اقتصادی
·
دیپلماسی فعال، گشایش ناپیدا
تحرکات دیپلماتیک میانجیها میان ایران و آمریکا با وجود فعال نگهداشتن کانالهای ارتباطی، هنوز نتوانسته است گره مذاکرات را باز کند. اختلاف بر سر رفع محاصره دریایی، آزادسازی داراییهای ایران و دریافت تضمینهای امنیتی، در برابر اصرار واشنگتن بر آغاز مذاکرات هستهای، همچنان مانع اصلی توافق است. در این میان، تهران و واشنگتن با بهرهگیری از زمان و فشارهای سیاسی و اقتصادی میکوشند موقعیت چانهزنی خود را تقویت کنند. به نظر میرسد دیپلماسی فعلا بیش از آنکه مسیر توافق را هموار کند، ابزاری برای مدیریت بحران و جلوگیری از تشدید تقابل است.
تحرکات دیپلماتیک روزهای اخیر پیرامون ایران را نمی توان صرفا نشانه ای از نزدیک شدن تهران و واشنگتن به توافقی تازه دانست. سفر وزیر خارجه روسیه به تهران و حضور فرمانده ارتش پاکستان در پایتخت ایران، در کنار اظهارات ترامپ در ۲۰ اکتبر و دیدار ولادیمیر پوتین با استیو ویتکاف در ۲۱ اکتبر، تصویری پیچیده تر از وضعیت کنونی ارایه می کند: دیپلماسی همچنان فعال است، اما فاصله میان فعال بودن کانال های مذاکره و شکل گیری توافقی پایدار، قابل توجه به نظر می رسد. پرسش اصلی این است که آیا این رفت وآمدها توانسته اند گرهی از اختلافات باز کنند یا آنکه طرف ها در حال مدیریت زمان و هزینه های تقابل برای آماده شدن در برابر دور دیگری از تنش هستند؟ سفر لاوروف به تهران در شرایطی انجام شد که جنگ آمریکا و اسراییل علیه ایران، امنیت منطقه و به ویژه وضعیت تنگه هرمز را به یکی از کانون های اصلی منازعه تبدیل کرده است. همزمان، سفر منیر نشان می دهد پاکستان همچنان می کوشد نقش میانجی خود را حفظ کند؛ نقشی که از یک سو به روابط اسلام آباد با تهران و واشنگتن وابسته است و از سوی دیگر، تحت تاثیر مناسبات امنیتی پاکستان با عربستان قرار دارد. بااین حال، تعدد میانجی ها لزوما به معنای نزدیک شدن مواضع طرفین نیست. بر اساس اظهارات و ارزیابی های پس از این دو سفر تهران همچنان بر رفع محاصره دریایی، آزادسازی دارایی های مسدودشده و دریافت تضمین هایی در برابر حملات مجدد تاکید دارد؛ در مقابل، واشنگتن خواهان آغاز مذاکرات هسته ای بدون مشروط کردن آن به حل وفصل اختلافات تنگه هرمز است. اختلاف بر سر ترتیب اقدامات، تضمین های امنیتی و دامنه توافق، همچنان مانعی جدی در برابر پیشرفت مذاکرات به شمار می رود. از این منظر، دستاورد احتمالی سفرهای اخیر را باید بیش از آنکه در حل اختلافات جست وجو کرد، در جلوگیری از بسته شدن کامل پنجره دیپلماسی و حفظ امکان ارتباط در شرایط بحرانی دید. اظهارات پوتین در دیدار با ویتکاف در مسکو، بعد دیگری به این معادله می افزاید. مسکو درحالی که همچنان درگیر جنگ اوکراین است، آمادگی خود را برای کمک به حل اختلافات ایران و آمریکا مطرح کرده است. چنین موضعی می تواند برای تهران فرصتی جهت گسترش گزینه های دیپلماتیک باشد؛ اما نباید فراموش کرد که روسیه نیز منافع مستقل خود را دنبال می کند و میانجی گری آن الزاما