خبری
·
ماجرای اربعینی خانه آقای صادقی
ساعت دو نصف شب بود. چقدر دیروقت مزاحمشان شدیم. چشمم چیزی را که میدیدم باور نمیکرد. جوری راحت در خانه آرام گرفته بودیم که انگار در خانه خودمان هستیم.
ساعت دو نصف شب بود. چقدر دیروقت مزاحمشان شدیم. چشمم چیزی را که میدیدم باور نمیکرد. جوری راحت در خانه آرام گرفته بودیم که انگار در خانه خودمان هستیم.
0 بازدید
منبع اصلی ↗