اقتصادی
·
مرز میان خامفروشی و فرآوری
خامفروشی سالهاست که یکی از موضوعات مورد مناقشه در بخش معدن ایران است. در ادبیات سیاستگذاری، فروش مواد معدنی در مراحل ابتدایی زنجیره تولید اغلب به معنای از دست رفتن فرصت ایجاد ارزش افزوده تلقی میشود و توسعه صنایع فرآوری، راهکاری برای بهرهبرداری بیشتر از ذخایر معدنی کشور به شمار میرود. با این حال، دو پرسش در این رویکرد کمتر مورد توجه قرار گرفته است؛ نخست آنکه آیا فرآوری تمام مواد معدنی تا آخرین حلقه زنجیره از نظر اقتصادی توجیه دارد و دوم اینکه اساسا چه محصولی را باید ماده خام دانست؟
اختلاف بر سر تعریف خام فروشی می تواند بر تعیین عوارض صادراتی، تامین خوراک صنایع پایین دستی و تصمیمات سرمایه گذاری اثر بگذارد. از سوی دیگر، افزایش قیمت محصول در مراحل مختلف تولید الزاما به معنای افزایش سودآوری نیست و توسعه هر حلقه از زنجیره باید با توجه به هزینه ها، زیرساخت ها و مزیت اقتصادی آن بررسی شود. «دنیای اقتصاد» در گفت وگو با دو کارشناس حوزه معدن و صنایع معدنی، ابعاد فنی و اقتصادی خام فروشی و دلایل اختلاف برداشت ها از این مفهوم را بررسی کرده است. خام فروشی یا فرآوری غیراقتصادی؟ سیما محمدنژاد، عضو هیات علمی دانشگاه تربیت مدرس، در گفت وگو با «دنیای اقتصاد» با اشاره به ضرورت بازنگری در نگاه رایج به خام فروشی مواد معدنی گفت: خام فروشی را نمی توان در همه شرایط پدیده ای منفی دانست؛ همان طور که فرآوری تمام مواد معدنی نیز لزوما از نظر اقتصادی توجیه پذیر نیست. آنچه در تصمیم گیری درباره نحوه استفاده از ذخایر معدنی اهمیت دارد، بررسی شرایط فنی و اقتصادی هر معدن و تعیین مناسب ترین مرحله از زنجیره تولید برای عرضه محصول است. او افزود: عواملی مانند عیار ماده معدنی، ویژگی های کانی شناسی، حجم ذخیره، فناوری مورد نیاز، میزان بازیابی قابل دستیابی و هزینه های سرمایه گذاری و بهره برداری در تعیین صرفه اقتصادی فرآوری نقش دارند. علاوه بر این، دسترسی به منابع آب و انرژی، وضعیت زیرساخت ها، بازار فروش و الزامات زیست محیطی نیز باید در محاسبات اقتصادی لحاظ شوند. مجموعه این عوامل ممکن است باعث شود تولید کنسانتره برای یک معدن اقتصادی ترین گزینه باشد، درحالی که در معدنی دیگر، ادامه فرآوری تا مرحله تولید فلز خالص سودآوری بیشتری داشته باشد. محمدنژاد با تاکید بر ضرورت تفکیک افزایش قیمت محصول از ایجاد ارزش افزوده اقتصادی بیان کرد: بالاتر رفتن قیمت فروش محصول در مراحل مختلف زنجیره تولید، لزوما به معنای افزایش سودآوری نیست. ممکن است هزینه های لازم برای تبدیل یک محصول معدنی به محصول نهایی، از منافع اقتصادی حاصل از آن بیشتر باشد. بنابراین، سیاستگذاری در بخش معدن نباید صرفا بر الزام تولیدکنندگان به تکمیل زنجیره فرآوری استوار باشد، بلکه هدف اصلی باید دستیابی به بیشترین منفعت اقتصادی از منابع معدنی کشور باشد. عضو هیات علمی دانشگاه تربیت مدرس در ادامه با اشاره به اختلاف برداشت ها درباره مفهوم ماده معدنی خام گفت: برای تعریف خام فروشی باید میان مفهوم فنی ماده خام و تعاریفی که در مقررات قانونی و تجاری مورد استفاده قرار می گیرند، تفاوت قایل شد. از نظر فنی، ماده معدنی خام به ماده ای گفته می شود که پس از استخراج، هنوز عملیات موثر کانه آرایی یا فرآوری روی آن انجام نشده باشد. بر این اساس، محصولاتی مانند کنسانتره مس، سرب و روی که در نتیجه فرآیندهای صنعتی پرعیارسازی تولید می شوند، دیگر در دسته مواد معدنی خام قرار نمی گیرند، هرچند همچنان خوراک صنایع پایین دستی محسوب شوند. او افزود: به نظر می رسد بخشی از اختلاف دیدگاه دولت و بخش خصوصی درباره خام فروشی، ناشی از یکسان دانستن ماده خام با محصول واسطه ای باشد؛ درحالی که ماده اولیه بودن یک محصول برای صنایع دیگر، به معنای خام بودن آن نیست. از این رو، لازم است تعریف مواد خام و نیمه خام بر اساس معیارهای علمی و فنی روشن شود و سیاست های صادراتی نیز به جای طبقه بندی های کلی، بر مبنای مزیت رقابتی، توجیه اقتصادی فرآوری و منافع ملی تدوین شوند. اختلاف بر سر یک تعریف روشن بهادر احرامیان، عضو هیات مدیره انجمن فولاد، در گفت وگو با «دنیای اقتصاد» با اشاره به اختلاف برداشت ها از مفهوم خام فروشی در زنجیره تولید مواد معدنی گفت: برخلاف آنچه در