اقتصادی
·
کودکانی که با صدای انفجار بزرگ میشوند؛ زخم پنهان جنگ در هرمزگان
روانشناس ورواندرمانگر با اشاره به پیامدهای جنگ برکودکان هرمزگان،نسبت به تداوم اضطراب و ترس ازمدرسه هشدارداد.
استانها
به گزارش خبرگزاری تسنیم از بندرعباس، با شعلهور شدن آتش جنگ و تداوم حملات در استان هرمزگان، کودکان در معرض آسیب قرار گرفتهاند؛ آسیبهایی که فراتر از جراحات جسمی، سلامت روان و امنیت عاطفی آنان را نیز تهدید میکند ترس، اضطراب و محرومیت از محیطی امن میتواند زخمهایی عمیق و ماندگار بر روح و آینده کودکان بر جای بگذارد.
از نخستین ساعات آغاز جنگ در نهم اسفندماه، استان هرمزگان درگیر حملات نظامی و پیامدهای گسترده آن شد؛ درگیریهایی که بهتدریج ابعاد مختلف زندگی مردم استان را تحت تاثیر قرار داد در این میان، حمله به مدرسه شجره طیبه میناب و شهادت شمار زیادی از دانشآموزان، یکی از تلخترین رخدادهای این دوره بود؛ حادثهای که نهتنها خانوادههای داغدار را با اندوهی سنگین مواجه کرد، بلکه احساس امنیت را در میان کودکان و دانشآموزان سراسر استان نیز تحت تاثیر قرار داد.
مدرسه که همواره در ذهن جامعه نماد یادگیری، دوستی، رشد و ساختن آینده بوده است، در حادثه میناب به صحنهای دلخراش تبدیل شد و شهادت 168 دانشآموز و مجروح شدن شمار زیادی از کودکان در این حادثه داغ سنگینی بر دل استان قرار داد و حالا دانش آموزان استان ممکن است تا مدتها با پیامدهای روانی و عاطفی چنین تجربههایی زندگی کنند.
با برقراری آتشبس پس از جنگ 40روزه، اما رخدادهای نظامی در استان جنوبی هرمزگان همچنان ادامه دارد و گزارش حملات و رخدادهای نظامی در نقاط مختلف استان، از جاسک و سیریک تا قشم و بندرعباس، شرایطی ایجاد کرده است که احساس بیم در بین کودکان همچنان پابرجا بماند.
از سوی دیگر، کودکان اغلب نمیتوانند میان محل وقوع حادثه و محیط زندگی خود تمایز روشنی برقرار کنند و ممکن است تصور کنند هر مدرسه، خیابان یا فضای عمومی در معرض خطر قرار دارد این احساس تهدید حتی در کودکانی که مستقیماً در معرض حادثه نبودهاند نیز ممکن است شکل بگیرد.
وقتی مدرسه به کانون نگرانی تبدیل میشود
یکی از مهمترین پیامدهای حادثه مدرسه شجره طیبه میناب، تاثیر آن بر نگرش دانشآموزان نسبت به مدرسه است. مدرسه برای کودک تنها مکانی برای یادگیری ریاضی، علوم و ادبیات نیست؛ بلکه محیطی برای ارتباط اجتماعی، شکلگیری دوستیها، تجربه استقلال، رشد هویت فردی و احساس تعلق به جامعه به شمار میرود.
وقتی حادثهای مانند حمله به مدرسه شجره طیبه رخ میدهد، ممکن است این تصور که مدرسه همواره محیطی امن است، در ذهن دانشآموزان دچار خدشه شود. در چنین شرایطی، بازگشت به کلاس درس برای کودکان دیگر صرفاً به معنای ازسرگیری آموزش نیست، بلکه ممکن است با ترس از تکرار حادثه، نگرانی از جدایی والدین و پرسشهای بیپاسخ درباره امنیت همراه باشد.
دانشآموزی که از رفتن به مدرسه خودداری میکند، ممکن است در ظاهر بهانهگیری کند، اما در واقع با ترسی مواجه باشد که هنوز فرصت بیان و پردازش آن را پیدا نکرده است. به همین دلیل، هرگونه تصمیم درباره بازگشت به آموزش حضوری باید علاوه بر ملاحظات آموزشی، با ارزیابی شرایط ایمنی و آمادگی روانی دانشآموزان همراه باشد.
