جهان ·

ایستادگی حزب‌الله و جنجال رژیمی پریشان

حزب‌الله توماری نیست که بتوان با جنگ و حتی ترکیب جنگ‌ها آن را در هم پیچید.
رسانه ها به گزارش گروه رسانه های خبرگزاری تسنیم، سعدالله زارعی در یادداشتی که در روزنامه کیهان منتشر کرده، آورده است: حزب‌الله لبنان در سال 1364، زمانی که رژیم اسراییل تا بیروت را به تصرف درآورده بود و دیرزمانی نبود که با قرارداد کمپ دیوید در زمستان 1357 مقاومت آخرین و قدرتمندترین کشور عربی در برابر خود را در هم شکسته و مساحت اشغالی یا تحت کنترل خود را به دو برابر رسانده بود، اعلام موجودیت کرد. در آن روزگار دولت بشیر و امین جمیل رسماً دست‌نشانده اسراییل در لبنان بود. لبنان از حدود ده سال پیش از تاسیس حزب‌الله درگیر جنگ داخلی شده بود و 15 سال پس از آن هم ادامه پیدا کرد. اسراییل از سال 1355، یعنی دو سال پس از آغاز جنگ داخلی لبنان، با استفاده از مزدوران لبنانی «ارتش جنوب لبنان» تحت فرماندهی سرگرد سعد حداد با استعداد حدود 5000 نفر به وجود آورد که تا سال 1379، یعنی حدود 25 سال، به‌صورت نیروی خط مقدم ارتش اسراییل عمل می‌کرد. تا پیش از تاسیس حزب‌الله، شیعه در وضعیت «ضعیف‌ترین طایفه لبنانی» قرار داشت و از جهت سیاسی هیچ جایگاهی در حاکمیت و از جمله ارتش نداشت. از حیث داخلی، علی‌رغم تلاش‌های بزرگ امام موسی صدر و شیخ مهدی شمس‌الدین و علامه فضل‌الله، در مقایسه با مسیحی‌ها، اهل سنت و دروزی‌ها فاقد ساختار و انسجام لازم بود. از حیث اقتصادی و مالی هم آن‌طور که شهید دکتر چمران می‌گوید در وضع فلاکت‌باری قرار داشت. حزب‌الله در آن شرایط که کورسویی از موفقیت پیش پای آن نبود، به‌وجود آمد و طی 15 سال تلاش مجاهدانه و با پشت سر گذاشتن مشکلات زیاد و نثار صدها شهید و هزاران مجروح توانست از مجموعه مشکلاتی که برشمردیم، عبور کند و طی حدود 15 سال ارتش غاصب و جنایتکار اسراییل را کاملاً از لبنان اخراج نماید، ارتش مزدور و خاین جنوب تحت فرماندهی سرهنگ آنتوان لحد را متلاشی و منحل کند، خلا سازمانی شیعه را پر کند، به جنگ 25 ساله داخلی لبنان خاتمه دهد، عارضه دولت وابسته به رژیم جانی اسراییل در بیروت را از میان ببرد، حضور موثر شیعه در ساختار سیاسی را فراهم و تثبیت کند و لبنان را در حدفاصل 1379 / 2000 تا 1402 / 2023 یعنی به مدت 23 سال به قدرتی بازدارنده برساند. حزب‌الله پس از پیروزی بزرگ بر رژیم اسراییل در جنگ تابستان 1385 که در ایران به جنگ 33 روزه مشهور شده و لبنانی‌ها آن را حرب تموز می‌نامند، به موقعیتی فرالبنانی دست پیدا کرد. پیروزی عجیب او بر ارتش مجهز و تحت پشتیبانی همه‌جانبه آمریکا در سال 85 موقعیت منحصر‌به‌فردی در جهان اسلام و در جهان عرب و حتی فراتر از آن در آمریکای لاتین به حزب‌الله داد و آن را پس از ایران به مقتدرترین و هوشمندترین و بزرگ‌ترین واحد مقاومت تبدیل کرد. بر این اساس در هر تحول منطقه‌ای چشم‌ها به حزب‌الله معطوف بود. بر این اساس مشهور شد که حزب‌الله در به‌زانو درآوردن ارتش غاصب آمریکا در عراق ـ در حدفاصل 1383 تا 1390 و نیز در از بین رفتن تروریست‌های تکفیری در این کشور در حدفاصل 1394 تا 1397 نقش اساسی داشته است که البته اندازه این تاثیر در جایی منتشر نشده و خود حزب‌الله هم در این