جهان
·
شلیک از اتاق خبر؛ رسانهها چگونه نسلکشی اسراییل را تسهیل کردند؟
کتاب «لنز همدست: پوشش رسانهای آمریکا از نسلکشی اسراییل در غزه» نشان میدهد چگونه واقعیت جنگ جراحی میشود.
فرهنگی
به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، تاریخ جنگها همواره با تاریخ تحریف درهمتنیده بوده است؛ اما آنچه پس از 7 اکتبر 2023 در جریان پوشش رسانهای فجایع نوار غزه رخ داد، صرفاً سوگیری مطبوعاتی یا خطای انسانی در مخابره اخبار نبود. این برهه، نقطهای بود که در آن امپریالیسم رسانهای غرب فروپاشید و در عریانترین شکل ممکن، دستهای پنهان دیپلماسی سران امپریالیسم و همدستی آنها با اسراییل را پیش چشم جهانیان به نمایش گذاشت.
اگر در میدان نبرد، بمبهای 2000 پوندی ساختمانهای غزه را با خاک یکسان میکردند، در اتاقهای خبر نیویورک، لندن و واشنگتن نیز کلمات و تصاویر به کار گرفته میشدند تا حساسیت وجدان جهانی نسبت به یک نسلکشی علنی فلج شود.
کتاب «لنزِ همدست: پوشش رسانهای ایالات متحده از نسلکشی اسراییل در غزه» نوشته رابین اندرسن، از جمله پژوهشهایی است که میگویند رسانهها در این میدان چه کردند. اندرسن، استاد بازنشسته مطالعات رسانه در دانشگاه فوردهام و عضو هییتمدیره سازمان «انصاف و دقت در گزارشدهی» (FAIR) است که آثارش بر بررسی پوشش فیلم، تلویزیون و رسانه از جنگ، محیطزیست، سیاست و انتخابات تمرکز دارند.
کتاب پیشرو به مخاطب نشان میدهد چگونه رسانههای جریان اصلی ایالات متحده با همسوسازی پوشش خبری خود با روایتهای نظامی اسراییل، عملاً به تسهیل و توجیه نسلکشی جاری در غزه کمک کردند، کشتار گسترده فلسطینیان را کماهمیت جلوه داده و حتی آن را تایید کردند. در واقع اندرسن در این کتاب نشان میدهد که چگونه رسانههای جریان اصلی آمریکا به عنوان بازوی تبلیغاتی اصلی اسراییل در ایالات متحده عمل کردهاند.
از طوفان الاقصی تا مهندسی روایتها
اندرسن پژوهش خود را با آغاز عملیات طوفان الاقصی در 7 اکتبر 2023 شروع میکند. او با زیر ذرهبین بردن روزنامهنگاری جریان اصلی و مقایسه آن با گزارشهای شبکههای اجتماعی و پوشش خبری بینالمللی، آشکار میسازد که چگونه رسانههای سنتی غرب خشونت اسراییل را اقدامی تدافعی و موجه جلوه دادند، در گزارش بمبارانهای ارتش اسراییل تردید ایجاد کردند، با استفاده از ادبیات مجهول و زبان منفعل از پذیرش مسیولیت جنایات طفره رفتند و روایتهای رسمی اسراییل را اغلب کلمه به کلمه تکرار کردند. در این چارچوب، کشتار کسانی که در جستوجوی غذا بودند به «مرگهای مرتبط با کمکرسانی» تقلیل یافت و حملات موشکی به چادرهای پناهجویان «اشتباهاتی تراژیک» نامیده شد.
نویسنده همچنین هدف قرار گرفتن روزنامهنگاران و امدادگران فلسطینی را در جریان این درگیری ـ که مرگبارترین مناقشه ثبتشده است ـ مستند میکند. او سانسور تحریریهای را که استفاده از واژگانی همچون «نسلکشی» و «کشتار» را در گزارش مرگ فلسطینیان ممنوع میکرد، برجسته میسازد و همزمان با اوجگیری اعتراضات جهانی علیه نسلکشی غزه، به بررسی تصویرسازی خصمانه رسانهها از این خیزشها، بهویژه اعتراضاتی که توسط جوانان و سازمانهای یهودی هدایت میشد، میپردازد.
