جهان
·
از بازدارندگی منطقهای تا پاسخ بدون محدودیت جغرافیایی
تجربه جنگ 40 روزه میتواند در بازنگری دکترین دفاعی کشور نقش تعیینکنندهای داشته باشد.
ویژه نامهها
خبرگزاری تسنیم ـ قدرتالله غلمانی*؛ دستور اخیر حضرت آیتالله امام سیدمجتبی خامنهای، فرمانده معظم کل قوا، به فرماندهان ارشد نیروهای مسلح مبنی بر ضرورت «پاسخ فوری، اثرگذار و بدون محدودیت جغرافیایی» به هر سطح و نوعی از تهدید دشمن، حامل پیامی فراتر از یک هشدار نظامی متعارف است. این دستور را باید نشانهای از تحول در صورتبندی راهبرد دفاعی و بازدارندگی جمهوری اسلامی ایران در برابر تهدیدات آمریکا و رژیم صهیونیستی دانست.
در سالهای گذشته، یکی از مولفههای اصلی راهبرد بازدارندگی ایران، منطقهای شدن جنگ احتمالی بود. جمهوری اسلامی ایران بارها هشدار داده بود که هرگونه تجاوز نظامی آمریکا و رژیم صهیونیستی، محدود به مرزهای ایران و سرزمینهای اشغالی نخواهد ماند و میتواند امنیت و منافع متجاوزان و متحدان نظامی آنان را در منطقه تحت تاثیر قرار دهد.
اما اکنون تاکید بر پاسخ بدون محدودیت جغرافیایی، افق جدیدی را در این راهبرد ترسیم میکند. معنای این پیام آن است که ایران دیگر خود را به چارچوب جغرافیایی از پیش تعریفشده برای پاسخ به تجاوز محدود نمیداند. البته این تعبیر لزوماً به معنای اعلام جنگ جهانی یا گسترش خودکار جنگ به تمام نقاط جهان نیست؛ بلکه بیانگر توسعه دامنه انتخابهای راهبردی ایران متناسب با ماهیت، منشا و ابعاد تهدید است.
بازدارندگی زمانی موثر است که دشمن علاوه بر آگاهی از اراده طرف مقابل، به توانایی عملی او برای اجرای تهدید نیز باور داشته باشد. تاکید فرمانده معظم کل قوا بر آمادگی رزمی هوشمندانه، تقویت معماری اطلاعات نظامی، توسعه فناوریهای نوین دفاعی و بهروزرسانی بانک اهداف، نشان میدهد که راهبرد جدید صرفاً بر قدرت کلامی و اعلام موضع استوار نیست؛ بلکه بر پیوند میان اراده سیاسی، توان عملیاتی و آمادگی سازمانی تکیه دارد.
در واقع، پیام ایران به دشمن این است که محاسبه هزینههای تجاوز باید با در نظر گرفتن تمامی ظرفیتهای دفاعی و بازدارنده جمهوری اسلامی انجام شود.
یکی از مهمترین فرازهای دستور اخیر، تاکید بر این نکته است که در صورت آغاز مجدد حملات نظامی یا تروریستی، این نیروهای مسلح جمهوری اسلامی و ملت ایران هستند که زمان و شرایط پایان آن را تعیین خواهند کرد.
این موضع از منظر راهبردی اهمیت ویژهای دارد؛ زیرا یکی از اهداف تجاوز نظامی، تحمیل اراده سیاسی و مدیریت زمان و دامنه درگیری بر طرف مقابل است. ایران با این اعلام موضع، تلاش میکند ابتکار عمل را از دشمن سلب کند و به او بفهماند که آغاز یک درگیری الزاماً به معنای کنترل روند و پایان آن نخواهد بود.
از کاپیتولاسیون تا جنگ تحمیلی آمریکا
مبانی فقهی قانونگذاری از منظر رهبر شهید تبیین شد
تجربه جنگ 40 روزه، فارغ از ارزیابی جزییات نظامی آن، میتواند در بازنگری دکترین دفاعی کشور نقش تعیینکنندهای داشته باشد. درس اصلی چنین تجربهای، ضرورت ارتقای آمادگی، تقویت ظرفیتهای بومی، افزایش تابآوری ملی و اصلاح سازوکارهای دفاعی است.
از این منظر، دستور جدید را میتوان تلاشی برای تبدیل تجربه جنگ به ظرفیت بازدارندگی پایدار دانست؛ ظرفیتی که دشمن را از تکرار محاسبات اشتباه گذشته بازدارد.
قدرت دفاعی جمهوری اسلامی صرفاً در تجهیزات و توان نظامی خلاصه نمیشود. انسجام اجتماعی، حمایت مردمی از نیروهای مسلح و هماهنگی ظرفیتهای سیاسی و دفاعی جبهه مقاومت نیز از مولفههای مهم قدرت راهبردی ایران هستند. حضور مردم در صحنه و حمایت از مدافعان کشور، هزینه محاسبات دشمن را افزایش میدهد و امکان تحمیل اراده خارجی را کاهش میدهد.
نتیجه اینکه، دستور اخیر فرمانده معظم کل قوا را باید پیامی روشن به واشنگتن و تلآویو دانست: دوران محاسبه امنیت ایران بر اساس محدودیتهای جغرافیایی و فرض کنترل یکطرفه جنگ به پایان رسیده است.
البته عبور از بازدارندگی منطقهای به پاسخ بدون محدودیت جغرافیایی، بیش از آنکه به معنای اعلام یک جنگ فراگیر باشد، نشاندهنده توسعه دامنه پاسخ و افزایش عدم قطعیت در محاسبات دشمن است.
پیام نهایی این راهبرد آن است که امنیت ایران قابل معامله با تهدید و فشار نظامی نیست و هرگونه تجاوز، با پاسخ متناسب، موثر و مبتنی بر اراده و توان ملی مواجه خواهد شد. این همان منطق بازدارندگی حداکثری است: دشمن باید پیش از تصمیم به تجاوز، بداند که نه جغرافیای درگیری را بهتنهایی تعیین میکند و نه لزوماً پایان آن را در اختیار خواهد داشت.
*پژوهشگر انقلاب اسلامی
انتهای پیام/
0 بازدید
منبع اصلی ↗