اقتصادی ·

میان دو راهی توافق و جنگ

دنیای اقتصاد: هم‌ زمانی تحرکات دیپلماتیک واشنگتن، سفر مقام قطری به تهران و افزایش گمانه‌زنی‌ها درباره حمله نظامی، منطقه را وارد مرحله‌ای حساس کرده است؛ مرحله‌ای که در آن مذاکره و رویارویی نظامی همچنان دو سناریوی موازی‌اند.
به گزارش گروه آنلاین روزنامه دنیای اقتصاد، هم زمانی تحرکات دیپلماتیک واشنگتن، سفر مقام قطری به تهران و افزایش گمانه زنی ها درباره حمله نظامی، منطقه را وارد مرحله ای حساس کرده است؛ مرحله ای که در آن مذاکره و رویارویی نظامی همچنان دو سناریوی موازی اند. دیپلماسی دقیقه نود یا مقدمه رویارویی؟ تحولات روزهای اخیر در پرونده ایران و آمریکا، تصویری دوگانه از سیاست واشنگتن و تهران ارایه می دهد؛ از یک سو نشانه هایی از تلاش برای بازگشت به میز مذاکره دیده می شود و از سوی دیگر، گزارش ها از بررسی گزینه حمله نظامی جدید و حتی عملیاتی کوتاه اما پرشدت حکایت دارند. در تازه ترین تحول، روز جمعه ۳۰ اکتبر، هیاتی قطری به تهران سفر کرد تا در چارچوب تلاش های میانجیگرانه دوحه، زمینه ازسرگیری مذاکرات ایران و آمریکا را فراهم کند. این سفر در شرایطی انجام شد که قطر طی روزهای گذشته نیز پیام ها و پیشنهادهایی میان دو طرف ردوبدل کرده بود. بر اساس گزارش رویترز، این تحرکات با واشنگتن هماهنگ شده و دوحه پیش تر پیش نویس طرحی برای پایان دادن به درگیری ها به ایران ارایه کرده بود؛ طرحی که مقام ارشد ایرانی آن را غیرقابل قبول توصیف کرده بود. هم زمان، خبر ارسال نامه جی دی ونس، معاون رییس جمهور آمریکا، به محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران، توجه محافل سیاسی و رسانه ای را به خود جلب کرده است. گزارش ها حاکی از آن است که ونس خواستار بررسی امکان ازسرگیری مذاکرات و حتی دیدار مستقیم با مقام های ایرانی شده است. انتخاب رضایی نیز از این جهت قابل توجه است که واشنگتن ظاهرا او را از جمله چهره هایی می داند که می توانند در ساختار تصمیم گیری ایران برای رسیدن به یک توافق نقش آفرینی کنند. البته متن کامل نامه منتشر نشده و روایت رسمی دونالد ترامپ درباره محتوای آن، کمک به تامین اقلام پزشکی برای ایران بوده است. این مجموعه تحولات نشان می دهد که کانال های ارتباطی میان تهران و واشنگتن، برخلاف فضای ظاهرا جنگی، هنوز باز هستند. اما پرسش اصلی این است که آیا این تحرکات به معنای وجود اراده واقعی برای توافق است یا بخشی از راهبرد فشار حداکثری برای وادار کردن ایران به عقب نشینی در مذاکرات؟ گره اصلی اختلاف همچنان پابرجاست: آمریکا خواهان قرار گرفتن پرونده هسته ای در ابتدای مذاکرات و دریافت تعهدات مشخص از ایران است؛ در مقابل، تهران بر رفع محاصره دریایی، کاهش فشار اقتصادی و لغو محدودیت های صادرات نفت پیش از ورود به مذاکرات هسته ای تاکید دارد. اختلاف بر سر ترتیب اقدامات، عملا به یکی از موانع اصلی توافق تبدیل شده است. در چنین شرایطی، میانجیگری قطر اهمیت ویژه ای پیدا می کند. دوحه نه تنها کانال ارتباطی میان طرفین است، بلکه به دلیل روابط هم زمان با واشنگتن و تهران می تواند در انتقال پیام ها، کاهش سوءتفاهم ها و طراحی یک چارچوب اولیه برای توقف