خبری ·

عبرتِ عرفات؛ چریکی که توهم صلح با اسراییل اسلحه را از او گرفت

توهم صلح و سازش با اسراییل، اسلحه را از دست عرفات گرفت و دوران جدیدی از سختی برای ملت فلسطین آغاز شد.
سیاسی گروه سیاسی خبرگزاری تسنیم- سیزدهم سپتامبر 1993 چمن‌های کاخ سفید پر از دوربین و خبرنگار بود. بیل کلینتون میان دو مرد ایستاده بود. اسحاق رابین نخست‌وزیر وقت رژیم صهیونیستی و یاسر عرفات رهبر سازمان آزادی‌بخش فلسطین. عرفات با همان چفیه‌ای که سال‌ها با تصویر او و مبارزه فلسطینی‌ها گره خورده بود دستش را به سمت رابین دراز کرد. چند لحظه بعد، دو دشمن قدیمی مقابل دوربین‌های جهان با یکدیگر دست دادند. رابین پیش از آن گفته بود:«ما با فلسطینیان جنگیدیم. حالا به وضوح به شما می گوییم: خون و اشک به اندازه کافی ریخته است. به اندازه کافی.» اما تاریخ ثابت کرد برای اسراییلی ها هیچ وقت خون ریختن کافی نیست . این دست دادن نتیجه سال‌ها درگیری و تغییرات سیاسی بود نه اتفاقی که یک‌شبه افتاده باشد. با تاسیس رژیم اسراییل در 14 مه 1948 بیشتر از 700 هزار فلسطینی آواره شدند. این رویداد که فلسطینی‌ها از آن با عنوان «نکبت» یاد می‌کنند یکی از نقاط عطف تاریخ معاصر فلسطین بود و در سال‌های بعد مبارزه با رژیم صهیونیستی به بخش مهمی از هویت سیاسی جنبش ملی فلسطین تبدیل شد. در آن سال‌ها گروه‌ها و جریان‌های مختلفی در میان فلسطینی‌ها شکل گرفتند. یکی از آنها جنبش فتح بود. گروهی از فعالان فلسطینی که معتقد بودند برای آزادی فلسطین نمی‌شود منتظر دولت‌های عربی ماند و خود فلسطینی‌ها باید مستقیماً وارد مبارزه شوند. فتح به رهبری یاسر عرفات در دهه 1960 مبارزه مسلحانه را شروع کرد. بعد از جنگ شش‌روزه 1967 و شکست ارتش‌های عربی مقابل اسراییل ،نقش سازمان‌های فلسطینی در معادلات منطقه‌ای پررنگ‌تر شد. چند سال بعد، عرفات ریاست سازمان آزادی‌بخش فلسطین، یا ساف را هم بر عهده گرفت. سازمانی متشکل از مجموعه‌ای از احزاب و جنبش‌های فلسطینی که هدف اصلی‌اش آزادسازی فلسطین و بازگشت آوارگان بود. عرفات با چفیه ای که کم کم به بخشی از تصویر سیاسی اش تبدیل شد برای فلسطینی‌ها فقط یک سیاستمدار پشت میز نبود. او چریکی بود که سازمانی مسلح را نمایندگی می‌کرد. حتی زمانی که در سال 1974 پشت تریبون سازمان ملل رفت و گفت: «من یک شاخه زیتون و یک تفنگ جنگجوی آزاد با خود آورده‌ام، اجازه ندهید شاخه زیتون از دست من بیفتد» هنوز تصویر یک رهبر مبارز بود. مردی که میان سیاست و اسلحه ایستاده بود. اما نزدیک به دو دهه بعد همان مرد در شرایطی کاملاً متفاوت در برابر دوربین‌های جهان ظاهر شد. در 13 سپتامبر 1993 توافق اسلو امضا شد و مسیر تازه‌ای در تاریخ جنبش فلسطین آغاز شد. سوال اینجاست که چه شد عرفات، که سال‌ها سازمانی را رهبری کرده بود که موجودیت اسراییل را به رسمیت نمی‌شناخت، حاضر شد با نخست‌وزیر اسراییل پشت میز مذاکره بنشیند؟ برای پاسخ باید به چند سال قبل برگردیم. در دهه 1980، جنبش‌های فلسطینی با مجموعه‌ای از فشارهای سیاسی و نظامی و تحولات منطقه‌ای روبه‌رو بودند. در سال 1987 انتفاضه اول در سرزمین‌های اشغالی آغاز شد و مسیله فلسطین دوباره در مرکز توجه افکار عمومی و سیاست بین‌الملل قرار گرفت. چند سال بعد، در سال 1991، کنفرانس مادرید با حضور اسراییل، کشورهای عربی و نمایندگان فلسطینی برگزار شد. مذاکرات رسمی بعدی در واشنگتن اما پیشرفت چندانی نداشت. در چنین شرایطی، کانال دیگری برای گفت‌وگو شکل گرفت؛ کانالی که ابتدا از چشم افکار عمومی دور بود. در اواخر سال 1992، تماس‌های محرمانه میان نمایندگان اسراییلی و اعضایی از سازمان آزادی‌بخش فلسطین آغاز شد. نروژ میانجی این مذاکرات بود و گفت‌وگوها در اسلو ادامه پیدا کرد. عرفات نیز در جریان مذاکرات قرار داشت. سازمانی که سال‌ها اسراییل را دشمن اصلی خود می‌دانست، حالا در اتاق‌های دربسته درباره امکان یک توافق سیاسی مذاکره می‌کرد. نقطه تعیین‌کننده 9 سپتامبر 1993 بود. چهار روز قبل از مراسم کاخ سفید. عرفات در آن روز نامه‌ای برای اسحاق رابین فرستاد. او از سوی سازمان آزادی‌بخش فلسطین حق اسراییل برای موجودیت در صلح و امنیت را به رسمیت شناخت، قطعنامه‌های 242 و 338 شورای امنیت سازمان ملل را پذیرفت و اعلام کرد که ساف تروریسم و سایر اشکال خشونت را کنار می‌گذارد. پاسخ رابین هم روشن بود. دولت اسراییل در مقابل این تعهدات، سازمان آزادی‌بخش فلسطین را به عنوان نماینده مردم فلسطین به رسمیت شناخت و پذیرفت که وارد مذاکرات شود. این تغییر برای سازمانی که عرفات سال‌ها رهبری‌اش کرده بود، اتفاق کوچکی نبود. ساف برای سال‌ها بر مبارزه و عدم به رسمیت شناختن موجودیت اسراییل تاکید داشت. اکنون رهبر آن سازمان در نامه‌ای رسمی، موجودیت اسراییل را قبول کرده بود. سه روز بعد مراسمی در کاخ سفید برگزار شد که تصویر آن بعدها به یکی از شناخته‌شده‌ترین تصاویر تاریخ مناقشه فلسطین تبدیل شد. عرفات و رابین دست دادند (تصویر تلخ دست دادن با اکراه رابین از ذهن‌ها پاک نمی شود) و کلینتون میان آنها ایستاد. آنچه در برابر دوربین‌ها دیده می‌شد فقط بخش بیرونی ماجرا بود. بر اساس توافق، قرار بود یک دوره انتقالی پنج‌ساله شروع شود. فلسطینی‌ها در کرانه باختری و نوار غزه تشکیلات خودگردان داشته باشند و مذاکرات مربوط به مسایل نهایی مانند مرزها، قدس و آوارگان در آینده انجام شود. بنابراین اسلو قرار نبود همه اختلافات را همان روز حل کند. بسیاری از مهم‌ترین مسایل به آینده موکول شده بودند. همین نکته بعدها به یکی از اصلی‌ترین مشکلات توافق تبدیل شد. زیرا «آینده»ای که قرار بود در آن درباره مسایل اصلی تصمیم گرفته شود، هیچ‌وقت نیامد. در سال 1995، توافق اسلو 2 جزییات بیشتری درباره اداره کرانه باختری مشخص کرد و این منطقه را به سه بخش A، B و C تقسیم کرد. در منطقه A، تشکیلات خودگردان مسیولیت‌های مدنی و امنیت داخلی را بر عهده گرفت. در منطقه B، اداره مدنی فلسطینی بود و مسیولیت‌های امنیتی میان دو طرف تقسیم می‌شد. اما منطقه C که حدود 60 درصد کرانه باختری را شامل می شد همچنان تحت کنترل مدنی و امنیتی اسراییل باقی ماند.به این ترتیب پیمان اسلو در عمل به ایجاد تشکیلاتی با اختیارات محدود و جغرافیایی تکه تکه منجر شد. بحث فقط سیاست و سرزمین نبود. اقتصاد هم قرار بود بخشی از مسیر استقلال فلسطینی‌ها باشد. اما گذشت زمان نشان داد که ایجاد تشکیلات خودگردان لزوماً به معنای ایجاد یک اقتصاد مستقل نیست. بر اساس داده‌های UNCTAD (کنفرانس تجارت و توسعه سازمان ملل متحد) اقتصاد فلسطینی همچنان وابستگی شدیدی به اقتصاد اسراییل دارد. در سال 2022 حدود 72 درصد تجارت فلسطینی‌ها با اسراییل انجام می‌شد و سرانه تولید ناخالص داخلی فلسطینی‌ها تنها حدود 8 درصد سرانه تولید ناخالص داخلی اسراییل بود.