خبری ·

تحلیلگران ترکیه درباره ایتلاف مکه چه می‌گویند|درس عبرت از گذشته؟

منتقدین می‌گویند، پیمان دفاعی مکه از بسیاری جهات، یادآور ایتلاف ناکام سال 2015 است.
بین الملل به گزارش گروه بین الملل خبرگزاری تسنیم، همچنان که در بخش نخست این مطلب اشاره کردیم، رسانه‌های نزدیک به حزب حاکم ترکیه و ماشین تبلیغاتی دولت اردوغان، به دنبال آن است تا امضای توافق دفاعی مکه با مشارکت آنکارا، ریاض و اسلام آباد را مانند ایتلاف «امت» و تحت لوای مفاهیم دینی وحدت محور جا بیاندازد. با این حال، بسیاری از تحلیلگران ترکیه درباره صحت این رویکرد تردید دارند و روزنامه ملی گازته چاپ آنکارا، توافق مکه را مانند «میدان مین» ارزیابی کرده و درباره ایران، ملاحظات مهمی دارند که دو مورد از مهمترین ملاحظات از این قرار است: اول این که به گفته تحلیلگران ملی گازته و حزب اسلامگرای سعادت، حذف ایران از معادلات امنیتی منطقه نه تنها کمکی به امنیت و ثبات منطقه نخواهد کرد، بلکه به مثابه پیروزی از سیاست‌های تفرقه اندازانه آمریکا و رژیم اسراییل خواهد بود. هشدار دوم این است که تحلیلگران روزنامه مزبور رسماً از دولت اردوغان پرسیده‌اند «اگر ایران در معادلات دفاعی برحق خود، در پاسخ به تهدیدات آمریکا، پایگاه های نظامی آمریکایی مستقر در عربستان را بزند، آیا در آن صورت ترکیه و پاکستان خود را ملزم می‌بینند که به منظور جبران این حمله، به خاک کشور اسلامی حمله کنند؟» در ادامه دیدگاه‌های انتقادی، می‌توان به سخنان آردان اُزترک اشاره کرد که درباره پیامدهای این پیمان هشدار داده و می‌پرسد: «چرا عربستان بر پیوند با پاکستان هسته‌ای اصرار دارد و چرا ترکیه باید وارد چنین ساختاری شود؟ پیوند دادن امنیت ترکیه به یک معماری امنیتی جدید در خلیج فارس، می‌تواند هزینه‌های ژیوپلیتیکی مستقیمی برای آنکارا ایجاد کند. باید به روشنی بپرسیم: ترکیه در قبال تعهدات سنگینی که در پیمان مکه داده، دقیقاً چه چیزی به دست می‌آورد؟» از سوی دیگر، برخی از تحلیلگران ترکیه، درباره کارکرد واقعی پیمان دفاعی مکه تردید دارند. اوکتای بینگل می‌گوید: «باید به جای برخورد تبلیغاتی، مسیله را از منظر قابلیت نظامی و تعهدات دفاع جمعی ارزیابی کرد. باید دید یک توافق روی کاغذ تا چه حد می‌تواند به همکاری عملیاتی تبدیل شود؟» کامر قاسم از دیگر تحلیلگران ترکیه نیز در رویکردی مشابه می‌گوید: «لازم است به جای آن که برای تاسیس یک بلوک جدید جشن بگیریم و اظهار خشنودی کنیم، به این موضوع بیاندیشیم که دستاورد واقعی و هدف واقعی چیست و از همه مهمتر، آیا این پیمان می‌تواند به معنای واقعی کلمه موازنه را تغییر دهد یا فقط جنبه نمادین دارد». این تحلیلگر ترکیه‌ای، به شکل عینی و واقعبینانه می‌پرسد: «تاکنون در اغلب رسانه‌های ترکیه، شاهد یک تحلیل تکراری بوده‌ایم که معتقد است ارتش بزرگ ترکیه، بمب هسته‌ای پاکستان و پول عربستان سعودی وقتی با هم ترکیب شوند، یک ابرقدرت منطقه‌ای به وجود می‌آید! ولی این تصور واقعبینانه نیست و چنین پیمان‌هایی را نباید با این محاسبات ساده و سطحی ارزیابی کرد. در واقع برای تبدیل این منابع به قدرت مشترک، باید فرماندهی، دکترین، اطلاعات، لجستیک، تعریف دشمن، قواعد مداخله و اراده سیاسی مشترک وجود داشته باشد. اینها بسیار دشوارتر از جمع کردن سه عدد روی کاغذ هستند». برخی دیگر از تحلیلگران ترکیه درباره پیمان مکه، به محدودیت‌های نهادی – سازمانی اشاره کرده‌اند. سدات ارگین درباره این موضوع می‌نویسد: «ترکیه عضو پیمان غربی ناتو است. بنابراین حضور در هر پیمان دفاعی جدید را نمی‌توان مثل یک اتحاد مستقل و بدون هزینه تحلیل کرد. سوال این است که در بحران واقعی، اگر مثلاً یکی از اعضای پیمان جدید وارد جنگ شود، رابطه آن تعهد با محاسبات ترکیه در ناتو و روابط ترکیه با آمریکا و اروپا و منافع خود ترکیه چگونه تنظیم خواهد شد؟ این نگرانی حتی در بحث عمومی پیرامون پیمان جدید هم قابل طرح است و باید پرسید: آیا عضویت ترکیه در پیمان جدید به معنای تعهد خودکار به جنگ‌های خارج از جغرافیای ناتو است؟ رسیدن به یک پاسخ حقوقی و سیاسی روشن، ساده نیست». در تحلیل مشابه فهیم تاشتکین نیز از خطر تبدیل شدن ترکیه به بخشی از قطب‌بندی منطقه‌ای سخن به میان آورده است. او می‌گوید: «خاورمیانه، را باید به شکل شبکه‌ای از منافع متعارض ببینیم و نه دو یا سه بلوک منظم. شاید تصور شود که نزدیکی ترکیه به عربستان و پاکستان می‌تواند باعث افزایش نفوذ ترکیه در جهان اسلام و تقویت صنایع دفاعی ما شده و همچنین منجر به افزایش وزن آنکارا در خلیج فارس شود. ولی در عین حال، باعث کاهش فضای مانور ترکیه در برابر ایران و پیچیده‌تر شدن رابطه با امارات خواهد شد». از دیگر سو، مراد یتکین از تحلیلگران مشهور ترکیه نیز علاوه بر موضوع کارکرد واقعی، به مفهوم دستاورد پرداخته و می‌پرسد: «باید از روایت‌های شتابزده و پیروزمندانه فاصله بگیریم و هزینه‌های سیاست خارجی را هم وارد محاسبه کنیم. آیا ترکیه دارد یک ابزار جدید برای افزایش قدرت خود به دست می‌آورد، یا تعهدات امنیتی جدیدی را می‌پذیرد که در بحران بعدی می‌تواند گریبان خودش را بگیرد؟ این تفاوت بسیار اساسی است». درس عبرت از تجربه سال 2015 میلادی یکی دیگر از موضوعاتی که برخی از منتقدین، تحیلگران و کارشناسان سیاسی ترکیه به آن اشاره کرده‌اند، تجربه ناکام سال 2015 میلادی عربستان سعودی، برای به وجود آوردن یک ایتلاف سیاسی – دفاعی وسیع در جهان اسلام بود. در آن سال، عربستان سعودی یک «ایتلاف نظامی اسلامی ضد تروریسم» (IMCTC) تاسیس کرد. قرار بود مرکز فرماندهی و هماهنگی آن در ریاض مستقر شود و کشورهای عضو در زمینه اطلاعات، آموزش، هماهنگی نظامی، مقابله با افراط‌گرایی و عملیات ضدتروریستی همکاری کنند. تنها در عرض چند روز 34 کشور به آن پیوستند که از میان آنها علاوه بر خود عربستان سعودی، می‌توان به امارات، بحرین، قطر، اردن، کویت، لبنان، فلسطین، یمن، مصر، تونس، لیبی، موریتانی، مراکش، سومالی، ترکیه، پاکستان، بنگلادش و مالزی اشاره کرد. بعدها چند کشور دیگر نیز اضافه شدند و تعداد اعضا به بیش از 40 کشور رسید. عدم حضور ایران، عراق و سوریه در ایتلاف مزبور، باعث شد که بسیاری از تحلیلگران غربی آن را ایتلاف سُنّی بنامند. اما خود سعودی‌ها تمایل داشتند از عبارت «ناتوی اسلامی» استفاده کنند. ولی طرح مزبور نهایتاً ناکام ماند و از مهمترین دلایل ناکامی، می‌توان به این موارد اشاره کرد: الف) در ناتو همه بر سر تهدید شوروی توافق داشتند، اما در ایتلاف ابتکاری عربستان، چنین اجماعی وجود نداشت. به عنوان مثال، خود عربستان، ایران را تهدید اصلی می‌دید ولی پاکستان نمی‌خواست وارد تقابل با ایران شود و ترکیه اولویت‌های خاص خود را در سوریه داشت. در همین حال، مصر بیشتر روی امنیت داخلی و لیبی تمرکز داشت. بنابراین هیچ دشمن مشترکی وجود نداشت. ب) رقابت بر سر رهبری جهان اسلام، موضوع مهم دیگری بود که عملاً به یک اختلاف پنهان تبدیل شد. چرا که دست کم 4 کشور یعنی عربستان، مصر، پاکستان و ترکیه، هر کدام به دلایلی، تصور می‌کرد که او رهبر جهان اسلام است و نه کشوری دیگر! ج) دلیل سوم را باید در اختلافات ایدیولوژیک دید. در آن