نگرانی خانوادهها؛ از پیگیری وضعیت مدارس تا حضور مادران در کنار فرزندان
در کنار دغدغههای آموزشی، با آغاز جنگ و افزایش نگرانیها از حملات، دغدغه خانوادهها درباره سلامت و امنیت فرزندانشان نیز به شکل محسوسی افزایش یافته است. برای بسیاری از والدین، بهویژه مادران، فرستادن فرزند به مدرسه در شرایطی که اخبار حملات و درگیریها همچنان نگرانی ایجاد میکند، تصمیمی دشوار است.
این نگرانی در برخی خانوادهها تا جایی پیش رفته که مادران در ساعات برگزاری کلاسها در محیط مدرسه حضور پیدا میکنند تا از نزدیک در جریان وضعیت فرزندان خود باشند و با اطمینان بیشتری ساعات حضور آنان را سپری کنند. چنین رفتاری را میتوان نشانهای از شدت نگرانی والدین و تلاش آنان برای بازگرداندن بخشی از احساس کنترل و اطمینان در شرایطی دانست که بسیاری از عوامل بیرونی از اختیار خانوادهها خارج است.
برای شناخت دقیقتر پیامدهای روانشناختی جنگ بر کودکان، نحوه مواجهه خانوادهها با اضطراب فرزندان و مسیولیت مدارس در بازسازی احساس امنیت دانشآموزان، با دکتر سامیه خرمی، روانشناس و رواندرمانگر، گفتوگو کردهایم.
جنگ چگونه امنیت روانی کودکان هرمزگان را تحت تاثیر قرار میدهد؟
با توجه به وقوع حوادث متعدد در استان، جنگ چگونه امنیت روانی کودکان هرمزگان را تحت تاثیر قرار میدهد؟
دکتر خرمی: جنگ فقط امنیت جسمی کودکان را تهدید نمیکند؛ احساس امنیت روانی، اعتماد به محیط و تصور آنان از آینده نیز ممکن است آسیب ببیند. کودک برای رشد سالم به محیطی نسبتاً امن، روابط قابل اتکا و زندگی پیشبینیپذیر نیاز دارد؛ شرایط جنگی میتواند این نیازهای اساسی را مختل کند.
صدای انفجار، نگرانی درباره جان اعضای خانواده، تعطیلی مدارس، اختلال در روابط اجتماعی و مواجهه مکرر با اخبار نگرانکننده ممکن است بدن و ذهن کودک را در حالت آمادهباش نگه دارد. پیامدهای این وضعیت میتواند به شکل اضطراب، کابوس، اختلال خواب، ترس از جدایی، تحریکپذیری، پرخاشگری، افت تمرکز، دلدرد و سردرد یا کاهش انگیزه تحصیلی بروز پیدا کند.
نکته مهم این است که همه کودکان ترس خود را به یک شکل نشان نمیدهند. گاهی کودکی که پرخاشگر شده، سکوت میکند، بهانهگیری دارد یا از انجام تکالیف خودداری میکند، در واقع در حال نشان دادن فشار روانی است. بنابراین، نباید هر تغییر رفتاری را به لجبازی یا بیمسیولیتی نسبت دهیم.
در هرمزگان، پس از حمله به مدرسه شجره طیبه میناب، باید به این نکته توجه کنیم که مدرسه برای دانشآموز فقط محل آموزش نیست؛ بخشی از دنیای اجتماعی، احساس تعلق و تصویر او از آینده است. آسیب دیدن تصویر ذهنی کودک از مدرسه بهعنوان محیطی امن میتواند نگرانی درباره حضور در کلاس و ادامه تحصیل را افزایش دهد.
البته هر واکنش هیجانی پس از حادثه به معنای ابتلا به اختلال روانشناختی نیست. بسیاری از کودکان با حمایت مناسب، بهتدریج بهبود پیدا میکنند.