پرونده بیمارستان الشفا؛ عملیات نظامی در قالب رویداد رسانهای
به گفته اندرسن، حمله اسراییل به بیمارستانهای غزه بهویژه بیمارستان الشفا، نهتنها یک عملیات نظامی، بلکه یک رویداد رسانهای بود. تصاویر تکاندهنده، ادعاهای اطلاعاتیِ منابع ناشناس و نشستهای خبریِ بهدقت صحنهسازیشده، نحوه گزارشدهی رسانههای جریان اصلی درباره تخریب زیرساختهای درمانی غزه و چگونگی نمایش آن به مخاطبان جهانی را شکل دادند. در این فرآیند، حملات به غیرنظامیان و مراکز درمانی بهجای آنکه بهعنوان نقض فوری قوانین بینالمللی مطرح شوند، در قالب روایتهای محل مناقشه بازنمایی شدند؛ امری که نشاندهنده همدستی رسانههای جریان اصلی غرب در حمله نسلکشیگونه اسراییل به نوار غزه بود.
یهودی بودن پس از ویرانی غزه؛ دروغی که صیهونیست به خود میگوید
وی در بخشی از این کتاب با اشاره به پخش برنامهای از شبکه سیانان در 13 نوامبر با تیتر «حماس یک مرکز فرماندهی در بیمارستان الشفا داشت»، آن را نمونه دیگری از پوشش جریان اصلی غرب به نفع اسراییل میداند. اندرسن مینویسد: «دو مجری وضعیت وخیم در بیمارستان را توصیف میکنند و میگویند: "ما همین الان فهمیدیم که 3 نوزاد در بخش نوزادان فوت کردهاند." سپس آنها یک عبارت کلیدی را برای ایجاد تردید درباره این حادثه اضافه کرده و منبع را «وزارت بهداشت تحت مدیریت حماس» توصیف میکنند. خبرنگاری در محل میگوید که بیمارستان توسط تانکهای اسراییلی محاصره شده است و ادعا میکند که میتواند صدای گلولهباران در نزدیکی را بشنود؛ بیمارستان سوختش تمام شده است و دستگاههای اکسیژن دیگر کار نمیکنند.»
اندرسن در نقد این برنامه خبری مینویسد: «توصیف لحظهبهلحظه وحشیگری، بدون هیچگونه محکومیتی انجام میشود. هیچ طرحی برای توقف حمله ارایه نشد و هیچ اعتراضی به خشونت صورت نگرفت؛ زیرا مجریان از توضیح نقض آشکار قوانین بینالمللی مبنی بر ممنوعیت حمله به غیرنظامیان، مراکز درمانی و کادر پزشکی خودداری کردند. این بخش در کنار متنی قرار گرفت که به نقل از یک مقام آمریکاییِ مطلع از اطلاعات امنیتی، ادعا میکرد حماس یک مرکز فرماندهی زیر بیمارستان الشفا دارد، از سوختِ در نظر گرفتهشده برای بیمارستان استفاده میکند و نیروهایش مرتباً در بزرگترین بیمارستان غزه و اطراف آن تجمع میکنند.»
شبکههای انبیسی (NBC)، سیانان (CNN) و ایبیسی (ABC) نیز بهطور مشابه به نقل از مقامات کاخ سفید ادعا کردند که حماس به بیمارستانها از جمله الشفا نفوذ کرده است. سایر رسانهها این حمله را به عنوان یک جنایت جنگی بالقوه گزارش کردند، اما بلافاصله افزودند که بیمارستانها هنگام استفاده برای اهداف نظامی، مصونیت خود را از دست میدهند. بلومبرگ با پرداختن به موضوع جنایات جنگی نتیجه گرفت که اقدامات اسراییل «احتمالاً قانونی» بوده است و انبیسی نیوز ادعاهای اسراییل مبنی بر «عملیات هدفمند» بودن این یورش را تکرار کرد. بنیامین نتانیاهو نیز در رسانهها حضور یافت و اعلام کرد که نیروهای حماس همهجا هستند. این گزارشها، مخاطبان را در بحبوحه تلاشهای آشکار رسانههای جریان اصلی غرب برای توجیه روایتهای بیسابقه از وحشیگری به عنوان اقدامی تلافیجویانه، ضروری و اجتنابناپذیر، دچار بیحسی کرد.
همچنین در روزهای منتهی به حمله، اسراییل یک کارزار تبلیغاتی گسترده و پیشگیرانه طراحی کرد که به شکلی وسیع در رسانههای غربی بازتاب یافت. در این کارزار، انیمیشنی سهبعدی پخش شد که ظاهراً فضاهای زیرزمینی مجتمع بیمارستان را به تصویر میکشید و به زیرساختهای خیالی حماس در بیمارستان، تجسمی گرافیکی میبخشید؛ ستادی چندطبقه که در اعماق مجتمع امتداد داشت. این ترفند بصری، جذابیت زیادی برای رسانههای شرکتی و بهویژه شبکههای خبریِ علاقهمند به ویدیوهای جنجالی ایجاد کرد و به این ترتیب، خط رسانهای اسراییل برای حمله تکمیل شد.
