خبری ·

برای روایتمان به دنبال فرم جذاب باشیم

دفاع مقدس حقیقتی ماندگار است، اما ماندگاری روایت، فرم می‌خواهد.
فرهنگی به گزارش خبرگزاری تسنیم، دفاع مقدس پیش از آن­که یک موضوع تاریخی باشد، یک تجربه انسانی است، تجربه‌ای از انتخاب، ترس، ایمان، فقدان، انتظار، رنج، مقاومت و مواجهه انسان با موقعیتی که در آن، تصمیم‌گرفتن دیگر یک امر انتزاعی نیست، بلکه با زندگی و مرگ پیوند می‌خورد. با این حال، مسیله امروز روایت دفاع مقدس فقط این نیست که چه مقدار از آن گفته شده یا چه اندازه درباره آن اثر تولید شده است؛ بلکه پرسش مهم‌تر این است که این حقیقت با چه فرمی به مخاطب عرضه شده است؟ شاید بخشی از فاصله‌ای که گاه میان روایت‌های رسمی دفاع مقدس و مخاطب امروز مشاهده می‌شود، نه از فقدان حقیقت، بلکه از فقدان فرم مناسب برای تجربه حقیقت ناشی می‌شود. البته این تمایز اهمیت بنیادین دارد، چرا که یک واقعه می‌تواند حقیقتی بزرگ و ارزشمند داشته باشد، اما صرف برخورداری از حقیقت، تضمین نمی‌کند که روایت آن نیز اثرگذار باشد. تاریخ، مواد خام روایت را فراهم می‌کند، اما این هنر، ادبیات، سینما و اندیشه‌اند که از این مواد خام، فرم می‌سازند. فرم در اینجا صرفاً به معنای تکنیک یا زیبایی ظاهری نیست، بلکه فرم، شیوه‌ای است که حقیقت از طریق آن امکان ظهور پیدا می‌کند. حقیقتی که نتواند در فرم مناسب خود آشکار شود، ممکن است به‌رغم اهمیت تاریخی‌اش، برای مخاطب به مجموعه‌ای از اطلاعات، شعارها و گزاره‌های از پیش آماده تبدیل شود. در اینجا یکی از مسایل اساسی روایت دفاع مقدس آشکار می‌شود، گاهی روایت به جای آن­که مخاطب را در موقعیت مواجهه با حقیقت قرار دهد، پیشاپیش معنای آن حقیقت را به او اعلام می‌کند. در روایت توضیحی همه چیز اعم از قهرمان و ارزش‌ها مشخص‌اند،و نتیجه اخلاقی نیز از ابتدا معلوم است. اما در روایت هنری و زیبایی‌شناختی، مخاطب بخشی از معنا را خودش کشف می‌کند، و هنر به جای آن­که بگوید این شخصیت شجاع است، موقعیتی می‌آفریند که مخاطب شجاعت او را تجربه کند؛ به جای آن­که صرفاً از ایثار سخن بگوید، فقدان، انتخاب و هزینه ایثار را در برابر چشم او قرار می‌دهد. البته میان دانستن یک حقیقت و تجربه‌کردن آن فاصله وجود دارد، چرا که بسیاری از مخاطبان ممکن است درباره دفاع مقدس اطلاعات داشته باشند، اما مسیله فرهنگ امروز آن است که چگونه می‌توان این اطلاعات را به تجربه‌ای انسانی و درونی تبدیل کرد. اگر دفاع مقدس تنها به مجموعه‌ای از تاریخ‌ها، عملیات‌ها، نام‌ها و قهرمانان تقلیل پیدا کند، بخش مهمی از حقیقت آن از دست می‌رود؛ زیرا جنگ پیش از آن­که جدول عملیات‌ها باشد، لحظه‌ای است که انسان در برابر انتخاب قرار می‌گیرد. از همین منظر، یکی از چالش‌های زیبایی‌شناختی روایت دفاع مقدس، فاصله میان قهرمان و انسان است. قهرمان اگر بیش از اندازه از وضعیت انسانی خود فاصله بگیرد، ممکن است به تصویری اسطوره‌ای تبدیل شود که تحسین‌برانگیز است، اما لزوماً قابل همذات‌پنداری نیست. مخاطب با انسانی ارتباط برقرار می‌کند که ترس را می‌شناسد، فقدان را تجربه می‌کند، دلتنگ می‌شود، در لحظه‌ای دشوار مکث می‌کند و با وجود همه این­ها انتخاب می‌کند. قهرمانی دقیقاً در جایی معنا پیدا می‌کند که امکان انتخاب دیگری نیز وجود داشته باشد. بنابراین اگر ترس حذف شود، شجاعت نیز بخشی از معنای خود را از دست می‌دهد؛ اگر رنج حذف شود، ایثار به یک واژه تبدیل می‌شود؛ و اگر تردید از روایت حذف شود، تصمیم اخلاقی عمق خود را از دست می‌دهد. از این منظر، انسانی‌کردن روایت دفاع مقدس به معنای کاستن از قداست آن نیست؛ بلکه راهی برای فهم عمیق‌تر قداست است. قدسی‌کردن انسان جنگ، اگر به حذف پیچیدگی‌های انسانی او منجر شود، ممکن است او را از مخاطب دور کند، اما هنگامی که مخاطب انسان درون این قهرمانی را می‌بیند، ارزش انتخاب او نیز برایش ملموس‌تر می‌شود. قهرمان