تامین امنیت واقعی، اطلاعرسانی معتبر، حفظ ارتباط با افراد حمایتگر، استمرار متناسب فعالیتهای روزمره و توجه به تغییرات رفتاری کودک، از مهمترین اقدامات حمایتی هستند. در این شرایط، نباید از کودک انتظار داشته باشیم بهسرعت به عملکرد عادی خود بازگردد.
پس از حمله به مدرسه میناب، چگونه میتوان ترس و احساس ناامنی را در دانشآموزان سایر مدارس مدیریت کرد؟
خرمی: وقتی مدرسهای هدف حمله قرار میگیرد، ممکن است دانشآموزان سایر مدارس نیز از خود بپرسند: «اگر برای آنها اتفاق افتاد، ممکن است برای ما هم اتفاق بیفتد؟» این نگرانی، تلاش کودک برای درک خطر و ارزیابی امنیت خود است و نباید آن را به ضعف یا ترسویی نسبت داد.
برای مدیریت این وضعیت، باید همزمان به امنیت واقعی و احساس امنیت روانی توجه کنیم. احساس امنیت صرفاً با گفتن جمله «هیچ اتفاقی نمیافتد» ایجاد نمیشود، بلکه به اقدامات ایمنی و حفاظتی متناسب با شرایط، اطلاعات معتبر و رفتار مسیولانه بزرگسالان وابسته است.
خانواده و مدرسه باید درباره وضعیت ایمنی و دستورالعملهای حفاظتی، اطلاعات روشن و قابل فهمی در اختیار دانشآموزان قرار دهند. نباید وعدهای بدهیم که امکان تضمین آن را نداریم.
در سطح روانشناختی، دانشآموز باید بداند که حق دارد سوال بپرسد، از ترس خود حرف بزند و بدون تحقیر شدن، حمایت دریافت کند. معلمان نیز باید بدانند که اضطراب ممکن است به شکل بیقراری، سکوت، افت تمرکز، پرخاشگری یا حتی شوخیهای نامتناسب ظاهر شود.
برای مثال، میتوان به دانشآموز گفت: «میفهمم که بعد از اتفاق میناب درباره امنیت خودت نگران شدهای. نگرانی تو را جدی میگیریم و درباره کارهایی که برای حفاظت از تو انجام میشود، صادقانه صحبت میکنیم.»
حفظ ارتباط با همکلاسیها و معلمان، فعالیتهای متناسب با سن، بازی و برنامههای روزانه قابل پیشبینی نیز میتوانند به بازسازی احساس ثبات کمک کنند.
مدارس باید دانشآموزان دارای اضطراب شدید، تجربه فقدان یا نشانههای پایدار آسیب روانی را شناسایی کنند و برای دریافت حمایت تخصصی راهنمایی دهند.
همچنین بازگشت به آموزش حضوری باید با ارزیابی ایمنی، شرایط واقعی منطقه، آمادگی دانشآموزان و امکان اجرای دستورالعملهای حفاظتی همراه باشد. بازگشت شتابزده و بدون فراهم کردن شرایط لازم ممکن است احساس ناامنی را تشدید کند.
والدین چگونه باید درباره حمله به مدرسه میناب و اخبار جنگ با فرزندانشان صحبت کنند تا دچار ترس و اضطراب نشوند؟
خرمی: هدف گفتوگو با کودک نباید حذف کامل ترس باشد؛ زیرا ترس در مواجهه با تهدید واقعی، واکنشی طبیعی است. هدف این است که کودک واقعیت را متناسب با سن خود بفهمد، احساساتش را بهتر مدیریت کند و بداند در این شرایط تنها نیست.
پیشنهاد میکنم والدین ابتدا بپرسند: «درباره اتفاق میناب چه شنیدهای؟ چه چیزی بیشتر از همه نگرانت کرده؟» این سوال کمک میکند بفهمیم کودک چه اطلاعاتی دریافت کرده و چه تصوری در ذهنش شکل گرفته است.
سپس باید توضیحی کوتاه، روشن و متناسب با سن او ارایه کنند. پنهانکاری مطلق، انکار واقعیت یا بیان جزییات خشونتآمیز میتواند مشکلساز باشد.
برای مثال، میتوان گفت: «در میناب اتفاق بسیار تلخی افتاد و دانشآموزانی آسیب دیدند. میدانم شنیدن این خبر میتواند ترسناک باشد. ما نگرانی تو را جدی میگیریم و درباره کارهایی که برای محافظت از تو لازم است، با هم صحبت میکنیم.»
