ورزشی
·
آمریکای پس از کابل، افغانستان پس از جمهوریت؛ نگاهی به یک فروپاشی
فرار آمریکا از افغانستان در 2021، به فروپاشی جمهوریت انجامید و یکی از پرهزینهترین شکستهای واشنگتن را رقم زد.
بین الملل
به گزارش دفتر منطقهای خبرگزاری تسنیم، امروز، 31 آگوست، سالروز اخراج پرشتاب، بینظم و پر از هرجومرج نیروهای آمریکایی از افغانستان است؛ رویدادی که به بیست سال حضور نظامی، ادعای ملتسازی و مداخله مستقیم واشنگتن در این کشور پایانی تلخ داد.
وقتی صحنههای فرودگاه کابل در آگوست 2021، هرجومرج روی باند پرواز و آویزان شدن جوانان افغان از چرخهای هواپیماهای غولپیکر C-17 را مرور میکنیم، فقط شاهد شکست یک ارتش نیستیم؛ بلکه زلزلهای استراتژیک را میبینیم که گسلهای عمیقی هم در داخل افغانستان و هم در درون جامعه و حتی آمریکا بر جای گذاشت.
در سمت افغانستان، رفتن ناگهانی متحد اصلی مانند کشیدن پایه اصلی از زیر یک ساختمان مقوایی بود. اقتصادی که بیش از 70 درصد بودجه جاریاش مستقیماً با دلارهای خارجی تامین میشد، شبانه فروپاشید. با مسدود شدن نزدیک به 9 میلیارد دلار از داراییهای بانک مرکزی افغانستان در بانکهای آمریکایی، شریانهای مالی این کشور قطع شد، سفره مردم خالیتر گردید و میلیونها خانواده به زیر خط فقر مطلق فرو رفتند.
از طرفی، تمام آن ویترین و شعارهای قشنگ بیست ساله درباره آزادی بیان، جامعه مدنی، حقوق زنان و تکثرگرایی قومی به یکباره دود شد و به هوا رفت. نتیجه این فرار بیمسیولیت، موج بیسابقهای از فرار مغزها، خروج پزشکان، مهندسان، اساتید دانشگاه و نیروهای متخصص بود؛ سرمایههای انسانی که با هزار امید تربیت شده بودند، اما در نهایت کشوری ویران و دستخالی روی دست مردم باقی ماند.
اما آنسوی ماجرا، برای خودِ آمریکا چه اتفاقی افتاد؟ ضربهای که واشنگتن در کابل خورد، مهلکتر و عمیقتر از چیزی بود که در بیانیههای توجیهکننده پنتاگون اعتراف میشود. تصاویر آشفتگی فرودگاه کابل برای افکار عمومی جهان، یادآور اخراج تحقیرآمیز و سرپایینی آمریکا از سایگون (ویتنام) در سال 1975 بود؛ تصویری که به ادعای چنددههای آمریکا به عنوان «پلیس جهانی» و متحدی قابل اعتماد در چشم شرکای بینالمللی و رقبا ضربهای سنگین زد.
شکست در افغانستان، جامعه آمریکا را هم دچار یک سرخوردگی عمیق و پرهزینه کرد. هزاران سربازی که در این بیست سال جنگیده بودند، بیش از دو هزار کشته و هزاران معلول جنگی، و خانوادههایی که فرزندانشان را از دست داده بودند، با این سوال رنجآور روبهرو شدند که این همه هزینه و قربانی واقعاً برای چه بود؟ همین سرخوردگی، دکترین «پایان جنگهای بیپایان» را در واشنگتن بیشتر مطرح کرد و به آمریکاییها یادآور شد که با زور سلاح نمیتوان الگوهای سیاسی غربی را به دیگر جوامع دیکته کرد.
اگر بخواهیم کمی به ریشههای این فاجعه نگاه کنیم، همهچیز به خود برتربینی استراتژیک و نگاه مداخلهجویانه واشنگتن بازمیگردد. تصمیمگیرندگان آمریکایی تصور میکردند با سرازیر کردن میلیاردها دلار و مدرنترین سلاحها، میتوانند یک الگوی وارداتی و شدیداً متمرکز را از ارگ کابل به تمام کشور دیکته کنند. اما این سیلِ بیحسابِ دلار به جای ساختن زیرساخت، فساد را در تمام ارکان نظام نهادینه کرد؛ تا جایی که پدیده شوم «سربازان خیالی» شکل گرفت، فهرستهایی پر از نامهای موهوم که جیب فرماندهان فاسد را پر میکرد. در همان حال که نیروهای واقعی در پاسگاههای دورافتاده با شکم گرسنه و بدون مهمات در محاصره میسوختند، نخبگان سیاسی در کابل غرق در سهمخواهی و کشمکشهای قبیلهای بودند.
تیر خلاص را هم خودِ آمریکا با امضای توافقنامه دوحه در فوریه 2020 زد؛ جایی که واشنگتن حکومت کابل را کاملاً نادیده گرفت، پشت درهای بسته با طالبان به گفتگو نشست، تاریخ دقیق خروج را تعیین کرد و بیش از 7 میلیارد دلار تجهیزات و سلاحهای پیشرفته نظامی را در میدان جا گذاشت. این توافق، ارتش افغانستان را از نظر روانی کاملاً فروپاشاند و این پیام صریح را داد که کار جمهوریت تمام شده است.
طالبان: وضعیت افغانستان بدون حضور نظامی آمریکا بدون شک بهتر شده است
نیویورک تایمز: افغانستان؛ درسی که آمریکا در جنگ با ایران باید بیاموزد
امروز و در سالروز 31 آگوست، حقیقتت عریان این اشغالگری بیست ساله روشنتر از همیشه است: نه برتری هوایی، نه تجهیزات مدرن و نه دلارهای بیدریغ، هیچکدام نمیتوانند جای مشروعیت بومی، عدالت اجتماعی و فهم درست از بافت جامعه را بگیرند.
واشنگتن پس از دو دهه آزمون و خطای پرهزینه، افغانستان را با ساختارهایی ازهمگسیخته و مردمی رنجدیده رها کرد و خودش هم با بار سنگینِ افول اعتبار استراتژیک به خانه برگشت؛ تجربهای تلخ که تاوان اصلیاش را مردم افغانستان با گوشت و پوست خود پرداختند.
انتهای پیام/
0 بازدید
منبع اصلی ↗