تحقیقات راستیآزمایی نشان داد رسانههای غربی هرگز ادعاهای دروغینی را که درباره بیمارستان تکرار کرده بودند، اصلاح نکردند. در نهایت، اسراییل سیستم مراقبتهای بهداشتی غزه را بهطور کامل از بین برد و حملات ارتش این رژیم بیش از 1700 نفر از کارکنان کادر درمان را به شهادت رساند که معادل از دست دادن 70 متخصص پزشکی در هر ماه است. در سپتامبر 2025 نیز یک کمیسیون مستقل تحقیق سازمان ملل متحد به این نتیجه رسید که تخریب زیرساختهای پزشکی غزه توسط اسراییل، جنایت علیه بشریت و در نهایت، نسلکشی محسوب میشود.
بلندگوهای مجازی تلآویو و پالایش سیستماتیک اخبار
اندرسن با مطالعات موردی در این اثر بهخوبی نشان داده است که چگونه رسانههای آمریکا کشتار جمعی اسراییل را تسهیل کردند و به بلندگوهای مجازی دولت و ارتش اسراییل و همچنین وزارت امور خارجه ایالات متحده تبدیل شدند. در این ساختار، منابع نظامی و دولتی اسراییل همواره بهعنوان منابعی معتبر و حتی غیرقابلخدشه نقلقول میشوند. ادعاهای اغلب بیسند آنها درباره تخلفات فلسطینیان بهندرت مورد موشکافی قرار میگیرد، چه رسد به اینکه رد شود. در موارد نادر نیز که اتهامات آشکارا مضحک بعداً افشا میشوند، آسیبِ مدنظر قبلاً وارد شده است؛ در همین حال، منابع فلسطینی یا نادیده گرفته میشوند و یا غیرقابلاعتماد تلقی میگردند.
نیویورکتایمز، واشنگتنپست، سیانان، اماسانبیسی، شبکههای پخش اصلی و نشریاتی مانند «آتلانتیک» و دیگر رسانههای حامی اسراییل، اخبار نسلکشی غزه را بر اساس همین فیلترها پالایش کردهاند و اندرسن جزییات تکاندهندهای از این فرآیند ارایه داده است.
خاموش کردن شاهدان عینی؛ ترور خبرنگاران و سانسور مضاعف
اندرسن میگوید با وجود اینکه روزنامهنگاران فلسطینی بیش از هر منبع اطلاعاتی دیگری ما را به تجربه واقعی جنگ غزه نزدیکتر کردند، اسراییل اقدامات شدیدی را برای ساکت کردن این صداها انجام داد. کشتار بیش از 200 خبرنگار از اکتبر 2023 تاکنون، مصداق بارز این اقدامات است. اسراییل تلاش میکند کسانی را که میکشد ـ یا هنوز نکشته است ـ با برچسب عضویت در حماس بیاعتبار کند؛ یا مانند پرونده «شیرین ابوعاقله»، خبرنگار فلسطینیـآمریکایی الجزیره، مدعی شود که او «بهطور تصادفی» کشته شده، چون «سر راه» ارتش اسراییل قرار گرفته بود.
وقتی نظامیان اسراییلی در سال 2022 ابوعاقله را در حین تهیه گزارش از یورش به اردوگاه پناهندگان جنین به شهادت رساندند، تلآویو ابتدا ادعا کرد که او بر اثر تیراندازی سرگردان فلسطینیها کشته شده است؛ در حالی که او کلاهی با علامت واضح «PRESS» (خبرنگار) بر سر داشت. زمانی که این ادعای مضحک رد شد، اسراییل اذعان کرد که ممکن است سرباز ارتش در حین تبادل آتش با افراد مسلح فلسطینی، بهطور تصادفی به او شلیک کرده باشد. در نهایت و طبق معمول، ارتش اسراییل پرونده را بدون هیچگونه تحقیقی درباره قتل ابوعاقله یا محاکمه سرباز مربوطه بست.
علاوه بر کشتار روزنامهنگاران فلسطینی، اسراییل با ممنوع کردن دسترسی خبرنگاران خارجی به غزه در حین بمبارانها، پوشش رسانهای را کنترل کرد. اندرسن یادآوری میکند که بیشتر رسانههای شرکتی هرگز به مخاطبان خود نگفتند که از گزارشدهی میدانی در غزه منع شدهاند؛ نوعی سانسور پنهان که عموم مردم حق داشتند درباره آن بدانند.