دفاع مقدس لازم نیست انسانی بی‌مسیله باشد؛ اتفاقاً ارزش او در این است که در متن مسیله، محدودیت و خطر، راهی را انتخاب کرده است. در این میان، سکوت نیز بخشی از زیبایی‌شناسی روایت دفاع مقدس است. روایت خوب الزاماً روایتی نیست که همه چیز را توضیح دهد، گاهی یک نامه کوتاه، یک عکس، یک دستمال، یک جای خالی بر سر سفره، انتظار مادری، سکوت همسر یک رزمنده یا نگاه کودکی که معنای فقدان را هنوز به‌تمامی نمی‌فهمد، می‌تواند بیش از صفحات طولانی درباره جنگ سخن بگوید. هنر بزرگ آن است که به مخاطب اجازه دهد بخشی از حقیقت را خودش کشف کند. حقیقتی که مخاطب آن را کشف می‌کند، معمولاً از حقیقتی که صرفاً به او اعلام شده، امکان ماندگاری بیشتری دارد. این مسیله در روزگار کنونی اهمیت بیشتری یافته است، زیرا مخاطب امروز در جهانی مسیله، بازاندیشی در فرم است. اگر فرم روایت تغییر نکند، افزایش حجم محتوا لزوماً به افزایش اثرگذاری منجر نخواهد شد. از این منظر، شاید یکی از خطاهای راهبردی در حوزه روایت دفاع مقدس، اشتباه گرفتن تکثیر روایت با تحول روایت باشد. ممکن است یک مضمون بارها نیاز داشته باشد، به دیدن دوباره انسان، جنگ، خانواده، شهر، فقدان، انتظار و حتی لحظه‌های خاموشی که در حاشیه روایت‌های بزرگ تاریخی قرار گرفته‌اند. دفاع مقدس را می‌توان از زاویه یک مادر، یک کودک، یک رزمنده مردد، یک همسر منتظر، یک شهر جنگ‌زده یا حتی یک شیء باقی‌مانده از جنگ روایت کرد. این تغییر زاویه، حقیقت تاریخی را تغییر نمی‌دهد، بلکه امکان‌های تازه‌ای برای فهم آن ایجاد می‌کند. در اینجا باید میان تحریف و بازآفرینی هنری نیز تمایز گذاشت. بازآفرینی هنری به معنای دستکاری حقیقت تاریخی نیست، بلکه به معنای یافتن صورت‌هایی است که بتوانند لایه‌های پنهان حقیقت را آشکار کنند. تاریخ به ما می‌گوید چه اتفاقی افتاده است، هنر می‌تواند نشان دهد این اتفاق با انسان چه کرده است. این چه کردن با انسان همان عرصه‌ای است که زیبایی‌شناسی دفاع مقدس می‌تواند در آن به یک دانش و مسیله جدی تبدیل شود. از همین‌رو، اگر قرار است دفاع مقدس همچنان در حافظه فرهنگی جامعه زنده بماند، نباید تنها به حفظ محتوا بیندیشیم، بلکه باید به حفظ و بازآفرینی قابلیت تجربه آن محتوا نیز توجه کنیم. هر نسلی حق دارد جنگ را با زبان و افق معنایی خود بفهمد، بی آن­که حقیقت تاریخی آن دستخوش تغییر شود، که این یعنی دفاع مقدس نباید صرفاً به یک خاطره رسمی تبدیل شود ، بلکه باید بتواند در هر نسل دوباره به یک مسیله انسانی بدل شود. در نهایت، مسیله روایت دفاع مقدس را شاید بتوان در یک جمله خلاصه کرد، که حقیقت، بدون فرم هنوز به روایت تبدیل نشده است. حقیقت تاریخی زمانی در فرهنگ ماندگار می‌شود که بتواند از سطح دانستن به سطح تجربه، از اطلاعات به معنا و از گزارش به مواجهه انسانی عبور کند. دفاع مقدس برای نسل امروز بیش از آن­که به روایت‌های بلندتر نیاز داشته باشد، به روایت‌هایی نیازمند است که عمیق‌تر ببینند، روایت‌هایی که به جای تحمیل معنا، امکان کشف معنا را فراهم کنند، به جای ساختن قهرمانان دست‌نیافتنی، انسان‌های بزرگ را در لحظه‌های دشوار انتخاب نشان دهند، و به جای تکرار مداوم آن­چه همه می‌دانیم، سراغ آن بخش‌هایی بروند که هنوز درست دیده و روایت نشده‌اند. شاید مسیله اصلی امروز این نباشد که چرا مخاطب از دفاع مقدس فاصله گرفته است، بلکه باید پرسید آیا ما دفاع مقدس را با فرم‌هایی روایت کرده‌ایم که مخاطب بتواند خودش را در آینه آن ببیند؟ اگر پاسخ منفی باشد، راه آینده نه در افزودن بر حجم روایت‌های گذشته، بلکه در کشف زبان‌ها، زاویه دیدها و فرم‌های تازه‌ای است که بتوانند حقیقتی قدیمی را به تجربه‌ای زنده و معاصر تبدیل کنند. بنابراین در این صورت، زیبایی‌شناسی دیگر زینت روایت دفاع مقدس نخواهد بود؛ خودِ امکان ماندگاری حقیقت در حافظه نسل‌ها خواهد شد. انتهای پیام/