درگیری ها نقش داشته باشد، با این حال، میان انتقال پیام و تضمین اجرای توافق فاصله زیادی وجود دارد. چماق و هویچ؛ مذاکره زیر سایه تهدید یکی از مهم ترین ویژگی های رفتار اخیر واشنگتن، هم زمانی پیشنهاد مذاکره با افزایش فشار نظامی است؛ الگویی که می توان آن را ادامه سیاست چماق و هویچ دانست. از یک طرف، ونس از امکان گفت وگوی مستقیم سخن می گوید و کانال قطر فعال می شود؛ از طرف دیگر، گزارش ها حاکی از آن است که پنتاگون گزینه های نظامی را در اختیار ترامپ قرار داده و درباره یک عملیات محدود اما شدید در هفته های آینده بحث شده است. گزارش ها همچنین از تقویت سامانه های پدافندی، جابه جایی تجهیزات و آماده سازی های نظامی آمریکا در منطقه حکایت دارند. این تحرکات را نمی توان به تنهایی نشانه قطعی تصمیم برای حمله دانست، اما در کنار تهدیدهای سیاسی و اختلافات حل نشده، اهمیت بیشتری پیدا می کنند. در واقع، ممکن است واشنگتن با حفظ گزینه نظامی بخواهد تهران را به پذیرش چارچوب موردنظر خود نزدیک کند. اما از نگاه تهران پذیرش مذاکره تحت فشار نظامی، بدون دریافت تضمین های معتبر و امتیازات ملموس اقتصادی، می تواند به معنای ورود به مذاکراتی نابرابر باشد. از سوی دیگر، تجربه توافق های قبلی و بی اعتمادی انباشته شده میان دو کشور، مانع مهمی در مسیر دیپلماسی است. پنجاه درصد توافق، پنجاه درصد جنگ؟ اگر بخواهیم بر اساس تحولات موجود در ۳۰ اکتبر، تصویری تحلیلی از دو مسیر احتمالی در لحظه کنونی ارایه کنیم، می توان وزن سناریوها را به شکل زیر در نظر گرفت: شانس توافق و مهار بحران 50 درصد، به این خاطر که فعال شدن کانال های مذاکراتی بیشتر از جمله قطر، نامه ونس، احتمال دیدار مستقیم و هزینه بالای جنگ برای طرفین به عنوان متغیرها و محاسبات پررنگتر شده است. همزمان شانس درگیری نظامی مجدد هم 50 درصد است، آن هم به دلیل اختلاف بر سر شروط مذاکرات، آماده سازی نظامی، بی اعتمادی و احتمال شکست میانجیگری. این اعداد برآورد سناریویی و تحلیلی اند و احتمال آماری، پیش بینی قطعی یا نتیجه نظرسنجی کارشناسان نیستند. این تقسیم بندی ۵۰ به ۵۰ به معنای برابری شواهد یا قطعیت وقوع یکی از دو اتفاق نیست؛ بلکه نشان دهنده قرار گرفتن تحولات در نقطه ای است که هنوز هیچ یک از دو احتمال از صحنه خارج نشده است. پنجره دیپلماسی چقدر باز می ماند؟ به نظر می رسد روزهای پیش رو برای تعیین مسیر بحران اهمیت تعیین کننده ای داشته باشند. اگر سفر مقام قطری به توافقی درباره چارچوب اولیه مذاکرات منجر شود، اگر تهران و واشنگتن بر سر ترتیب اقدامات به تفاهم برسند و اگر نشانه ای از آمادگی آمریکا برای کاهش فشار اقتصادی دیده شود، می توان به مهار بحران امیدوار بود. اما اگر پیام های ردوبدل شده بدون پاسخ عملی باقی بمانند، اختلاف بر سر پرونده هسته ای و محاصره دریایی تشدید شود و هم زمان آرایش نظامی آمریکا تغییر کند، خطر بازگشت به درگیری افزایش خواهد یافت. مساله اصلی این است که آیا ترامپ از تهدید نظامی برای گرفتن امتیاز بر سر میز مذاکره استفاده می کند یا مذاکره را به آخرین فرصت برای جلوگیری از عملیاتی تبدیل کرده که مقدمات آن از هم اکنون در حال پررنگ شدن است؟