بانک جهانی هم در مطالعات خود نشان داده بود که برداشته شدن بخشی از محدودیت‌های اقتصادی در منطقه C می‌تواند ظرفیت تولید و درآمدهای فلسطینی را به شکل قابل توجهی افزایش دهد. مسیله فقط عددهای اقتصادی نبود. محدودیت در رفت‌وآمد، کنترل گذرگاه‌ها، دسترسی محدود به زمین و منابع و همچنین وابستگی بخشی از درآمدهای تشکیلات به سازوکارهای تحت کنترل اسراییل، باعث شد اقتصاد فلسطینی همچنان ورشکسته باقی بماند. UNCTAD بعدها به نوعی «وابستگی اجباری اقتصادی» اشاره کرد. وضعیتی که در آن محدودیت‌های ناشی از اشغال، تجارت، سرمایه‌گذاری و جابه‌جایی نیروی کار را محدود می‌کند و در نتیجه امکان رشد مستقل اقتصاد فلسطینی کاهش پیدا می کند. از این زاویه، مسیله اسلو فقط این نبود که آیا یک کشور فلسطینی تشکیل شد یا نه. سوال مهم‌تر این بود که آیا این توافق ابزارهای لازم برای مستقل شدن فلسطینی‌ها را ایجاد کرده بود؟ پاسخ روشن است: خیر. سال‌ها گذشت. فلسطینی‌ها صاحب تشکیلات خودگردان شده اند و در ظاهر پلیس، انتخابات و بخشی از اختیارات محلی را دارند اما مسایل اصلی همچنان باقی مانده است: مرزها، قدس، شهرک‌ها، آوارگان و کنترل بخش بزرگی از سرزمین. در چنین شرایطی جامعه فلسطینی از خود می پرسد:اگر نتیجه مذاکره این است، پس تفاوت آن با وضعیت پیش از مذاکره چیست؟ مخالفان اسلو همه جریان‌های فلسطینی مسیر عرفات را نپذیرفتند. جهاد اسلامی و حماس -که در جریان انتفاضه اول شکل گرفته بود- از ابتدا با مسیر ساف و توافق اسلو مخالف بودند. چهره‌هایی مانند شهیدان فتحی شقاقی، احمد یاسین، یحیی عیاش و عبدالعزیز رنتیسی از مخالفان سرسخت این روند به حساب می آمدند و توافق با اسراییل را عقب‌نشینی از آرمان‌های جنبش فلسطین می‌دانستند. برای این جریان‌ها، مشکل اساسی روشن بود: اسراییل همچنان کنترل بخش‌هایی از سرزمین فلسطینی را در اختیار داشت و مسایل اصلی مناقشه حل نشده بود. بنابراین مذاکره، بدون تغییر اساسی در توازن قدرت، نمی‌توانست نتیجه‌ای را که آنها انتظار داشتند به وجود آورد. سی‌وسه سال بعد بر اساس گزارش‌های UNCTAD، در پایان سال 2024 تولید ناخالص داخلی سرزمین‌های فلسطینی به حدود 70 درصد سطح سال 2022 سقوط کرده بود و سرانه GDP به سطح سال 2003 برگشته بود. در غزه هم جنگ ویرانگر پس از 7 اکتبر 2023 اقتصاد را عملاً به فروپاشی کشاند. سی‌وسه سال قبل دوربین‌های جهان دست دادن عرفات و رابین را ثبت کردند. آن روز، عرفات تفنگ را کنار گذاشت و مذاکره را انتخاب کرد. قرار بود پنج سال بعد فلسطینی‌ها صاحب دولت شوند. پنج سال گذشت و بعد پنج سال دیگر و سال‌ها یکی بعد از دیگری آمدند اما دولت مستقل فلسطینی نیامد. سرزمین تکه‌تکه ماند، شهرک‌ها ادامه پیدا کردند، اقتصاد وابسته ماند و مسیله فلسطین حل نشد. امروز، اگر کسی بخواهد نتیجه آن دست دادن را ببیند دیگر لازم نیست به سالن‌های دیپلماتیک و متن توافق‌ها نگاه کند؛ کافی است به غزه نگاه کند. تاریخ فلسطین هنوز یک سوال بی‌پاسخ دارد: وقتی قدرت اشغالگر حاضر نیست از قدرت خود عقب بنشیند، مذاکره بدون مقاومت چه چیزی را می‌تواند تغییر دهد؟ انتهای پیام/