جهان
·
انگلیس؛ شریک پنهان و آشکار عربستان در جنگ یمن
لندن میکوشد در غیبت آمریکا، جایگاه خود را به عنوان یکی از بازیگران مدعی امنیت خلیج فارس و دریای سرخ حفظ کند.
بین الملل
به گزارش گروه بین الملل خبرگزاری تسنیم، اعزام یک فروند هواپیمای سوخت رسان وویجر نیروی هوایی سلطنتی انگلیس به منطقه، در پاسخ به درخواست عربستان سعودی برای پشتیبانی از عملیات این کشور علیه انصارالله، نشانه مهمی از ورود دوباره و مستقیمتر لندن به معادله یمن است. دولت انگلیس این اقدام را «پشتیبانی دفاعی» و موقت توصیف کرده است، اما اهمیت آن فراتر از یک ماموریت محدود نظامی است.
لندن در شرایطی حاضر شده ظرفیت نظامی خود را در اختیار سعودیها قرار دهد که حتی واشنگتن هم، برخلاف دورههای پیشین، در برابر درخواست ریاض برای ورود مستقیم نظامی به پرونده یمن تعهدی نداده است. به این ترتیب، انگلیس عملا در حال پر کردن بخشی از خلایی است که در اثر محدود شدن تمایل آمریکا برای ورود مستقیم به جنگ یمن ایجاد شده است.
کوربین: مشارکت انگلیس در بمباران یمن همدستی در جنایات جنگی سعودی است
انگلیس درصدد کمک نظامی به عربستان برای بمباران مردم یمن
برای فهم اهمیت این تحول، باید نقش انگلیس در یمن را نه از سال 2015، بلکه از سابقه طولانی حضور این کشور در جنوب یمن و خلیج فارس بررسی کرد. عدن و سواحل جنوبی یمن برای امپراتوری انگلیس از قرن نوزدهم بخشی از معماری ارتباطی و دریایی میان هند، خلیج فارس، دریای سرخ و کانال سویز بود. اهمیت باب المندب نیز صرفا به یمن محدود نمیشود؛ این تنگه یکی از گلوگاههای اصلی ارتباط اقیانوس هند با دریای سرخ و مسیر سویز است و به همین دلیل امنیت آن مستقیما با منافع تجاری و دریایی قدرتهای خارجی پیوند خورده است. بنابراین اهمیت این منطقه برای لندن، ریشه ای فراتر از بحران کنونی دارد.
از همین منظر، نقش انگلیس در تحولات یمن طی 15 سال گذشته را باید به صورت یک زنجیره پیوسته دید؛ زنجیرهای که از مدیریت انتقال سیاسی پس از سال 2011 آغاز شد و در نهایت به حضور نظامی مستقیم در خاک یمن و اکنون پشتیبانی مستقیم از توان هوایی عربستان رسیده است.
از مدیریت انتقال سیاسی تا تثبیت دولت هادی
پس از اعتراضات سال 2011، انگلیس از روند انتقال سیاسی مورد حمایت شورای همکاری خلیج فارس و سازمان ملل حمایت کرد؛ روندی که به کنارهگیری علی عبدالله صالح و انتقال قدرت به عبدربه منصور هادی منجر شد. در ظاهر، هدف این فرآیند جلوگیری از فروپاشی دولت و فراهم کردن زمینه یک انتقال سیاسی بود، اما نتیجه آن تثبیت ساختار سیاسی جدیدی بود که همچنان متکی بر مجموعهای از نخبگان قدیمی و حمایت خارجی باقی ماند. اسناد پارلمان انگلیس نیز تصریح میکنند که توافق انتقالی شورای همکاری خلیج فارس در سال 2011 مسیر انتقال قدرت از صالح به هادی را فراهم کرد.
در این مرحله، نقش لندن عمدتا سیاسی و دیپلماتیک بود؛ اما همین نقش، زمینه را برای مرحله بعدی فراهم کرد. با سقوط صنعا در سال 2014 و فرار هادی به عربستان در سال 2015، ساختار سیاسی مورد حمایت کشورهای خلیج فارس عملا با یک بحران موجودیتی مواجه شد.