اگر کودک بپرسد «آیا برای مدرسه من هم اتفاق میافتد؟» نباید قول قطعی بدهیم که هیچ اتفاقی نخواهد افتاد. بهتر است بگوییم: «نمیتوانم آینده را با قطعیت پیشبینی کنم؛ اما میتوانیم اطلاعات معتبر را دنبال کنیم، کارهایی را که برای ایمنی لازم است انجام دهیم و برای شرایط ضروری برنامه داشته باشیم.»
والدین باید مواجهه کودک با تصاویر خشونتآمیز، ویدیوهای دلخراش و اخبار تاییدنشده را محدود کنند. پیگیری مداوم اخبار در حضور کودک، بهویژه در سنین پایین، میتواند احساس تهدید را تشدید کند.
همچنین عباراتی مانند «چیزی نیست»، «نترس» یا «اینقدر حساس نباش» کمکی به تنظیم هیجان کودک نمیکنند. بهتر است بگوییم: «میفهمم چرا ترسیدی. بیا ببینیم چه چیزی نگرانت کرده و الان چه کاری از دستمان برمیآید.»
کودک برای آرام شدن، بیش از توضیحات طولانی، به بزرگسالی نیاز دارد که شنونده، صادق و قابل اتکا باشد.
دانشآموزانی که اخبار یا تصاویر حمله به مدرسه میناب را دیدهاند، ممکن است با چه آسیبهای روانی مواجه شوند؟
خرمی: مشاهده تصاویر خشونتآمیز، بهویژه تصاویر مربوط به کودکان، مدرسه و همسالان، ممکن است برای برخی دانشآموزان بسیار آزاردهنده باشد. کودک ممکن است احساس ترس، غم، خشم، درماندگی یا نگرانی درباره جان اعضای خانواده را تجربه کند.
برخی واکنشهای احتمالی شامل کابوس، اختلال خواب، بازگشت مکرر تصاویر به ذهن، حساسیت شدید به صداها، گوشبهزنگی، ترس از تنهایی، اجتناب از مدرسه، افت تمرکز و شکایتهای جسمانی مانند سردرد و دلدرد است.
گاهی کودک به دلیل ناتوانی در درک تصاویر، آنها را با خطر قریبالوقوع برای خودش یا خانوادهاش مرتبط میکند به همین دلیل، مشاهده تصاویر خشونتآمیز در فضای مجازی میتواند احساس ناامنی را فراتر از محل حادثه گسترش دهد.
با این حال، از نظر علمی باید میان ناراحتی روانشناختی ناشی از مشاهده تصاویر و اختلال استرس پس از سانحه تمایز قایل شویم. مشاهده رسانهای تصاویر، بهتنهایی معمولاً برای تشخیص این اختلال کافی نیست؛ هرچند میتواند پریشانی روانشناختی قابل توجهی ایجاد کند.
راهکار نخست، توقف مواجهه مکرر با تصاویر و جلوگیری از بازنشر آنها در محیط خانواده است. سپس باید فرصت گفتوگو، بازی، استراحت و ارتباط عاطفی فراهم شود.
اگر کودک درباره تصاویر صحبت میکند، باید بدون بازجویی و درخواست مکرر برای شرح جزییات، به او گوش بدهیم. مجبور کردن کودک به بازگویی حادثه یا تخلیه هیجانی اجباری، رویکرد مناسبی نیست.
شرایط دانشآموزانی که شاهد مستقیم حادثه بودهاند، خودشان آسیب دیدهاند یا عزیزی را از دست دادهاند، متفاوت است. این کودکان ممکن است به حمایت مستمر، بررسی وضعیت سوگ و مداخلات تخصصی متناسب با نیازهایشان احتیاج داشته باشند.
حمایت روانشناختی موثر، از امنیت و نیازهای واقعی کودک آغاز میشود، نه از وادار کردن او به بازگویی تجربه دردناک.
