ورزشی
·
جامعهای که فرو نریخت؛ خطای محاسباتی علیه مردم ایران
جامعه ایرانِ امروز با جامعه دهههای گذشته تفاوت دارد. این جامعه یک توده منفعل نیست! یک ساختار پیچیده است.
فرهنگی
به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، در تحلیل جنگها و تحولات اخیر منطقه، توجه بسیاری از ناظران به ابعاد نظامی، امنیتی و دیپلماتیک معطوف شد؛ اما شاید مهمترین رخداد در میدان دیگری رقم خورد؛ میدانی که نه با موشک و پهپاد، بلکه با روایت، تصویر، شایعه و عملیات روانی اداره میشود. در این میدان نیز نبردی واقعی در جریان بود، اما نتیجه آن با آنچه طراحان جنگ شناختی انتظار داشتند فاصله معناداری داشت. اتفاقاً پیروزی در این میدان بود که موشکها و پهپادهای ایرانی را هم بر هدف نشاند! چگونه؟ بیایید بررسی کنیم:
دال مرکزی و در واقع مفروض تحلیلی بخش مهمی از اتاقهای فکر معارض این بود که "جامعه ایران در برابر فشار روانی گسترده، به سرعت دچار آشفتگی ادراکی خواهد شد؛ ترس عمومی شکل خواهد گرفت، اعتماد اجتماعی آسیب خواهد دید و جامعه وارد چرخه بیثباتی روانی میشود". بعد دشمن چه میکند؟ "اردوکشی خیابانی میکند، تسخیر خیابان و براندازی!". اما رخدادهای میدانی نشان داد مسیله به این سادگی نیست. آنچه روی زمین واقع شد و در واقع شکست خورد، یک عملیات رسانهای و یک خطای محاسباتی درباره ماهیت جامعه ایران بود. سند این مدعا چیست؟ اگر فرآیند اثرگذاری رسانه را در 3 لایه اطلاع-ادراک-کنش صورتبندی کنیم، در این صورت میتوانیم بگوییم که غایت یک رسانه «رفتارسازی» و معیار موفقیت یک عملیات رسانهای در سطح جنگ، «تولید رفتار» است. دشمن در جنگ رمضان برخلاف ترتیباتی که فراهم کرده بود و البته با همان ترتیبات توانسته بود «فاجعه دیماه» را در کشور رقم بزند، نتوانست به هدف خود یعنی «تولید رفتار» دست یابد.
جامعه ایرانِ امروز با جامعه دهههای گذشته تفاوت دارد. این جامعه یک توده منفعل نیست! یک ساختار پیچیدهی شبکهای است. بخش مهمی از تحلیلگران بیرونی همچنان با الگوهای قدیمی به جامعه ایران نگاه میکنند؛ گویی افکار عمومی مجموعهای از افراد جداافتاده است که با چند موج رسانهای میتوان رفتار آنها را هدایت کرد. در حالی که واقعیت، ظهور نوعی «عقلانیت جمعی شبکهای» است که در برابر روایتها صرفاً واکنش نشان نمیدهد، بلکه آنها را پردازش، مقایسه و ارزیابی میکند. این نتیجهی «یادگیری جمعی» است.
کمی در مدح Social Immunization
«ایمنیسازی اجتماعی» یک فرآیند تاریخی است که مردم ایران در مسیر مواجهه با چالشهای گوناگون، آن را بهمثابه یک دستآورد به کف آورده است:
ـ جامعه بارها هدف عملیات روانی قرار گرفته است. از سال 60 و 78 و 96 و 98 و 1401 تا اتفاقات متراکم 1404!
ـ هر بار بخشی از جامعه، بخشی از سازوکار عملیات را یاد گرفته است.
ـ این یادگیری، فرآوری و انباشته شده است.
ـ نتیجه، افزایش قدرت تشخیص و کاهش تاثیر شوکهای رسانهای است.
اینهایی که گفتیم یعنی «مردم همه چیز را درست تشخیص میدهند؟» پاسخ منفی است!
ایمنیسازی اجتماعی به معنای مصونیت کامل نیست؛ به معنای «افزایش آستانه اثرگذاری عملیات روانی است».
«تربیت ماتریسی» محصول «ماتریس تربیت»
جامعه ایرانی در این مقطع تاریخی محصول یک منبع تربیتی واحد نیست؛ به همین دلیل است که مثلا تکیه بر مدرسه برای تربیت نسل جوان و یا تاکید بر نقش صداوسیما برای مدیریت افکار عمومی، کفایت نمیکند و جواب نمیدهد. نسل جدید در نقطه تلاقی خانواده، آموزش رسمی، رسانههای داخلی، رسانههای خارجی، شبکههای اجتماعی، تجربه زیسته و حافظه تاریخی شکل میگیرد. این وضعیت نوعی «تربیت ماتریسی» ایجاد کرده است؛ تربیتی که در آن فرد به طور همزمان تحت تاثیر چندین «منبع معنا» قرار دارد. نتیجه این فرآیند، کاهش اثرگذاری روایتهای تکمنبعی و افزایش قدرت مقایسه و داوری است». ماحصل، تربیت انسانهای قضاوتگر است که «آستانه اثرپذیری عملیات روانی» در آنها بالاست.
