سیاسی
·
روضه در میان آوار
بعد از آن شب سنگین، از دو خانواده فقط نامی ماند و چند قاب عکس که باران، لابهلای پاکتهای کهنه، خیسشان کرده بود. خانههایشان با بمب ویران شده بود؛ آجر روی آجر نمانده و از سقف و دیوار، جز تلی از آوار چیزی باقی نبود.
اما مردم محله، میان همان خرابهها و زیر آسمانی که هنوز بوی باران و اندوه میداد، مجلس روضه برپا کردند. نه سقفی بود و نه فرشی؛ چادرهای سیاه را به میلگردهای بیرونزده از دل آوار بستند و همانجا حسینیهای از جنس داغ و دلدادگی ساختند.
بعد از آن شب سنگین، از دو خانواده فقط نامی ماند و چند قاب عکس که باران، لابهلای پاکتهای کهنه، خیسشان کرده بود. خانههایشان با بمب ویران شده بود؛ آجر روی آجر نمانده و از سقف و دیوار، جز تلی از آوار چیزی باقی نبود.
اما مردم محله، میان همان خرابهها و زیر آسمانی که هنوز بوی باران و اندوه میداد، مجلس روضه برپا کردند. نه سقفی بود و نه فرشی؛ چادرهای سیاه را به میلگردهای بیرونزده از دل آوار بستند و همانجا حسینیهای از جنس داغ و دلدادگی ساختند.
0 بازدید
منبع اصلی ↗