دو موضوع چیزی منتشر نکرده است. کمااینکه همین بحث‌ها درباره شکل‌گیری انصارالله و نقش‌آفرینی حزب‌الله در کمک به یمن در خلال جنگ هشت‌ساله آن با ایتلافی مرکب از 19 کشور و با محوریت سعودی هم وجود دارد و درباره آن هم حزب‌الله چیزی نگفته است. اما در جنگ جهانی اخیر علیه دولت وقت سوریه که خود جنگ با شکست متجاوزان تمام شد و دولت سوریه به دلایل دیگری فرو پاشید، نقش حزب‌الله در حدفاصل 1392 تا 1398 بارز و برجسته می‌باشد. حزب‌الله در این جنگ حتماً یک رکن مهم پیروزی در سوریه و آزادسازی مناطق اشغال‌شده آن توسط تروریست‌های تکفیری می‌باشد. این نقشی است که هم اسناد زیادی درباره آن وجود دارد و هم خود رهبران و فرماندهان حزب‌الله درباره آن سخن گفته‌اند. جنگ سوریه برای حزب‌الله یک موقعیت خطیر و انتخاب ورود به آن برای حزب‌الله، سخت‌ترین تصمیم دوره حیات او بود و در نهایت رهبر شهید حزب‌الله چند ماه پس از آغاز جنگ، در اوایل سال 1391 با این استدلال که نمی‌تواند خطرات آینده ناشی از پیروزی تکفیری‌های وابسته به آمریکا و عوامل منطقه‌ای آن در سوریه بر امنیت لبنان را نادیده بگیرد، در جنگ سوریه ورود کرد. ورود حزب‌الله به درگیری با مسلحینی که علاوه ‌بر آمریکا، اروپا و اسراییل، از سوی دولت‌های قطر، عربستان، امارات و ترکیه و در دوره مُرسی از سوی دولت مصر هم به‌طور آشکار و همه‌جانبه حمایت می‌شدند با درگیری‌های حزب‌الله با رژیم اسراییل در خاک لبنان به کلی متفاوت بود و از این رو تبلیغات شدید دولت‌های عربی علیه حزب‌الله و اتهاماتی از قبیل کشتار سُنی‌ها و از تبدیل شدن از نیرویی مقاومتی به نیرویی توسعه‌طلب و از نیرویی ملی به نیروی نیابتی و از نیرویی با انگیزه‌های معنوی به نیرویی با انگیزه‌های مادی راه افتاد و به حزب‌الله فشار زیادی وارد نمود. ورود حزب‌الله به جنگ شش‌هفت‌ساله سوریه که لازمه‌اش وارد کردن نیروی نسبتاً زیاد به معرکه بود، عوارض دیگری هم برای حزب‌الله داشت چرا که امکان شناسایی نیروها و فرماندهان آن برای دشمنانش فراهم می‌کرد و تمرین آن در جنگی در کوچه‌ها و خیابان‌های یک کشور نگرانی ارتش اسراییل از آن را مضاعف می‌نمود. اما حزب‌الله با علم به این عوارض، شکست تروریست‌های تحت‌الحمایه در سوریه را خطر مهمی برای امنیت لبنان ارزیابی می‌کرد و خود را ناگزیر به ورود در آن می‌دید. تجربه هم بر این موضوع صحه گذاشت و اینک تمام مرز طولانی شرقی لبنان در معرض تهدید است و هر از گاهی به درگیری مسلحانه بین حکومت جولانی و ارتش لبنان منجر می‌شود. حزب‌الله پس از تثبیت نسبی دولت اسد در سوریه و با درخواست بشار اسد در سال 1398 به حضور خود در سوریه خاتمه داد و به لبنان بازگشت. وقتی در نیمه مهر 1402 جنگ رژیم اسراییل علیه مقاومت فلسطین در غزه شروع شد، حزب‌الله بدون درنگ با حمله به مناطق شمالی فلسطین اشغالی به کمک غزه آمد و حدود 15 ماه بدون وقفه با ارتش اسراییل درگیر شد و این در حالی بود که کمتر از پنج سال از خارج شدن نیروهای رزمی آن از سوریه گذشته بود و این زمان زیادی برای بازسازی نیرویی که حدود هفت سال درگیر جنگ سوریه بود، حساب نمی‌شود. با ورود حزب‌الله به دفاع از غزه در برابر اسراییل، انتظار می‌رفت جبهه داخلی لبنان پشت سر حزب‌الله قرار