دوران، ترکیه و اردوغان به اخوان‌المسلمین نزدیک بودند اما السیسی و بن سلمان با این گرایش مخالف بودند. د) زمانی که در سال 2017 میلادی، عربستان، امارات، بحرین و مصر در یک اقدام عجیب، قطر را محاصره کردند، این واقعیت عیان شد که اساساً چیزی به نام ایتلاف اسلامی وجود خارجی ندارد. ه) از منظر فنی، ایتلاف مزبور هیچ شباهتی به ناتو نداشت و فاقد تعریف روشنی برای ساز و کار تعهد دفاع جمعی بود. با توجه به دلایل بالا، ایتلاف پیشنهادی عربستان سعودی در سال 2015 میلادی، بیشتر یک اتاق هماهنگی، مجمع امنیتی و شبکه همکاری بود تا یک پیمان دفاعی واقعی. در نتیجه ایتلاف ناکام ماند و تنها در سطوح پایینی مانند آموزش نظامی، تبادل اطلاعات، نشست‌های فرماندهان ارتش و همکاری ضد افراط‌گرایی اقدامات محدودی انجام شد. با آن که در سال 2017 میلادی، ژنرال راحیل شریف به فرماندهی ایتلاف مزبور منصوب شد اما رفته رفته همه آن را فراموش کردند و به یک نیروی رزمی مشترک تبدیل نشد. روزنامه ملی گازته چاپ آنکارا می‌گوید: «توافق‌نامه دفاع مشترک که در مکه توسط ترکیه، عربستان سعودی و پاکستان امضا شد، روی کاغذ نوید یک اتحاد تاریخی را می‌دهد که قدرت تکنولوژیکی ترکیه، توانایی بازدارندگی هسته‌ای پاکستان و وزن مالی عربستان سعودی را گردهم می‌آورد. امیدواریم توافق‌نامه دفاع مشترک مکه مانند ارتش اسلامی نشود. شکست آن ایتلاف نظامی که در سال 2015 با وعده‌های بزرگ تاسیس شد، از یاد نرفته است. آن ایتلاف، در حالی که غزه ویران شده بود، حتی یک واکنش نظامی نشان نداد. در حالی که کشورهای منطقه ادعا می‌کنند که از چتر نظامی غرب رها می‌شوند و معماری امنیتی خود را ایجاد می‌کنند، سوال واقعی که مطرح می‌شود این است: آیا این امضاها در مکه به یک اراده دفاعی پایدار و مستقل تبدیل می‌شوند که از آبروی امت محافظت می‌کند، یا شکست و ناکامی دیگری خواهد بود که پس از اولین نشانه بحران، دوباره اعضای ایتلاف، وارد سکوت طولانی مدت خواهند شد؟» تکرار تاریخ؟ فهمی کورو از تحلیلگران مشهور ترکیه ضمن یادآوری پیمان بغداد یا پیمان مرکزی سنتو می‌گوید: «آرشیو روزنامه ملیت ترکیه به تاریخ 25 فوریه 1955 را پیش روی خود دارم. تیتر روزنامه این است: پیمان ترکیه و عراق دیروز امضا شد. بلافاصله در زیر آن آمده است: این توافق‌نامه در حضور امیر عبدالله ولیعهد عراق، عدنان مندرس، نوری سعید پاشا و وزرای امور خارجه امضا شد. در کنار خبر اصلی، گزارشی منتشر شده بود که نگرانی مصر را از این تحول ابراز می‌کرد. این توافق‌نامه که به نام محل امضای آن پیمان بغداد شناخته می‌شود، بعدها پاکستان، ایران و بریتانیا را هم جذب کرد. بعدها به سنتو تغییر نام داد و هدف اصلی خود را مقابله با تهدیدات اتحاد جماهیر شوروی می‌دانست. حالا جا دارد بپرسیم: هدف این اتحاد سه عضوی که در مکه تشکیل شد چه می‌توانست باشد؟ برخی می‌گویند علیه اسراییل است، برخی دیگر می‌گویند علیه ایران! اگر چه آمریکا در این توافق نیست، ولی یادمان باشد همین چند روز پیش با عربستان توافق هسته‌ای امضا کرد و قطعاً از این پیمان دفاعی نیز بی‌خبر نیست!» فهمی کورو می‌گوید: «توافق‌نامه مکه از بسیاری جهات غافلگیرکننده است. چیزی که این موضوع را حتی تعجب‌آورتر می‌کند، حضور پاکستان است. پاکستان نقش میانجی را در آتش‌بس و تلاش‌های صلح با هدف پایان دادن به حملات علیه ایران بر عهده داشت؛ اکنون، این کشور یکی از اعضای بنیانگذار اتحادی است که برخی ناظران ادعا می‌کنند علیه ایران تشکیل شده است. واقعاً تعجب‌آور است. واقعاً باید محتاط باشیم». انتهای پیام/