2015؛ حمایت لندن از جنگ سعودی در یمن
با آغاز حمله ایتلاف سعودی به یمن در مارس 2015، انگلیس از یک بازیگر سیاسی به یکی از حامیان اصلی ساختار نظامی جدید تبدیل شد. اسناد رسمی پارلمان انگلیس نشان می دهد که لندن نه تنها فروشنده سلاح به عربستان بود، بلکه پس از آغاز جنگ، تحویل بمب های هدایت شونده را تسریع کرد، آموزش هدف گیری و استفاده از تسلیحات را افزایش داد و افسران رابط خود را در ستادهای سعودی مستقر کرد. دولت وقت انگلیس همچنین اعلام کرد که آماده است «در هر شکل عملی» به سعودیها کمک کند، جز ورود مستقیم به عملیات رزمی.
ابعاد اقتصادی این حمایت نیز قابل توجه بود. تنها در سال نخست جنگ، مجوز صادرات حدود 3.3 میلیارد پوند سلاح به عربستان صادر شد و در برخی مقاطع حجم مجوزهای مربوط به بمب، موشک و تجهیزات رزمی به شکل چشمگیری افزایش یافت. خود کمیته روابط خارجی مجلس عوام نیز تصریح کرده است که عربستان یکی از بازارهای اولویتدار صادرات دفاعی انگلیس بوده است. بنابراین، جنگ یمن برای لندن همزمان دو کارکرد پیدا کرد: حفظ رابطه راهبردی با ریاض و استمرار بازار بزرگ تسلیحات خلیج فارس.
حمایت دیپلماتیک انگلیس از حملات عربستان به یمن
اما نقش انگلیس به میدان نظامی و فروش سلاح محدود نماند. لندن در شورای امنیت سازمان ملل نیز صاحب نقش ویژهای در پرونده یمن بود و به عنوان «قلمدار» یا Penholder این پرونده، در شکلدهی به چارچوب بینالمللی برخورد با بحران نقش داشت.
در اینجاست که یکی از مهمترین ابعاد نقش انگلیس آشکار میشود. لندن از یک سو خود را حامی صلح و راهحل سیاسی معرفی میکرد و از سوی دیگر، در ساختار سیاسی و حقوقی بینالمللی پرونده یمن نقش تعیین کنندهای داشت و همزمان یکی از اصلیترین تامین کنندگان تسلیحات عربستان بود. حتی گزارشهای پارلمانی انگلیس نیز به این دوگانگی اشاره کردهاند؛ از جمله اینکه نقش همزمان لندن به عنوان عضو کلیدی در شورای امنیت و تامین کننده تسلیحات ایتلاف، اعتبار آن را به عنوان میانجی بیطرف با چالش مواجه کرده است.
تفاوت این دو رویکرد مهم است. مدیریت بحران با حل بحران یکی نیست. در مدل نخست، جنگ باید در سطحی کنترل شود که فروپاشی کامل ساختار منطقهای مطلوب غرب رخ ندهد، اما همزمان پرونده همچنان باز بماند و لندن بتواند در آن نقش دیپلماتیک، امنیتی، تسلیحاتی و اقتصادی خود را حفظ کند.
این الگو در سالهای بعد نیز ادامه پیدا کرد. انگلیس در حالی که خود را طرف جنگ نمیدانست، از پشتیبانی فنی و نظامی از عربستان عقب نشینی نکرد. حتی در دورهای که تلاش های سازمان ملل برای آتشبس و مذاکره افزایش یافته بود، ساختار حمایت نظامی و تسلیحاتی لندن همچنان پابرجا ماند.
این تناقض زمانی آشکارتر شد که در ژانویه 2024 انگلیس برای نخستین بار به شکل آشکار و مستقیم در حمله به خاک یمن مشارکت کرد. نیروی هوایی سلطنتی انگلیس در کنار آمریکا اهدافی را در یمن مورد حمله قرار داد و لندن این اقدام را بر مبنای دفاع از کشتیرانی و امنیت دریای سرخ توجیه کرد.