رسوایی «فریادهای بدون کلمات» در نیویورکتایمز
نویسنده فصلی از کتاب پیش رو را به مقاله صفحه اول نیویورکتایمز با عنوان «فریادهای بدون کلمات: چگونه حماس از خشونت جنسی به عنوان سلاح در 7 اکتبر استفاده کرد» اختصاص داده است. این مقاله (مورخ 28 دسامبر 2023) به قلم «جفری گتلمن» و 2 روزنامهنگار آزاد (فریلنسر) اسراییلی، مدعی بود که حماس بهطور وحشیانهای به زنان اسراییلی تجاوز کرده و آنها را کشته است. با این حال، ادعاهای پرطمطراق مقاله که هیچ مدرکی برایشان ارایه نشده بود، بهزودی واکنشهای منفی گستردهای به همراه داشت و هنگامی که منتقدان رسانهای، روزنامهنگاران تحقیقی و سازمانهای حقوق بشری مقاله را کالبدشکافی کردند، اعتبار نیویورکتایمز به شدت لطمه دید.
اندرسن میگوید 2 همکار اسراییلی گتلمن، تجربه روزنامهنگاری بسیار اندکی داشتند یا از اساس فاقد تجربه بودند. یکی از آنها، «آنات شوارتز» ـ مقام سابق اطلاعات نیروی هوایی اسراییل ـ داستانهای زنندهای از تجاوز گروهی و مثله کردن گزارش کرده بود که هیچیک تایید نشدند و حاوی تناقضات عمدهای بودند.
به گفته اندرسن، نیویورکتایمز در این گزارش به «جاعلان شناختهشده» تکیه کرد. گتلمن و همکارانش ادعا کردند با 150 اسراییلی مصاحبه کردهاند، اما تکیهگاه اصلی آنها سازمان داوطلبانه «زاکا» (ZAKA) بود که در گسترش پروپاگاندای جنایت پس از 7 اکتبر نقش محوری داشت. بنیانگذار زاکا که از طریق دفتر مطبوعاتی دولت اسراییل فعالیت میکند، خود به دهها مورد تجاوز و آزار جنسی متهم شده بود. بسیاری از رسانههای بینالمللی و حتی اسراییلی (از جمله هاآرتص)، داستانهای جعلی زاکا را رد کردند؛ اما نیویورکتایمز از اعضای این گروه بهعنوان «امدادگران داوطلب» یاد کرد و حتی فقدان مدرک برای جنایاتی را که زاکا مدعی کشفشان بود، توجیه نمود.
تایمز بعداً رابطه کاری خود را با شوارتز قطع کرد، اما علیرغم افشای گسترده ادعاهای کذب مقاله «فریادهای بدون کلمات»، هرگز بهطور رسمی آن را تکذیب نکرد. در همین حال، منابع متعدد شامل سازمانهای حقوق بشری، بازرسان سازمان ملل، رسانههای مستقل و اسرای فلسطینی، استفاده گسترده و سیستماتیک اسراییل از خشونت جنسی و شکنجه علیه زنان و مردان فلسطینی را افشا کردهاند.
شکست سانسور در برابر واقعیت عریان غزه
اندرسن نتیجهگیری میکند که با وجود تمام سرکوبها و سانسورها برای شکلدهی به ادراک عمومی، جهان شاهد محلههای کاملی بود که با بمبهای 2000 پوندیِ ساخت آمریکا با خاک یکسان شدند؛ خانوادهها و جوامعی که نابود گشتند و بیمارستانها، مدارس، مساجد و کلیساهایی که ویران شدند. در این میان، داستان دلخراش «هند رجب»، کودک 5 سالهای که به همراه خانوادهاش به شهادت رسید و پیکرش با 355 گلوله سوراخسوراخ شد، در سراسر جهان طنینانداز گشت.
نظرسنجیها نشان میدهد اکثر مردم ایالات متحده دیدگاه نامطلوبی نسبت به اسراییل دارند و با فلسطینیان همدردی بیشتری میکنند. اکثریت قاطع رایدهندگان دموکرات با کمکهای نظامی و اقتصادی بیشتر به اسراییل مخالفاند و نمایندگان دموکرات کنگره نیز به سمت رای دادن علیه فروش تسلیحات به تلآویو سوق یافتهاند؛ هرچند سلاح و مصونیت سیاسی همچنان آزادانه از واشنگتن به تلآویو سرازیر میشود.
