خبری ·

اعترافات پسر جوان در یک جنایت خانوادگی / پدرم قربانی بداخلاقی هایش با من و مادر و خواهرانم شد / با چوب به سرش کوبیدم

صبح یکی از روزهای پاییزی، خودرویی مقابل ساختمان پزشکی قانونی توقف کرد و راننده با عجله از خودرو پیاده شد و به سمت سرنشین دیگر رفت تا به او کمک کند از خودرو پیاده شود. مرد میانسال که توان راه رفتن نداشت در حالی که دستمالی خونی را روی سرش نگه داشته بود به سختی پیاده شد تا وارد ساختمان شود اما ناگهان از هوش رفت و روی زمین افتاد.
صبح یکی از روزهای پاییزی، خودرویی مقابل ساختمان پزشکی قانونی توقف کرد و راننده با عجله از خودرو پیاده شد و به سمت سرنشین دیگر رفت تا به او کمک کند از خودرو پیاده شود. مرد میانسال که توان راه رفتن نداشت در حالی که دستمالی خونی را روی سرش نگه داشته بود به سختی پیاده شد تا وارد ساختمان شود اما ناگهان از هوش رفت و روی زمین افتاد.