والدین چگونه میتوانند اضطراب خود را مدیریت کنند تا ترس و نگرانی به فرزندانشان منتقل نشود؟
خرمی: والدین نیز در شرایط جنگی با نگرانی درباره امنیت، آینده، معیشت و سلامت اعضای خانواده مواجهاند. بنابراین، انتظار اینکه والد همیشه آرام و بدون اضطراب باشد، واقعبینانه نیست.
مسیله اصلی این است که والد بتواند با وجود نگرانی، رفتار حمایتگرانه خود را حفظ کند. اضطراب والدین ممکن است از طریق لحن صدا، حالات چهره، پیگیری مداوم اخبار، بیخوابی، مشاجره یا کنترل افراطی بر کودک اثر بگذارد؛ البته نباید تمام اضطراب کودکان را به رفتار والدین نسبت داد، زیرا تهدید واقعی و شرایط محیطی نیز نقش مهمی دارند.
برای مدیریت اضطراب، نخست باید میان خطر واقعی و پیشبینیهای ذهنی تمایز بگذاریم. اگر نگرانی درباره امنیت است، باید اطلاعات معتبر و دستورالعملهای حفاظتی را دنبال کنیم و برای شرایط ضروری برنامه داشته باشیم.
دوم، مصرف اخبار را مدیریت کنیم. پیگیری مداوم اخبار و تصاویر خشونتآمیز ممکن است برانگیختگی روانی را افزایش دهد. تعیین زمان مشخص برای دریافت اطلاعات معتبر، اقدام ساده و مفیدی است.
سوم، به تنظیم جسمانی توجه کنیم. تنفس آرام، با بازدمی اندکی طولانیتر از دم، در صورتی که برای فرد راحت باشد، فعالیت بدنی متناسب، خواب منظم و تغذیه کافی تا حد امکان میتوانند به کاهش تنش کمک کنند. این اقدامات جایگزین تامین امنیت و حل مسایل واقعی نیستند، اما ابزارهای حمایتی مناسبیاند.
چهارم، والدین از شبکه حمایت خود استفاده کنند. گفتوگو با همسر، دوستان قابل اعتماد، اعضای خانواده یا متخصص میتواند فشار روانی را کاهش دهد.
پنجم، مسیولیت هیجان خود را بپذیریم. برای مثال، میتوانیم به کودک بگوییم: «من هم از این شرایط نگرانم، اما دارم تلاش میکنم اطلاعات درست را دنبال کنم و کارهای لازم را انجام بدهم.»
کودک به والد بیترس نیاز ندارد؛ به بزرگسالی نیاز دارد که بتواند با وجود ترس، مسیولانه تصمیم بگیرد و از او حمایت کند.
چه نشانههایی در رفتار کودکان زنگ خطر محسوب میشوند و چه زمانی باید برای درمان و حمایت روانشناختی به متخصص مراجعه کرد؟
خرمی: واکنش کودکان به شرایط تهدیدکننده یکسان نیست. برخی گریه میکنند، برخی عصبانی میشوند و برخی سکوت میکنند. گروهی نیز ظاهراً تغییر محسوسی نشان نمیدهند. بنابراین، باید تغییر رفتار کودک را نسبت به وضعیت معمول خودش بررسی کنیم.
کابوسهای مکرر، اختلال قابل توجه خواب، ترس شدید از جدایی، امتناع از فعالیتهای روزمره، گوشبهزنگی شدید، تحریکپذیری، پرخاشگری غیرمعمول، انزوای اجتماعی، افت محسوس عملکرد تحصیلی و شکایتهای جسمانی مکرر از جمله نشانههایی هستند که نیازمند توجهاند.
گاهی کودک رفتارهایی را که در سنین پایینتر داشته، دوباره نشان میدهد؛ مانند شبادراری یا وابستگی شدید به والدین. این رفتارها ممکن است در شرایط فشار روانی بروز کنند، اما بهتنهایی نشانه تشخیصی یک اختلال خاص نیستند. در ارزیابی باید به شدت علایم، تداوم آنها، روند تغییرات و میزان اختلال در زندگی کودک توجه کنیم.