بگیرد چرا که در این‌جا یک سرزمین عربی - اسلامی مستقیماً مورد حملات سنگین و بی‌رحمانه ارتش یهودی قرار گرفته بود. اما جبهه داخلی لبنان در دو ساحه مسیحی و سنی لبنان که در اثنای جنگ سوریه دستخوش تغییراتی به ضرر حزب‌الله و حماس شده بود و نیز محکومیت عملیات طوفان الاقصی نزد دولت‌های عربی مانع همگرایی جبهه لبنانی - عربی به نفع مقاومت لبنان در جنگ با رژیم شد و حزب‌الله حدود 15 ماه جنگ را با غربت محض سپری کرد و این مظلومیت با هر پیشروی ارتش اسراییل در غزه بیشتر هم می‌شد. در این اثنا دو درگیری نظامی در سال 1403 میان رژیم اسراییل و ایران پیش آمد و حزب‌الله به‌صورت محدود به نفع ایران ورود کرد تا اینکه این درگیری‌ها منجر به جنگ سنگین 12 روزه خرداد و تیر 1404 رژیم اسراییل علیه ایران شد و در نهایت منتهی به جنگ سنگین رمضان میان آمریکا، اسراییل و نه دولت دیگر و جمهوری اسلامی گردید و در آغاز آن رهبر معظم انقلاب اسلامی، امام سید علی خامنه‌ای به شهادت رسید. این دو جنگ و بخصوص جنگ دوم سبب شد تا حزب‌الله لبنان - به همراه مقاومت در عراق و یمن - در پیوستگی با جبهه مقاومت وارد جنگی جدید با رژیم اسراییل شود. با توجه به به‌هم‌پیوستگی جبهه آمریکایی، صهیونی و بعضاً عربی در جنگ رمضان علیه ایران، دفاع حزب‌الله از جمهوری اسلامی، خودبه‌خود آن را در معرض دشمنی شدیدتر این جبهه و از جمله جبهه داخلی مخالفان حزب‌الله و دولت‌های عرب جنوب خلیج‌فارس قرار داد و شکست آنان از ایران بر دامنه دشمنی آن‌ها با حزب‌الله افزود و پس از شکست، آنان را در نابود کردن حزب‌الله مصمم‌تر کرد. حزب‌الله در حدفاصل 19 فروردین تا نیمه شهریور، یعنی یک دوره پنج‌ماهه را در این فضا سپری کرده است و علی‌رغم دو آتش‌بس ظاهری ناشی از تفاهمنامه دوجانبه اسلام‌آباد و مذاکرات سه‌جانبه واشنگتن، تحت بمباران روزانه ارتش غاصب قرار داشته است. ارتش اسراییل با راهبرد از بین بردن کامل حزب‌الله، از نیمه فروردین جنگ شدید علیه حزب‌الله را از سر گرفته و در آن با انواعی از حمایت‌های جبهه‌ای پشتیبانی شده است. ارتش اسراییل تا این‌جا علی‌رغم برتری‌های تکنولوژیکی و پشتیبانی‌های هوایی و اطلاعاتی به هدف اعلامی خود نرسیده و در این فضا ناچار است روی تخریب روستایی یا تصرف تپه‌ای مانور کند و این در حالی است که دولت اسراییل به دلیل شکست‌های نظامی‌اش از نتایج انتخابات داخلی خود نگران است. ارتش اسراییل در فضایی که حملات نظامی ایران به پایگاه‌های اصلی آمریکا در منطقه از امارات تا اردن، دولت ترامپ را وادار به تحمل ضربات سنگین و تلفات زیاد کرده و در حالی که ارتش آمریکا پنج ماه است درگیر خارج کردن کنترل ایران بر تنگه هرمز برای تسلط بر خلیج‌فارس و دریای عمان می‌باشد و در آن به کوچک‌ترین دستاوردی نرسیده است، روی تصرف یک تپه در لبنان که هنوز هم واقعیت و چگونگی آن مشخص نیست، مانور می‌دهد و حال آنکه اگر در این مصاف پنج‌ماهه چیزی هم به دست آورده باشد، ممکن است طی چند روز آینده همین را هم از دست بدهد! با شرحی که بر چهل سال پیروزی‌های مکرر حزب‌الله و چهل سال استیصال دشمنان آن در برابر آن نوشتیم، حزب‌الله توماری نیست که بتوان با جنگ و حتی ترکیب جنگ‌ها آن را در هم پیچید. منبع: کیهان انتهای پیام/