از این مقطع، انگلیس دیگر صرفا تامین کننده تسلیحات یا پشتیبان دیپلماتیک عربستان نبود؛ بلکه خود مستقیما علیه انصارالله وارد عملیات نظامی شد. حتی گزارش کتابخانه مجلس عوام انگلیس در ارزیابی پیامدهای این عملیات تصریح کرد که حملات آمریکا و انگلیس در سال 2024 فضای مانور برای تلاشهای میانجیگرانه سازمان ملل را کاهش داد.
لندن در حال پر کردن جای خالی واشنگتن
تحول جدید اما از این جهت اهمیت بیشتری دارد که شرایط امروز با سالهای گذشته تفاوت دارد. عربستان بار دیگر درگیر رویارویی مستقیم با انصارالله شده و همزمان واشنگتن تمایل یا ظرفیت لازم برای ورود مستقیم به جنگ را نشان نمیدهد. گزارشهای اخیر حاکی از آن است که ریاض برای دریافت کمک نظامی از چند کشور درخواست مساعدت کرده و آمریکا در این مرحله از ورود مستقیم خودداری کرده است.
در چنین شرایطی، انگلیس تصمیم گرفته است هواپیمای سوخت رسان وویجر خود را برای پشتیبانی از فعالیت دفاعی عربستان مستقر کند تا بدین شکل لندن بار دیگر خود را در جایگاهی قرار دهد که در صورت عقب نشینی نسبی آمریکا، بخشی از خلا امنیتی ایجاد شده برای عربستان را پر کند. دولت انگلیس البته این ماموریت را دفاعی و محدود معرفی کرده و آن را با حفاظت از امنیت انرژی، تجارت و ثبات منطقه توجیه کرده است. اما از منظر روند تاریخی، این اقدام را نمی توان یک تصمیم منفرد دانست.
از مدیریت فرایند گذار و انتقال سیاسی سال 2011 تا تثبیت دولت هادی، از حمایت دیپلماتیک از مداخله سعودی در سال 2015 تا فروش گسترده تسلیحات و ارایه پشتیبانی فنی، از نقش محوری در شورای امنیت تا مشارکت مستقیم در حملات سال 2024 و اکنون اعزام هواپیمای سوخت رسان برای پشتیبانی از سعودی، یک خط ممتد در سیاست انگلیس قابل مشاهده است.
مسیله اصلی در اینجا نه فقط میزان مشارکت نظامی انگلیس، بلکه تمایل ساختاری لندن به حفظ جایگاه خود به عنوان یک قدرت تعیینکننده در معادلات امنیتی خلیج فارس و دریای سرخ است. پرونده یمن برای چنین سیاستی یک پرونده حاشیه ای نیست؛ یمن در مجاورت باب المندب قرار دارد، عربستان یکی از شرکای اصلی نظامی و اقتصادی انگلیس است و امنیت مسیرهای دریایی و انرژی مستقیما با منافع لندن ارتباط دارد.
قطر و الجزیره؛ بازگشت به صف بندی ضد انصارالله
از فشارمیدانی تا میز مذاکره؛ تلاش ریاض برای مهار پیشروی انصارالله
از این زاویه، میتوان رفتار انگلیس در یمن را در کنار نقش این کشور در سایر بحرانهای بینالمللی، از جمله جنگ اوکراین، مورد بررسی قرار داد: لندن تلاش میکند حتی در شرایطی که توان و ظرفیت آمریکا برای ورود مستقیم محدود میشود، جایگاه خود را به عنوان یکی از بازیگران اصلی امنیتی حفظ کند. در یمن نیز این نقش از یک حامی سیاسی و تسلیحاتی به یک شریک نظامی مستقیم و اکنون به تامین کننده ظرفیت عملیاتی برای عربستان در شرایط جدید تبدیل شده است.
نویسنده: احمد حاجی صادقیان، کارشناس مسایل یمن
انتهای پیام/
0 بازدید
منبع اصلی ↗