اگر علایم شدید هستند، عملکرد کودک مختل شده یا وضعیت او رو به وخامت است، باید بدون تاخیر برای ارزیابی تخصصی اقدام کنیم. در موارد خفیفتر، حمایت خانواده، حفظ برنامه روزانه و پایش وضعیت میتواند در ابتدا مناسب باشد؛ اما در صورت تداوم، تشدید یا بهبود نیافتن تدریجی علایم، ارزیابی تخصصی توصیه میشود.
نباید برای مراجعه صرفاً منتظر گذشت یک ماه بمانیم. برای مثال، در تشخیص اختلال استرس پس از سانحه، علاوه بر تداوم علایم بیش از یک ماه، وجود مجموعه مشخصی از نشانهها، مواجهه واجد شرایط و اختلال قابل توجه در عملکرد یا رنج بالینی نیز اهمیت دارد. بنابراین، گذشت یک ماه بهتنهایی به معنای تشخیص این اختلال نیست و حمایت یا درمان نباید تا آن زمان به تاخیر بیفتد.
اگر کودک از آسیب زدن به خود صحبت میکند، اقدام به خودآسیبرسانی دارد یا به دلیل آشفتگی شدید قادر به حفظ ایمنی خود نیست، ارزیابی فوری ضرورت دارد. در خطر فوری، کودک نباید تنها بماند و باید با خدمات اورژانسی محل تماس گرفت یا او را به نزدیکترین مرکز درمانی مناسب رساند.
برای کودکانی که علایم پایدار مرتبط با تروما دارند، درمانهای تخصصی متناسب با سن و وضعیت بالینی، از جمله درمان شناختیرفتاری متمرکز بر تروما، در صورت تشخیص متخصص، میتوانند موثر باشند.
در عین حال، نباید همه کودکان را به رواندرمانی فردی ارجاع دهیم. برخی به حمایت عمومی و خانوادگی، برخی به مداخلات هدفمند و برخی نیز به درمان تخصصی نیاز دارند.
در پایان، مهمترین اصل این است که هیچ تغییر رفتاری مهمی را صرفاً به لجبازی، تنبلی یا ضعف شخصیت کودک نسبت ندهیم؛ ابتدا باید بفهمیم این رفتار چه پیامی درباره وضعیت روانی و نیازهای او دارد.
مسیولیت بازسازی امنیت روانی کودکان بر عهده خانوادهها نیست
خرمی: آنچه از مجموعه این تحولات برمیآید، این است که پیامدهای جنگ برای کودکان با پایان یافتن حملات یا بازگشت نسبی زندگی به روال معمول، لزوماً پایان نمییابد. ممکن است صدای انفجارها خاموش شود، مدارس دوباره فعالیت خود را از سر بگیرند و خانوادهها تلاش کنند زندگی روزمره را بازسازی کنند، اما آثار ترس، فقدان، اضطراب و احساس ناامنی همچنان در ذهن و رفتار برخی کودکان باقی بماند.
در چنین شرایطی، تصمیمگیری درباره آموزش حضوری باید بر پایه ارزیابی واقعی امنیت، آمادگی محیطهای آموزشی و شرایط خانوادهها صورت گیرد. در کنار آن، دسترسی به خدمات مشاوره و روانشناختی، آموزش معلمان برای شناسایی نشانههای آسیب روانی و حمایت از خانوادههای داغدار و آسیبدیده باید در اولویت قرار گیرد.
از سوی دیگر، نباید مسیولیت بازسازی سلامت روان کودکان را فقط بر دوش خانوادهها گذاشت. تامین امنیت، اطلاعرسانی شفاف، فراهم کردن خدمات حمایتی و ایجاد سازوکارهای دسترسی عادلانه به خدمات روانشناختی، مسیولیتی اجتماعی و نهادی است. بهویژه در مناطقی که با آسیبهای مستقیم جنگ مواجه شدهاند، حمایتها باید متناسب با میزان مواجهه و نیازهای واقعی کودکان طراحی شود.
حفظ سلامت روان دانشآموزان، صرفاً یک موضوع درمانی یا آموزشی نیست؛ بخشی از مسیولیت جامعه در قبال نسلی است که نباید بار روانی و عاطفی حوادثی را که در شکلگیری آن نقشی نداشته، بهتنهایی بر دوش بکشد.
انتهای پیام/864
0 بازدید
منبع اصلی ↗