اندرسن در بخش دیگری از کتابش به تناقضی چشمگیر اشاره میکند: بیتوجهی رسانههای غربی به دادههایی که خودِ رسانههای عبری در ساعات اولیه آغاز عملیات منتشر کردند. در حالی که روزنامهنگاری غربی ماجرا را به شکلی کاملاً سادهانگارانه صرفاً به نفوذ و عملیات حماس محدود میکرد، منابع عبری از همان ابتدا به نقش ارتش اسراییل در هلاکت غیرنظامیان اسراییلی اذعان کرده و اظهارات خشمآلود شهروندان اسراییلی علیه عملکرد ارتش را پوشش دادند. اندرسن تصریح میکند اگر رسانههای آمریکایی کشته شدن شهروندان اسراییلی توسط ارتش این رژیم در جریان اجرای «دستورالعمل هانیبال» را بازتاب میدادند، این ساختار رواییِ سادهانگارانه و خام، بخش عمدهای از قدرت اقناعگری خود را از دست میداد.
روایت تقلیلگرایانهای که رسانههای آمریکایی بر آن پافشاری داشتند نیازمند یک «مبدا تاریخی صفر» و فاقد پیشینه بود. رویدادهای 7 اکتبر نهتنها به مستمسکی برای مشروعیتبخشی به نسلکشی بدل شد، بلکه تمام تاریخ استعمار صهیونیستی و غصب سازمانیافته اراضی فلسطین را به محاق برد و با حذف زمینه تاریخی، رخدادها به مجموعهای از وقایع منفرد و ابهامآمیز تقلیل یافت.
در این مهندسی، زبان نقشی محوری ایفا کرد؛ چنانکه اندرسن مینویسد: «نسلکشی بدون زبانی که آن را تحریک و ترغیب کند، امکانپذیر نیست. از نخستین موضعگیریهای اسراییل، رسانهها با سرعتی سرسامآور به سمت دیوسازی و انسانزدایی از ملت فلسطین حرکت کردند و بهطور هدفمند واژگان دقیقِ توصیفکننده جنایات نسلکشی را سانسور کردند. افشای دستورالعملهای داخلی تحریریهها نشان داد که اخبار تا چه حد به شکلی دستکاریشده هدایت میشدند و واژه «نسلکشی» حتی در شرایطی که تصاویر مستقیم فجایع در شبکههای اجتماعی پیش چشم همگان قرار داشت، کاملاً ممنوع شده بود.
آمار رسمی شهدای غزه بهعنوان «تبلیغات» زیر سوال برده شد، در حالی که رسانههایی چون سیانان و نیویورکتایمز حتی از انتساب مستقیم حملات هوایی به رژیم صهیونیستی طفره میرفتند. در بازنمایی وضعیت زیستی اهالی غزه نیز کوچ اجباری مردم تحریف شد و بهجای «اردوگاههای آوارگان» از عناوینی چون «محلهها» استفاده گردید. تصاویر پیکرهای شهدا با گزارههای تردیدآمیز پوشش داده شد و کشتار صفوف دریافت آرد توسط گاردین «مرگهای مرتبط با کمکهای غذایی» لقب گرفت. عملکرد نیویورکتایمز نیز به همین ترتیب فاجعهبار بود و تیتر زد: «مرگ اهالی گرسنه غزه تقاضاها برای آتشبس را افزایش داد»؛ گویی این مرگها ناشی از گرسنگی بوده است، نه آتش توپخانه و سلاح گرم صهیونیستها.
کرنش رسانه در برابر قدرت
اندرسن در کتاب خود میگوید برابر هر فقره تحریف توسط رسانههای جریان اصلی، این رسانههای مستقل و آلترناتیو بودند که دست به افشاگری و تنویر افکار عمومی زدند. او در جمعبندی کتاب مینویسد: «شمار فراوان انحرافات حرفهایِ مستندشده در این کتاب، کرنش رسانههای شرکتی در برابر ساختار قدرت و وانهادن استقلال و رسالت آگاهیبخشی را عیان میسازد.»
نویسنده «لنز همدست» در پایان نوشتههایش یادآوری میکند این دستکاریهای رسانهای مسبوق به سابقه است؛ از جمله در پرونده حمله به عراق که بر پایه ادعاهای واهیِ وجود سلاحهای کشتار جمعی بنا شد. با این تفاوت که در پرونده عراق، رسانههای جریان اصلی دستکم پس از مدتی بابت بازتولید پروپاگاندا به شکل علنی عذرخواهی کردند، اما در ماجرای نسلکشی غزه تاکنون حتی ذرهای از پذیرش مسیولیت یا عذرخواهی از سوی این رسانهها دیده نشده است.
انتهای پیام/
1 بازدید
منبع اصلی ↗