اظهار نظرهای فعالان اقتصادی و برخی مسوولان مشاهده می شود، تعریف ماده خام در قانون مشخص است و نمی توان هر محصولی را که به عنوان ماده اولیه در یک صنعت مورد استفاده قرار می گیرد، ماده خام دانست. قانون تعریف مشخص و کوتاهی از ماده خام ارایه کرده و اختلاف نظرهایی که در فضای اقتصادی مطرح می شود، لزوما به معنای وجود ابهام در این تعریف نیست. او افزود: بر اساس تعریف قانونی، ماده خام به ماده ای گفته می شود که از زمین استخراج شده و هنوز فرآیند تولید یا تغییر قابل توجهی روی آن انجام نشده باشد. پس از انجام عملیات تولیدی، محصول وارد مرحله دیگری از زنجیره می شود و نمی توان صرفا به دلیل اینکه خوراک واحد صنعتی بعدی است، آن را خام تلقی کرد. با این حال، در فضای کسب وکار هر یک از فعالان اقتصادی ممکن است تعریف متفاوتی از خام فروشی ارایه دهند که این برداشت ها بیش از آنکه مبتنی بر تعریف قانونی باشند، به جایگاه آنها در زنجیره تولید مربوط می شوند. احرامیان با اشاره به نقش منافع اقتصادی در شکل گیری این اختلاف نظرها بیان کرد: تولیدکننده ای که برای ادامه فعالیت خود به یک محصول نیاز دارد، ممکن است آن محصول را ماده خام معرفی کند. برای مثال، مصرف کننده کنسانتره، سنگ معدنی را خام می داند و مصرف کننده کاتد مس نیز ممکن است کنسانتره را ماده خام تلقی کند. در زنجیره فولاد نیز تولیدکننده محصولات پایین دستی می تواند شمش یا سایر محصولات مراحل پیشین را خام بداند. در واقع، هر حلقه از زنجیره ممکن است ماده اولیه مورد نیاز خود را خام معرفی کند و چنین برداشتی گاهی با منافع اقتصادی آن بخش ارتباط دارد. عضو هیات مدیره انجمن فولاد تصریح کرد: اظهارنظرهای متفاوت درباره خام فروشی، تعریف قانونی این مفهوم را تغییر نمی دهد. با این حال، محصولات مختلف زنجیره تولید از نظر عوارض صادراتی، الزامات بازگشت ارز و شرایط صادرات با مقررات متفاوتی روبه رو هستند. بنابراین، باید میان تعریف قانونی ماده خام و محدودیت ها یا هزینه هایی که برای صادرات محصولات مختلف وضع می شود، تفاوت قایل شد. هزینه اختلاف بر سر خام فروشی اختلاف بر سر تعریف خام فروشی زمانی اهمیت اقتصادی پیدا می کند که مبنای تصمیم گیری درباره صادرات، تعیین عوارض و حمایت از حلقه های مختلف زنجیره تولید قرار گیرد. در چنین شرایطی، موضوع دیگر صرفا یک اختلاف اصطلاحی میان فعالان بخش معدن و صنایع معدنی نیست، بلکه می تواند بر نحوه توزیع منافع میان تولیدکنندگان بالادستی و پایین دستی اثر بگذارد. هنگامی که یک محصول فرآوری شده همچنان در ردیف مواد خام یا نیمه خام قرار می گیرد، ممکن است مشمول محدودیت هایی شود که با میزان عملیات صنعتی انجام شده روی آن تناسب ندارد. نتیجه چنین شرایطی می تواند کاهش جذابیت سرمایه گذاری در برخی حلقه های زنجیره و تغییر محاسبات اقتصادی تولیدکنندگان باشد. برای مثال، تولید کنسانتره از سنگ معدنی مستلزم خردایش، آسیاکنی، جدایش کانی های با ارزش و مدیریت باطله است. این عملیات به تجهیزات، سرمایه، انرژی و دانش فنی نیاز دارد و محصول حاصل از آن با ماده استخراج شده از معدن تفاوت اساسی دارد. با این حال، اگر در سیاستگذاری صادراتی میان سنگ معدن و کنسانتره تمایز کافی وجود نداشته باشد، بخشی از ارزش اقتصادی عملیات فرآوری در تعیین مقررات نادیده گرفته می شود. از طرف دیگر، حمایت از صنایع پایین دستی از طریق محدود کردن صادرات محصولات بالادستی نیز باید با توجه به ظرفیت جذب خوراک، توان رقابتی و بازده اقتصادی این صنایع ارزیابی شود. مساله مهم تر آن است که تعیین تکلیف صادرات مواد معدنی نباید به ابزاری برای تامین خوراک ارزان تر یک حلقه از زنجیره به هزینه حلقه دیگر تبدیل شود. چنین رویکردی ممکن است در کوتاه مدت هزینه تامین مواد اولیه برخی واحدها را کاهش دهد، اما در بلندمدت انگیزه سرمایه گذاری در اکتشاف، استخراج و توسعه ظرفیت فرآوری را تضعیف کند. از این رو، تفکیک تعریف فنی و قانونی ماده خام از سیاست های حمایتی و تجاری اهمیت دارد. حتی با وجود تعریف قانونی مشخص، آثار اقتصادی عوارض و محدودیت های صادراتی باید به طور مستقل بررسی شود. در نهایت، توسعه زنجیره ارزش زمانی به افزایش منافع بخش معدن منجر خواهد شد که سودآوری هر حلقه حاصل مزیت اقتصادی آن باشد.
2 بازدید
منبع اصلی ↗