اصلی ↗