به معنای هم سویی کامل با اولویت های ایران نیست. برای مسکو، ایفای نقش در مدیریت بحران ایران می تواند جایگاهش را در معادلات منطقه ای تقویت کند و امکان گفت وگو با واشنگتن را در پرونده های مختلف افزایش دهد. برای تهران نیز حفظ کانال روسیه و پاکستان، مانع از آن می شود که مسیر خروج از بحران صرفا به تصمیم های واشنگتن وابسته بماند. به ویژه آنکه در شرایط محاصره مرزهای شمالی با محوریت روسیه و مرزهای شرقی با محوریت پاکستان برای ایران بسیار حایز اهمیت است. بااین حال، تا زمانی که نشانه ای روشن از تعدیل مطالبات اصلی دو طرف مشاهده نشود، این تحرکات را باید بخشی از مدیریت بحران دانست، نه شاهدی قطعی بر شکل گیری توافق. زمان؛ ابزار فشار و متغیر تعیین کننده وجه مهم تر بحران، رقابت بر سر هزینه های عدم توافق است. گزارش رویترز در ۲۰ اکتبر به نقل از مقام های ایرانی حاکی است که تهران ممکن است با طولانی کردن مذاکرات، در پی افزایش هزینه های سیاسی جنگ برای ترامپ پیش از انتخابات میان دوره ای کنگره آمریکا در نوامبر باشد. همزمان، نگرانی از حملات مجدد آمریکا و اسراییل نیز بر محاسبات ایران سایه انداخته است. در این چارچوب، زمان دیگر صرفا فاصله ای میان دو دور مذاکره نیست؛ خود به ابزاری برای چانه زنی تبدیل شده است. تهران امیدوار است که افزایش هزینه های انرژی و فشار اقتصادی، فضای سیاسی واشنگتن را به سمت مهار بحران سوق دهد. در مقابل، آمریکا ممکن است با حفظ فشار دریایی و اقتصادی، بکوشد هزینه ادامه مقاومت را برای ایران افزایش دهد. تقویم انتخاباتی اسراییل نیز می تواند بر محاسبات مربوط به زمان و دامنه هرگونه اقدام نظامی اثر بگذارد؛ هرچند بدون شواهد مشخص نمی توان زمان بندی دور بعدی تنش را مستقیما به انتخابات این کشور پیوند زد. به همین ترتیب، انتخابات میان دوره ای آمریکا می تواند بر هزینه سیاسی تصمیمات ترامپ اثر بگذارد، اما به تنهایی تعیین کننده رفتار تهران یا واشنگتن نیست. در نهایت، نشانه های موجود بیشتر از آنکه از حل شدن بن بست حکایت کنند، بیانگر تلاش دو طرف برای مدیریت مخاطرات آن هستند. هیچ یک از طرفین ظاهرا خواهان پرداخت هزینه های یک جنگ فرسایشی بدون چشم انداز روشن نیست؛ اما همین ملاحظه هنوز به آمادگی کافی برای مصالحه تبدیل نشده است. معیار واقعی موفقیت دیپلماسی، نه تعداد سفرها و میانجی ها، بلکه تغییر در محاسبات و مطالبات طرفین است: آیا محاصره دریایی و مساله دارایی های ایران وارد مسیر حل وفصل می شود؟ آیا واشنگتن حاضر است درباره تضمین های امنیتی گفت وگو کند؟ و آیا تهران در برابر امتیازات ملموس، انعطاف هسته ای نشان خواهد داد؟ تا روشن شدن پاسخ این پرسش ها، محتمل ترین تصویر، تداوم وضعیتی میان جنگ و توافق است؛ وضعیتی که در آن دیپلماسی فرصت می خرد، فشار همچنان ادامه دارد و هر طرف می کوشد شرایط دور بعدی تقابل را به سود خود تغییر دهد. پنجره مذاکره هنوز بسته نشده است، اما بازماندن آن را نباید با نزدیک شدن توافق اشتباه گرفت.
0 بازدید
منبع اصلی ↗