در حالی که تکنولوژیهای نوین (الگوریتمها) تلاش میکنند جامعه را به سمت تکبعدیسازی (Reductionism) و قرار دادن در قالب یک ماتریس واحد هدایت کنند، تجربه زیسته ایرانیان منجر به نوعی "چندبعدیسازی ادراکی" شده است. این برخورد دو ماتریس (ماتریس تحمیلی دشمن در برابر ماتریس تجربی جامعه)، باعث میشود که روایتهای دشمن در لایههای اولیهی ادراک، بلافاصله توسط لایههای تجربه و مقایسه، رد (Reject) شوند.
بررسی اینکه چگونه مردم ایران بهمثابه یک شبکه ارگانیک عمل میکند هم جالب و حایز اهمیت است. برخلاف ماتریسهای کنترلشده دشمن، رفتار شبکهای مردم بر پایه «اتصال واقعی» و «اشتراک ارزشها» است که غیرقابل پیشبینی و غیرقابل کنترل توسط الگوریتمهاست. مثال بزنم؛ به دلیل همین ماتریسی شدن است که جنبه سازمانی مقاومت آب رفته و مقاومت، جامعهوارسازی شده است. تحول مهم سالهای اخیر آن است که مقاومت در اثر قرار گرفتن «جمهور مقاومت» در ماتریس تربیت، دیگر صرفاً یک آرایش نظامی یا سازمانی نیست؛ مقاومت به یک الگوی اجتماعی تبدیل شده است. به همین دلیل جبهه مقاومت را باید بیش از آنکه یک ایتلاف نظامی بدانیم، یک «اکوسیستم اجتماعی» بدانیم.
عطف به مقاومت، مزیت این تحول چیست؟ وقتی مقاومت از حالت "سازمانی" به "اکوسیستم اجتماعی" تبدیل میشود، یعنی دیگر "نقطه تکیهگاه" مشخصی برای ضربه زدن ندارد. دشمن میتواند یک سازمان را منهدم کند، اما نمیتواند یک "الگوی رفتار جمعی" را که در تار و پود زندگی مردم تنیده شده، از بین ببرد.
بازطراحی بازدارندگی
ما و آمریکا، هر کدام یک تجربه موفق در جنگ دوم داشتیم: ما تنگه هرمز را بستیم و این ابزار مهم برای همیشه و بهمثابهی ابزار دفاعی تنظیمگر قدرت، در اختیار ایران خواهد بود. آمریکا هم تجربه موفق «محاصره دریایی» را به دست آورد. سالها تحریمهای حقوقی آمریکا از سوی ایران با روش «دور زدن تحریمها» پاسخ داده میشد که تا حدی موثر بود و تحریمها را کماثر میکرد اما تحریم میدانی یا محاصره دریایی، فشار بر ایران را واقعی کرد.
این 2 مدل جدید بازدارندگی را داشته باشید؛ اما باید دانست که مهمترین واقعیت جنگهای اخیر این است که بازدارندگی در جهان امروز فقط وابسته به ظرفیت انبارهای موشکی و تنگه و محاصره نیست. بخش مهمی از بازدارندگی در ذهن جامعه شکل میگیرد. جامعهای که بتواند در میانه طوفان روایتها، قدرت تشخیص خود را حفظ کند، پیش از آنکه از مرزهای جغرافیایی خود دفاع کرده باشد، از مرزهای ادراکی خود محافظت کرده است و این دقیقاً همان متغیری است که حتی اگر در محاسبات دشمن هم بود اما از سوی مردم ایران دستکاری شد و طراحی دشمن را به هم زد.
بازدارندگی نرم در داشتن جامعهای است که «مصونیت شناختی» دارد. در واقع، در نتیجه جنگ رمضان و بعثت مردم، عقلانیت جمعی ایران، به یک «پدافند غیرعامل» تبدیل شده است که هزینهی عملیاتهای روانی دشمن را به شدت بالا میبرد. دشمن باید بداند که در مواجهه با جامعهای که "تربیت ماتریسی" شده و "ایمنیسازی اجتماعی" را به دست آورده، دیگر نمیتوان با تغییر «روایت»، «واقعیت» را تغییر داد. بازدارندگی واقعی، در این تلاقی میان قدرت نظامی و پایداری ادراکی جامعه نهفته است.
یادداشت از میلاد خدایی
انتهای پیام/
0 بازدید
منبع اصلی ↗